کارآفرینی در نظام آموزشی

کارآفرینی، لازمه دوام و بقای سازمان ها در عرصه تحولات پرشتاب امروزی است. کارآفرینی، عامل کسب امتیازات سریع در شرایط گوناگون است و جوهر اساسی و کارساز آن نیز خلاقیت است. البته، نوآوری، خلاقیت، ابداع و ابتکار هیچ کدام کارآفرینی نیستند. کارآفرینی فراتر از همه این هاست، یعنی با هوشمندی کار کردن، نه سخت
کار کردن!

تحولات پرشتاب در مراکز آموزشی بیشتر از سایر سازمان هاست و به همین دلیل، کارآفرینی در این مراکز اهمیت خاصی پیدا می کند. مدرسه ها باید در عادت ها و رویه های گذشته خود تجدیدنظر کنند و با دیدی نقادانه به وضعیت موجود، در صدد کسب راه های تازه در همه زمینه ها برآیند. در شرایطی که در جهان امروزه مدیریت بدون مرز مطرح است و در صحنه های جهانی به آن پدیده جهانی سازی می گویند، مدیران به ویژه مدیران آموزشی، باید درباره مسایل مرتبط با حوزه کاری خویش بیندیشند.

هر چه تأثیر عوامل محیطی بر سازمان (مدرسه) بیشتر باشد، تصمیمات، بار راهبردی بیشتری پیدا می کنند. به بیان دیگر، هر چه شعاع محیط بیشتر باشد، پدیده های بیشتری روی تصمیم گیری ها اثر می گذارند.

ماندگاری سازمان ها، به ویژه سازمان های آموزشی، تابعی از تغییرپذیری آنهاست. هر چه جلوتر می رویم، تصمیمات پرشتاب تر می شوند و افزایش روزافزون دانش آموزان، دگرگونی و تحول در آموزشگاه، اهمیت کارآفرینی را روزافزون می کنند. (فلاح رضوی، 1388)

با توجه به ساختار نظام آموزشی کشور و وضعیت موجود سطوح متفاوت مدیریت آموزشی در آن، از یک سو و دقت در ویژگیهای ساختاری سازمان کارآفرین از سوی دیگر، با واقعیتی دو گانه و متعارض مواجه می شویم.

در توضیح این دوگانگی به طور مختصر می توان گفت که هر چه از سطح مدیریت عالی نظام آموزشی به سطوح پایین تر مدیریت حرکت کنیم، ویژگیها و شرایط اعمال کارآفرینی افزایش می یابد. به عبارت دیگر، ساختار کلان مدیریت نظام آموزشی کشور با رعایت تمرکز شدید سازمانی، ساختارهای سنتی دیوان سالارانه و امکان بروز خلاقیت و نوآوری، زمینه های کمتری برای تحقق اهداف کارآفرینی فراهم می آورد؛ در حالی که فرایند مدیریت و جریان آموزشی در مدارس با تکیه بر تنوع و تفاوتهای فردی مدیران، معلمان، دانش آموزان و کارکنان با ساختارهای بنیادین سازمانهای کارآفرین هم نوایی و تناسب بیشتری نشان
می دهد.

چنانچه تحلیل بالا را بپذیریم، نتیجه می گیریم که لازمه تحقق و توسعه کارآفرینی در نظام آموزش و پرورش، تاکید بیشتر بر سطوح عالی مدیریت آموزشی است. این امر نه تنها به سبب خلأ فرهنگی و ساختاری است، بلکه با توجه به نقش اساسی و الگودهی مدیریت کلان نسبت به سایر سطوح پایین تر مدیریت، ضروری و حیاتی است.

