روانشناسی سن بروز و شیوع اختلال اضطراب

تحقیق ها نشون می دهد که تنها یه چهارم مبتلایان بهبود می پیدا کنن. ضمن اینکه اندازه بهبودی در مریضایی که دارای تحصیلات بالاتر، سن شروع بالاتر و دیگر مشکلات توأم روانی نیستن بیشتتره. گسترش این مشکل در زنان بیشتر از مردونه (سلیگمن و روزنمان،۱۹۷۶)

مشکلات

۲-۳-۶٫ بحران اضطراب در نوجوونی

اضطراب

با احتمال خیلی کم اتفاق می افتد که در بین روند نوجوونی، بحران های اضطراب مشاهده نشه. گواهی این اضطراب یهویی و وقتی به صورت کم کم ظاهر می شه، بعضی وقتا فراگیره و وقتی به احساس مبهم و پراکنده ای محدود می شه. بعضی وقتا هفته ها طول می کشد و وقتی برعکس ما فقط در بین چند ساعت پایان می پذیرد، اما جدا از چگونگی بروز، شدت و مدت اون، اضطراب یه احساس بنیادیه که کمتر نوجوونی با اون بیگانه س (دادستان، ۱۳۷۸).

نوجوونی که دچار اضطراب حاده احساس ترس یهویی بر اون مسلط می شه ما گویی قراره براش حادثه بدی اتفاق بیفته. ممکنه بی قرار و ناآرام شه، خیلی راحت از جا بپرد و علایم جسمی مثل تهوع، سردرد، سرگیجه و استفراغ در اون ظاهر شه. فراحنای توجه و حواسش منحرف می شه. مشکل در خواب معموله، ممکنه نتونه خیلی راحت به خواب رود، در خواب هم بی قراره و کلا دچار کم خوابیه و زیاد غلت می خورد و بعضی وقتا هم کابوس می بیند و در خواب راه می رود. اگه هیچ دلیل خارجی آشکاری واسه اضطراب زیاد نوجوونی وجود نداشته باشه ممکنه نگران شه که این حالات اون از کجا سرچشمه می گیرد و در شرایط و وقایع خارجی و تقریبا جزئی به دنبال دلیل اون می باشه. البته با بررسی دقیق تر معمولا روشن می شه که به عوامل به مراتب اساسی تر و پراهمیت تری موثر ان. عواملی که ممکنه نوجوون به اون آگاهی نداشته باشه، مانند مشکل در روابط بچه و والدین، نگرانی در مورد مشکلات بزرگ شدن و ترس و احساس گناه در مورد سائق های جنسی و خشونت (ماسن و بقیه، ۱۳۷۷)

۲-۴٫ احساس تعلق

قبل از پرداختن به معنی احساس تعلق به مدرسه باید به معنی مهم­تر و کلی­تری احساس تعلق اجتماعی پرداخت. آدم طبیعتاً مخلوقی اجتماعیه و از این دید  اثبات شده، نه اینکه از روی عادت، اجتماعی شده باشه، پس نمی­تونه در حالت جدا از بستر اجتماعی شناخته شه. ما در خونواده و جامعه به دنبال جایگاهی هستیم تا  نیازای اساسی خود رو به امنیت، پذیرش، و لیاقت ارضا کنیم. خیلی از مشکلاتی که تجربه می­کنیم به ترس از پذیرفته نشدن در گروههایی که واسه اونا ارزش قایلیم مربوط می­شن. تعلق اجتماعی یه معنی واحد نیس بلکه یه سری از احساسات و رفتارهاست که اکتسابی بوده و در کودکی تحت تاثیر تربیت خانوادگی و آموزشهای والدینی قرار داره. از راه بررسی چگونگی برخورد فرد با بقیه و نوع عضویت فرد در جامعه میشه شخصیت فرد رو ارزشیابی کرد. تعلق اجتماعی در نوع احساسات ما نسبت به بقیه و روابط با اونا اثر زیادی داره و بشاشیت و جذابیت ما تا حد خیلی از همین تعلق اجتماعی متأثره (آدلر، ۱۹۵۹).

تعلق اجتماعی باعث کمک همیشگی فرد به جامعه می شه تا جامعه سریعتر رشد کنه و به هدفهای خود بیشتر نزدیک شه. یعنی تعلق اجتماعی، احساس نیاز به پذیرفته شدن تو یه گروه س به این امید که به فرد کمک شه تا بتونه بر ضعفهای طبیعی خود تو یه قالب اجتماعی غلبه کنه. آدم از اولین روز تولدش تو یه زمینه اجتماعی خاص قرار میگیره و همیشه با شبکه ای از روابط اجتماعی دوطرفه سروکار داره که فرد تحت اثر این شبکه افکار، احساسات، رفتار و هیجاناتش شکل میگیره.

