دانلود پایان نامه

می آید. نمادها پیچیده تر از نشانه ها هستند. نشانه ای که با چیزی که بر آن دلالت می کند پیوند مشهود و ملموسی ندارد.» گویند در مورد نمادها رابطه میان دال و مدلول اصلا روشن نیست. نماد یک تصویر، صورت یا علامت است و حاوی این ارزش است که می تواند مظهر چیزی غیر مادی شود. نماد با واقعیت اخلاقی و یا واقعیت مربوط به جهان اندیشه که برای نشان دادن آن پدیده آمده، به جهت معنای اجتماعی و یا از طریق ارتباطی مبتنی بر شباهت طبیعی، پیوند می یابد. نمادها از نقطه نظر جامعه شناسی، از آن رو که بیان کننده معنایی هستند، مورد قبول جامعه اند و از جانب آن به رسمیت شناخته شده به عنوان مظاهری ملموس به حساب می آیند. (همان:۳۵۸)
در واقع برای آنکه نمادها در جریان ارتباطهای انسانی، ارزش یابند، باید از نظر اجتماعی مورد پذیرش همگان باشند. « نمادهای نیک، زمانی ارزش حماسی می توانند یافت که در برابر ناسازهای خویش، نمادهای بد جای گرفته باشند. نماد با واقعیت اخلاقی و یا واقعیت مربوط به جهان اندیشه که برای نشان دادن آن پدیده آمده، به جهت معنای اجتماعی و یا از طریق ارتباطی مبتنی بر شباهت طبیعی، پیوند می یابد . همین قابلیت انسان در نماد پردازی چیزها، رخدادها، افکار و احساسات، ارتباط انسانی را پیچیده تر از نظام های ارتباطی سایر موجودات می کند. اصطلاح نمادهای جمعی را بالاخص برای مشخص ساختن نمادهایی به کار می برند که ترجمان مظاهر یک جمع خاص، بیان ابعاد تاریخی، ارزشها و باورهای یک گروه، به عنوان کل، به حساب می آیند.(همان:۳۶۰)
« نماد، نشانه‌ای است که میان صورت و مفهوم آن نه شباهت عینی است و نه رابطه همجواری، بلکه رابطه‌ای است قراردادی ،نه ذاتی و خود به خودی.»(محسنیان راد ،۱۳۸۵،ص۲۰۲) .
پروفسور دنیس استاد دانشگاه بوستون در کتاب “نشانه‌ها و رمزها، ارتباطات انسانی و تاریخچه آن”، درباره تفاوت انواع نشانه‌ها می‌نویسد: «علایم را حیوانات نیز به ‌خوبی انسان درک می‌کنند؛ در حالی که نمادها این‌ گونه نیستند . علایم عملکردی انحصاری دارند؛ نمادها، نماینده معنای وسیع‌تر و حاوی واقعیت کمتری اند. نشانه‌های تصویری مانند اصل خود هستند و در نتیجه متقاعد کننده‌اند و بدون توضیح تقریباً قابل درک اند، در حالی که نمادها منحصراً از طریق قراردادهای اجتماعی مفهوم پیدا می‌کنند و غالباً از طریق آموزش مستقیم باید آموخته شوند. نمادها پیچیده‌تر از نشانه‌ها هستند. تفسیر نمایه‌ها و شمایل آسان است چون از واقعیت شکل می‌گیرند و نمایشی از محیط هستند؛امانمادها چنین نیستند.»(محسنیان راد ،۱۳۸۵ :۱۹۷)

