تحقیق – 
بررسی تطبیقی جایگاه عقل و عشق در نظام فلسفی افلاطون و سهروردی- قسمت  …

تحقیق – بررسی تطبیقی جایگاه عقل و عشق در نظام فلسفی افلاطون و سهروردی- قسمت …

فلسفهی اسلامی است بنیان نهاد. «حکمتی که بر پایهی استدلال و ذوق استوار است و فهم آن مستلزم آشنایی با حکمت مشأیی از یک سو و دارا بودن ذوق فطری و صفای ضمیر از سوی دیگر میباشد» (سهروردی، ۱۳۷۲، ج۳: ۳۲).
سهروردی در نظام فلسفی خود برای اثبات هستی و وجود حقایق عالم، هم به استدلال و هم به شهود تکیه میکند و حکمت اشراقی او، تلفیقی است از فلسفه و عرفان و عقل و عشق و به تعبیر خودش حکمت بحثی و حکمت ذوقی. آنچه وی آن را حکمت اشراق خوانده، نوعی حکمت است که منبع قدسی داشته و دریافت آن نیز جز برای کسانی که آمادگی کامل کسب کردهاند، میسر نمیباشد.
حکمت اشراق مشاهدهای وجدانی است که به وسیلهی آن حقیقت وجود همانگونه که هست برای انسان پدیدار میگردد. البته در حکمت اشراق، نظر و برهان و استدلال از اهمیت بسیاری برخوردار است، ولی او میگوید همانگونه که مشاهدات حسی مبنای بسیاری از علوم میباشد، مشاهدات روحانی نیز مبنای حکمت واقعی به شمار آید (ابراهیمیدینانی، ۱۳۶۶:
۱۸-۲۳-۴۷-۶۲).
هرچند معرفت اشراقی برترین وسیلهی درک حقیقت در حکمت اشراق است اما حکمت بحثی و استدلالی نه تنها مطرود نیست بلکه لازم شناخته شده است چراکه بر طالب حکمت واجب است که ابتدا به بحث و استدلال پرداخته و پس از پختگی در این مرحله که به ناتوانی عقل پی برد، راه صحیح را که توسل به شهود و اشراق است مییابد البته مراقبت نفسانی و تحمل ریاضت عرفانی شرط وصول به این مرتبه است (سهروردی، ۱۳۸۵: ۳۲).
پس میبینیم که سهروردی کسب حکمت بحثی یا علوم عقلی را مقدمهی حکمت ذوقی و اشراق و شهود تلقی میکند. چنین است که فلاسفه بعد از او به نقش اشراقات درونی و شهود باطنی اهمیت دادند و عارفان نیز از نقش عقل و استدلال غافل نبوده و برای عقل نیز شان و منزلتی قایل شدند و حداقل عقلی را که عشق منکر نیست، معلم اول و عشق را معلم ثانی
میدانستند. البته این میراث توسط ملاصدرا حکیم مسلمان قرن یازدهم به اوج خود رسید.
در تمدن اسلامی، علوم به سه شاخهی مهم تقسیم شده است که عبارتند از: علوم عقلی و نقلی و قلبی که این سه شاخه، سه جریان مهم فکری- فلسفه و شریعت و تصوف- را بوجود آورده است و همواره در تعامل و تاثیرگذاری متقابل بودهاند و در اثر این تعامل، فکر و فرهنگ رشد یافته است. در طول تاریخ، اندیشمندان بزرگی تلاش کردهاند که بین این سه جریان فکری، هماهنگی و تعادل ایجاد کنند که دورههای شکوفایی فکر و فرهنگ اسلامی، دورههای هماهنگی این جریانات بوده است و یکی از مؤثرترین چهرهها در این امر، سهروردی است.
«شیخ شهابالدین سهروردی» حکیمی اشراقی است و از دیدگاه او حکیم، کسی است که توأمان، متوغّل در بحث و ذوق باشد. لذا ذوق اشراقی و بحث برهانی را با هم در میآمیزد و دل به عقل و عشق میسپارد و وصول به عشق جاویدان را جز با رسیدن به شهر جاویدان خرد، میسر نمیداند. عقل، کانون فلسفه است و عشق، محور عرفان.
