دانلود پایان نامه

عدم کاربرد آنها است.

نظریه های فلسفی آفرینشگری:
الف) نظریه های جهان باستان۱۶
۱- آفرینشگری به عنوان الهام خدایی
۲- آفرینشگری به عنوان دیوانگی

ب) نظریه های جدید فلسفی
۱- آفرینشگری به عنوان نبوغ شهودی
۲- آفرینشگری به عنوان نیروی حیاتی
۳-آفرینشگری به عنوان نیروی کیهانی

آفرینشگری به عنوان الهام خدایی:
یکی از قدیمی ترین مفاهیم آفرینشگری دال بر این است که آفرینشگر از الهام خدایی برخوردار است .بدون تردید این مفهوم بیانگر تلاشی برای تبیین ابتکار فوق العاده ی کارهای بزرگ خلاق است .
از این دیدگاه ،آفرینشگری به عنوان یک موهبتی الهی ،از الهام ناشی می شود نه از تربیت .

آفرینشگری به عنوان دیوانگی :
سنت دیگری که به دوران باستان برمی گردد ،آفرینشگری را طبیعتاً۱۷ شکلی از دیوانگی تلقی می کند .این دیدگاه ،خود جوشی۱۸ و غیر عقلایی۱۹ بودن ظاهری آفرینشگری را نتیجه جنون می نامند.در اندیشه ی غربی ، این دیدگاه با افلاطون شروع شد که بین شوریدگی۲۰، خدادیداری۲۱ و دیوانگی۲۲ تفاوت دقیقی قائل نشد.شاعران نیز این دیدگاه را دامن زده اند. جامعه شناسی به نام سزارلومبروسو۲۳ بسیاری از نوابغ را نام می برد که عصبی ویا دیوانه بودند و اظهار می دارد که ماهیت غیر عقلایی و بی ارادی عمل خلاق را، بایستی از طریق آسیب شناسی۲۴ تبیین کرد .(نلر،۱۳۷۹) حتی امروزه بعضی مردان فاضل نیز از روی مسامحه ،برخی افراد را که دارای توانایی آفرینشگری قابل ملاحظه ای هستند ،کمی دیوانه۲۵ و یا غیر عادی۲۶ می نامند زیرا این گونه افراد تا حد زیادی از هنجارهای مرسوم۲۷ رفتارهای انسانی منحرف می شوند

نظریه های جدید فلسفی
آفرینشگری به عنوان نبوغ شهودی۲۸
بنا بر دیدگاهی که چندی بعد رایج شد ،آفرینشگری شکلی سلیم و گسترش یافته از شهود است.آفرینشگر گرچه دیگر نابهنجار و یا بیمار تلقی نمی شود ،اما هنوز شخصی نادر و از گونه ی متفاوتی است.
چنین شخصی در میان کنش خلاق آن چه را که دیگران فقط به طور استدلالی و در دراز مدت در می یابند ، بلا واسطه و مستقیماً درک می کند.
بنابراین آفرینشگری را نمی توان به طور کلی آموزش داد زیرا غیر قابل پیش بینی ، غیر عقلایی و محدود به معدودی افراد غیر عادی است (نلر،۱۳۷۹ ص۲۴)

آفرینشگری به عنوان نیروی حیاتی۲۹
یکی از نتایج نظریه ی تکامل داروین این بود که آفرینشگری انسانی ، نماینگر نیروی خلاقی است که در ذات خود زندگی ،نهفته است . هر چند که ماده بی جان ، از این دیدگاه غیر خلاق است (همیشه هستی های۳۰ مشابهی مانند اتم ها و ستارگان تولید کرده است )اما تکامل حیاتی ، اساساً خلاق می باشد زیرا پیوسته انواع تازه ای را به وجود آورد. یکی از پیشتازان این نظریه ،بیولوژیستی به نام ادموند سینوت۳۱ است.
وی معتقد است که زندگی ،خلاق است زیرا خود را سازمان می دهد ،تنظیم می کند و پیوسته دست به ابداع می زند.(نلر ،۱۳۷۹)

