دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

همکاری ضرورتی ندارد. همکاری اگر به معنی دسیسه چینی برخی افراد برای بهره کشی از دیگران باشد حتی می تواند برخورنده و زیان آور باشد. برای نمونه، آدام اسمیت از اصناف و دیگر اسباب چینی ها بر ضد آزادی تجارت به شدت انتقاد می کرد. همکاری و همسازی به هیچ وجه با هم یکی نیستند و نباید آن ها را با هم اشتباه گرفت.همکاری ایجاب می کند که اقدامات افراد یا سازمان های جداگانه – که از پیش همساز با هم نیست – از طریق فرایند مذاکره، که اغلب «هماهنگ سازی سیاست ها» خوانده می شود، با یکدیگر همساز شود. چارلز لیندبلوم هماهنگ سازی سیاست ها را چنین تعریف کرده است: مجموعه ای از تصمیمات در صورتی با یکدیگر هماهنگ می شود که در آن ها به ترتیبی جرح و تعدیل صورت گیرد از پیامدهای منفی هر تصمیمی برای تصیمات دیگر تا اندازه ای و به دفعات جلوگیری یا کاسته شود، یا این پیامدها متوازن گردد.همکاری زمانی صورت می گیرد که بازیگران رفتارشان را با اولویت های عملی یا پیش بینی شده دیگران از طریق نوعی فرایند هماهنگ سازی سیاست ها سازگار سازند. به عبارت خلاصه تر و رسمی تر، همکاری میان حکومت ها زمانی صورت می گیرد که سیاست هایی را که یک حکومت عملاً در پیش گرفته است شرکایش، در نتیجه فرایند هماهنگ سازی سیاست ها، تسهیل کننده تحقق اهداف خودشان بدانند.با در خاطر داشتن این تعریف می توانیم همکاری، همسازی و ناسازی را طبق شکل 1 از هم تفکیک کنیم. نخست، باید پرسید آیا سیاست های بازیگران خود به خود حصول اهداف دیگران را برای آن ها تسهیل می کند یا نه. اگر پاسخ مثبت باشد همسازی وجود دارد. نیازی به جرح و تعدیل سیاست ها نیست. اما همسازی در سیاست جهان نادر است. روسو در توضیح علت این کمیابی می گفت حتی دو کشوری که در امور داخلی خودشان تحت هدایت اراده عمومی باشند اگر تماس های گسترده ای با هم داشته باشند با هم درگیر می شوند، زیرا اراده عمومی هر کشور برای هر دو عمومیت ندارد. هر یک از آن ها به تعاملات متقابلشان نگرشی نسبی و مبتنی بر منافع خودش خواهد داشت. حتی از دید آدام اسمیت هم تلاش هایی که برای تضمین امنیت دولت صورت می گرفت بر تدابیری که برای افزایش ثروت ملی انجام می شد اولویت داشت. اسمیت در دفاع از قانون کشتیرانی چنین اعلام کرد: «از آن جا که دفاع به مراتب مهم تر از ثروت است شاید قانون کشتیرانی خردمندانه ترین قانون تجاری باشد که انگلستان تصویب کرده است». والتس همین نکته را در قالب این عبارت خلاصه می کند که «در شرایط اقتدارگریزی هیچ گونه همسازی خود به خودی وجود ندارد».
اما این بینش، حکمی قطعی درباره چشم اندازهای همکاری به دست ما نمی دهد. بدین منظور باید درباره وضعیتی که در آن همسازی وجود ندارد یک پرسش دیگر هم مطرح سازیم. آیا بازیگران (حکومتی یا غیرحکومتی) برای تعدیل و سازگار ساختن سیاست هایشان با اهداف هم تلاش هایی صورت می دهند؟ اگر چنین تلاش هایی صورت نگیرد نتیجه ناسازی است: وضعیتی که در آن حکومت ها سیاست های یکدیگر را مانع تحقق اهداف خودشان می دانند و یکدیگر را برای این محدودیت ها مسئول می شناسند.
