عوامل مرتبط با اعتماد شهروندان تهرانی نسبت به اخبار و برنامه های سیاسی  …

عوامل مرتبط با اعتماد شهروندان تهرانی نسبت به اخبار و برنامه های سیاسی …

نظریه پردازان غالباً با دو دیدگاه متفاوت اعتماد را مورد مطالعه قرار میدهند:
الف) دیدگاه شناختی یا نظریه کنش عقلانی که انسان را موجودی معقول میداند که رفتار هدفدار، سنجیده و براساس محاسبه سود و زیان دارد. در این دیدگاه، در یک رابطه مبتنی بر اعتماد، حداقل دو طرف شرکت دارند. اعماد کننده و اعتماد شونده که هر دو به فکر منافع خود هستند و اعتماد در این شرایط حاصل ریسکها (مخاطرات) متقابل است و همین ریسک، هسته اصلی اعتماد را تشکیل میدهد.
ب) دیدگاه دوم هم به عقل انسان توجه دارد هم به احساس او، و کنش انسان را ارادی، داوطلبانه و معقول میپندارد که در قالب اجتماعی – هنجاری انجام میگیرد. در این دیدگاه اعتماد مستلزم اتکا به دیگران و واگذاری منابع به آنهاست و اقدام افراد در اعتماد کردن را نتیجه حسن ظن آنها میداند نه ریسک پذیریشان.
دیدگاه اول به دلیل اینکه یک بعدی به انسان مینگرد و به احساسات و عواطف افراد توجه ندارد، بسیاری از موارد اعتماد را نمیبیند، به عنوان مثال، اعتماد کسی را که به خاطر عشق و علاقه و احساسات به دیگری اعتماد میکند تا آرامش یابد و هیچ اثری از ترس و اضطراب و ریسک در او نیست را نادیده میگیرد؛ ولی دیدگاه دوم به فرآیند شکل گیری اعتماد درون اجتماع (ما) توجه دارد که پایههای آن بر احساسات جمعی استوار است. در این وضعیت افراد فقط به فکر رفع نیازهای خود نیستند، همنوعان را رقیب خود نمیدانند و در کنار آنها احساس امنیت میکنند، و این خود اعتماد میان آنها را تقویت میکند. البته افراد به کسانی اعتماد میکنند که عضو گروه یا اجتماع خودشان هستند و این اعتماد شامل افراد خارج از حوزه مذکور نمیشود، ضمن اینکه (ما) میتواند کوچک یا بزرگ و در سطح ملی باشد (امیر کافی، ۲۳:۱۳۸۰).
ب : اعتماد سیاسی
در مقدمه این بخش ابتدا مشخص میکنیم که منظور ما از اعتماد سیاسی کدام واژه لاتین آن است. در ادبیات اعتماد سیاسی بعضاً با سه مفهوم Political confidence, Political trus و Political efficacy مواجه میشویم. ابتدا هر یک از این واژهها را تعریف و سپس آنچه مورد نظر تحقیق است مشخص میکنیم.
Political efficacy یا اثر بخشی سیاسی، به احساسات شهروندان درباره اثرات کنش آنها روی حوادث سیاسی میپردازد. این مفهوم نشانگر اعتقاد افراد به تأثیرگذاریشان بر تغییرات سیاسی و اجتماعی است. ریشه Political efficacy به روانشناسی اجتماعی و به مفاهیمی چون شایستگی فردی، اعتماد به نفس، ارزیابی از توانایی خود و قابلیتهای شخصی بر میگردد و نقطه مقابل از خودبیگانگی سیاسی است. این مفهوم بیشتر در سیستمهای دموکراتیک کاربرد دارد؛ زیرا در این جوامع مردم حق مشارکت دارند و کانالهایی برای بیان نیازهای سیاسی وجود دارد، نظر مردم درباره سیاست قابل احترام است و افراد احساس قدرت، شایستگی و اهمیت می کنند. این نحو از ارزیابی از خود و جهت گیری به سمت نخبگان سیاسی، در رابطه با مجموع کلی نگرش درباره سیستم سیاسی است. Efficacy جهت گیری تعمیم یافته به سوی موضوعات سیاسی است که در طول زمان کم و بیش ثابت میماند (Prewitt, 1972:225)، و به ادراک فرد از قابلیت و توانمندی خودش برمی گردد، نه تأثیر واقعی اش بر موضوعات سیاسی. پس این امکان وجود دارد که یک شهروند در ارزیابیش از تأثیر گذاری بر نخبگان سیاسی و نفوذپذیری آنها دچار اشتباه شود. احساس شهروندان از Efficacy به وسیله دسترسی به کانالهای نهادینه شده برای بیان تقاضاهایشان و نیز نیاز رهبران سیاسی به اینکه خود را پاسخگو به غیر رهبران بدانند یا خیر، مشروط گردیده است (Prewitt, 1972:225).
