بررسی تاثیر استرس شغلی و بی تفاوتی سازمانی بر عملکرد کارکنان- قسمت ۲۲

بررسی تاثیر استرس شغلی و بی تفاوتی سازمانی بر عملکرد کارکنان- قسمت ۲۲

بی تفاوتی یک حالت روان پریشی است که نشانه ی یک شخصیت ناسالم است هنگامی که فرد در معرض فشار روانی از تجربه تهدید کننده ای قرار بگیرد که فرار فیزیکی از آن میسر نباشد ، دست به ایجاد ساز و کار حفاظتی ماهرانه می زند و به ناظر ذهنی تبدیل می شود که بی تفاوت و خونسرد نسبت به آنچه انجام می دهد یا به سرش می آید به نظاره می پردازد.برای چنین شخصی دنیا زندانی است بی حصار یا همچون اردوگاه اسیرانی است که فاقد سیم خاردار می باشد. در واقع فرد به جای تجربه مستقیم واقعیت، یک خود کاذب پدید می آورد که نقش یک سپر را درمقابله با یک دنیای واقعی بر عهده می گیرد. برای شخص بی تفاوت مهم نیست که چه اتفاقی برای دیگران می افتد ، فرد بی تفاوت با کسی صحبت نمی کند مگر به ضرورت. در این حالت خود واقعی او به موضع درونی و پنهان عقب نشینی می کند، سراسر زندگی فرد بی تفاوت آکنده از پوچی و بیهودگی و بی هدفی است. خود واقعی او کاملا پنهان میشود و از هر گونه ابراز و اظهار وجود یا آزادی عمل واقعی باز میماند. بنابراین در غیاب یک رابطه طبیعی و خلاق با دنیایی که به دور از دلهره و دغدغه خاطر میباشد، خود درونی او احساس کلی از فقر درونی پیدا می کند که حیات درونی آن شکوههایی از قبیل پوچی،سردی، ناتوانی، تنهایی و بیارزشی را تجربه میکند آنچه مسلم است این است که بهداشت روان او به مخاطره میافتد.
علائمی که می توان برای بی تفاوت در نظر گرفت:
فرد شخصیت خود را از دست میدهد و به هنگام واکنش نشان دادن در برابر دیگران ، از نظر شخصیتی وجهه منفی به خود میگیرد.
کار انجام شده را معرف خود نمیداند.
از نظر جسمی، فیزیکی، ذهنی و احساسی تهی میشود. (رابینز ،۱۳۷۴ ؛۳۹-۳۸)
احساس کاهش یافته از توان شخصی ، شخص احساس می کند که فعالیت های او بدون هدف و بی ارز هستند.(کشاورز ،۱۳۹۰ ؛۴۱-۴۲)
فرد بی تفاوت گاه ساعات متمادی بر روی یک صندلی می نشیند و به شدت کار می کند و گاهی با خود حرف می زند ، این فرد از ظاهر شخصی خود غافل می شود ، با گام های لرزان راه می رود و سر و شانه ایی افتاده دارد و احساسی که به طرف مخاطب او دست می دهد آن است که این فرد آدمک مصنوعی بیش نیست هرچه از این فرد خواسته شود بدون هیچ سوال و پرسش و بدون هیچ گونه شکایتی انجام می دهد، چرا که بر این باور است که هر چه بیشتر بحث کند ، نتیجه ایی به دنبال نخواهد داشت. فقدان عاطفه در فرد بی تفاوت یک امر عادی است. این فرد خندیدن را فراموش کرده و حتی گریه کردن را از یاد برده است ، اصلا علاقه ای در این فرد یافت نمی شود. به نظر این افراد گذشته تفاوتی با حال و آینده ندارد.(اسنل ، ۱۳۶۷؛۲۲۸)
۳-۳-۲ مشخصه های بی تفاوتی از دیدگاه کورمن
کورمن این مشخصه ها را چنین توصیف می کند:
ناتوان : این اصطلاح توصیف کننده عواطف فردی است که احساس کند مهار حوادث و رویدادهای حائز اهمیت را در حیات خود از دست داده است و در نتیجه قرار گرفتن در حالت ناتوانی ، به احتمال زیاد خود را در رفتارهایی درگیر می کند که بازتاب
بیهودگی: فردی که احساس بیهودگی می کند ، کسی است که در یافتن و به کار بردن مناسب در خصوص اهمیت یا فایده اقدامات خود دچار مشکل شده است (اینکه چه چیز با معنا و مفید است).
بی هنجاری : این اصطلاح وضع فردی را توصیف می کند که برای راهنمایی و هدایت رفتار ، قواعد محدودی را تشخیص می دهد. نظام اجتماعی و مقررات رفتاری او از هم گسیخته و برایش رهنمودهایی محدود وجود دارد.
انزوای اجتماعی: وضع روانی فردی که توانایی تعامل با دیگران را از دست داده است و احساس می کند از فهم نگرش های دیگران عاجز است.
از خود بیزاری: فرد در این حالت با رفتارهایی که منعکس کننده ارزش ها یا نیازهای واقعی او نیستند ، درگیر است و به جای اظهار وجود ، در فعالیت های بی معنی درگیر می شود و عزت نفس اندک و عدم علاقه در این افراد مشاهده می شود. (کورمن ،۱۳۷۰ ؛۲۲۹)
کاهش یکپارچگی اجتماعی
ازهم گسیختگی هنجارها و ارزش های سنتی
احساس بی هنجاری ، بیهودگی و ناتوانی
احساس انزوای اجتماعی
احساس بی تفاوتی _ کاهش انگیزه
بیزاری از خود در ابراز رفتارهای مربوط به حرفه و شغل
حداقل سرمایه گذاری در رفتار مربوط به شغل
نیاز به تکنولوژی زیاد در انجام فرایند کاری برای حصول هدف
نمودار ۹-۲ اثرات بی تفاوتی بر عملکرد شخص (کورمن ۱۳۷۰ ،۲۲۹)
۴-۳-۲ نمادها ، مظاهر و نشانه های بی تفاوتی سازمانی
فرد نسبت به وقوع یا عدم وقوع پدیده های پیرامونی و مشخصا تحقق یا عدم تحقق اهداف سازمان، اجرا یا عدم اجرا برنامه ها ، انجام یا عدم انجام ماموریت های سازمانی و نهایتا موفقیت و عدم موفقیت سازمان بی خیال و بی اعتناست.
ماموریت ها و تکالیف محوله را با دقت و سرعت و حساسیت لازم انجام نمی دهند.
در ارائه پیشنهاد ، ایده و راهکار جدید و چگونگی بهبود شرایط کار در سازمان ، حرکتی و یا علاقه ای از خود نشان نمی دهد.
از برنامه های آموزشی استقبال نمی کنند.
از مواجهه با مدیر اکراه دارد.
تاخیر در ورود یا تعجیل در خروج و سنگینی گذشت اوقات در درون سازمان معرف بیزاری او از سازمان بودن است.
به لحاظ پاره ای از ملاحظات مربوط به تامین شغلی در سازمان می ماند ، اگر شرایط او هموار باشد سازمان را ترک می کند. (میرحسینی و زواره ،۱۳۷۴ ؛ ۶۸ ،۷۸)
۵-۳-۲ عوامل و دلایل بی تفاوتی سازمانی
عدم همسویی بین افراد و سازمان.
بروکراسی شدید در سازمان و نخبه گرایی در انتصاب ها.
ساختار سازمان بلند و طولانی.
انجام کار بدون فهم دلایل آن.
عدم فرصت مشارکت در تصمیم گیری.

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.
برچسب گذاری شده با: , ,