ناسازی اغلب منجر به تلاش هایی برای وادار ساختن دیگران به تغییر سیاست هایشان می شود؛ وقتی این تلاش ها با مقاومت روبه رو می شود تعارض سیاست ها پیش می آید. اما زمانی که این تلاش ها برای تعدیل سیاست ها موجب سازگارتر شدن سیاست ها گردد همکاری حاصل می شود. هماهنگ سازی سیاست ها به هیچ وجه لازم نیست متضمن چانه زنی یا مذاکره باشد تا منجر به همکاری شود. ممکن است همان چیزی رخ دهد که لیندبلوم «تعدیل سازگاری جویانه » در برابر «تعدیل با دستکاری » می خواند: شاید یک کشور سیاست خودش را در جهت اولویت های کشور دیگری تغییر دهد بی آن که توجهی به تأثیر این اقدام خودش بر دولت دیگر داشته باشد، تسلیم کشور دیگر شود، یا برای پرهیز از به بار آمدن نتایج بدی برای شریکش تا اندازه ای سیاست خود را تغییر دهد؛ یا ممکن است دستکاری بدون چانه زنی صورت گیرد – مانند حالتی که یک بازیگر، بازیگر دیگر را در برابر عمل انجام شده قرار می دهد. ‍ البته، در واقع غالباً مذاکرات و چانه زنی هایی صورت می گیرد که اغلب با اقدامات دیگری همراه است که این بازیگر به قصد واداشتن دیگران به تعدیل و سازگار ساختن سیاست هایشان با سیاست های خودش انجام می دهد. هر حکومت در پی همان چیزهایی است که نفع خودش می شناسد ولی به دنبال معامله ای می گردد که بتواند به تمام طرف های معامله، هرچند نه ضرورتاً به یک اندازه، نفع برساند.همسازی و همکاری معمولاً از هم به این روشنی متمایز نیستند. اما در بررسی سیاست جهان باید آن ها را به روشنی از هم تفکیک کنیم. همسازی پدیده ای غیرسیاسی است. هیچ گونه ارتباط گیری، ضروری نیست و به هیچ گونه اعمال نفوذی هم نیاز نیست. برعکس، همکاری فوق العاده سیاسی است: باید الگوهای رفتار به نحوی تغییر یابد. ممکن است این تغییر با تکیه بر مشوق های منفی و نیز مثبت صورت گیرد. در واقع، بررسی های صورت گرفته درباره بحران های بین المللی و آزمایش ها و شبیه سازی های مبتنی بر نظریه بازی ها نشان داده است که در شرایط مختلف، راهبردهایی که متضمن تهدید و تنبیه و نیز پاداش و نوید باشند، در حصول نتایج همکارانه، اثربخش تر از راهبردهایی هستند که تنها و تنها بر مجاب سازی و نیروی مثال های خوب مبتنی باشند.بنابراین، همکاری مستلزم عدم تعارض نیست بلکه برعکس، نوعاً با تعارض آمیخته است و مبیّن تلاش هایی نسبتاً موفقی برای غلبه بر تعارض بالفعل یا بالقوه است. همکاری تنها در وضعیت هایی رخ می دهد که بازیگران قایل به تعارض بالفعل یا بالقوه سیاست هایشان باشند و نه در جایی که همسازی وجود دارد. نباید همکاری را به معنی نبود تعارض گرفت. بلکه همکاری واکنشی به تعارض یا تعارض بالقوه است. بدون وجود شبحِ تعارض، نیازی به همکاری نیست.نمونه مناسبات تجاری میان کشورهای دوست در اقتصاد سیاسی بین الملل لیبرال می تواند به روشن شدن این نکته بسیار مهم کمک کند. شاهد ساده اندیشی که تنها یاد گرفته باشد مزایای رفاهی کلی تجارت را در نظر بگیرد ممکن است فرض را بر همساز بودن مناسبات تجاری بگذارد: مصرف کنندگانی که در کشورهای وارد کننده وجود دارند از کالاهای ارزان خارجی و افزایش رقابت سود می برند و تولیدکنندگان هم از تقسیم کاری که با گسترش بازارهای صادراتیشان حاصل می شود بهره برداری می کنند. ولی در حالت عادی روابط تجاری، همسازی به بار نمی آورد. ممکن است اختلافات تجاری حاکم شود، زیرا حکومت ها حتی در پی کاستن عواقب نامطلوب سیاست های خودشان برای دیگران نیستند، بلکه برعکس می کوشند از برخی جهات بر شدت این تأثیرات نامطلوب بیفزایند. حکومت های سوداباور در سده بیستم و نیز سده هفدهم در کنار جنگ کوشیده اند با دستکاری در تجارت خارجی به یکدیگر لطمه اقتصادی بزنند و خودشان به منابع تولیدی دست پیدا کنند. حکومت ها جویای «ارزش های موقعیتی » مانند شأن بالاتر باشند و بنابراین حتی از پذیرش همکاری هایی که به نفع طرفین تمام شود، در صورتی که به دیگران نفع بیشتری از خودشان برسد، سرباز زنند. ولی حتی زمانی که نه انگیزه های قدرتی در میان باشد و نه انگیزه های موقعیتی، و زمانی که همه شرکت کنندگان در مجموع از تجارت لیبرال سود ببرند، معمولاً ناسازی به عنوان نتیجه اولیه اقدام مستقل حکومت ها بر همسازی غلبه دارد.