دانلود پایان نامه

می‌کند و معتقد است که زبان‌شناسی تنها باید به بررسی زبان بپردازد. از نظر او زبان مجموعه‌ای از عناصر جدا و مستقل نیست ، بلکه نظامی است متشکل از عناصری که با یکدیگر روابط متقابل دارند؛ عناصری که در چارچوب این روابط و به‌ واسطه جایگاهی که در کل نظام دارند، تعریف می‌شوند. در این راستا، هیچ عنصری فی‌نفسه واجد ارزش و معنا نیست، بلکه تنها به ‌واسطه تقابل با دیگر عناصر موجود در نظام زبان ارزش و معنا پیدا می‌کند

۳-۱-۷)لانگ و پارول
سوسور نخست تمایز معروف بین لانگ و پارول را مطرح کرد.این دو واژه بار اجتماعی دارد  و این بار اجتماعی در تعاریف زبان شناسانه هم وجود دارد ؛ تمایزاز نظر او به این صورت است:

• زبان نظامی  است انتزاعی، خودسامان، و منسجم از قواعد و قراردادهاست که از پیش موجود و مستقل از افراد است و خصلت‌های اجتماعی و فرافردی دارد، زبان به عنوان مجموعه نشانه های مرتبطی است که تابع مجموعه ای از قواعد است. لانگ: « زبان به عنوان یک نهاد اجتماعی ، به هیچ وجه یک فعل به شمار نمی آید و تابع هیچ تصمیم از پیش گرفته شده ای نیست … زبان اساساً یک قرار داد جمعی است که فرد اگر می خواهد با دیگران رابطه برقرار کند ، باید آن را در تمامیتش بپذیرد.»( بارت ، ۱۳۷۰: ۲۰)
• گفتار، بازتاب‌های عملی، فردی، و متنوعِ زبان در کلامِ گویندگانِ متفاوت است. سخن) که همان گفتار است رابطه و ارتباط کلامی میان افراد یا کاربرد فردی زبان است و همچنین گفتار، استفاده از زبان در هر مورد خاص است. پارول: «گفتار در وهله اول از ترکیبی که گوینده با استفاده از آن می تواند از مرز زبان استفاده کند تا اندیشه شخصی خویش را بیان کند و در وهله دوم از ساز و کارهای روانی – جسمانی که به فرد اجازه می دهد این ترکیب ها ظاهر سازد ، ساخته شده است.»(همان: ۲۱)

(۳-۳)نمودار گفتار و زبان:
تعیین ارزش نشانه

افراد. …………. سخن …….. زبان

یافتن معنای نشانه

ارزش یک نشانه توسط هر دوی این روابط تعیین می شود.این دو محور یک بافت دو ساختاری را مهیا می سازند که نشانه ها در آن معنا می یابند. آنها اشکال ساختاری اند که از طریق شان نشانه ها به صورت رمزگان سازمان مییابند.
«زبان به عنوان موضوع زبان شناسی به معنای مرسوم کلمه است که با قواعد و صرف و نحو و دستور زبان سر و کار دارد و ساختار زیربنایی و اساسی سخن یا گفتار است. دیدگاههای سوسور بر این محور استوار است که زبان تقریباً مانند فرهنگ به عنوان نظام تنها از طریق اصطلاحات رابطه ایی قابل درک و مطالعه هستند و معنی را فقط می توان از ساختار عمومی و عینی قواعد که در آن اجزاء و عناصر ماهیت معنی داری خود را از جایگاه خود در ساختار کلی بدست می آورند ، دریافت، این ساختار چه در زبان و چه در نظام های نشانه ایی دیگراز نظر تجربی ثابت نیست ، بلکه باید برحسب ارتباط واحدها کشف و مشخص شود. اساس زبان شناسی سوسور بر تفکیک دال و مدلول یا واژه و معنا قرار دارد . بنابراین در نظر سوسور معنای واژه بوسیله واقعیت مادی و بیرونی ایجاد نمی شود، بلکه واژگان در رابطه با یکدیگر معنا پیدا می کنند و در جهان خارج ما به ازاء حتمی ندارند .»(همان:۲۲)
بدین ترتیب معنا محصول قراردادهای فرهنگی و محصول خود زبان است و در فرهنگ های مختلف می توان برداشت های مختلف داشت و از طرف دیگر زبان تعیین کننده معنی است و این معنی از زبانی به زبان دیگر ممکن است متفاوت باشد. بنابراین هر واژه ای از یک حیث دال و از حیث دیگر مدلول است و بنابراین معنای آن بوسیله امر خارجی تعیین نمی گردد .«زبان منعکس کننده واقعیتی از پیش موجود نیست، بلکه فهم ما از واقعیت را سازمان می دهد و یا می سازد.از این دیدگاه هیچگونه واقعیت فرازبانی یا غیرزبانی وجود ندارد و یا دست کم نمی تواند منشأ معنا باشد.اگر زبان را به این ترتیب درک بکنیم، آن گاه نظام های دیگر فرهنگی نیز به همین ترتیب درک خواهند شد .
معنا صرفا از ساختار عینی قواعد زبان و تمایز اجزاء درونی آن بر می خیزد. معنا محصول فرآیند گزینش و ترکیب واژگان است . نه ارجاعی ست بلکه ساختاری و نسبی است.به این ترتیب تمرکز سوسور بیشتر بر روی لانگ است تا پارول.»(چندلر،۱۳۸۷ :۳۴) .