تحقیقات نشان می دهد که پیشینه افراد بر میزان Efficacy آنها تأثیر دارد. به عنوان مثال، کسانی که از تحصیلات بالا و پایگاه اقتصادی – اجتماعی بالاتری برخوردارند یا عضو گروه‌های مذهبی اکثریت هستند، میزان بالاتری از Efficacy دارند. افرادی که تجربیات خانوادگی و تحصیلی شان آنها را به بیان نظریات و ترجیحات سیاسی شان تشویق کرده است، بیشتر احتمال دارد که در دوران بلوغ و بزرگساری احساس efficacy کنند. این افراد، بیشتر در رأی گیریها شرکت میکنند. کسانی که احساس میکنند بیشتر در تصمیمگیریهای سیاسی تأثیر دارند، بیشتر احساس رضایت از سیستم سیاسی دارند و اقتدار سیاسی را مثبت ارزیابی میکنند. این احساس در بین ملت‌های دموکراتیک بیشتر وجود دارد. البته شکاف قابل توجهی بین ادراک شهروندان از ظرفیتشان برای تأثیرگذاری روی تصمیمات سیاسی و تأثیر گذاری واقعیشان وجود دارد (Prewitt, 1972:225).
Political confidence از نظر سیترین[۱۹]، به احساس مردم در مورد متصدیان سیاسی و سیاست‌های آنها برمیگردد. (Brooks, 2001:1346). لیپست و اشنایدر[۲۰] هم در کتاب شکاف اعتماد، Political confidence را محدود به رهبران سیاسی و رهبران نهادهای اصلی دانسته و مدعی هستند هر گاه مردم تصور کنند که سیاستمداران فقط به فکر منافع خود هستند اعتماد به دولت کاهش مییابد و این امر به شدت به تأثیر رسانههای تبلیغی بستگی دارد (Brooks, 2001:1346).
لازارسفلد و مرتون هم در مقالهای تحت عنوان تأثیر رسانهها بر اعتماد سیاسی، ریشه confidence را از faith-together دانسته و آن را برای اعتماد به مسولان سیاسی به کاربردهاند. آنها معتقدند که رسانهها، تأثیر شدیدی بر اعتماد سیاسی مردم دارند. البته پاپاداکیز[۲۱] در مقالهای،Political confidence را مورد اعتماد به نهادهای سیاسی در نظر گرفته است نه در مورد اعتماد به متصدیان سیاسی (Papadakis, 1999:75).
Political trust از نظر استون (Eston) مجموعهای از نگرشهای مثبت نسبت به موضوعات سیاسی است (Gabriel, 1995:360). او میگوید:((Political trust هم به سمت رژیم سیاسی جهت مییابد و هم به سمت متصدیان اقتدار در جامعه)) (Bretzer, 2002:6).