چنین چیزی حتی در شرایطی هم که از جهات دیگر بی خطر است رخ می دهد، زیرا برخی گروه ها با صنایع، به دلیل تغییر مزیت های نسبی، ناچار از تحمل هزینه های تعدیل می شود و با تلاش کمابیش مؤثر برای کاستن از بارهای تعدیل سیاست ها برای گروه ها و صنایعی پاسخ می گویند که از نظر سیاسی در داخل دارای نفوذند. اما اقدامات یکجانبه ای که در این جهت صورت می گیرد تقریباً همواره هزینه های تعدیل را به خارج منتقل می سازد و پیوسته تهدید ناسازی مطرح خواهد بود. حکومت ها، برای کاستن از تعارضی که در غیر این صورت بروز می کند، به مذاکرات بین المللی رومی آورند. حتی منافع مشترک چشمگیری که بالقوه وجود داشته باشد، در صورتی که بتوان قدرت دولت را به هواداری از برخی منافع و بر ضد منافع دیگر اعمال کرد، همسازی به بار نمی آورد. در سیاست جهان همسازی به از بین رفتن گرایش دارد: دستیابی به منافع حاصل از پیگیری سیاست های مکمل هم، در گرو همکاری است.آن دسته از ناظران سیاست جهان، که قدرت و تعارض را جدی می گیرند، باید به این شیوه تعریف کردن همکاری توجه کنند، زیرا تعریف من همکاری را به جهان افسانه ای روابط میان قدرت های برابر محدود نمی سازد. تعبیر همکاری مبتنی بر چیرگی نوعی تناقض گویی نیست. امید من آن است که تعریف کردن همکاری به شکلی که از همسازی جدا شود خوانندگانی را که به مکتب واقع گرایی دلبسته اند وادارد تا به جای غیر قابل دسترس دانستن همکاری در سیاست جهان آن را جدی بگیرند. اما از نظر مارکسیست هایی هم که به نظریه های قدرت چیرگی محور اعتقاد دارند ممکن است حتی این تعریف از همکاری هم در اقتصاد سیاسی جهانی معاصر موضعیتی نداشته باشد. از این دیدگاه، تعدیل متقابل سیاست ها احتمالاً نخواهد توانست تضادهایی که نظام را در برگرفته است برطرف کند، زیرا این تضادها را می توان ناشی از سرمایه داری دانست و نه برخاسته از مشکلات هماهنگ سازی بازیگران خودپرستی که حکومت مشترکی ندارند. تلاش هایی که از طریق همکاری بین المللی، برای برطرف ساختن این تضادها، صورت گیرد صرفاً مشکلات را به سطحی ژرف تر و حتی چاره ناپذیرتری منتقل خواهد کرد. بر این اساس شگفت نیست که تحلیل های مارکسیستی از اقتصاد سیاسی بین الملل، جز چند استثنای انگشت شمار، از بررسی پیگیر شرایط تحقق همکاری میان کشورهای سرمایه داری بزرگ پرهیز دارند. مارکسیست ها برملا ساختن روابط بهره کشی و تعارض میان قدرت های بزرگ سرمایه داری، از یک سو، و توده های مردم در پیرامون سرمایه داری جهانی را مهم تر می دانند. و از دیدگاه لنینیستی، بررسی شرایط همکاری بین المللی بدون آن که نخست تضادهای سرمایه داری را تحلیل کنیم و متوجه آشتی ناپذیری تعارضات موجود میان کشورهای سرمایه داری شویم یک خطای بورژوایی است.
این بیشتر نوعی حکم اعتقادی و بیانِ باور است تا یک استدلال. از آن جا که هماهنگ سازی مداوم و بین المللی سیاست های کلان اقتصادی هرگز آزمایش نشده است صدور این حکم، که چنین چیزی صرفاً شرایط فراروی نظام را وخیم تر خواهد ساخت، یک گمانه زنی است. با توجه به نبود شواهدی در این زمینه، چنین ادعایی را تنها می توان از سر شتابزدگی دانست. در واقع استیون هایمر، یکی از تیزبین ترین نویسندگان مارکسیست سال های اخیر، آشکارا اذعان داشت که سرمایه داران با مشکل اقدام دستجمعی روبه رو هستند و می کوشند بر این مشکلات غلبه کنند و دست کم احتمال دارد به موفقیت های گذرایی هم دست یابند. همان گونه که او معترف است هرگونه موفقیت در زمینه بین المللی کردن سرمایه می تواند برای چشمداشت های سوسیالیستی تهدیدات آشکاری مطرح و دست کم تضادها را به کانون های تنش تازه ای منتقل سازد. بدین ترتیب، حتی اگر می پذیرفتیم که مشکل اساسی مشکل تضادهای سرمایه داری است و نه تنش های ذاتی نظام دولت ها، باز هم شرایطی که احتمال بروز همکاری در آن می رود ارزش بررسی را داشت.