بنابراین نگاه او به عشق، نگاهی فیلسوفانه و عارفانه است. در همهی آثار سهروردی، ردّ پای عشق را میتوان دید و عشق، بنیاد اندیشه و حکمت عرفانی فلسفی وی را تشکیل میدهد.
به عبارتی دیگر، مبحث عشق یکی از شالودههای بنیادین در حکمت اشراقی است که در آثار فلسفی و رسالههای عرفانی این حکیم دیده میشود و بیانگر سفر عاشقانهی نفس از حضیض طبیعت و گذر وی از مراتب هستی، تا رسیدن به مقام تجرد و اشراق و کشف حقایق معنوی انسان است. در کمتر رسالهی رمزی از رسالههای سهروردی است که بحثی از عشق نباشد و باور خاص او به عرفان، وجود این بحث را در آثارش کاملاً جدی و بنیادین میسازد.
وجود رسالهای به نام فی الحقیقهالعشق کشش و گرایش عاشقانه سهروردی را به این مقوله مشخص میسازد. سهروردی رسالههای متعددی را به زبان فارسی نوشته که تمامی آنها جنبهی رمزی و سمبلیک دارد و او وظیفهی خود را در این رسائل، افزایش شوق و کوشش سالک در طی راه و پیمودن منازل سلوک بر اساس تعلیمات حکمت اشراقی میداند تا سالک بدان مرتبهی روحی ارتقا پیدا کند که خود به چنین تجربههای روحانی لذتبخشی برسد (تقیپور نامداریان، ۱۳۶۴: ۲۳۰).
شیخ اشراق در دو موضع بیش از دیگر آثار خود به بررسی حقیقت عشق پرداخته است: یکی در حکمت اشراق جایی که به تبیین رابطهی انوار با یکدیگر میپردازد و معتقد است که ارتباط نور سافل با عالی از سنخ محبت است و عشق در حکمت اشراق، رابطهی وجودی میان موجودات متعالی و انوار طولیه و عرضیه است و انوار با هم رابطهای عاشقانه دارند.
اثر دیگر رساله «فیحقیقهالعشق» یا «مونسالعشاق» است که از لحاظ ادبی از شاهکارهای نثر سهروردی محسوب میشود که از عشق با زبانی خاص و عرفانی سخن میگوید و در حقیقت، این رساله روح عرفان است در کالبد فلسفه به صورت داستان و به زبان رمز.

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

۴-۱-۲- حقیقت عشق در مونسالعشاق سهروردی

رسالهی فیالحقیقهالعشق یا مونسالعشاق رسالهای کوچک اما مهم در باب عشق و جز
رسالههای رمزی عرفانی سهروردی است. محتوای حکیمانه و عارفانهی این اثر با چنان گفتار شیوایی بیان شده که گزاف نیست اگر آن را زیباترین متن فلسفی به زبان فارسی بدانیم. به نظر میرسد دلیل اصلی آن، موضوعی است که در این اثر مورد بررسی قرار گرفته است. شیخ اشراق با نقل رباعی در ابتدای این رساله صراحتاً بیان میکند که اگر سخنی شنیدنی در این عالم یافت میشود، به برکت عشق است.
چندین سخن نغز که گفتی که شنودی؟ گرعشق نبودی و غم عشق نبودی
رخساره معشوق به عاشق نمودی؟ گر باد نبودی که سر زلف ربودی
با وجود آثار فراوانی به نظم و نثر که در باب مقولهی عشق هست اما هیچگاه حکیمی در تاریخ فلسفهی اسلامی به این وسعت مجال نیافته که در زبانفارسی-که قدرت عجیبی در بیان مفاهیم عاشقانه دارد- به این مقوله بپردازد و آنچه این اثر را از میان تمام آثار سهروردی و دیگر فیلسوفان پارسینویس متمایز میکند، جدای از نبوغ سهررودی، ناشی از موضوع «مکرر نامکرر» عشق است، همچنین نوشتن داستانی پیرامون عشق و عناصر مرتبط با آن (حسن و حزن) که تا آن زمان بیسابقه بوده است. گفتنی است که برخی خواستند این اثر را مبتنی بر رسالهی فیالعشق ابنسینا بدانند، اما علیرغم مباحث مشترک میان این دو رساله، با توجه به نحوهی پرداخت مطالب و به «زبان حالی» بودن اثر سهروردی (منظور از زبان حالی بودن، بیان مطالب از زبان حسن و عشق و حزن است) و رمزگونههای فراوان مونسالعشاق، چنین ادعایی مردود است (پورجوادی، ۱۳۸۵: ۲۱۳-۲۱۴).