۲-۲-۴)بررسی شاهنامه
«شاهنامه، نامۀ ورجاوند و بی مانند فرهنگ ایران است ، نامه ای گرانسنگ و یکسره فرّ و فرهنگ که بی هیچ گمان و گزافه برترین نامۀ پهلوانی در ادب جهان است . شاهنامه گنجینه ای است جاودانی و پایان ناپذیر از اندیشه ها، باورها،آیینها، هنجارهای زیستی و رسم وراههای زندگانی ایرانی و از دیگر سوی، شاهنامه نامه ی است پندمند، که خرد و فرزانگی ، ژرف اندیشی و فرخنده کیشی به گستردگی درآن بازتافته است. گذشته از ارزشهای فرهنگی شاهنامه که از هر سوی و روی بیکرانه است ،آنگاه که استاد فرخ توس خود سخن می گویید واندیشه هایش را دربارۀ جهان وآزمونهای ژرف وآموزنده و راهگشایش را از زندگی با ما در میان می نهد ، با فرزانه ای یگانه، با جهانشناس وانسان شناسی فرهیخته ، با بینادلی دانا رویاروییم که در هر سخنش اندرزی نهفته است و رهنمودی که براه وآگاه، درست وراست زیستن را به کار می آید و می آموزد.
با این همه «راه بردن به ژرفای شاهنامه و گشادنِ درِ گنجینه هایِ نهفته در آن همواره به آسانی انجام نمی پذیرد . شاهنامه، با همۀ آنکه در درازای روزگاران پیوسته نامه ای و نامی در نزد ایرانیان بوده است ؛ وآنرا به شیوه های گوناگون می خوانده اند و می شنیده اند؛ با همۀ آنکه این جاودانۀ جاودانه در کنار سروده های سعدی ودیوان خواجه، مردمیترین کتاب در پهنۀ فرهنگ وادب ایران شمرده شده است، هنوز بدان سان که می سزد شناخته نیامده وهنوز آشنایی بیگانه است یا بیگانه ای آشنا. بیگانگی این آشنای دیرین از آنجاست که شاهنامه در پس کالبد نغز و زیبای خود، نهان ونهادی دارد که به آسانی بدان دست نمی توان یافت . بسیارند کسانی که می انگارند. شاهنامه متنی روشن وروان و بدور از هر پیچش ودشواری ودیر یابی است.این دید و داوری در جای خود درست و رواست ؛ لیک تنها پیکره و برون شاهنامه را در بر می گیرد و می برازد ».(کزازی،۱۳۸۵ :۱۹۷)
«زبان شاهنامه و شیوۀ شاعری درآن از برجسته ترین نمونه ها در شیوۀ خراسانی است که بر کوتاهی ، روشنی و روانی ، ستواری سخن نهاده شده است . شاهنامه به آیینه ای رخشان وبی زنگار می ماند که اندیشه ها و معانی ، برهنه و آشکار در آن باز می تابد و فرا چشم می آید. لیک اینهمه به کالبد شاهنامه و معانی رویه ای و برونی آن بازمیگردد. شناخت کالبد شاهنامه چندان کاری دشوار نیست .اگر از پاره ای ویژگی های سبکی در این حماسۀ سترگ چشم در پوشیم، میتوانیم گفت که شاهنامه به متنی هم روزگار با ما می ماند که در شناخت و دریافت آن با دشواری چندانی روبرو نیستیم . دشواری و دیر یابی شاهنامه در گذشتن از مازهای راز و راه بردن به نهان ونهاد آن است . معانی رویه ای و برونی ،اندیشه های شاعرانه را در این نامۀ نامور به آسانی میتوان دریافت؛ لیک پیامها و رازهای نهفته در ژرفاهای آنرا که پیامهای نمادشناسی ،باور ش
ناسی واسطوره شناختی است ، به آسانی نمی توان کاوید وبدر کشید و گزارد.
دشواری شناخت شاهنامه در نهاد شناسی یا ژرفاشناسی آن است . از این دید، شاهنامه متنی است پیچ در پیچ ، ماز در ماز ، رازآلود. همواره به آسانی نمی توان از مازهای آن گذشت و رازهایش را یافت و بررسید و بازنمود.این گونه رازناکی و دیریابی در شاهنامه از سرشت و ساخت اسطوره ای و حماسی آن بر می خیزد؛ زیرا متنی است نمادین که باورها و اندیشه ها و آزمونهای کهن به زبان رازآلود نمادها در آن باز گفته شده اند. به ناچار ، برای شناخت نهادینۀ شاهنامه می باید راز نمادها را گشود. با گشودن راز نمادها و گزارش آنهاست که میتوان پیامهای نهفته در این متن حماسی واسطوره ای را باز یافت و باز گشود.
بی هیچ گمان ،شناخت راستین و بنیادین شاهنامه در گروِ بازنمود و گزاردِ نمادها و دست یافتن به این پیامهای نهفته است ؛ پیام هایی که پیشینه ها و ریشۀ های فرهنگ و شهرآیینی ایرانی را بر ما آشکار خواهد داشت و پرده از روزگاران تاریک تاریخ و زمانهای گم شده برخواهند گرفت . تنها با کندوکاوی نهان پژوهانه و ژرفاگرایانه از این گونه است که می توان شاهنامه را بدان سان که شایستۀ متنی چون آن است ، کاوید و گزارد و شناخت ؛ تنها با شناختی چنین از شاهنامه است که از بنِ جان و دندان باور خواهیم کرد که این نامۀ نامبردار نامۀ جاویدان در فرهنگ دیرمان و درخشان و شکوفندۀ ایرانی است ؛ فرهنگی که یکی از برترین و مایه ورترین آبشخور های فرهنگ جهانی را پدید می آورد و بسیاری از ارزشها و بنیادهای فرهنگی در جهان از آن برآمده است و به یادگار مانده است .» (همان :۱۹۸)
