دانلود پایان نامه

یأخذه الرئیس فی الجاهلیه من المَغْنَم، وهو الرُّبْع .
مرباع آن چیزی است که آن را رئیس در زمان جاهلیت از مال غنیمت بر می داشت، و آن یک چهارم است.
با توجه به مطالبی که قبلاً ذکر نمودیم به نظر می رسد که اصل تشریع خمس قبل از اسلام و در زمان حضرت ابراهیم علیه السلام بوده است و بعد از آن بدست فراموشی سپرده شد و قریش آن را ترک نموده بودند کما اینکه علامه مجلسی این مطلب را ذکر نموده است. اما بطور کلی از آن دست بردار نشده بودند. تا جایی که به نفع رؤساء تمام می شد، آن سنت ابراهیمی را رائج داشته اند ولی بخاطر انحراف فکری و هوسهای نفسانی، رؤساء و امرای قریش به جای یک پنجم، یک چهارم مال الغنیمه را به خود اختصاص می دادند و به آن مرباع می گفتند.
خمس بعد از اسلام
خمس در زمان پیامبر اسلام(ص)
پیامبر اسلام(ص) در زمان خود خمس سود تجارت می گرفت
قرآن پیرامون خمس می فرماید: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَی‏ءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی‏ وَ الْیتامی‏ وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلی‏ عَبْدِنا یوْمَ الْفُرْقانِ یوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ وَ اللّهُ عَلی‏ کُلّ‏ِ شَی‏ءٍ قَدیرٌ ،یعنی: و بدانید که هر چه غنیمت گرفتید یک پنجم آن برای خدا و رسول و از آن خویشاوندان]او[ و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است. اگر به خدا و آنچه بر بنده خود (حضرت محمد(ص) در روز جدایی (حق از باطل) روزی که آن دو گروه با هم رو به رو شدند نازل کردیم، ایمان آورده اید و خدا بر هر چیزی تواناست»
تلقی اهل سنت از این آیه این است که این آیه خمس را فقط برای غنایم جنگی اثبات می نماید.
در حالی که مفسرین و فقهای شیعه تلقی دیگری دارند، آنها قائلند که آیه نه تنها دلالت بر وجوب خمس غنایم جنگی دارد بلکه شامل هر گونه در آمد کسب نیز می شود زیرا واژه غنیمت هم از نظر لغت معنای گسترده ای دارد و به هر گونه درآمد و فایده ای که به انسان می رسد، گفته می شود.
و هم از نظر شرع اختصاص به غنایم جنگی ندارد و به هر منفعتی اطلاق می شود چه از طریق جنگ حاصل شود و یا غیر جنگ.
در توضیح این مطلب لازم است به طور دقیق مدلول واژه غنیمت و مغنم را بررسی کنیم.
1. در زمان جاهلی و صدر اسلام ماده غنم در( الفوز بالشی بلا مشقّه) یعنی دست یافتن به چیزی بدون سختی استعمال می شده است و در ضمن این مدلول اموال مأخوذ از دشمن وجود ندارد و آنها برای چنین حالتی از اصطلاحات و اسامی دیگری مثل سلب و نهب و حرب، استفاده می کردند.
2. در دوره اسلام (بعد از نزول آیه خمس ) ماده غنم در (الفوز بالشی من جهه العدی و غیرهم) یعنی دست یافتن به چیزی چه از طریق دشمن و چه غیر آن بکار می رفته است یعنی اسلام آمده آن چیزهایی که از جنگ بدست می آید از مصادیق غنیمت قرار داده است بعد از آنی که از مصادیق آن نبوده چون جنگ در اسلام از نظر ماهوی با جنگ در زمان جاهلیت فرق داشته و از شرایط خاصی برخوردار بوده است مثلا اذن پیامبر(ص) یا امام(ع) و یا کسی که از امام(ع) اذن دارد، در مشروعیت آن دخالت داشته است و از این جهت متفاوت با نهب و غارت اموال تلقی شده است.
و آن چه از کار برد این واژه در حوزه حدیث و سیره در دست داریم این است که گاهی ماده غنم در معنای لغوی استعمال شده است همان گونه که لفظ در معنای حقیقی خود بکار می رود بدون این که نیاز به قرینه باشد و گاهی هم با وجود قرینه ای در کلام یا در حال تخاطب،در معنای شرعی بکار رفته است.
3. این روند ادامه داشت تا زمان گسترش فتوحات در زمان عمر، در این زمان بود که به جهت زیادی استعمال مشتقات ماده غنم با داشتن قرائن حالیه و مقالیه در منفعتی که از ناحیه دشمن و جنگ بدست می آمد، تطور جدیدی، در کار برد این واژه پدید آمد، و همین عدم توجه به این سه دگرگونی موجب تشتت و خلط بعضی از لغویین شده است.
پس تحقیق در معنای لغوی و شرعی این نکته را به ما می آموزد که واژه غنیمت در آیه مبارکه، به معنای منافعی است که به دست انسان می رسد چه از دشمن باشد یا نباشد چون در تطور دوم واژه غنیمت این معنا را داشته است و این روشن است که نمی توان استعمالات و معانی جدیدی که در آینده برای این واژه قرار داده شده است، در مفاد آیه دخیل دانست.
ممکن است گفته شود که قبل و بعد آیه در مورد جنگ است پس باید واژه غنائم اختصاص به غنایم جنگی داشته باشد.
در جواب می گوئیم که گر چه آیه در مورد خاصی نازل شده است اما شأن نزول و مورد، هیچ گاه نمی توانند مخصص باشند و آیه را به آن محدود کنند.
دانشمندان اهل سنت هم در این آیه، مورد را تخصیص دهنده ندانسته اند چون آیه در غزوه بدر نازل شده است ولی آنها آیه را شامل تمامی جنگها می دانند و اگر قرار بود که مورد مخصص آیه باشد، باید آن را محدود به جنگ بدر بدانند.
علاوه خود اهل سنت قائلند که به کنز (گنج)، خمس تعلق می گیرد. حال این حکم فقهی را از کجا استفاده کرده اند؟ اگر به استناد به این آیه،چنین حرفی را زده اند خواهیم گفت مراد ما حاصل است چون آنها هم دائره غنیمت را منحصر در غنایم جنگی نمی دانند و اگر روایات پیامبر(ص) را منبعی برای تشریع تلقی می کنند و لو این که قرآن بدان اشاره ای نداشته باشد، باز باید گفت که تشریع پیامبر(ص) در راستای تفسیر قرآن بوده و بالأخره یک ریشه قرآنی داشته است. (البته در مواردی سنت در کنار قرآن به عنوان منبع تشریع محسوب می گردد) و چون به عقیده ما از این جهت فرقی بین سنت پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) وجود ندارد، ما می توانیم به روایات زیادی از ائمه استناد جوییم که در تفسیر آیه واژه غنیمت را به غنائم جنگی اختصاص نداده اند و معنای گسترده ای از آن ارائه نموده اند، هم موارد آن را تبیین کرده اند.