صرف نظر از این مباحث، لازم است مفهوم و تعریف کارآفرینی با توجه به ماهیت و ساختار نظامهای آموزشی مورد توجه و امعان نظر قرار گیرد. با این نگرش می توان کارآفرینی در مدیریت آموزشی را چنین تعریف کرد: «کارآفرینی در آموزش و پرورش فرایند منظم و مستمری است که از یک سو به شناسایی و بهره برداری مؤثر از کلیه منابع درونی و بیرونی نظام آموزشی منجر می شود و از سوی دیگر، موجب ایجاد فرصتهای جدید یاددهی و یادگیری می گردد.» این فرایند با تکیه بر دو محور آموزش فراگیر کارآفرین و فراهم آوردن زمینه های بروز و ظهور آن محقق می گردد.

درحقيقت در هر سازماني از جمله سازمانهاي آموزشي، كارآفرينان بالقوه وجود دارند، ولي بايد كوشيد توانايي هاي آنها فعليت يابند و مهمتر از همه اين كه ساختارهاي موجود اجازه دهند، كارآفرين ابراز وجود كند و بتواند توانايي هايش را به كار بندد. در اين جا نقش مديران سازمان از اهميت بسزايي برخوردار است، چرا كه مديران سازمان مي توانند با تأكيد بر نوآوري و خلاقيت در روندهاي موجود، موجب پرورش و تشويق فعاليتهاي كارآفرينانه در سازمان شوند.

از آ نجا كه صفات كارآفريني اكتسابي بوده نه ارثي و ژنتيكي، بايد آموزش و پرورش با برنامه ريزي و سازماندهي، زمينه هاي رشد خصوصيات روحي دانش آموزان را در جهت ايجاد روحيه كارآفريني فراهم كند و اين ويژگي ها را در آنان بپروراند. (يعقوبي نجف آبادي، 1389)

3-1- اصول توسعه کارآفرینی در نظام آموزشی

ایجاد و توسعه کارآفرینی در نظام آموزشی و تبدیل آن به یک فرهنگ نهادی شده، مستلزم شناسایی و تعیین سیاستها و اصولی است که راهکارهای مربوط را نشان می دهد. در اینجا ضمن توجه به این واقعیت که ایجاد تغییرات ساختاری در آموزش و پرورش، امری پیچیده، پر هزینه و بلند مدت است، برخی اصول بنیادین توسعه کارآفرینی در نظام آموزشی عرضه می گردد.

3-1-1- تدوین اهداف و سیاستهای کارآفرینانه

نظام آموزشی کارآفرین پیش از هر چیز نیازمند اهداف و سیاست هایی چالشی و کارآفرینانه است. بر این اساس لازم است تمام اهداف و سیاست های کلان و خرد نظام آموزش و پرورش مورد بازنگری و نقادی جدی قرار گیرد و تغییرات و اصلاحات لازم در آنها به عمل آید.

بینش یا آرمان مشترک و تاکید بر اصل «جهانی اندیشیدن و ملی عمل کردن» دو مبنای اصلی برای تدوین اهداف و سیاست های آموزش و پرورش کارآفرین به شمار می آیند.

3-1-2- انعطاف پذیری

خلاقیت و کارآفرینی در ذات خود فرایندهایی منعطف، آزاد و سیال هستند. چارچوب های خشک و ثابت، سیاست ها، روش ها و قوانین غیر منعطف و یکسانی که بدون توجه به موقعیت ها و مقتضیات و به خصوص تفاوت های فردی، قطعی و لازم الاجرا تلقی می شوند، از مهمترین عوامل محدود کننده کارآفرینی به شمار می آیند. بنابراین، توسعه کارآفرینی در نظام آموزشی کشور مستلزم رعایت اصل
انعطاف پذیری در کلیه ابعاد و اجزای نظام آموزشی در سه سطح عالی، میانی و عملیاتی است.

