سامانه پژوهشی – 
بررسی تطبیقی جایگاه عقل و عشق در نظام فلسفی افلاطون و سهروردی- قسمت ۳

سامانه پژوهشی – بررسی تطبیقی جایگاه عقل و عشق در نظام فلسفی افلاطون و سهروردی- قسمت ۳

میبندند تا از محل مخصوص خویش فراتر و دورتر نروند، لذا عقل بدین معنی قوهای است که انسان را به بند میکشد و از کارهایی که بناست انجام نشود منع میکند و مانع میشود. برخی عقال را جمع عقل دانستهاند و آن را ریسمانی که بدان زانوی شتر را میبندند معنی کردهاند (معین،۱۳۶۰، ج۱۰۱۸:۲).
ابن منظور (م۷۱۱ ه.ق) در لسان العرب چنین میگوید:
«رجل عاقل و هو جامع لامره و رایه ماخوذ من عقلت البعیر اذا اجمعت قوائمه و قیل العاقل الذی یحبس نفسه و یردها عن هواها اخذ من قولهم قد اعتقل لسانه اذا حبس و منع الکلام… و سمی العقل عقلا لانه یعقل صاحبه عن التورط فی المهلک ای یحبسه»
مرد عاقل کسی است که کار و رأی خود را جمعبندی میکند، این واژه از «عقلت العبیر» گرفته شده است یعنی دست و پای شتر را جمع کردم و گفتهاند عاقل کسی است که نفس خود را در بند میکند و آن را از هوایش باز میدارد و این معنا از «قد اعتقل لسانه» گرفته شده یعنی زبانش را نگاه داشت و سخن نگفت… و عقل را عقل گفتهاند، زیرا صاحب خود را از سقوط در هلاکت مهار میکند یعنی باز میدارد (ابنمنظور، ۱۴۰۸، ج۹: ۳۶۶).
راغب اصفهانی، عقل را قوه و نیروی مستعد برای پذیرفتن علم معرفی میکند:
«العقل یقال للقوه المتهیه لقبول العلم… و اصل العقل الامساک و الاستمساک، کعقل العبیر بالعقال و عقل الدواء البطن و عقلت المراه شعرها و عقل لسانه کفه»
عقل به قوهی آماده برای پذیرش علم گفته شده است… و اصل عقل به معنای بازداشتن و طلب بازداشتن میباشد. مانند بستن شتر با ریسمان و بند آوردن دارو شکم را، یا بستن زن گیسوی را، و یا خویشتنداری و باز داشتن زبان از سخن گفتن (اصفهانی، ۱۳۹۲ق: ۳۵۴).
۲-۱-۲- عقل در اصطلاح فلسفه و اقسام آن
واژهی «عقل» در دانشهای متعددی همچو کلام، فلسفه، منطق، فلسفهی اخلاق و
معرفتشناسی بکار میرود و در اصطلاح فلسفه و کلام، معانی و کاربردهای گوناگون دارد که به طور اجمالی میتوان به موارد زیر اشاره کرد؛

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.

  1. عقل نظری یا قوهی تعقل و ادراک عقلی.
  2. عقل عملی یا قوهی تدبیر زندگی.
  3. موجود مجرد تامی که هم در ذات و هم در فعل مجرد است.
  4. صادر اول که معمولاً از آن به «عقل اول» تعبیر میکنند.
  5. معلومات و اندیشههای اولیه که مبادی تصورات و تصدیقاتند.
  6. معلومات و اندیشههای اکتسابی برگرفته ار آن مبادی؛
  7. مطلق مدرِک، اعم از عقل یا نفس یا غیر آن دو؛[۱]