مطلب مشابه :  دانلود تحقیق با موضوعرفتار شهروندی-فروش فایل

زمان تشریع خمس:
بعضی گفته اند که اگر چه آیه خمس در عصر رسالت نازل شده و پیامبر(ص) این فریضه را به اجرا در آورده اند اما آن چه مسلم است این است که رسول گرامی اسلام(ص) فقط خمس غنایم جنگی را اخذ می کرده و بنا به مصالح و ضرورتهایی، از در خواست و دریافت خمس سود تجارت صرف نظر نموده اند و لذا این امر تا زمان امامان معصوم(ع) به تأخیر افتاد.
این ضرورت ها را می توان در احتمالات زیر خلاصه کرد:
الف- خمس با زکات این تفاوت را دارد که منفعت زکات به عموم مسلمانان بر می گردد ولی موضوع خمس به شخص پیامبر(ص) و خویشان او اختصاص دارد لذا مصلحتی بر اجرای آن نمی دیدند.
ب- در عصر رسالت، فقر عمومی بر جامعه حاکم بود و مسلمانان به جهت تنگ دستی، قدرت پرداخت خمس را نداشتند، و از این رو پیامبر گرامی(ص)از بیان و جمع آوری خمس ِدرآمد صرف نظر کردند.
ج- رویکرد سیاسی مهم ترین عاملی بود که نگذاشت ائمه معصومین تا زمان امام باقر(ع) به بعد این فریضه الهی را به اجرا در آورند. زیرا جلب و جمع اموال، از وظایف سلطان بوده و هر کس با آنان رقابت می کرد به عنوان فرد متمرد از قانون و مخالف حاکمیت و به اتهام جمع آوری سلاح و توطئه علیه رژیم تحت تعقیب قرار می گرفت اما پس از بر قراری آزادی نسبی در عصر عباسیان و شرایط موجود، به ائمه این امکان را داد تا به طور غیر علنی خمس را از مسلمانان دریافت کنند.
د- پیامبر اسلام(ص) از یک سو (به جهت ارتباط با غیب) می دانستند که در آینده نه چندان دور امر خلافت و حکومت از مسیر اصلی خود که شایسته آنان است، منحرف شده و به سمت نا اهلان و غاصبان زور گو می رود و از دیگر سوی خمس وجه الاماره است و باید به دست حاکم و سلطان سپرده شود و اگر حضرت رسول(ص) وجوب خمس ِدر آمد کسب را بیان و آشکار می کردند این امر فرصتی را برای حاکمان پیش می آورد تا با دست آویز شرعی اموال مسلمانان را به غارت برند و بر ظلم و ستم خود بیفزایند، این پیش بینی و تیز بینی حضرت(ص) باعث شد که این حکم الهی در پرده خفا پنهان بماند.
اما هر یک از این توجیهات، بر اساس پذیرش اصل مدعی قابل طرح و بحث می باشند و برای ما چنین ادعایی در هاله ای از ابهام بسر می برد زیرا در کتب حدیثی، روایاتی بچشم می خورد که حضرت رسول(ص) احکام خمس ِدر سود تجارت را برای مردم بیان فرمودند و از مردم هم در خواست کردند که خمس خود را بدهند و قرائنی در دست است که نشان می دهد این در خواست ها بر خمس غنایم جنگی تطبیق نمی کند.
این روایات به حدّی است که در انسان شکی باقی نمی گذارد که پیامبر(ص) حکم خمس ِسود ِتجارت را هم برای مردم تبین نموده اند و هم از آنها خمس ِسود ِتجارت در خواست کرده اند.
مثلا در صحیحین بخاری و مسلم و مسند احمد آمده است که نمایندگان قبیله عبدالقیس به پیامبر(ص) گفتند که بین ما و شما، مشرکین ِقبیله مضر قرار دارند و ما نمی توانیم به خدمت شما برسیم مگر درماه های حرام پس مطالبی بفرمائید که با عمل به آن، داخل در بهشت گردیم.