3-1-3- جامعیت و هماهنگی

توسعه کارآفرینی در نظام آموزشی باید با توجه به اصل جامعیت و هماهنگی، مد نظر قرار گیرد. جامعیت، بر گستردگی و شمول کلیه اجزا و عناصر خرد و کلان نظام آموزشی تاکید می ورزد. هماهنگی بر هم سویی و یکپارچگی این اجزا و عناصر دلالت دارد. توجه هم زمان به جامعیت و هماهنگی در توسعه کارآفرینی از یک سو، به ایجاد نظامی واحد، قدرتمند و یک پارچه و از سوی دیگر، به بهترین بهره برداری از منابع و افزایش عامل سینرژی در نظام آموزشی منجر می گردد.

3-1-4- تمرکززدایی

آثار تمرکز در نظام آموزشی را می توان با آثار تورم در اقتصاد همانند دانست. اگر در اقتصاد تورم زده، افزایش و تراکم نقدینگی سبب کاهش قدرت خرید و در نهایت کاهش رفاه عمومی می گردد، در نظام آموزشی تمرکز زده نیز تراکم قدرت تصمیم گیری در سطوح بالای هرم سازمانی، موجب کاهش مشارکت مدیران، معلمان، دانش آموزان، والدین و سایر نهادهای ذیربط می گردد. تمرکز در آموزش، سبب
کاستی های متعددی می شود که مهمترین آن از دست دادن فرصتهای رشد خلاقیت، نوآوری و در نتیجه کارآفرینی در عرصه های گوناگون آموزشی و پرورشی است.

3-1-5- خودگردانی و استقلال

تا زمانی که مدیریت آموزشی از استقلال حقوقی، اداری، تصمیم گیری، جذب، استخدام و به کارگیری نیروهای انسانی، تشویق و پاداش برخوردار نباشد، ایجاد و توسعه نظام آموزشی کارآفرین مقدور نمی گردد. کارآفرینی بر مبنای نوجویی، نو اندیشی و خطرپذیری شکل گرفته، استمرار می یابد و این امر مستلزم وجود مراکز آموزشی است که مدیران ضمن برخورداری از استقلال و آزادی لازم بتوانند از طرحهای آموزشی و پرورشی نوآورانه استقبال و حمایت کنند و هزینه های چنین حمایتی را نیز با نگرش بلندمدت خود
تامین سازند.

3-1-6- تعامل با محیط

نظام آموزشی یا مدرسه کارآفرین به یقین با دیوارهای بلند و درهایی بسته پدید نمی آید. ایجاد و تقویت کارآفرینی مستلزم تعادل مستمر و گسترده با محیط اجتماعی، اقتصادی و تولیدی است. مدیر آموزشی کارآفرین باید پیوندی عمیق و همه جانبه بین مدرسه و جامعه و مخصوصاً مراکز تولیدی و خدماتی بوجود آورد تا از یک سو دانش آموزان از واقعیتها، نیازها و مشکلات اجتماعی و اقتصادی پیرامون خود شناخت و درکی صحیح و عمیق به دست آورند و از سوی دیگر، امکان شناسایی و استعدادهای آنان فراهم آید.

3-1-7- تاکید بر کیفیت

با وجود برداشت متفاوتی که از کیفیت وجود دارد، در نگرش کلی می توان گفت که کیفیت، اثربخشی یا به عبارت روشن تر تحقق و تجلی اهدافی است که برای نظام آموزشی پیش بینی شده است.

خلاقیت و کارآفرینی در آموزش و پرورش محصول مستقیم کیفیت برنامه ها، روشها، فعالیتها و فرایندهای یاددهی یادگیری است. همان قدر که گسترش کمی برای تصمیم آموزش و پرورش و فراهم آوری زمینه رشد استعدادها ضروری است، توجه و تاکید بر کیفیت نیز برای بروز و پرورش خلاقیتها و کارآفرینی حیاتی است. آموزش بدون کیفیت، آموزشی سطحی و غیر اثر بخش است که اهداف عمیق و اصلی، از جمله پرورش خلاقیت و کارآفرینی را محقق نخواهد کرد.