پس ،آشکار است که هرگز روا نیست که در شناخت شاهنامه به پژوهشهای کالبد شناختی در آن بسنده کنیم .این پژوهشها تنها زمینه و آغازی است برای پژوهشی بنیادین و ناگزیر که پژوهش نهادشناختی در شاهنامه است . بیمِ آن میرود که کالبد شناسان شاهنامه ، ناآگاه از ژرفاها و رازهای نهفته در آن ،به خطا دچار آیند ؛ خام اندیشانه و شتابزده ، در گمان افتند که شاهنامه جز جُنگی از افسانه های کودکانه و ناخِرَدپسند و بی بنیاد نیست که تنها ساده دلان و زودباوران و گولان را به کار میتواند آمد و سودمند میتواند افتاد . همواره در پژوهش و بررسی شاهنامه می باید بدان اندیشید که این کاخ با شکوه و زرین و رخشان را درهایی است ؛ پژوهندۀ شاهنامه را چاره ای جز این نیست که این درها را بیابد واز آنها ، به درون کاخ راه جوید . چنین پژوهنده ای اگر از کالبد شناسی شاهنامه سرانجام درنگذرد و به نهاد شناسی آن نرسد، فریفته برونِ برین و بشکوهِ این کاخ خواهد ماند ؛ و راهی به گنجینه های گران نهفته در آن نخواهد برد. برترین بهره و کامه ای که پژوهنده ای چنین کالبد شناس و برون نگر از شاهنامه می توان یافت ، کامه و بهرۀ ادبی است.او تنها در برابرِ استادی و چیره دستی فردوسی در سخن پارسی و شکوه شگرف شعر او که سرواد سرنوشت است ،سرگشته و شگفت زده می ماند. تنها هنرآفرینی و زبان آوری این سترگِ سخن که در ادب ایران اوستادان اوستاد است، نیک در او کارگر خواهد افتاد ؛ و چشمانِ فراخی گرفته از شگفتی وی را با فّر و فروغ خویش ، به خیرگی خواهد کشید. در شناخت شاهنامه ، به ویژه در بخشهای باستانی و اسطوره ای آن ،هیچ گزیر و گریزی از کاوشهای نهاد شناختی ، بر پایۀ نمادشناسی و باورشناسی نیست. این نکته ای است که بر ژرف اندیشی تیزنگر چون فردوسی پوشیده نبوده است. او خود در دیباچۀ شاهنامه نیک هشدارمان میدهد که مبادا فریفتۀ پوستۀ شاهنامه ، مغز را فرو نهیم و به خامی و ناتمامی ،آنرا دروغ و فسانه بدانیم؛
تو این را دروغ و فسانه مدان !
به یکسان ، رَوِشن زمانه مدان
ازو هر چه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز معنی برد
استاد خود در این دو بیت که آشکارا در آنها شیوۀ پژوهش در شاهنامه را باز نموده است»،(همان :۱۹۹)
به زنهارمان گفته است که «پاره ای از بخشهای شاهنامه تنها از راه رمز معنی میربرد؛اگر رمز این بخشها گشوده نشود، معنای روشن و سنجیده ای از آنها فرادست نخواهد آمد .آنچه استاد آن را بخشهای رمزی خوانده است جز بخشهای نمادین و اسطوره ای شاهنامه نیست .
کند و کاو نهادشناختی در شاهنامه و رازگشایی نمادها وگزاردن آنها هم دیرینه های فرهنگ ایران را برما آشکار خواهد ساخت ، هم ناخودآگاهی ایرانی را. ما به یاری کاوشهای نمادشناختی و ژرفاگرای در شاهنامه هم تاریخ و تبار خویش را فرو می کاویم ،هم نهاد و روان خود را. سخنی گزاف نیست اگر بر آن باشیم که شاهنامه ، چونان نامه ای سپند که داستان ایران ، از دورترین روزگاران در آن باز گفته شده است ، منش و سرشت ما را چونان ایرانی بنیاد می نهد و می پرورد و می سازد .بخشی گسترده و بنیادین از آنچه ماییم که – چونان ایرانی- در گروِ شاهنامه است. اگر شاهنامه ، چونان شاهکاری بی همانند ، پایۀ ادب ما را ریخته است وسخن پارسی بر آن استوار نهاده شده است ، چونان نامۀ نمادین و رازآلود فرهنگ ایران ، چونان چشم اندازی فراگیر بر گسترۀ تاریخ این سرزمین ، از هر روی ورای ، منش و ساختار روانی و فرهنگی ما را می سازد .»(همان:۲۰۰)
از دید هنری ، «اگر شاهنامه نمیبود ، دیگر شاهکارهای سخن پارسی : مثنوی مولانا وغزلهای دیوان شمس ،سروده های سعدی ، پنج گنج نظامی ،چامه های خاقانی وانوری ،دَرپیوست های عطار و سنایی ، دیوان خواجۀ بزرگ ، چارانه های خیام و از این گونه ، هرگز آنچنان سخته و پخته ، آنچنان پر
ورده و گسترده ، آنچنان فزون مایه و فراپایه آنچنان بلند و ارجمند و دلپسند سروده نمی شد؛ به همان سان اگر شاهنامه نمی بود ، ما ایرانیان ، از دید فرهنگی وروانی ، آنچه امروز هستیم نمی بودیم. شاهنامه هم ادب ما را ساخته است ،هم منش ما را.
از این روی، هر کندو کاوی در شاهنامه کاوشی است در تاریخ و فرهنگ و منش ایرانی . پس هرگز نمی توانیم در بررسی شاهنامه به کاوشهای ادبی و زبانی در آن ، از گونۀ کاوشهای زیبا شناختی ، واژه شناختی ، سبک شناختی بسنده کنیم ؛ اینهمه تنها کالبد شاهنامه را بر ما آشکار خواهد ساخت ؛ در پی آن ،بی هیچ گمان و گریز ، می باید به کاوش در نهاد و نهان شاهنامه بپردازیم .