2-3- رژیم های همکاری دولت ها در عرصه بین الملل

یکی از شیوه های بررسی همکاری و ناسازی، تمرکز روی اقدامات خاص به عنوان واحدهای تحلیل است. این روش مستلزم گردآوری اسلوبمند مجموعه ای از داده ها درباره اقداماتی است که می توان آن ها را از این نظر که چه اندازه بازتاب همکاری هستند با هم قابل مقایسه دانست و رمزگذاری کرد. این راهبرد دارای برخی ویژگی های جالب توجه است. اما مشکل آن این است که خیلی راحت مورد همکاری و ناسازی را از متن باورها و رفتارهایی که بستر آن همکاری ها و ناسازی ها هستند جدا می کند. در این کتاب نگرشی ذره ای به همکاری نداریم و آن را مجموعه ای از اقدامات پراکنده و جدا از هم نمی دانیم، بلکه تلاش داریم الگوهای همکاری در اقتصاد سیاسی جهان را بشناسیم. بر این اساس، باید به بررسی انتظاراتی که بازیگران درباره الگوهای تعامل دارند، فرض هایی که درباره ترتیبات اقتصادی مناسب دارند، و انواعی از فعالیت سیاسی که مشروع می شناسند، بپردازیم؛ یعنی باید همکاری را در ستر نهادهای بین المللی به تحلیل گذاریم که به طور کلی برحسب رویّه های عملی و انتظارات تعریف می شوند. هر اقدام همکارانه یا ناساز بر این باورها، قواعد، و رویّه هایی که بستر اقدامات آینده را تشکیل می دهند تأثیر می گذارند. بنابراین باید هر اقدامی را یک حلقه از زنجیره ای از چنین اقدامات و بقایای شناختی و نهادی آن ها بدانیم.این بحث با بحث کلیفورد گیرتس در این باره که انسان شناسان چگونه باید از مفهوم فرهنگ برای تفسیر جوامع موضوع تحقیقشان استفاده کنند شباهت دارد. گیرتس فرهنگ را چونان «شبکه هایی از معنا» می داند که مردم برای خود به وجود آورده اند. این شبکه ها در ظاهر معمّایی هستند؛ مشاهده گر باید به گونه ای آن ها را تفسیر کند که معنا پیدا کنند. از نظر گیرتس، فرهنگ «یک چارچوب است، چیزی است که می توان در درون آن [از رویدادهای اجتماعی] توصیف قابل فهم به دست داد». تشریح طبیعت مدارانه آنچه در جنگ خروس های مردم بالی جریان دارد چندان معنایی ندارد، مگر آن که معنای این رویداد را در فرهنگ بالی بشناسیم. فرهنگ جهانی به معنای کلمه وجود ندارد، ولی حتی در سیاست جهان هم انسان ها شبکه هایی از معنا می تنند. آن ها معیارهایی تلویحی برای رفتار تعیین می کنند که برخی شان بر اصل حاکمیت و مشروعیت پیگیری نفع شخصی تأکید دارند و برخی دیگر بر اصول کاملاً متفاوتی مبتنی هستند. هرگونه اقدام همکارانه یا ظاهراً همکارانه را باید در چارچوب اقدامات مرتبط و انتظارات حاکم و باورهای مشترک تفسیر کرد تا معنای آن را به درستی یافت. رفتارهای سیاسی جدا از هم زمانی قابل فهم می شوند که آن ها را بخشی از پیکرده واحد بزرگ تری بدانیم.مفهوم رژیم بین المللی نه تنها ما را قادر به تشریح الگوهای همکاری می کند، بلکه به تبیین همکاری و نیز ناسازی هم یاری می رساند. گرچه خود رژیم ها بستگی به شرایطی دارند که موجب توافق دولت ها با هم می شود، در عین حال ممکن است تلاش های بعدی برای هماهنگ سازی سیاست ها را نیز تسهیل کنند. برای شناخت همکاری بین المللی باید بفهمیم چگونه نهادها و قواعد نه تنها آینه دار واقعیت های سیاست جهان هستند، بلکه بر آن ها تأثیر هم می گذارند.
2-3- 1- تئوری های رژیم و همکاری بین المللی
رژیمها سهم هر یک از کشورها در حیات بین المللی را با شناسایی توقعات هر یک مشخص و نهادینه می کنند
حفظرژیمها تنهادرگرو ثبات هژمونیک است مفهوم رژیم، شالوده تمامی توری های مربوط به رژیمهای بین الملل را تشکیل می دهد. این در حالی است که خود مفهوم رژیم نیز موضوع بسیاری از توری ها، تعریف ها و تبیین های متنوع در این حوزه است.به منظور این که بتوانم از این میان، گذری سریع به موضوع داشته باشم، شالوده بحث خود را بر تحلیل توری رژیمهای بین الملل استفان هاگارد و آ.

 

پاسخی بگذارید