نوریس[۲۲] هم در تعریف Political trust، به پنج شاخصه پرداخته که عبارتند از:
۱٫حمایت از اجتماع سیاسی مثل ملت، کشور (حمایت از کشور در زمان جنگ)
۲٫حمایت از قانون اساسی کشور
۳٫حمایت از امور اجرایی رژیم مثل دموکراسی و امثالهم
۴٫حمایت از نهادهای رژیم، مثل حکومت، پارلمان، قوه قضائیه، پلیس، سیستم بورکراسی، احزاب سیاسی و…
۱٫حمایت از کنشگران سیاسی و رؤسای سیاسی و اجرایی (Bretzer, 2002:6). نورن بریتزر با نقد تعریف نوریس، به تعریف Political trust میپردازد و آن را شامل اعتماد در سه سطح جامعه (اعتماد به اجتماع سیاسی و به روشی که دموکراسی عمل میکند) سطح نهاد های سیاسی -که شامل اعتماد به حکومت و پارلمان و احزاب سیاسی است- و سطح کنشگران (اعتماد به کنشگران سیاسی و سیاستمداران) میداند (Ibid: 7).
در یک جمعبندی کلی،Political efficacy به احساس توانمندی سیاسی افراد برمیگردد و نقطه مقابل از خود بیگانگی سیاسی است. Political confidence بیشتر به نخبگان و رهبران سیاسی
میپردازد؛ ولی Political trust مفهومی عامتر است و علاوه بر کنشگران به نهادها و بعضاً به خود نظام سیاسی هم میپردازد و لذا از بین سه واژه Confidence و Trust و Efficacy به دلیل جامعیت و توجه به تمام جوانب و ابعاد سیاسی واژهها، آنچه در این تحقیق مورد نظر میباشد، Political trust است.
البته آنچه در اینجا به عنوان تمایز بین سه مفهوم آمد در همهجا رعایت نمیشود و بعضاً نویسندگان ممکن است در یک متن واحد از دو یا سه مفهوم فوق به جای یکدیگر استفاده نمایند، که این امر بیشتر در مورد مفاهیم trust، Confidence به کار می رود و بعضاً تمایز زیادی بین این دو مفهوم قائل نیستند. (مثال: بروک در مقاله کاهش اعتماد به حکومت و سیاست در آمریکا از هر دو واژه استفاده کرده است) (Brooks, 2001)؛ ولی لومان با اینکه پیوند تنگاتنگی بین این دو مفهوم میبیند اما تمایزاتی میان آن دو قائل است. او میگوید اعتماد[۲۳] با ریسک[۲۴] رابطه نزدیک دارد؛ ولی در اطمینان‌[۲۵] معنای مخاطره نهفته نشده است. ایشان اعتماد را مفهومی در ارتباط با عصر جدید میداند و معتقد است اعتماد کردن زمانی مطرح است که شقوق مختلفی در ذهن کنشگران شکل بگیرد. در اعتماد، آگاهی از شرایط ریسک مفروض است. در اینجا کنشگر اولاً در انتخاب یا عدم انتخاب کنش مختار است، ثانیاً نسبت به شرایط ریسک اعتماد آگاه است و ثالثاً کنشگر محاسبه سود و زیان را می‌کند؛ ولی اطمینان به نظر لومان با مفهوم خطر[۲۶] در ارتباط است، به عبارت دیگر، اطمینان زمانی مطرح است که پیامدها قابل پیش بینی نباشد و پیشامدها به قضا و قدر نسبت داده شود. وی اطمینان را مربوط به جوامع پیش مدرن و جوامع توسعه نیافته میداند. اطمینان، به رویکرد کم و بیش مسلم انگاشتهای اطلاق میشود که چیزها همچنان استوار باقی خواهد ماند. مثلاً مطمئن هستند که سیاستمداران میکوشند تا جنگ نشود یا اتومبیلها به پیادهروها منحرف نمیشوند. دراطمینان، فرد با سرزنشدیگران در برابر سرخوردگی از اطمینان واکنش نشان میدهد؛ اما در شرایط اعتماد، او باید بعضی از بار سرزنش را خود به دوش بگیرد (۳۹:۱۳۷۷).