مطلب مشابه :  پایان نامه با کلید واژه هایفرزند پروری، فرزندپروری، عزت نفس، سبک های فرزند پروری

تنها بدین گونه است که نامۀ فرهنگ و منش ایران را بدان سان که شایستۀ سترگی جاودانه چون اوست ، شناخته ایم . ما را چونان ایرانی ، چاره ای جز شناخت شاهنامه بدین گونه نیست؛ زیرا سخن کوتاه : اگر شاهنامه را بشناسیم ، خود را شناخته ایم .»(همان :۲۰۱)

۲-۳)تعریف واژگان فرعی

۲-۳-۱) مروری بر تطورات پوشاک
انسان از دورانی که آگاهانه و با ابزارهای طبیعی و ابتدایی به کار پرداخت ، جامعۀ نخستین بشری را پی ریخت و در راهی گام نهاد که او را از زندگی حیوانی جدا می ساخت ؛ به شکار حیوانات ، از گوشت آنها خوراک و از پوستشان پوشاک تهیه کرد.
«انسان در آغاز آفرینش اش نیازی به پوشش تن و سر نداشت چرا که بدنش پوشیده از مو بوده ؛ولی در نتیجۀ تکامل و کم شدن موهای بدنش که به لحاظ تاثیر اوضاع طبیعی رخ داده بود ،احساس نیاز به پوشاندن سر و تن برای دفاع از خود در مقابل گرما و سرما و سایر عوامل طبیعی در او قوت گرفت ؛ وگر نه” ظن غالب آن است که لباس در ابتدا ، برای زینت ایجاد شده و نیز بیش تر برای آن بوده است که یا از ارتباط جنسی جلو گیرد و یا آن را تشدید کند، نه برای آنکه دافع سرما باشد یا عورت را بپوشاند”. چنانچه ملاحظه می شود، انسان های اولیه از پوشاک همان چیزی را طلب می کرده اند که انسانهای امروزی می خواهند ؛ یعنی نمایش اندام زیبا،نه پوشاندن برهنگی.»(مهرآساغیبی ،۱۳۸۸ :۱۸)
انسان اولیۀ از ماهیت پدیده های طبیعی که بقای او به آنها وابسته بود شناختی نداشت. آدمی از پوشش همچون یک پشتیبان و حامی جادویی بهره جست. «پدید آمدن پوشاک امری تصادفی یا خواستی فردی نبوده است. پوشاک بر مبنای تفکرات و نیازهای اقلیمی ، مادی و معنوی اقوام به وجود آمد و آیینه تمام نمایی از تاریخ زندگی بشر شد و در طی قرون و اعصار ، در سرزمینهای گوناگون شکل گرفت و

مطلب مشابه :  تحقیق رایگان با موضوعدادرسی عادلانه
 

دیدگاهتان را بنویسید