فایل – 
بررسی تطبیقی جایگاه عقل و عشق در نظام فلسفی افلاطون و سهروردی-  …

فایل – بررسی تطبیقی جایگاه عقل و عشق در نظام فلسفی افلاطون و سهروردی- …

کان الدلیل له منه الیه به من شاهدالحق فی تنزیلا لفرقان
ترجمه: حق را نمیشناسد مگر کسی که حق تعالی، خودش را به او بشناساند. موجود حادث و فانی امر قدیم را نمیشناسد. دلیل هستی حق از خود حق به سوی حق و بواسطهی حق تحقق میپذیرد. این دلیل در وجود کسی تحقق پیدا میکند که حق را در تنزیل قرآن مشاهده نماید. ممکن است با این مطلب روبرو شویم که اهل تصوف در مواردی به نکوهش عقل زبان
گشودهاند، اما باید گفت، این نکته به هیچ عنوان نشاندهندهی این نیست که آنان با عقل مشکل دارند، بلکه آنان میخواهند این مطلب را نشان دهند که عقل نباید در حد غریزه باقی بماند و در قیود مصالح و منافع این جهان گرفتار و مقید گردد. به عبارت دیگر، عقل منفعتطلب و سودنگر و شمارشگر مورد نکوهش اهل معرفت بوده و همواره با صاحبان این عقل با زبان طعن سخن گفتهاند. ولی اگر عقل، خود را از قید این خواستههای نفسانی برهاند، به عنوان یک لطیفهی ربانی در نظر گرفته میشود که منشأ تعالی و تکامل شناخته میشود (رسولی بیرامی، ۱۳۸۵: ۳۰-۳۱).
عقل در اصطلاح حکما دارای دو قسم است:

  1. عقل نظری: که به درک و شناخت واقعیت‌ها و قضاوت دربارهی آنها میپردازد.
  2. عقل عملی: همان قوهای است که کنش و رفتار آدمی را کنترل کرده و کارش درک بایدها و نبایدها است و در واقع عقل عملی، مبنای علوم زندگی میباشد.[۳]

۲-۲- تعریف عشق

گفتنی است، گرچه بحث و فحص دربارهی عشق و مسائل مربوط به آن، سابقهای بس طولانی به امتداد دورهی تفکر و تأمل بشر دارد و در طول تاریخ اندیشهی انسان را به خود اختصاص داده است، اما در قیاس با تأثیر شگرف و پیچیدگی اسرار و رموز عشق، چو شبنمی است که بر بحر میکشد رقمی.
عشق، مانند دیگر صفات و کیفیات نفسانی از اموری است که نزد همه بدیهی است و هرکس به علم حضوری، نوعی از آن را به طور فطری در خود مییابد و تعریف آن را اگر مخفیتر نکند، واضحتر نمیکند.
حکما و عرفا در بیان اینکه عشق و محبت قابل تعریف نیست، دلایلی آوردهاند از جمله اینکه:

  1. عشق مساویست با وجود، و وجود قابل تعریف نیست و الّا مستلزم وجود عینی به وجود ذهنی است.
  2. عشق دو قسم است: مطلق و مقید، عشق مطلق را در نمییابیم به جهت اینکه در ادراک شی، سنخیت و اتحاد شرط است در حالیکه بین مقید با مطلق و بین عقل و عشق مطلق، اتحاد و نسبتی نیست و عشق مقید را در نمییابیم چون فصل ممیز انسان از دیگر حیوانات و از اجل اوصاف اوست و فعلیت وجود انسان با عقل و علم حصولی درک نمیشود و تنها راه وصول بدان علم حضوری است و این درحالی است که اگر کسی بخواهد عشق را با تأمل درونی دریابد اما از درک آن عاجز میماند و این مسأله به عنوان یک معضل عمده در تأمل در صفات نفسانی است که علیرغم وجود بسیاری از صفات نفسانی به نحو ناخودآگاه زمانی که میخواهیم آنها را در حیطهی عقل بیاوریم، آن صفت دستخوش تغییر شده یا از بین میرود و این حالت در مورد صفت عشق که اغلب توأم با حیرت هست و به قول عرفا ناسازگار با عقل و تأمل، هم صدق میکند. چنانکه برخی به آن، نام جنون الهی دادهاند (رحیمیان، ۱۳۸۰: ۴۶).

