دانلود پایان نامه

است که “جدیت” این قشر موجب اقتدار و مشروعیت آن است (البته برخی، صداقت، سلامت و معنویت روحانیت را علت آن می دانند)؟ شوخی، طنز، جوک و لطیفه در ایران کاربردی عام و همگانی دارد و در بسیاری از مواقع برای کاستن از فشار هر “امر جدی” و مقابله با آن به کار می رود. آیا مخاطبان مارمولک به سبب رهایی از تصویر “جدی” روحانیون که مدام در رسانه ها ظاهر می شد به مارمولک پناه نبردند؟ آیا مخاطبان درصدد نوعی انتقام از تصویر “جدی” نبودند؟ مخاطبان در برابر پرده های سینما نشسـتند تا به تصـویر یک روحـانی بخندند و کاری را کنند که هیچگـاه مجاز شـمرده نمی شد. “جدیت”، خصوصاً در عرصه هایی خاص همچون انتخابات، راهپیمایی ها و نمایش مسئولان، از ویژگیهای دولتهای ایدئولوژیک است. ایدئولوژی درصدد است تا همه چیز را جدی بگیرد و شوخی و طنز را برنمی تابد. مارمولک برای القای پیام خود کژراهه رفته بود و از مسیری استفاده کرده بود (طنز) که مقبول روحانیت نبود. مارمولک با فکاهه روحانیت درصدد برآمده بود تا تقدسی دوباره به لباس و جایگاه آن ببخشد؛ تناقضی که مارمولک را از پرده ها پایین کشید. روحانیت “عطای” مارمولک را به “لقای” آن بخشید و اجازه نداد تا جایگاه جدی و روحانی اش دستخورده شود.
روحانی کیست؟ این پرسش، پرسشی بسیار مهم و بنیادی است که باید بسیار جدی گرفته شود. هر چند در این مقال مجال پرداختن به آن نیست ولی تفکر در باب آن می تواند دیده گشا باشد و در فهم مارمولک نیز ما را یاری رساند. روحانی فردی است که با ورود به دستگاه تعلیم و تربیت دینی فقه و اصول، یعنی قوانین شریعت، را می آموزد و تا آخر عمر، وقت و فکر خود را به مطالعه و تفکر در باب شریعت اختصاص می دهد. روحانی از همان آغاز و یا پس از مدتی تحصیل شریعت لباسی را به تن می کند که به باور روحانیون لباس پیامبر اکرم(ص) اسـت. فردی را که چنین عمر خود را طی کرده اسـت می توان “عالم دینی” دانست که قادر است به حل و فصل و رتق و فتق امور دینی مؤمنان بپردازد. اما “عالم دینی”، “روحانی” می شود و به نامی خوانده می شود که به معنای آن است که وی به تهذیب نفس پرداخته و با جهان روحانی ارتباط برقرار کرده و یا آنکه از جهان مادی و جسمانی درگذشته است. آنچه عالم دینی را به “روحانی” بدل می کند و در معنون شدنش به این عنوان نقشی اساسی دارد “لباس روحانیت” است. “لباس روحانیت” فقط جامه ای خاص و متمایز نیست، بلکه جامه ای تقدس بخش است. عالم دینی با پوشیدن این لباس شخصیتی دیگر می شود و صاحب اقتدار و مشروعیتی دیگر می شود. این لباس نیز مشروعیت خود را از انتساب به پیامبر اکرم(ص) برگرفته است. روحانیون با لباس مقدس خود مقدس می شوند و با عنوان روحانی، به نام و کسوت، از عام? مردم متمایزند. آنها دیگر متخصصان رتق و فتق امور دینی مسلمین و حل و فصل دعاوی آنها نیستند. روحانیون قشری هستند که به واسط? اتصال به معصوم و در نهایت به خداوند وظیفه “هدایت” مؤمنین را بر عهده دارند. “هدایت” مؤمنین وظیف? اصلی روحانیون و رسالت آنها است. آنها واسطه اند و مؤمنان از طریق آنها و به دست آنها می توانند به کمال و رستگاری برسند. راه رسیدن به خداوند از طریق روحانیون است. روحانیون شیعه که قرنها، با نام و لباس خود، به ایفای چنین نقشی پرداختند در انقلاب ۱۳۵۷ نقشی دیگر نیز به حمایت و تأیید مؤمنان عهده دار شدند. آنها دیگر فقط واسطه های خدا و خلق و وسیل? هدایت مؤمنین به رستگاری در آن جهان نبودند بلکه هدایت امور دنیوی مردم و رستگاری این جهانی آنها را نیز بر عهده گرفتند. فلاح اخروی مؤمنان تنها وظیف? روحانیت نبود بلکه توسع? این جهانی نیز از وظایف آنها شده بود. دنیا و آخرت که در سلطان و روحانی دو پاره بود در روحانی به وحدت رسیده بود. نقش سلطان و دولتمرد نیز در روحانی خلاصه شده بود.