آفرینشگری به عنوان نیروی کیهانی
آفرینشگری انسان ، به عنوان تجلی نیروی خلاق نهفته در تمامی موجودات تلقی شده است.همان گونه که هر چیزی در گیتی خود را بی وقفه خلق می کند.فراگیر نیز پیوسته طبیعت۳۲ خود را شکوفا۳۳ می سازد.
معلم می تواند از دو راه مهم ، نیروی طبیعی آفرینشگری را تقویت کند . یکی از این کارها ، انتخاب روش ها و مطالب صحیح تربیتی به گونه ای است که فرایند آموزشی را بیشتر کارامد کند.
معلم مطالب غیر ضروری را وجین می کند . بنا به گفته وایت هد ، برای آموزش ، صراحت ضروری است. راه دیگر عبارت از برانگیختن شور وذوق دانش آموز است. علاقه ی دانش آموز ،هر از گاهی کم می شود ، به ویژه هنگامی که دقت فراوان لازم است . هنگامی که انگیزه ی ذاتی دانش آموز برای پژوهش ضعیف می شود ، معلم باید آن را تقویت کند.
نظریه های روانشناسی
تداعی گرایی و رفتار گرایی
در قرن نوزدهم ،نظریه ی تداعی گرایی ،مکتب مسلط روان شناسی در انگلستان و آمریکا بود که ریشه آن به جان لاک۳۴ بر می گردد.
تداعی گرایی را می توان در این اصل خلاصه کرد که اندیشیدن عبارت است از مرتبط نمودن ایده های ناشی از تجربه .بنا بر قوانین فراوانی۳۵، تازگی۳۶ و وضوح۳۷ هر قدر که این دو ایده ، بیشتر ، تازه تر و واضح تر با هم مربوط باشند ، وقتی که یکی از آنها به ذهن می رسد ، به احتمال زیاد دیگری نیز آن را همراهی می کند.
بنا بر نظریه ی تداعی گرایی ، ایده های جدید ، از ایده های قدیم و به وسیله فرایند آزمون و خطا پدید می آیند.
شخص هنگام روبرو شدن با مسئله ترکیبی از ایده ها را یکی پس از دیگری فرا می خواند ، تا آرایشی برای رهیابی بیابد . این ترکیب ، ایده ی تازه ی او را تشکیل می دهد. بنا براین تفکر خلاق ، عبارت از فعال کردن ارتباطات ذهنی۳۸ است و تا آن جا ادامه می یابد که یا ترکیب درست ، خود را بروز دهد و یا شخص ،دست از آن بردارد . بنابراین ، هر چه شخص تداعی بیشتری بدست آورد ، ایده های بیشتری در اختیار خواهد داشت و بیشتر خلاق خواهد بود .(نلر،۱۳۷۹،ص۲۹-۲۸).تداعی گرایان معتقدند تداعی ها نسبت به انگیزه ی اراده شده به صورت سلسله مراتب سازمان بندی می شود . آنها می گویند هر چه تداعی ها بیشتر باشد شانس یافتن راه حل خلاق بیشتر می شود .فرد از بین ترکیبات زیادی از عناصر که ایجاد نموده به انتخاب جواب ابتکاری دست می زند . (حسینی،۱۳۷۸ ص۳۷).مدنیک۳۹ معتقد است که تفکر خلاق عبارت است از شکل دادن به تداعی ها به صورت ترکیبات تازه و مفید که پاسخگوی الزامات خاصی باشد . هر چه عناصر ترکیب تازه غیر مشابه تر از یکدیگر باشند ،فرایند مربوط خلاق تر خواهد بود.
اساس نظریات مکتب رفتارگرایی نیز نشأت گرفته از تداعی گرایی است . اسکینر۴۰ و سایر رفتار گرایان از جمله وودمن۴۱ رفتار خلاق را عبارت از رفتاری می دانند که از طریق تقویت های محیطی فرا گرفته شده است.
رفتار گرایان برای فرد در تولید خلاق حداقل نقش را قائلند.آنها می گویند : محصول خلاق معمولاً از راه تغییرات تصادفی بدست می آید که به خاطر پیامدهای مثبتشان انتخاب می گردند.(حسینی ، ۱۳۷۸ص۳۸-۳۷).
هر چند ممکن است گاهی تداعی منشأ ایده های تازه باشد یا گاهی بتواند جزئی از مرحله ایده یابی باشد .اما نمی توان گفت تفکر خلاق از تداعی نشأت می گیرد . چنان که بسیاری از مواقع تفکر خلاق بدون هیچ گونه تداعی شکل می گیرد . همچنین تفاوت افراد با تجربه های مشابه ، چنان که یکی از این تجربه استفاده کرده و به نتیجه خلاقی دست می یابد و دیگری هرگز موفق نمی شود ، نیز از این موارد نقص این نظریه است . رفتارگرایان تأکید زیادی برنقش محیط در تحقق خلاقیت کودکان دارند . در اهمیت نقش محیط در فعلیت یافتن توانایی ها و استعداد خلاق کودکان شکی نیست ،اما این بدان معنی نیست که می توان نقش عوامل فردی و ژنتیکی را کاملاً نادیده گرفت .
حتی اگر محیط عامل اصلی رشد خلاقیت باشد ، باز باید به زمینه های بالقوه که در افراد وجود دارد توجه شود .