رشد و پرورش تعلق اجتماعی، باعث افزایش عزت نفس، سازگاری با محیط خارجی، داشتن ارتیاط سازنده با بقیه، عضویت فعال در گروه های اجتماعی، افزایش آگاهی، قبول مسئولیت شخصی، رفتار بر اساس طیب خاطر و داشتن علاقه و صمیمیت در مورد بقیه می شه، که اینا خود بر سلامت روانی دلالت دارن.

پس می­توان گفت که تعلق خاطر به جامعه به عنوان حسی رو به رشد میان مردمی که از منافع و سرنوشت مشترک بهره مند هستن بسیار حیاتیه و وجود جامعه شامل علاقه و وابستگی و وفاداری آدما به اون و احساس ترتیب به رمای، کلیه (پولیوی ، ۲۰۰۰). این همون جواب عاطفی نسبت به (مای) بزرگ تره که تجلی عینی اون اینه که فرد خود رو جزئی از (مای) بزرگ تر و جامعه رو خونه خود می دونه، یعنی این احساس تعلق اجتماعیه که ریشه فرق یه فرد از یه جامعه با افرااد جوامع دیگه س  و چیزی که پایه تمییز یه ایرونی از غیر ایرونی می شه، همینه؛ چون که در هویت یابی ملی، مردم یه جامعه در این احساس با هم اشتراک دارن و به هم پیوند می خورند.

از نظر مارکوسکی ولاوور، وابستگی احساسی موجب تقویت و اثبات اتحاد گروهی می شه، چون حس تعلق گروهی، به عنوان عنصر اساسی و سازنده گروه، زمینه پیوند اعضای گروه و در نتیجه جست و خیز گروهی رو تضمین می کنه (هومانس، ۱۹۷۲). به نقل از هومانس[۴] از اونجا که حس تعلق گروهی به عمل اجتماعی افراد جهت می دهد، راه دووم و پیشرفت گروه رو هم صاف می کنه و از این دو، هرگونه ضعیف کردن اون موجب ضعیف کردن بنیان های اجتماعی گروه می شه. از اونجا که کلی ترین (مایی) که فرد به اون تعلق داره جامعه س، احساس تعلق نسبت به این (ما) شرط باقی موندن و جست و خیز زندگی اجتماعیه. (رفیع پور،۱۳۷۷)

شرایط اجتماعی از جمله عوامل تأثیرگذذار بر افزایش تعلقات اجتماعیه ما چون که شرایط اجتماعی نامتعادل مثل وجود بی عدالتی و محرومیت می تونه دلیل تصور و درک منفی در افراد نسبت به جامعه شه که نتیجه این درک، نارضایتی اجتماعی و سرخوردگی و بی اعتمادی عمومیه که بر احساس تعلق اجتماعی افراد مؤثره . هم اینکه برخورداری از امتیازات اجتماعی برابر، واسه هر شهروندی لازمه اجرای نقش و زندگی اجتماعیه؛ چون بدین صورت، راه فرار از تعاملات ملی و محیط اجتماعی مسدود می شه.

نقطه مقابل حس تعلق اجتماعی، خودخواهی و سود طلبی فردیه که در عمل های فردی جلوه گر می شه. و منع الان جامعه به گونه ایه که افراد براساس نیازها و چیزهای مورد علاقه فردی خودشون، در جامعه رفتار می کنن و واقعا می توان گفت یه جور فردگرایی منفی در جامعه زیاد شده که شرایط اجتماعی زمینه ساز این مسئله بوده. (موحدی، ۱۳۸۶).

۲-۴-۱٫ نظریه­ های احساس تعلق

۲-۴-۱-۱٫ نظریه آدلر

تئوری آدلر با مفاهیم برجسته­ای هم­چون تلاش واسه موفقیت و برتری، برد اشت­های ذهنی افراد، علاقه اجتماعی، سبک زندگی، و نیروی خلاق شناخته شده. در بحث تحقیق حاضر دو معنی از مفاهیم فوق پیوند تنگاتنگی با موضوع احساس تعلق دارن و اون­ها عبارتند از  علاقه اجتماعی و سبک زندگی.