رضا مارمولک هنگامی که در اتاق بیمارستان بستری بود هم اتاقی روحانی باصفایی شده بود که منبع ارتزاقش نه دین که شغل گچبری بود و “سقف معیشت” خود را بر “ستون شریعت” نگذاشته بود. پدیده ای که رضا مارمولک را به تعجب واداشت و وی از خود پرسید که “مگر اینجوری هم می شود”. مارمولک کنایه و تعریضی بود به روحانیت که منبع ارتزاقش دین و شریعت است. روحانی هم اتاقی رضا مارمولک در سخنانش با رضا جمله ای را بیان کرد که رضا را به تفکر فرو برد: “به عدد آدمها راههای رسیدن به خدا هست”. این جمله جمله ای کلیدی در داستان فیلم بود و جمله ای شد که رضا مارمولک روحانی بارها آن را با مردم روستا در میان نهاد. اگر راههای رسیدن به خدا به عدد آدمیان است و هر کس می تواند خود بدون هیچ واسطه ای به خدا برسد و لزوماً راه رسیدن به خدا راهی نیست که روحانیت نشان می دهد پس دیگر چه نیازی به روحانیت است؟ آیا رضا مارمولک با پوشیدن لباس روحانیت، روحانی شده بود؟ پاسخ هم مثبت است و هم منفی. در نگاه مردمانی که روحانیون را به لباس مقدسشان می شناسند رضا مارمولک روحانی بود و هم? مردم نیز او را به عنوان روحانی پذیرفتند و هیچ کس، جز کودکی خردسال، در روحانی بودن وی شک نکرد. مارمولک این اعتقاد و اعتماد مؤمنان به روحانیت را به ریشخند گرفته بود. اما بیننده فیلم می داند که رضا روحانی نبود و با این وجود توانست اهالی روستا را به دین و مسجد، یعنی خان? خدا بکشاند و در جذب جماعت مؤمنان موفق تر از هر روحانی عمل کرد. رضا مارمولک با آنکه روحانی نبود، در هدایت مؤمنان و رساندن آنها به خداوند گوی سبقت را از روحانیون ربود. جمل? کلیشه ای رضا مارمولک در پاسخ به مؤمنان و گفتگو با آنها هما
ن جمله ای بود که از آن روحانی اهل دل شنیده بود: به عدد آدمها راههای رسیدن به خدا هست. هر چند در نهایت رضا، با لباس روحانیت “استحاله” یافت و به “انسانی درستکار” بدل شد اما مؤمنان نه به دست یک روحانی که به کمک سارقی حرفه ای به خدا رسیدند. روحانیت واسط? رساندن مؤمنان به خداوند نیست بلکه هر کس خود می تو اند با راه خود به خداوند برسد. آری، پلورالیسم نجات پیام نهان و پنهان فیلم بود و این پیام در تضاد با انحصاری است که از جانب روحانیت جانبداری می شود.