برخی محققان در این باب معتقدند که سخن از زبان حال عشق، به معنای حقیقتی مابعدالطبیعی، چندان در میان عرفا متداول نبود اما شعرا و نویسندگان، معمولاً از زبان خود به وصف حسن و عشق و حزن میپرداختند اما از زمان سهروردی به بعد، این مفاهیم نزد شعرا رواج یافت و شاعران به طور مستقیم از زبان حال آنها سخن گفتند. سهروردی عشق را از زبان عشق اینگونه توصیف میکند:
«من از بیت المقدسم از محلهی روح آباد، از درب حسن. خانهای در همسایگی حزن دارم، پیشه من سیاحتست، صوفی مجردم، هر وقتی روی به طرفی آورم، هر روز به منزلی باشم و هر شب جایی مقام سازم. چون در عرب باشم عشقم خوانند و چون در عجم آیم، مهرم خوانند. در آسمان به محرک مشهورم و در زمین به مسکن معروفم. اگرچه دیرینهام، هنوز جوانم و اگرچه بیبرگم، از خاندان بزرگم» (سهروردی، ۱۳۷۲، ج۳: ۲۷۵).
پس عشق خود را از مکانی مقدس و عالم ارواح پاک میداند که پیوسته در سفر از تنی به تن دیگر و از روحی به روح دیگر است تا جایی را لایق مقام خود بیابد.
یکی از ویژگیهای قابل توجه این رساله، استفاده بسیار جالب از آیات قرآنی و تأویلات بسیار زیبای آنهاست[۵]. این رساله با ذکر آیهی سوم از سورهی یوسف آغاز میشود و سهروردی با استفاده از این آیه اعلام میکند که میخواهد در باب نیکوترین قصهها سخن بگوید و سورهی یوسف را قرآن کریم «احسن القصص» خوانده است و مراد سهروردی از احسنالقصص، سخن گفتن از عشق است.
سهروردی در آغاز رسالهی فیحقیقهالعشق معتقد است که «اول چیزی که حق تعالی آفرید، گوهر تابناک عقل بود اول ما خلق الله العقل (همان، ۲۶۸). با توجه به حدیث نبوی: «اول ما خلق الله نوری» گفتهاند که این عقل اول همان نور مصطفوی و حقیقت محمدی (ص) است، «صادر اول است چون هر چه ایجاد شده و ایجاد میشود از اوست، قلم اعلی است، چون هر چه پدید میآید با این قلم نوشته میشود. لوح محفوظ است، چون هر چه ایجاد میشود بر این لوح نوشته میشود. این عقل، حقیقت انسانی است، روح اعظم است و خلیفهی خداست. این مرتبه ی عقل است که اول ما خلق الله است» (پازوکی، ۱۳۸۲: ۵۸).
بیان صدور عقل از حق در روایات اسلامی هرچند مسبوق به گذشته است اما نگرش سهروردی در این بخش متأثر از نظریهی فیض (صدور، برآمد، ریزش) نوافلاطونیان میباشد. این نظریهی فلسفی، در واقع تبیین منشأ و فرآیند پیدایش موجودات عالم هستی است. فیض نوعی ایجاد است که در طی آن منشأ ایجاد شی به حال خود ثابت و باقی مانده است و علیرغم صدور معلول از آن، با همهی کمالات خود باقیست و چیزی از ذاتش کاسته نمیشود و موجودات در سیری منظم از او صادر میشوند و با تداوم این روند، کمکم پدیدههایی نازلتر و ضعیفتر از نظر وجودی متحقق میشوند (کمپانی زارع، ۱۳۸۷: ۸۵).
خداوند عقل را سه صفت بخشید، یکی شناخت حق و یکی شناخت خود و دیگری شناخت آنچه نبود و سپس بوجود آمد. از آن صفت که به شناخت حق تعالی تعلق داشت، حسن پدید آمد و از آن صفت که به شناخت خود تعلق داشت، عشق پدید آمد و از آن صفت که نبود پس به بود تعلق داشت حزن پدید آمد. هر سه از یک چشمهسار پدید آمدند و برادران یکدیگرند، زیرا از یک مبدأند (سهروردی، ۱۳۷۲، ج۳: ۲۶۹).