۲-۴-۱-۱-۱٫ علاقه اجتماعی

اصل چهارم تئوری آدلر آدلر (۱۹۶۴) علاقه اجتماعی[۵] است. یعنی ارزش تموم فعالیت­های آدم رو باید از زوایه­ی علاقه اجتماعی در نظر گرفت. از علاقه اجتماعی با تعابیر مشابهی مثل احساس اجتماعی، احساس جامعه هم یاد شده. کلا این احساس وحدت با کل بشریته و به عضویت همه­ی افراد اجتماعی اشاره داره. به نظر آدلر (۱۹۶۴) کسی که علاقه­ اجتماعی رشد یافته­ای داره، واسه برتری خودش تلاش نمی­کنه، بلکه واسه کمال تموم آدم­ها تو یه جامعه ایده­ال تلاش می­ کنه. علاقه اجتماعی رو می­توان به صورت نگاه رابطه داشتن با کل آدمی و همین­طور، همدلی با هر عضو نژاد آدم تعریف کرد. علاقه اجتماعی به صورت همکاری با بقیه واسه پیشرفت جامعه به جای نفع شخصی رو می­شه.

به نظر آدلر علاقه­ اجتماعی در هرکسی به صورت بالقوه هست. اما قبل از این­که بتونه به سبک زندگی به درد بخور کمک کنه، باید پرورش یابد. علاقه­ اجتماعی از رابطه­ والد و بچه در ماه­های اولیه نوباوگی سرچشمه می­گیرد. هرکسی از نوباوگی جون سالم به در برده، فرد مهربونی که از مقداری علاقه اجتماعی بهره مند بوده، اون رو زنده نگه داشته. پس بذرهای علاقه­ اجتماعی در ماه­های اولیه زندگی کاشته می­شه (فسیت و فیست[۶]، ۲۰۰۲).

آدلر (۱۹۶۴) باور داشت که پدو مادر به صورت متفاوتی بر علاقه­ اجتماعی تاثیر می­گذارن. وظیفه-ی مادر برقرار کردن رابطه­ایه که به علاقه­ اجتماعی پخته­ی کودک کمک می­ کنه و حس همکاری رو پرورش می­دهد. پدر در محیط اجتماعی کودک در جایگاه دوم اهمیت قرار داره. اون باید نسبت به همسرش، شغلش و جامعه نگرشی متعهدانه داشته باشه. علاوه براینف علاقه­ اجتماعی اون باید در مورد فرزندش رو شه. به نظر آدلر بابایی که از جدایی عاطفی و خودکامگی برخورداره، از رشد و گسترش علاقه­ اجتماعی جلوگیری می­ کنه(فسیت و فیست، ۲۰۰۲).

علاقه­ اجتماعی ملاک آدلر واسه آزمایش سلامت روانی بود و پس تنها ملاک ارزش­های انسانه. از نظر آدلر علاقه­ اجتماعی تنها مقیاسیه که می­توان واسه قضاوت کردن ارزش یه نفر استفاده کرد. علاقه­ اجتماعی ملاک بهنجاریه که می­توان براساس اون ثمربخش بودن زندگی رو تعیین کرد. هرچه فرد علاقه اجتماعی بیشتری داشته­ باشه از دید روانی پخته­تره. آدمایی که از علاقه اجتماعی بی­بهره­ان، خودمحور هستن، و واسه قدرت و برتری شخصی بر بقیه تلاش می­ کنن.

۲-۴-۱-۱-۲٫  سبک زندگی

معنی دیگری با احساس اجتماعی رابطه نزدیک داره، سبک زندگی[۷] است. به نظر آدلر (۱۹۶۴) ساختار شخصیت منظم از از سبک زندگی سالم به وجود می­آید. سبک زندگی اشاره­ به حال و هوای زندگی داره. سبک زندگی هدف فرد، فکر، احساس­های فرد نسبت به بقیه، و نگاه نسبت به دنیا رو شامل می­شه. آدمایی که سبک زندگی سالم و از دید اجتماعی مفیدی دارن، علاقه اجتماعی خود رو در عمل نشون می­ بدن. اون­ها فعالانه می­کوشند به نظر آدلر سه موضوع مهم زندگی یعنی، عشق دوستانه، عشق، و شغل رو از راه همکاری، جسارت، و اشتیاق به مشارکت داشتن در رفاه بقیه حل کنن. آدلر به فکر بود آدمایی که سبک زندگی مفیدی دارن، عالی­ترین شکل انسانیت رو در روند تکامل نشون می­ بدن و شایدً به دنیای آینده رو رونق می­بخشن.