البته خود گیدنز مفهوم اعتماد و اطمینان را به طور نزدیکی با هم در ارتباط میبیند. گیدنز اعتماد را نوع خاصی از اطمینان میداند نه چیزی کاملاً متفاوت با آن. وی هر دو مفهوم اعتماد و اطمینان به معنی ایمان و آگاهی نسبت به قابلیت شخص یا سیستم را، فارغ از زمان و مکان و از ویژگی‌های جوامع مدرن میداند. او میگوید اعتماد و اطمینان هر دو به چشم داشتهایی مربوط میشوند که میتوانند برآورده نشوند یا موجب دلسردی گردند (گیدنز، ۳۸:۱۳۷۷).
بین محققان و نویسندگان داخلی هم در زمینه ابعاد اعتماد سیاسی توافق وجود ندارد. چلبی اعتماد سیاسی را به معنای تأیید بازیگران یا متصدیان دولتی دانسته و برای ارزیابی آن چهار بعد شخصیتی هوش، ظرفیت اجرا، تعهد عمومی و هویت فردی را مد نظر قرار میدهد (چلبی ۴۰:۱۳۷۵-۲۳۹).
مجید مجیدی بین اعتماد سیاسی در جوامع مدنی با جوامع غیر مدنی تمایز قائل میشود. ایشان اعتماد سیاسی را رابطهای دو طرفه میبیند که در یک طرف آن شهروندان و در طرف دیگر آن حاکمیتقرار میگیرد. در این رابطه، هر گونه عدم صراحت، عدم شفافیت و عدم صداقت از طرف حاکمیت و هر گونه اعتراض، انتقاد، شورش یا اجتماع سیاسی از طرف مردم، نشانه بیاعتمادی تلقی میشود. اعتماد سیاسی در جوامع غیر مدنی، معمولاً به همین رابطه دو طرفه محدود میشود؛ اما در جامعه مدنی طرفهای دیگری به این معادله افزوده میشود. تشکل‌های مدنی که میان شهروندان و حاکمیت قرار میگیرند، اعتماد را به یک مفهوم چند وجهی و چند طرفه تبدیل میکنند. تشکل‌های خودگردان بخشی از پدیده سیاست و اعتماد اجتماعی را به خود ضمیمه میکنند و از این جهت حوزه اعتماد میان شهروندان و حاکمیت را تقلیل میدهند. همچنین تشکل‌های مدنی با برقراری اعتماد میان اعضای خود به ایجاد فضای تمرینی مناسب برای اعتماد افراد به یکدیگر و اینکه اساس کار جامعه باید بر اعتماد باشد، میپردازند.
جامعه مدنی غیر از چند وجهی کردن مفهوم اعتماد، خود آن مفهوم را هم دستکاری میکند. نشانه اعتماد در رابطه دو طرفه میان شهروندان و حاکمیت، روابط عاطفی میان دو طرف، پذیرش تام و تمام یا اطاعت تام و تمام، واگذاری اختیار و مسئولیت فراتر از قانون یا اصول (برای اثبات اعتماد) دیده میشوند. اما هنگامی که اعتماد در بستر تشکل‌های مدنی جریان پیدا کند، افراد در چارچوب قراردادهای جاری، قانون و اختیارات و مسئولیت‌های خاص به یکدیگر اعتماد میکنند. این اعتماد، عقلانی است و کسی از آن پشیمان نمیشود. احساس فریبخوردگی یاجفا مربوط به اعتماد هایی است که اساس عقلانی ندارند. اعتماد براساس واگذاری، در نهایت به احساس پشیمانی منجر میشود و بدبینی به بار میآورد (مجیدی، ۹:۱۳۷۲-۱۲۸).