مطلب مشابه :  منابع تحقیق با موضوع رضایت آگاهانه

(۳-۴ ) نمودار اولویت، در دوتایی های سوسور:

پدیده های فرانشانه ای نظام های نشانه شناختی
(فرهنگ،سیاست،جامعه)

سایر نظام ها زبان(لانگاژ)

پارول زبان(لانگ)

در زمانی همزمانی
نشانه
همنشینی جانشینی

معنا ارزش

مدلول دال

«رابرت هاج و گونتر کرس نقشۀ مفیدی از الگوی نشانه شناختی سوسور ارائه کرده اند که به بعضی از تقابلهای صریح آن می پردا
زد.در این نمودار وجوه سمت چپ آن هایی اند که توسط سوسور برتری یافته اند و سمت راستی ها الفاظی اند که در دوره حاشیه ای قلمداد شده اند. هاج و کرس در پی وارونه سازی ارزش گذاری های سوسوری ، چهارچوب جامعه شناختی و مادی گرایانۀ خود را برای نشانه شناسی روی محتویات دور ریختنی سوسور بنا کرده اند. طرح آنها برای یک نظریه نشانه شناسی بدیل مبتنی برموارد زیر است:
۱) فرهنگ وسیاست و جامعه به عنوان اموری ذاتی برای نشانه شناسی؛
۲) دیگر نظام های نشانه شناختی علاوه بر زبان گفتاری؛
۳) پارول ، عمل سخن گفتن و کنش های دلالتی ملموس در سایر رمزگان؛
۴) در زمانی ،زمان ، تاریخ ، فرآیند و تغییر؛
۵) فرآیندهای دلالت ،تعامل میان نظام های دلالتی و ساختارهای ارجاعی؛
۶) ساختارهای مدلول؛
۷) ماهییت مادی نشانه ها.(هاج و کرس۱۷:۱۹۸۸)
این دو در جستجوی یک «نشانه شناسی اجتماعی» تمام و کمال می گویند : «ابعاد اجتماعی نظام های نشانه ای جزء جدایی ناپذیر ماهیت و عملکرد این نظام هایند ،به طوری که این نظام ها را هرگز نمی توان به طور منزوی مطالعه کرد.»(هاج وکرس۱:۱۹۸۸)