مطلب مشابه :  منابع مقاله درموردقرار بازداشت موقت

نقاب
نقاب دومین فیلم کاظم راست گفتار پس از عروس خوشقدم است. نقاب که فیلمی متعلق به سینمای بدنه است به هدف فتح گیشه ها تولید شد ولی دولت مستعجل بود و پس از مدتی اکران از پرده های سینما پائین کشیده شد. نقاب در آغاز با نام پوکر طرح ریزی شد و سرانجام با نام شطرنج فیلم برداری آن آغاز شد و در سال ۱۳۸۳ به پایان رسید. سه سال تمام کارگردان و تهیه کنند? اثر در طلب پروان? نمایش از وزارت ارشاد بودند و سرانجام با رایزنیهای بسیار و حذف و سانسور چندین سکانس و تغییر نام فیلم به نقاب توانستند پروانه نمایش را دریافت کنند. نقاب در اردیبهشت ۱۳۸۶ به روی پرده های سینما رفت و پس از چند هفته به دستور مستقیم وزیر ارشاد، صفار هرندی، توقیف شد. چند روز پس از آغاز نمایش فیلم، سی دی اصلی فیلم که بدون سانسور بود به تعدادی زیاد تکثیر شد و توزیع شد و این مسأله میزان فروش فیلم را کاهش داد. مسأله تکثیر و توزیع قاچاق فیلمهای به روی پرده یکی از مسائلی است که چند سالی است سینمای ایران با آن دست به گریبان است و یکی از متهمان، دفتر نظارت و ارزشیابی وزارت فرهنگ و ارشـاد اسلامی است. با وجود این، نقاب توانست نزدیک ۲۰۰ میلیـون تومان فروش داشتـه باشد و اگر دست توقیف مانعی بر سر آن نمی گذاشت شاید می توانست به یکی از فیلمهای پرفروش سینمای ایران تبدیل شود.
نقاب با آنکه از فیلمنام? مستحکمی برخوردار است (کار مشترک پیمان قاسم خانی و کاظم راست گفتار) اما ارزش هنری چندانی ندارد و تصاحب گیشه هدف اصلی آن بوده است. کارگردان هم برای دست یافتن به این هدف از هیچ کوششی فروگذار نکرده و بیشتر لوکیشن های فیلم در دُبی می گذرد. انتخاب دبی انتخاب هدفداری بوده و هدف آن جذب مخاطب عام بوده است. دبی که پس از ترکیه چند سالی است حیات خلوت ایرانیان شده است چنان در مسیر توسعه و نوسازی گام بر می دارد که تا چندی دیگر بهشت ایرانیان (به جای آمریکا) خواهد شد. راست گفتار با نمایش ماشین های لوکس و گران قیمت در خیابانهای دبی، برج های سر به فلک کشیده، خیابانها و اتوبانهای زیبا، بازارها و رستورانهای شیک و مدرن تمام تلاش خود را کرده است تا تماشاگر را بر صندلی سینما مسحور کند. نمایش چنین ایماژ هایی از دبی در واقع نقاب را به اثری تبلیغی بدل کرده و به نظر می رسد که امیر دبی سفارش دهند? پشت پرد? اثر است. همچنین کارگردان کوشیده است تا با استفاده از بازیگران ستار? ایران (امین حیایی، پارسا پیروزفر، سارا خوئینی ها)، آرایشها و پوششهای زنان، موزیکهای خوانندگان لس آنجلسی، ماشینهای گران قیمت و لوکیشن های بی نظیر و خلاصه هم? امکانات و عوامل جذب مخاطب فروش بالای اثر خود را تضمین کند. اما راست گفتار با تمام تلاشهایی که کرد از یک نکته غافل ماند: داستان وتم نقاب. سرانجام هم همین غفلت رؤیای فروش را نقش بر آب کرد.
اما داستان نقاب. نقاب داستان آشنایی و عشق و ازدواج کامران و نگار است. کامران پس از آشنایی با نگار با او ازدواج می کند و هر دو زندگی عاشقانه و خوبی را آغاز می کنند. پس از مدتی اخلاق کامران به کلی دگرگون می شود و ادام? زندگی با کامران دشوار و طاقت فرسا می شود. این وضعیت باعث می شود که نگار به نیما تمایل پیدا کند. نیما دوست صمیمی کامران است، پسری آرام، مظلوم و معصوم است که چندان توجهی به دختران ندارد و همین چهره باعث علاق? نگار به نیما می شود. نگار که جز کامران و نیما کسی را در دبی ندارد با تقاضای طلاق از کامران به نیما روی می آورد. در یکی از روزهای درگیـری و مشـاجر? میان کامران و نگـار، نیـما با نگار تماس می گیـرد و از او می خواهد که به منزلـش بیاید. نگار می پذیـرد ولی ظـاهراً به دلیـل تصـادف ماشیـن نمی تواند به خان? نیما برود. از همین جا پشت پرد? داستان رو می شود و با فلش بکهایی وارد فضای ایران می شویم.