نکتهی قابل توجه در این رساله، انتساب حسن، عشق و حزن به عقل است. در این دیدگاه، عشق
و حسن، ناشی از صفات ذاتی نبوده بلکه ناشی از امور ابداعیاند. این در حالی است که اغلب فلاسفه و عرفا در تاریخ اندیشهی اسلامی در این بحث، به ذاتی بودن این صفات معتقدند اما سهروردی عشق و حسن را حقایق ابداعی میداند. نظریهی عشق ذاتی و عشق ابداعی منتسب به دو تن از فیلسوفان یونان باستان-هراکلیتوس و امپدکلس- است (دیلمی، ۱۹۶۲: ۲۴-۲۵).
این دو نظریه تنافی ذاتی با هم ندارند و غیر قابل جمع نمیباشند و تفاوتشان در صدور و بروز است و گرنه اصل عشق و حسن توسط حق تعالی به عقل افاضه میشود.
گفتنی است، سهروردی حسن و حزن را لازم و ملزوم عشق و صادر از عقل دانست. فرض عشق فارغ از حسن، در حکمت و عرفان غیر ممکن است و این در هر مرتبه حکمی دارد. در مرتبهی ذات واجب، حسن وی منجر به عشق او به ذات خویش میشود و در مراتب تجلیات، حسن وی به عشق مظاهر میانجامد. در حقیقت عشق ماسویالله ناشی از حسن بیپایان او در مراتب هستی است. این امر، پیش از خلقت جهان و انسانها آغاز میشود و تا ابد ادامه دارد.
بدین ترتیب حسن شریفتر از عشق است و به همین علت است که حسن و جمال است، که عشق آفرین است. سپس میگوید: «عقل اول از جهت امکان ذاتی خود، حزن را آفرید. امکان جنبهی اخص و پست موجودات است و حزن هم، جنبهی یأس از وصول به معشوق است. حسن که برادر بزرگتر است در خود نگریست، خود را عظیم، خوب و زیبا دید که مفاد آیه «… فتبارک الله احسن الخالقین» (مؤمنون، ۱۴) است و تبسمی کرد، چندین هزار ملک مقرب از آن تبسم پدید آمدند که منظور تجلّی ثانی و فیض مقدس است. عشق که برادر میان است با حسن الفتی داشت و نظر از او بر نمیتوانست گرفت، ملازم خدمتش میبود. چون تبسم حسن پدید آمد، شوری در وی افتاد، مضطرب شد، خواست که حرکتی کند، حزن که برادر کوچکتر است در وی آویخت و از این آویزش، زمین و آسمان پیدا شد» (سهروردی، ۱۳۷۲، ج۳: ۲۶۸-۲۶۹).
بنابراین از دید سهروردی، هستی فرشتگان ثمرهی تبسم حسن است و به این ترتیب جهان فرشتگان از عشقی که با حزن و غم آمیخته و همراه شده است، فاصله دارد. جای شکی نیست که عشق با حزن همراه است و این دو برادر میانه و کوچکتر با حسن که برادر بزرگتر است، پیوستگی و وابستگی خواهند داشت. سهروردی آفرینش را نتیجهی آویزش حزن در عشق
میداند و حزن زمانی پنجه در دامن عشق میاندازد که عشق به سبب شوق، میخواهد شوری در عالم افکند. این حرکت میتواند عالم را ویران کند اما آویزش حزن، آفرینش را بدنبال دارد.
لازم به ذکر است که غم عشق که هدیهی محبوب است و با غمهای رخوتآور تفاوت جوهری دارد. مونس عشاق، شویندهی آنان از ناپاکیها، رسول یار، چاشنی عشق و بشارت دهندهی وصال و بهجت ناشی از آن است. به همین دلیل است که در این رساله نیز سهروردی از همراهی دائمی عشق و حزن سخن میگوید. اگر مونس همیشگی برای عشاق باشد، همان غم عشق است.
جالب اینجاست در این رساله علیرغم تعلق خاطر وافر عشق و حزن به حسن، وی از آنها روی

برچسب گذاری شده با: , ,