حضرت(ص) فرموده است: چهار چیز را به شما امر و چهار چیز را نهی می کنم، امر می کنم شما را به ایمان به خدا و اقامه صلاه و ایتاء زکات و این که خمس مغنم را بپردازید.
و این بدیهی است که پیامبر(ص) از آنها خمس غنایم جنگی را در خواست نکرده است چون معقول نیست در باره قبیله ای که از چنین شرایطی برخوردار بودند و نمی توانستند از دیار و شهر خود از ترس مشرکین مضر خارج گردند، احتمال دهیم که پیامبر(ص) از آنها خواسته است خمس غنایم جنگی خود را پرداخت نمایند علاوه این که جنگ در اسلام باید با اذن پیامبر(ص) یا امام(ع) و یا مأذون از طرف امام(ع) باشد و در زمان پیامبر(ص) این جور نبوده که مسلمانان، از پیشِ خود با قبیله ای بجنگند بلکه با اجازه و هماهنگی و یا با حضور پیامبر(ص) بوده است و پس از جنگ پیامبر(ص) غنایم جنگی را یک جا جمع می نمودند و آنگاه بعد از اخراج خمس، بین سربازان آن گونه که خود تشخیص می دادند تقسیم می کردند، مگر در تجهیزاتی که در حال نبرد به همراه دشمن بوده است (این تجهیزات نصیب آن کسی می شد که صاحبش را با درگیری کشته بود،مسلمانان از این گونه غنایم جنگی به سلب القتیل تعبیر می آورند). ولی اشیایی که در سلب القتیل جای نداشتند، سربازان اسلام موظف بودند که آنها را به پیامبر(ص) یا امام(ع) و یا نائبانشان تحویل دهند و الا خیانتکار محسوب می گشتند.
پس حال که اعلان جنگ و اخراج خمس غنایم جنگ در زمان پیامبر(ص) از شؤونات آن حضرت(ص) بوده است، طلب خمس از مردم چه معنای می تواند داشته باشد و این همه نامه های پشت سر هم، به قبائل برای چیست؟ آیا غیر از این می تواند معنایی داشته باشد که پیامبر(ص) آن چه از آنها در خواست نموده ، خمس ِغنایم جنگی نبوده است؟ خمس گنج نیز از موارد نادره است و نمی توان گفت که این همه نامه های پشت سر هم، به قبائل برای پرداخت خمس گنج بوده باشد.
و علاوه همان طوری که بیان شد واژه غنیمت، بعدها در غنایم جنگی حقیقت شده است و لذا نمی توان این احادیث را حمل کرد به چیزی که دو قرن بعد معهود مردم گردیده است. پس تاریخ اخذ خمس به زمان خود پیامبر (ص) بر می گردد. خلفاء خمس را در غیر از غنایم جنگی اخذ نکرده اند و ائمه(ع) هم تا مدت ها بدان نپرداخته اند یعنی به خاطر شرایط سیاسی حاکم، توان علنی کردن و بیان این مسأله را نداشته اند. و آنگاه که شرایط تا اندازه ای تغییر کرد هم خمس ِدر غیر غنائم جنگی را برای اصحاب خود بیان فرمودند و هم وکلایی داشتند که خمس را دریافت می نمودند و پس از آن به خدمت ائمه می رساندند.
بله جای این سؤال است که کسی بپرسد اگر خلیفه اول و دوم به منظور تأمین نیازهای مالی حکومت، زکات را و لو با زور از مردم می گرفتند و حتی فدک را از حضرت فاطمه(س) غصب کردند، چرا از این لقمه چرب و نرم چشم پوشی نمودند؟
و به چه دلیل آنان از در خواست خمس در غیر غنایم جنگی خود داری کردند؟
اما به نظر می رسد (با توجه به دلایلی متقنی که در بالا بیان شد) که عدم اقدام آنان در اخذ خمس غیر غنایم جنگی دلایل دیگری داشته است نه آن که آنان در عدم در خواست و اقدام، به پیامبر(ص) تأسی کرده باشند و از این طریق کشف گردد که پیامبر(ص) هم چنین در خواستی نداشتند.