۳-۲) جامعۀ آماری و تحلیلی

۳-۲-۱)پوشاک درعهد فردوسی
«حکیم ابوالقاسم فردوسی یکی از برجسته ترین شاعران جهان شمرده می شود.او متولد سال ۳۲۹ ق. می باشد» (فردوسی ،۱۳۹۱ :۱۱)و دوران نو جوانی اش به اواخر عهد سامانی و دوران میانسالی اش به عهد غزنویان مربوط میشود.
فردوسی بنا به گفتۀ خودش در زمان روی کار آمدن محمد غزنوی ۵۸ ساله بوده است.دوره های فرمانروایی چون سامانیان غزنویان و… که یا طلایه دار استقلال ایران و یا بنیانگذار آن بودند.
از این رو مظاهر فرهنگ و تمدن این دوره را می توان در جامه های نقاشی شده روی سفالینه ها در دورۀ سلجوقی و یا در کتاب به جا مانده از آن دوره که نسخۀ مصور شدۀ ورقه و گلشاه (منظومۀ عاشقانۀ عیوقی)است،وهمچنین تن پوشهای مصور در دست نوشتۀ عبدالرحمن ابن صوفی به نام کتاب صورالکواکب الثابته (قرن چهارم ه.ق) جست وجو کرد».(غیبی،۱۳۸۸ :۲۷۵)
«در موزه ها و مجموعه ها و موسسات هنری نمونه هایی از پارچه های قرون چهارم تا ششم هجری موجود است و هنرمندان طراح این پارچه ها در ساختن نقش درخت زندگی و تاک های پیچاپیچ و نخل های زنده و خطوط زیبا و مجلل و شکل های نرم و ظریف جانوران،صورت های متین و موقر و ترکیبات پر نقش، یگانه و نمونه بودند.»(غیبی،۱۳۸۸ :۲۷۶)«سامانیان که خود را از نسل ساسانیان به شمار می آوردند شکل اصلی تن پوش ساسانی را که عبارت بود از پیراهن کوتاه ، کلاه، شلوار، دستار،چکمه و کفش حفظ کردند.»(غیبی،۱۳۸۸ :۲۸۸) «تصویر(۳-۲):در یکی از دیوار نگاره های نیشابور ،کاخ سبزپوشان ،تصویر یک شکارچی قوش سوار بر اسب مشاهده می شود که تن پوش آن کاملاً ایرانی و مبین پیوستگی تمدن ساسانی با سامانیست. لباسش عبارت است از :پیراهن یا قبای آراسته ، با آستین هایی تنگ مطرز به نوعی خط شبیه خط کوفی و شلوار یا ساق پیچی تزئین یافته ونقوش پیراهن او بر اشرافی بودنش دلالت دارد.» (غیبی ،۱۳۸۸ :۲۸۹)

تصویر(۳-۱):دیوارنگار شکارچی قوش ،دورۀ سامانی، نیشابور قرن چهارم ه.ق(دهم میلادی)،از روی کتاب نقاشی ایران ،رویین پاکباز.

«نمونۀ دیگر در آثار باقی مانده در تصویر(۳-۳) نشان می دهد که پیراهن ها در این دوره تا قرن هشتم تقریباً به یک شکل وفرم و بلندی آن تا بالای زانو یا ساق پا می رسیده است.با آستین هایی بلندیا کوتاه ،گشاد یا تنگ.»(غیبی،۱۳۸۸ :۲۹۰)

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد رایگان دربارهتجانس، فضای کالبدی، صاحب نظران، سلسله مراتب

تصویر(۳-۲):پیراهن بلند، صفحه ای از اندرزنامه(قاموس نامه)،موزۀ هنری سین سیناتی،قرن چهارمه.ق.(دهم میلادی) از کتاب شاهکارهای هنری ایران، پوپ.

تصویر(۳-۳):پیراهن بلند،کاسۀسفالین،قرن چهام ه.ق.(دهم میلادی) موزۀ رضا عباسی،تهران
۳-۲-۲)پوشاک درشاهنامه
فردوسی در اشعار خود سعی کرده است پوشاک هر دوره ای را مطابق همان دوره توصیف کند نه مطابق دوره ای که خودش می زیسته. «وصف فردوسی از جامه ها و کلاه ها وتاج های شاهان در شاهنامه و هم چنین آثار باقی ماندۀ دیگر در تثبیت عناصر اصلی پوشاک اقوام ایرانی بسیار مؤثر بوده است.»(غیبی،۱۳۸۸ :۲۷۵)
درابتدای شاهنامه ،اشاره به پوشاک انسانهای نخستین می شود.«مسئلۀ پوشاک در شاهنامه در خور تأمل وبررسی و تطبیق است. زیرا وسایل و پوشاک مشروحه در آن متعلق به زمان فردوسی و یا به گذشتۀ خود اوست.