مطلب مشابه :  مقاله رایگان درمورد حقوق بشر

نظریه گشتالت۴۲
بیان تفکر خلاق از دیدگاه گشتالت مبتنی بر کل گرایی است که پدیده ها را بر پایه ی ویژگی های کلی آن تبیین می کند.نظرات اساسی این مکتب پیرامون خلاقیت توسط ورتایمر۴۳ مطرح شده است ، او معتقد است که تفکر پیرامون حل مسئله باید شکل کلی داشته باشد یعنی موقعیت به عنوان یک کل در نظر گرفته شود . ور تایمر علاوه بر آن چند شرط دیگر را گوشزد می کند.( حسینی ،۱۳۷۸)
۱)افراد باید با ذهن باز و بدون پیش داوری با مسئله برخورد کنند.
۲)تحت فشار عادات قرار نگیرند.
۳)ماشینی عمل نکنند.
۴)ارتباط متقابل ساختار و صورت مسئله را با تعمق در ریشه های آن تعیین کنند.
گشتالتی ها در تبیین آفرینشگری معتقدند که تفکر خلاق بازسازی گشتالت ها یا الگوهایی است که از نظر ساختاری۴۴ ناقص هستند .تفکر خلاق معمولاً با وضعیتی مسئله دار شروع می شود که از جهتی ناتمام است .شخص این مشکل را به عنوان یک کل در نظر می گیرد سپس پویایی۴۵ خود مسئله ،نیروها وتنش های درون آن خطوط فشار مشابهی را در ذهن به وجود می آورد.شخص ،با دنبال کردن این خطوط فشار ، راه حلی را می یابد که هماهنگی کل را به آن برمی گرداند .وی از طریق این فرایند ،نوعی اشتیاق ذاتی ، یعنی گرفتن الگویی کلی و باز گردانیدن نظم به آن را ارضا می کند .( نلر،۱۳۷۹ص۳۰)
نطریه گشتالت ، نوع تفکرخلاقی که شخص را وادار به پرسش سؤال های بکر می کند (یعنی سؤال هایی که مستقیماً توسط حقایق موجود ،پیشنهاد نشده اند)تبیین نمی کند.
از دیدگاه گشتالت ما همه ظرفیت تفکر خلاق را داریم .این سؤال مطرح است که چرا ما اغلب به طور مولد فکر نمی کنیم ؟برطبق نظر گشتالتی ها علت این است که حل کنندگان مسئله تلاش هایشان را روی به کارگیری تجربه های گذشته در حل مسئله متمرکز می کند .(حسینی،۱۳۷۸،ص۴۱ )
مراحل تفکر خلاق از دیدگاه ورتایمر عبارت است از :
۱)گروه بندی ؛ساختاربندی و سازمان دهی مجدد در عملیات تقسیم یک کل برکل های کوچکتر دیده می شود که به رغم آن هنوز این کل های کوچکتر در ارتباط باهم و با کل مسئله ادراک می شود.
۲)فرایند حل مسئله با تلاش برای رسیدن به ارتباط درونی آن شروع می شود ،فرد تلاش می کند ،طبیعت وابستگی متقابل درونی آن را کشف کند.
۳)در تفکر خلاق روابط برجسته و مشخص در ساختار درونی موقعیت ،نقش مهمی به عهده دارد .
۴)در تفکر خلاق ویژگی خاصی درباره معنای عملکردی بخش ها وجود دارد که همانا قطعیت روابط برای حل مسئله و درک فهم فرمول است .
۵)کل فرایند عبارت است از یک خط مستمر فکری و نه جمع عددی عملیات مجزا و خرد شده ،هیچ گامی به طور مطلق با عملکرد خود فهمیده نمی شود ،بلکه برعکس هر گام

مطلب مشابه :  مقاله دربارهکنوانسیون وین
 

پاسخی بگذارید