یوسفی هم در تحقیق مشروعیت سیاسی خود با تأسی به چلبی، همین بخش را در نظر گرفته است. او مینویسد: اگر نظام سیاسی را به یک میدان بازی تشبیه کنیم که قواعد آن را قانون اساسی کشور و بازیگران آن را متصدیان دولتی تشکیل میدهند، در این صورت، مشروعیت سیاسی به معنای تأیید جمعی قواعد بازی و اعتماد سیاسی به معنای تأیید جمعی بازیگران خواهد بود. اعتماد سیاسی در مفهوم تأیید بازیگر (متصدی) متضمن این معناست که بازیگر خوب بازی میکند و وظایف خود را به درستی انجام
میدهد (یوسفی، ۳۱:۱۳۷۹). در مقابل عماد افروغ برای اعتماد سیاسی چهار وجه قائل است: ۱- اعتماد به اصل حاکمیت، ۲- اعتماد به صداقت و تعهد مسئولیت، ۳- اعتماد به کارامدی، تخصص، اهلیت و توانمندی علمی و فنی مدیران، ۴- اعتماد به قابلیت و گره گشایی خط مشیها و برنامههای رسمی اجرایی (افروغ، ۷:۱۳۸۲).
چنانچه عماد افروغ ابعاد اعتماد سیاسی را مانند نورن بریتزر بسیار وسیعتر میبیند و آن را شامل هم نظام سیاسی، نهادها و کنشگران سیاسی میبیند؛ ولی کسانی چون یوسفی، اعتماد سیاسی با این وسعت را مشروعیت میدانند و در تفاوت بین مشروعیت سیاسی و اعتماد سیاسی به محدود کردن اعتماد میپردازند. در اینجا لازم است برای شفاف شدن موضوع، تفاوت بین مشروعیت سیاسی و اعتماد سیاسی هم در این تحقیق مشخص گردد.
بخش سوم : اعتماد در بین جامعه شناسان؛ مرور نظری
الف : جامعه شناسان کلاسیک
اگرچه جامعه شناسان کلاسیک هیچ یک به بحث اعتماد به عنوان یک موضوع واحد نپرداختهاند؛ ولی از لابه لای نظریههای آنها این موضوع قابل استخراج است. باربارامیزتال[۲۷] یک فصل کتاب «اعتماد در جوامع مدرن» را به همین بحث اختصاص داده و معتقد است جامعه شناسان کلاسیک به شکل گیری و توسعه مفهوم اعتماد کمک شایانی نموده و در تشریح و تبیین ماهیت اعتماد مؤثر بودهاند.
به اعتقاد میزتال نظریه اعتماد در نزد تونیس را در ارتباط با دو نوع اجتماعات انسانی گمینشافتی وگزلشافتی میتوان یافت. طبق نظر تونیس یک اجتماع گمینشافتی در بسیاری از ابعاد شبیه یک خانواده بزرگ و گسترده است. وابستگی مشترک و متقابل زندگی خانواده، احساسات مشترک مبنی بر امیال طبیعی و حالات روحی طبیعی را که از طریق تجارب و فعالیت‌های مشترک تقویت میشوند، شدیداً درگیر میکند. این روابط طبیعی بدون تضاد نیستند، اما تنشها و بحران ها به طور مودت آمیزی به شیوههای مورد قبول، با اقتدار همراه وفاق حل میشوند (میزتال، ۵۸:۱۳۸۰).
درگزلشافت آدم‌ها در روابط با دیگران تنها به خاطر دلایل صرفاً ابزاری وارد عمل میشوند چراکه جستجوی سود و قدرت در انسان مدرن ذاتی است. انسان مدرن نه تنها با بحران معنا مواجه است، بلکه به شدت آزادی خود را از دست میدهد. تصمیم وانتخابهای فردی در این جوامع مهمتر از تکلیف و احساسات مشترک است. براساس نظرات تونیس، روابط مبتنی بر اعتماد تنها در گمینشافت وجود دارد و از سوی ارزش‌های دینی و اخلاقی تقویت میشود و آن نیز به نوبه خود روابط اعتماد را تسهیل میکند و به افزایش چسبندگی اجتماعی کمک مینماید. در گزلشافت اطمینان شدیداً غیر شخصی است، این نوع از اطمینان غیر شخصی، نتیجه همکاری اقتصادی فزاینده و تخصصی شده در حال رشد است. در نتیجه شخصیت، جزء کوچک و کم اهمیت است. تنها ثروت شخص مهم است. نوع دوم اعتماد غیر شخصی زمانی اتفاق میافتد که ما با طرف مقابل آشنا نیستیم، اما به مهارت، دانش یا اراده آن، مثل پزشکان و حقوقدانان، متکی و وابسته هستیم. در اینجا ما به متخصصان به خاطر مهارت فنی آنان اعتماد داریم (میزتال، ۵۹:۱۳۸۰).