بنابراین، عقل در فلسفه گاهی بر قوهی ادراکی اطلاق میشود و گاهی بر ادراک حاصل از آن قوه؛ گاهی بر ادراکات بدیهی اطلاق میشود و گاهی فقط در مورد ادراکات نظری و کسبی بکار میرود. اما از نظر متکلمان مسلمان، عقل به معنای آرای رایج و مشهوری است که همه یا بیشتر مردم
میپذیرند و بدان اذعان دارند.[۲] چنانکه فیلسوفان مسلمان، در حکمت عملی و اخلاق، معنای دیگری از آن مد نظر دارند.
فلاسفه، عقل را از دو جنبه مطالعه و بررسی میکنند:
الف) در معرفتشناسی، که کاربرد عقل به دو معنا، رایج و متداول است:

  1. نیروی ادراکی ویژهی نفس ناطقه: در این معنا، عقل، قوه یا نیروی ادراکی است که با آن میتوان حقایق را به نحو کلی درک کرد و به شناخت آنها دست یافت. به تعبیر دیگر، انسان دارای نیروی ویژهای به نام «عقل» است که یکی از شئون و کارکردهای آن ادراک مفاهیم کلی است. در چنین تعریفی عقل قوهای از قوای ادراکی نفس به کار میرود.
  2. نفس ادراک عقلی که محصول نیروی ادراکی است و اغلب در معرفتشناسی، از عقل در مورد ادراکات عقلی، اعم از بدیهی و نظری، به کار می رود.

ب) وجودشناختی: از این حیث دو معنا بیان کردهاند:

  1. اساس دریافتهای عالم مجرد و غیر مادی است و پایه و بنیان اندیشهی ماورائی را از همین قوه مجرد میدانند و علاوه بر این از مجرای علت و معلول طبیعی و زمان و مکان و سایر خواص بالاتر است. بدین جهت فساد و نیستی در آن راه ندارد، برای انسان عاقل هم که توانسته از نظر رشد روحی به حیطهی عقلی گام بگذارد، فنایی تصور نمیشود. این همان عقلی است که در لسان فلسفی با الهام از متون دینی، عقل منفصل نامیده میشود.

۲- صورت نوعیه و فصل ممیز انسان، که او را از سایر انواع حیوانی جدا کرده و بابالابواب برای خروج از عالم طبیعی به عالم ماورالطبیعه است که در نزد فیلسوفان مسلمان، مشهور به عقل متصل است.
در فرهنگهای فلسفی، سخن در باب دلالت عقل بر اشتراک لفظ، جای تأمل دارد. مثلاً نجمالدین رازی معتقد به اشتراک لفظی واژهی عقل میباشد که هر طایفه از آن مرادی دارند (رازی، ۱۳۴۵: ۷۲-۷۴). یا پل فولیکه میگوید: «عقل از الفاظ مشترکی است که بر معانی مختلفی اطلاق میشود» (فولیکه، ۱۳۴۷: ۷۹).
حقیقت این است که کلمهی عقل، مشترک معنوی بوده منتها به تشکیک بر همهی آن معانی دلالت میکند و لیکن هرگروه بر اساس ذوق و مشرب فکری خویش مرتبهی خاصی از آن را به عنوان تمام حقیقت عقل تلقی میکنند و گاهی در لابلای مفاهیم فلسفی، عقل به نفس ترجمه شده که دارای مراتبی است و فلاسفهی اسلامی مراتب تکامل نفس آدمی را از قوه به فعل و از نقص به کمال به چهار مرتبه به شرح زیر نامگذاری و تفسیر کردهاند:
عقل هیولانی: مرتبهی نخست یا عقل هیولانی، یعنی مرحلهای که هنوز هیچ نقشی در آن مرتسم نیست، ولی استعداد پذیرفتن هر معقولی را دارد و در حقیقت میتوان گفت که عقل هیولانی، استعداد دریافت معقولات نخستین است و از این جهت آن را عقل هیولانی میگویند که هیولای نخستین به ذات خود دارای هیچ صورتی نیست و برای هر صورتی، موضوعی محسوب میشود.
عقل بالملکه: در این مرتبه، نفس ناطقه از مرتبهی عقل هیولانی گذشته و از قابلیت و استعداد محض بیرون آمده و با دریافت معقولات نخستین آماده است که معقولات دوم را از راه فکر یا حدس تحصیل کند.

برچسب گذاری شده با: ,