به نظر آدلر (۱۹۵۶) شالوده همه­ نوع اختلاف، علاقه­ اجتماعی رشد نایافتهه که به سبک زندگی خراب منجر می­شه. افراد روان­ناراحت غیر از اینکه بدون علاقه-ی اجتماعی هستن، هدف­های بلندپروازانه تعیین می­ کنن، در نیای خصوصی خودشون زندگی می­ کنن و سبک زندگی خشک و جزمی دارن. ایم سه ویزگی ً از از دست دادن علاقه­ اجتماعی سرچشمه می­گیرند. خلاصه این­که آدما به خاطر این شکست می­خورند که بیشتر از اندازه به خودشون مشغول­ان و به بقیه کمی اهمیت می­ بدن. افراد مخالف واسه جبران کردن احساس­های بی­کفایتی خودشون، به صورت انعطاف ناپذیر عمل می­ کنن.

 

۲-۴-۱-۲٫ نظریه آبراهام مازلو

مهمترین بخش نظریه مازلو دیدگاه مازلو دور و بر انگیزشه. مازلو براین باوره که همه افراد در هر جایی به وسیله­ی نیازای اساسی برابری برانگیخته می­شن. مازلو (۱۹۷۰) عقیده داره که آدم با مجموعه ای از نیازها متولد می شه که به رفتار اون نه فقط انرژی بلکه جهت هم می دهد. اون عقیده داره که این نیازها سلسله مراتبی منظم ان و اول باید نیازای پایین تر ارضا شه. این نیازها تا وقتی که ارضا نشده ان توجه فرد رو تحت تاثیر قرار می دهد. وقتی این نیازها ارضا شدن نیازای طبقه بعدی توجه شخص رو به خود معطوف می کنه. اگه همه نیازای اصلی ارضا شن شخص به بالای این سلسله مراتب که نیازای تعلقه می رسد. وقتی نیازای ایمنی به طور کامل ارضا شد، نیاز به تعلق ظهور پیدا می کنه. در مدرسه و محیط کار می بینیم که چیجوری افراد در وقت استراحت یا غذا گرد هم جمع می شن. وقتی مردم واسه یه مدت در تنهایی باشن، بیشتر نیاز انگار رد و بدل کردن اجتماعی حس می شه. به نظر می رسد که نیاز به تعلق موجب گرد اومدن افراد خونواده به دور همدیگه می شه. به­طور کلی مازلو تقسیم­بندی­های متفاوتی از سلسله نیازای انسانی ارائه داد که مشهورترین اون تقسیم بندی سلسله مراتب نیازها[۹] است.  این نیازها عبارتند نیازای فیزیولوژیکی[۱۰]، ایمنی[۱۱]، محبت و تعلق­پذیری[۱۲]، احترام[۱۳] و خودشکوفایی[۱۴].

از اونجایی که همه نیازای مطرح شده به وسیله مازلو به صورت سلسله مراتبی و زنجیره­وار به هم مربوط­ان و پرداختن به اون­ خود نیازمند تحقیق مستقلیه. در این بخش واسه دوری از طولانی شدن بحث به نیازای محبت و تعلق­پذیری پرداخته می­شه. بعد از این­که افراد تا اندازه­ای نیازای نیازای فیزیولوژیکی، و ایمنی رو ارضاء کردندف نیازای محبت و تعلق­­پذیری، مانند میل به دوستی، میل به همسر و بچه، نیازه به علق داشتن به خونواده، محله، یا ملت برانگیخته می­شه. اگه نیازای محبت و تعلق افراد در همون سن کودکی ارضاء شن، اونا احساس عزت نفس می­ کنن و حتی بزرگسالان خودشکوفایی می­شن که دیگه به محبت دائمی بقیه وابسته نیستن. اون­ها به عنوان بزرگسالان خودشکوفاف حتی درصورتی که تحقیر شوندف رانده شن، و فراموش شن، احساس-های عزت نفس خود رو حفظ می­ کنن. یعنی عزت نفس و خودشکوفایی از اون پس به ارضای نیازای محبت و تعلق وابسته نیستن، یعنی حالا به نیازای سطح پایین که به اون­ها هستی بخشیده­ان وابسته نیستن. مازلو روابط میان فردی عمیق و نزدیک رو به عنوان یکی از ملاک­های خودشکوفایی شمرد، پس آزمایش­های خودشکوفایی باید از روابط میان فردی سالم رو پیش بینی کنن

مازلو عقیده داره که تمایل به پیوستن به سازمان ها از نیاز به تعلق برمی پاشه. هر چند نیاز به تعلق پذیری به اندازه نیازای ایمنی و بدنی، بنیادی نیس ولی هیچ شکی درباره قدرت اون وجود نداره. مردم جون خود رو به خاطر افراد مورد علاقه شون، یا حتی واسه افراد ناشناس، به خطر می اندازند. مردم واسه حفظ سازمان هایی که از اونا پشتیبانی می کنن، مانند دانشگاه و مدرسه تلاش می کنن. حفظ روابط خانوادگی از اول تاریخ از ویژگی های آدم ها به حساب می آمده. آدم ها در روابط خود با بقیه معنی زندگی رو پیدا می کنه