در کل به نظر تونیس، اعتماد واقعی تنها در جوامع گمینشافتی وجود دارد و براساس ارزش‌های دینی و اخلاقی تقویت میشود؛ ولی در جوامع گزلشافتی اعتماد غیر شخصی و تحت تأثیر همکاریهای اقتصادی، ثروت و یا مهارت و دانش است؛ یعنی چیزی که گیدنز تحت عنوان اعتماد انتزاعی از آن نام میبرد.
میزتال بحث اعتماد دورکیم را در قالب ماهیت «وحدت اخلاقی» جوامع میبیند. او ضمن توضیح تحول اجتماعی از همبستگی مکانیکی مبتنی بر وجدان جمعی، به همبستگی ارگانیکی مبتنی بر تقسیم کار میرسد. او انسجام اجتماعی از نظر دورکیم را اساساً مادهای از اخلاقیات میداند. اگر انسان بخواهد موجودی اخلاقی باشد، باید با جامعه احساس یگانگی کند، احساس تکلیف و دیگرخواهی به عنوان یک نیروی اخلاقی باید در او قوی باشد و رفتار خودمدارانه در او ضعیف باشد. از نظر دورکیم، آنچه اساسی است وضع اخلاقی ماست، نه وضع اقتصادی ما. در این جامعه اخلاقی کارکرد دولت جفت و جور کردن افراد با یکدیگر است. دولت مسئول برنامه ریزی و سازماندهی تظاهرات بیرونی و احساسات اجتماعی است و بعد اخلاق در کنشها و احساسات نوع دوستانه نسبت به یکدیگر را فراهم میآورد. برای دورکیم جامعه سیاسی یک جامعه اخلاقی است و غایت نهایی رفتار اخلاقی است و تنها دولت است که توانایی برگردادن آرمانهای رهایی بخش فردگرایی مدرن را به عمل اجتماعی دارد (میزتال، ۶۱:۱۳۸۰).
دورکیم با توصیفی که از جامعه اخلاقی داردو اهمّیتی که به رعایت اصول اخلاقی در جامعه میدهد، اعتماد را زائیده رعایت اخلاقیات در جامعه میداند و میگوید یک شخص اگر صادق و راستگو باشد و به خواستههای دیگران به خاطر اخلاقیات مشترک و هم نوایی مشترک با هنجارها احترام بگذارد، میتواند به دیگری اعتماد داشته باشد و خود نیز مورد اعتماد باشد؛ و اگر جامعه اخلاقی باشد، محیط اجتماعی مملو از اعتماد میشود چون قواعد اخلاقی، تضادها و تنشها را تخفیف میدهد و امکان همکاری و مودت را از طریق تعیین وظایف افراد و آموزش نظم و مقررات و پیروی از آرمان ها تضمین می کند. مصونیت و
پیشبینیپذیر بودن چنین محیطی، شرایطی را برای اعتماد به وجود میآورد که به نظر میرسد نتیجه پیروی از هنجارهای اخلاقی باشد (میزتال، ۶۲:۱۳۸۰).
دورکیم می گوید در جوامع مدرن نمادهای انتزاعی وحدت بخش مثل پرچمهای ملی و نمادهای مشترک و تظاهرات جمعی، هنجارها و ارزشهای جامعه به افراد کمک می کند که به چه کسی اعتماد کنند (همان: ۶۳).

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

برچسب گذاری شده با: , , , , , , , , , , , , , , ,