همان طوری که بیان شد خمس وجه الأماره است و باید بدست حاکم و سلطان سپرده شود یعنی از شؤونات حاکم اسلامی است اما اجرای چنین حکمی در غیر غنایم جنگی با مشکلاتی مواجه بوده است:
حاکم اسلامی گر چه می تواند بگوید که تو خمس سود تجارت و… را بدهکار هستی و باید آن را پرداخت کنی یعنی مردم را به پرداخت خمس وادار کند ولی آنها ضرورتی بر این کار نمی دیدند و در واقع با یک تیر چند نشان می زدند، هم به خاطر وضعیت بد معیشتی مردم، هزینه ای را بر آنها تحمیل نمی کردند و باعث نارضایتی مردم نمی شدند و هم مخالفین موجود خلع سلاح می گردیدند.
توضیح این که: خمس با زکات این تفاوت را دارد که منفعت زکات به عموم مسلمانان بر می گردد ولی موضوع خمس به شخص پیامبر(ص) و خویشان او اختصاص دارد. آنها از اساس اهل بیت را از حق خود محروم کردند، خلافت را از مسیر اصلی خود منحرف نمودند و حتی خمس غنیمت جنگی را هم از اهل بیت(ع) دریغ کردند و در این بین تأمین منابع مالی حکومت خود را از طریق خمس غنایم جنگی و گرفتن فدک و … کافی می دانستند.
پذیرفتن خمس در غنیمت جنگی و غیر آن، هم قبول ضمنی ِمشروعیت اهل بیت و ذی حق بودن آنان را در پی داشت و هم توان اقتصادی آنان را در مبارزه با خلفاء و ستاندن حق اصلی خود بالا می برد،و لذا بدنبال اخذ خمس در غیر غنیمت نرفتند و در غنیمت جنگی هم از دادن خمس به اهل بیت امتناع ورزیدند ، و برای این که این تلقی در بین مردم بوجود نیآید که چرا با این که آنها مشروعیت خمس را در غیر غنایم جنگی پذیرفتند و با این که صدقه هم بر رسول خدا (ص) و ذوالقربایش حرام گردیده بود ( این مسأله که خمس به جای زکات، به اهل بیت اختصاص داده شده است و بر آنان گرفتن صدقه حرام است، از طرف علمای اهل سنت هم مورد پذیرش قرار گرفته است) سهمی از آن به اهل بیت داده نشد؟! روایاتی جعل کردند که ذوالقربی به خاطر کمک به وضعیت بد معیشتی مردم، از گرفتن حق خود صرف نظر نمودند و یا گفتند که این یک امر اجتهادی بوده است و خلفاء در این باب به اجتهاد خود عمل کرده اند. اگر بیان فوق برای اثبات خمس سود تجارت در زمان پیامبر کافی نباشد تفسیر ائمه برای اثبات خمس سود تجارت کافیست.

مطلب مشابه :  نمونه پایان نامه حقوق :فناوری اطلاعات

خمس در سنت نبوی
در سنت رسول مکرم اسلام (ص) و سیرهی آن حضرت، خمس به عنوان امری جاری وجود داشت که در موارد مختلف رسول مکرم اسلام (ص) خمس را دریافت می کرد. در سنن ابن ماجه از ابن عباس نقل شده است که رسول مکرم اسلام (ص) در رکاز خمس قرار داد (قضی رسول الله فی رکاز الخمس. یعنی رسول مکرم اسلام (ص) در دفینه های جاهلیت خمس را قرار داد.) و در مسند احمد از انس بن مالک روایت شده است که روزی ما به همراه رسول مکرم اسلام (ص) به خیبر رفته بودیم پس یکی از اصحاب ما به خرابه ای داخل شد و پس از آن که برگشته بود به همراه خود مقداری طلا آورد و عنوان کرد که آن را در خرابه پیدا کرده است پس به نزد رسول مکرم اسلام (ص) رسید و پیامبر اسلام (ص) فرمود که آن را وزن کن پس از وزن مشخص شد که آن از لحاظ وزن بیش

 

دیدگاهتان را بنویسید