چنین گفت کائین تخت و کلاه کیومرث آورد واو بود شاه
سربخت و تختش برآمد بکوه پلنگینه پوشید خود با گروه

در این گزارش ،گذشته از”پوست پلنگ” یا پوست دیگر حیوانات که پوشاک غارنشینی است از تخت و کلاه یاد شده است که قاعدتاً باید تخت او را تخته سنگی در غار و کلاهش را از پوست جانوران در نظر گرفت.»(ضیاءپور،۱۳۵۴ :۷۰) در شاهنامه به پوشاک به طور کلی اشاره شده است؛ و در باب مدل و رنگ آنها توضیحی قابل بررسی نیست.اما به بخشهایی از پوشاک اشارات بسیار زیادی شده است. مانند تاج ، کلاه ،کمر ،دستار، پای افزار و کفش ،و برای بردن نام لباس افراد از واژۀ پوشیده تن یا جامه ویا تن پوش استفاده شده است. در باب جنسیت پارچه ها بیشتر از پوست و چرم حیوانات (روباه ،قاقم، سنجاب، سمور، میش و بره )دیبای رومی ،دیبای هندی، دیبای چین و حریر، کتان، ابریشم، زربفت، موی قز و پارچۀ خز یاد شده است.
در باب تزئینات جواهرات وملحقات پوشاک نیز اشاراتی به: گوشواره ،تاج ،نگین،طوق،و زیورآلات وگنجهایی از جنس طلا و
یاقوت و… شده است.
در تصویر(۳-۴)از شاهنامه مشاهده میشود که تأثیرات خاور دور، در چهره ها و جامه های مغولی و چینی است. در این تصویر پادشاه در مقابل سه تن از شخصیتهای داستان قرار در لباسی فاخر به همراه چکمه های ساق بلند تزئینی ،ترسیم شده است.تاریخ این اثر ۱۳۶۲/۷۴۰ است. می توان احتمال داد که همچون ادوار گذشته از سنگ ها و یا فلزات گرانبها در تزئین تن پوشها و پاپوشها استفاده شده است

تصویر(۳-۴): سلطان در مقابل اشخاص،شاهنامه فردوسی ۱۳۶۲/۸۷۴
در تصویر (۳-۵)، نگاره دیگری از این اثر ماندگار مشهود است که گویا صحنه ای از بازجویی زال را نشان می دهد. پادشاه در این مجلس نیز همچون سلاطین آن عهد، پای پوش هایی ساق بلند و مزی به پا دارد

تصویر (۳-۵):سلطان در برابر زال،شاهنامه فردوسی۱۳۶۲/۷۸

«در تصایر شاهنامه لباس ونیز چکمه های مادر رودابه را که به دلیل نشستن نمایان است، می توان دید و تا حدودی در خصوص چگونگی طرح پای افزار زنان آن دوره اظهار نظر کرد. اما با این وجود در نگاره ای از شاهنامه فردوسی که در تبریز مصور شده است، می توان حدس زد که زنان نیز مانند مردان از چکمه و حتی پای پوش های بدون ساق استفاده می کردند. در بررسی طرح پوشش زنان، در اکثر نگاره ها قد لباس ها بلند است، »(دادور/کاظمی،۱۳۸۸ :۲۷)

۳-۲-۳)رنگ در شاهنامه
«رنگها همچون نشانه هایی روشن از گذشته های بسیار دور برای باورهای مردم در ابزار ، وسایل ، لباسها ومانند آنها نمود یافته است. این کارکرد اجتماعی همچنان ادامه دارد.معنای نمادین رنگها و باز شناسی ویژگیهای آن به پیشینۀ فرهنگی و باور های دیرینۀ ملتهای مختلف باز میگردد واغلب با پندارهای اساطیری آنان پیوند می خورد واز آنجا سرچشمه میگیرد.فردوسی نیز در شاهنامۀ عظیم خود با هوشیاری و هنرمندی از این امکان بهره جسته است.»(حسن لی/احمدیان،۱۳۸۵ :۶۰)
«در شاهنامه فردوسی ،۴۱۹۷ بار عنصر رنگ مورد توجه قرار گرفته که ۷۳/۳۲ درصداز آن مربوط به رنگ سیاه و سپید و ۲۷/۶۷ درصد آن شامل رنگهای دیگر است.میزان کاربرد رنگ سرخ در شاهنامه پس از سیاه و سپید با ۴۶۸ بار تکرار

 

دیدگاهتان را بنویسید