این فلش بکها نشان می دهد که کل این داستان، داستانی تکراری و سناریویی از پیش طراحی شده برای اخاذی از دختران ثروتمند است. کامران و نیما دو همدستند که هر بار با یکی از دختران ثروتمند نقشـ? خود را پیـش می برند. کامران با دختـر ازدواج می کند، پس از مدتی بنای ناسازگاری می گذارد و دختر به صمیمی ترین و معصـوم ترین دوسـت کامران پنـاه می برد و نیـما نیز چون یک منجی وارد صحنـه می شود. نیما دختر را به منزل خود دعوت می کرده و پس از بیهوش کردن دختر با او رابط? جنسی برقرار می کرده و فیلم این رابطه را به شوهر دختر – کامران – نشان می داده و بدین ترتیب از خانواده دختر اخاذی می شده است. نگار خواهر یکی از همین دختران است. خواهر نگار که قبلاً قربانی کامران و نیما شده بود پس از دادن حق السکوت خود کشی کرده است. نگار در واقع برای گرفتن انتقام از این دو شیاد، با کامران ازدواج کرده و در صدد اجرای سناریوی خود است. در انتهای داستان کامران و نیما کشته می شوند و نگار هم سوار ماشینی می شود که نیما بمبگذاری کرده است و او نیز در آتش انفجار ماشین می سوزد. جالب اینکه سکانس کشته
شدن نگار و انفجار ماشین، در فیلم اکران شده در سینماها حذف شده است تا لابد تماشاچیان غصه نخورند و ناامیدانه سینما را ترک نکنند.
اما چه چیز در نقاب بود که روابط عمومی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با صدور اطلاعیه ای اعلام کرد که “نمایش فیلم یاد شده باعث جریحه دار شدن عواطف و احساسات بسیاری از خانواده ها و مردم مسلمان و باغیرت کشورمان شده است” و با “عذرخواهی از غفلت صورت گرفته در صدور مجوز این فیلم”[منبع اینترنتی شماره ۵] خبر از توقیف اکران آن داد؟ چه چیز در نقاب مردم باغیرت را برآشفته و احساساتشان را جریحه دار کرد؟ نقاب، صرف نظر از برخی صحنه ها و دیالوگها و پخش موزیک های لس آنجلسی، روایتگر تصویری از زن بود که مردان باغیرت را برآشفته می کرد. نقاب روایت زنانی است که به “سوختن و ساختن” باور ندارند. آنها در برابر بدرفتاری همسرانشان تحمل و خویشتن داری نمی کنند. زنان نقاب توصیه مادرانشان را که با “لباس سفید بخت” به خانه شوهر بروند و با “کفن سفید مرگ” خارج شوند به جد نمی گیرند. زنان نقاب دلیلی نمی بینند که با همسری زندگی را ادامه دهند که زندگی را به جهنمی برایشان بدل کرده است . آنها ” سوختن و ساختـن” در جهنم زندگی زناشـویی را رها می کنند و به “رهایی” می اندیشـند. زنان نقاب برخلاف “عفت” و “پاکدامنی” عمل می کنند. آنهـا عفت و پاکـدامنی را کنـار می گذارند و به مردی دیگر پناه می برند تا همچون منجی آنها را از جهنم رهایی دهد. آیا نقاب بیان واقعیتی در جامعه است؟ آیا نقاب را می توان بازنمایی واقعیت دانست؟ آیا نقاب فیلمی رئال است؟ پاسخ را می توان در صفحه روزنامه ها یافت. چند سالی است که هر از گاهی در صفحه حوادث روزنامه ها خبر جنایتی چاپ می شود که در آن زنی با همکاری فاسق خود همسرش را به قتل می رساند. در گذشته آنچه بیشتر شاهد بودیم زن کُشی بود و خشونتی که مردان بر همسرانشان اعمال می کردند. آنچه امروز در ایران رخ می دهد پدیده ای نوظهور و قابل تأمل است است که می باید در باب آن تحقیق شود. شوهرکُشی در واقع بیان خشونتی است که بر زنان می رود و آنان را وامی دارد که با کشتن شوهر خود رها شوند. همچنین همدستی و همکاری زنان با مردی دیگر جز همسرشان و برقراری رابطه با آنها نشان از وضعیت فرودستی زنان در جامعه دارد که موجب می شود زنان همواره در جستجوی مردی برای رهایی باشند. در واقع زنان ایران همواره در کنار مردان می توانند به رهایی و آزادی دست یابند. این حقیقت نشان از آن

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد دربارهکتاب مقدس، انتخاب همسر، سلامت خانواده
 

دیدگاهتان را بنویسید