۲-۴-۱-۳٫ نظریه ویلیام گلاسر[۱۵]

گلاسر (۲۰۰۳) اول تئوری واقعیت درمانی[۱۶] رو مطرح کرد و بعد واسه تکمیل دیدگاه واقعیت درمانی نظریه انتخاب[۱۷] رو مطرح کرد. در واقعیت درمانی واژه­ی شخصیت و واژه هویت تقربیاً هم معنی هم اومده­ان. واقعیت درمانی هویت رو جزء لازم و اساسی تموم آدم­ها در همه­ی فرهنگ­ها می­دونه که از لحظه تولد تا مرگ ادامه می­یابد. گلاسر عقیده داره که هر فردی یه هویت متصور داره، بدون وسیله احساس  موفقیت یا نبود موفقیت نسبی می­ کنه. گلاسر هویت رو به دو بخش هویت توفیق[۱۸] و هویت شکست[۱۹] تقسیم می­ کنه. در اغاز هویت همه کودکان هویت توفیقه ولی بعداً همزمان سن به مدرسه رفتن هویت شکست هم ظاهر می­شه. آدمایی که هویت شکست دارن بی کسی رو به شدیدترین وجه ممکن احساس می­ کنن و در حل مشکلات و معضلات زندگی با سختی­های بسیاری روبرو هستن. عوضش کسائی که هویت موفقی دارن یا اصلاً احساس تنهایی نمی­کنن یا اینکه دست کم اون رو احساس می­ کنن. هم اینکه این گروه به راه سازنده­ای با مشکلاتشون درگیر می­شن و احساس با ارزشی و عشق می­ کنن. پس از نظر گلاسر افراد موفق دو خصیصه­ی روشن دارن. یکی اون­که مطمئن هستن که شخص دیگری در این دنیا اون­طوری که هستن به دلیل خصوصیاتی که دارن دوست می­داره، و اون­ها هم ً کس دیگه ای رو در زندگی خود دارن که نسبت به اون عشق می­ورزند. دوم این­که اون­ها این درک و احساس رو دارن که آدم­های با ارزشی هستن، و دست کم یه نفر در این دنیا اون­ها رو با ارزش می­انگارد.

به نظر گلاسر هویت به راه های مختلفی رشد می­یابد. یکی از راه­های ساخت هویت داشتن رابطه و درگیری عاطفی با خود و دیگرونه. رشد هویت براساس اون چیزهاییه که دوست داریم مارا ارضاء می­ کنن. چون در مواردی که مورد محبت قرار می­گیریم در ما تاثیر روانی عمیقی برجای می­گذارن. پایه تشکیل هویت تلاش­ها و فعالیت­هاییه که علاقه­مند به تعقیب اون­ها هستیم و بر اثر تلاش­ها و فعالیت­های خود در می­یابیم که ما که هستیم و چیجوری عمل می­کنیم. برخلاف بقیه مکاتب که در اون­ها نوعای جورواجور غرایز و کشش­ها مثل اجزای اصلی تشکیل دهنده­ی شخصیت مورد بحث قرار می­گیرند، در واقعیت درمانی باور بر اون هستش، یکی از نیازای برجسته آدم، نیاز به اساسی اجتماعی به هویته و از نسلی به نسل دیگه منتقل می­شه. این نیاز همون نیاز هویت فردیه که با هویت اجتماعی فرد رابطه نزدیکی داره. نیاز به درگیری عاطفی جز لایتجزای لرگانیزم یه حساب می­آید که نیروی کشش داخلی اولیه واسه هدایت تموم رفتار لست. مبادله محبت، قبول مسئولیت، داشتن هدف، و پذیرش واقعیت در ساخت هویت تاثیردارن (شفیع آبادی و ناصری، ۱۳۹۰).

[۱] – wittchen

 

[۲] – Social belonging

[۳] – Alfered Adler

[۴] – Homans

[۵] – Social Interest

[۶] – Feist & Feist

[۷] – Life Style

[۸] – Abraham Maslow

[۹] – Hierarchy of needs

[۱۰] – Biological and Physiological Needs

[۱۱] – Safety and Security Needs

[۱۲] – Love and Belonging Needs

[۱۳] – Self – Esteem or Ego Needs

[۱۴] – Self –Actualization Needs

[۱۵] – william Glasser

[۱۶] – Reality Therapy

[۱۷] – Choice theory

[۱۸] – Success Identity

[۱۹] – Failure Identity

علمی