۲-۲-۱- معنای لفظی عشق

پس از تتبع و استقرای آثار اهل ادب و لغت و فرهنگهای لغت، اعم از فارسی و عربی، از قبیل: فرهنگ فارسی معین، لغتنامه دهخدا، فارسی عمید، کشاف اصطلاحات الفنون، فرهنگهای معتبر فلسفی و عرفانی و همچنین لغتنامههای عربی، همچون منتهیالعرب، اساس اللغه و غیره، اطمینان حاصل میکنیم که معنای واژه عشق، عبارت است از: محبت شدید و علاقهی افراطی و دلبستگی زیاد نسبت به یک شیء و یا شخص، چه از روی عفاف باشد و چه از روی فسق، مثلاً در فرهنگ علوم عقلی و نیز فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی عشق را میل مفرط و شوق شدید به چیزی تعریف کردهاند (سجادی، ۱۳۶۱: ۳۵۷-۵۸۰).
دربارهی ریشهی عشق و این که از کجا اخذ و اقتباس شده است، در کتاب کشاف اصطلاحات الفنون این چنین آمده است:
«عشق مآخوذ از عشقه است و آن گیاهی است که بر تنهی هر درختی که پیچد، آن را خشک سازد و خود به طراوت خویش باقی بماند. پس هر عشقی بر هر تنی که برآید، تن محبوب را خشک کند و محو گرداند و آن تن را ضعیف سازد و روح و دل را منوّر گرداند (تهانوی، ۱۹۹۶، ج۲: ۱۰۱۲).»
بدین ترتیب شکی نیست که لفظ عشق به معنای افراط در محبت از گیاهی به نام عشقه در عربی که در فارسی آن را عشق پیچان میگویند،گرفته شده، که با این توضیح تناسب و تشابه عشق با عشقه که مجوز این نامگذاری است، روشن شد.

۲-۲-۲- معنای اصطلاحی عشق

برای روشن شدن مفهوم اصطلاحی این لفظ باید سراغ تعاریفی برویم که اصحاب حکمت و عرفان از عشق کردهاند؛ چرا که در فلسفه، عشق را از کیفیات نفسانی قلمداد میکنند که به سبب سیطرهی شدید تفکر در زیبایی و نیکویی محبوب و کثرت مشاهدهی شئون و آثار حسن معشوق در نفس و جان آدمی، تحقق مییابد.
ارسطو، در مورد عشق چنین میگوید: «عمی الحس عن ادراک عیوب المحبوب» یعنی عشق موجب کوری حس از درک عیوب محبوب میشود (معصوم شیرازی، ۱۳۴۴، ج۱: ۴۰۴).
بوعلی سینا در رسالهالعشق، عشق حقیقی را در تمام موجودات جاری و ساری میداند.
همچنین از نظر ایشان عشق حقیقی همان ابتهاج، سرور و نشاط ناشی از تصور ذات معشوق است (ابنسینا، ۱۴۰۰ق: ۳۹۷-۳۷۳). معشوقی چون ذات حق که خیر محض و کمال مطلق است (ابنسینا، ۱۳۷۵، نمط ۸: ۳۶۰).
در فرهنگ فلسفی آمده است که عشق در اصطلاح حکما به دو معنا به کار میرود:

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

  1. عشق غریزی، عبارت است از جذبهی طبیعی که تمام موجودات نسبت به کمال خود است.
  2. عشق الهی، محبت خالصی است که صوفیان انسان را به آن دعوت میکنند و در توصیف آن
    میگویند: جوهری الهی است در وجود انسان که چون از آلودگیهای ماده پاک شود، مشتاق شبیه خود میشود و به دیدهی عقل، خیر اول محض را مشاهده میکند و به سوی آن
    میشتابد. در این هنگام، نور این خیر محض بر او افاضه میشود و با او متحد میگردد و لذتی را درک میکند که هیچ لذتی برابر آن نیست (صلیبا، ۱۳۶۶: ۴۶۸).

۲-۲-۳- عشق در قرآن و روایات و احادیث

واژهی عشق در قرآن وجود ندارد اما واژههایی در قرآن موجود است که معنای عشق را
میرساند از قبیل: حب، ود و تبل… و نیز در صحیفه سجادیه این کلمه به چشم نمیخورد و اما در نهجالبلاغه از این ماده (عشق) استفاده شده که در بخش روایات به آن اشاره میکنیم. اما کلماتی که در زبان عربی به مفهوم عشق و حالات شبیه به آن بکار برده میشود زیاد است، از جمله: هوا، حب، غرام، صبابه، تیم، وله، ود، مقه، خله، کلف، لوعه، شغف، جوی، لعج، تبل، تدلیه، هیم. مفاهیم بعضی از کلمات فوق اعم از معنای عشق به معنای اصطلاحی است مانند هوی و حب و خله… و بعضی دیگر خواص و لوازم عشق را در بردارد مانند (وله و تبل) و برخی هم مفهوم مستقیم عشق را دارا میباشند مانند: جوی و عشق و لعج.

برچسب گذاری شده با: , ,