3-1-8- شکوفا سازی استعداد و خلاقیت

مطالعات تجربی و حتی مشاهدات روزمره به روشنی نشان می دهند که کودکان، روزانه رفتارهای خلاقانه بسیار دارند. استعداد و خلاقیت کودکان در نظام آموزش و پرورش غیر خلاق و غیر کارآفرین، مجالی برای بروز و شکوفایی نخواهد یافت. در واقع، جریان قدرتمند و پرتلاطم استعداد و خلاقیت کودکان با رسیدن به شنزار آموزش غیر خلاق به سرعت به خاموشی خواهد گرایید و نشانی از آن باقی نخواهد ماند.

بنابراین گسترش خلاقیت و کارآفرینی در نظام آموزش و پرورش بیش از همه نیازمند ساختارها، روشها و مدیریتی است که توانایی شناخت، هدایت و شکوفاسازی استعدادهای بالفعل و بالقوه دانش آموزان را داشته باشد و به این امر به مثابه یک اصل بنیادی بنگرد.

3-1-9- تغییر و تحول

بدون شک ویژگی بارز عصر حاضر، تغییر و تحولی است که در تمام شئون اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه در حال وقوع است و بنیانها و ساختارهای سازمان اجتماعی را دگرگون می سازد. نظامهای آموزشی، نه تنها زمینه ذهنی، علمی و پژوهشی لازم را برای پذیرش تغییر و تحول فراهم می آورند، بلکه مهمتر از آن، خود پرچم دار و قافله سالار جریان گسترده تغییر و تحول به شمار می آیند. بنابراین، توجه به اصل تغییر و تحول از اساسی ترین اصول طراحی هرگونه اصلاحات و از جمله تاکید بر کارآفرینی در نظامهای آموزشی است. گرچه مدیریت تغییر و تحول در نظام آموزش و پرورش مستلزم اقدامات متنوع و فراوانی است،
اما قطعاً آموزش مدیران، کارشناسان، معلمان و دانش آموزان مقدم ترین و ضروری ترین آنهاست.

3-1-10- مشارکت

جلوه بارز نظام آموزشی کارآفرین، مشارکت، همکاری و انجام دادن کارها و فعالیتهای گروهی است. مشارکت یعنی سهیم شدن افراد در تجربیات، اطلاعات، مهارتها و ابتکار یکدیگر به نحوی که تحقق اهداف در کمترین زمان با صرف کمترین منابع و با بالاترین کیفیت به انجام برسد.

تحقق مشارکت در نظام آموزشی، جلوه های متعددی دارد. زمانی می توان یک نظام آموزشی را مشارکتی دانست که مفهوم مشارکت در سطوح متفاوت مدیریت، برنامه ریزی، تصمیم گیری، اهداف و سیاستها، روشها و خط مشی ها، سازماندهی محتوا و تکالیف درسی، نظارت و ارزشیابی، عینیت یابد و در حکم یک فرهنگ غالب، نهادینه شود. بر این اساس، رعایت اصل مشارکت باید اصلی مهم و ضروری برای طراحی، اصلاح و بهسازی نظام آموزش و پرورش تلقی گردد.

3-1-11- تشویق و پاداش

عنصر اساسی کارآفرینی، خطرپذیری است. خطر پذیری نیز صرف نظر از عوامل و خصوصیات فردی، به طور جدی تحت تأثیر فرهنگ اجتماعی و سازمانی قرار دارد. کارآفرین نیازمند تشویق و حمایت پاداش است. خطاها تنها زمانی زمینه مناسبی برای رشد و موفقیت به شمار می آیند که با نگرش جامع و دوراندیشانه پذیرفته و هدایت شوند. از سوی دیگر، موفقیت تنها زمانی زمینه ساز موفقیتهای بعدی و بزرگتر است که به شایستگی شناسایی شود و مورد قدردانی و پاداش قرار گیرد.

به این ترتیب، نظام آموزشی، زمانی کارآفرین و خلاق است که نه تنها زمینه لازم را برای خطرپذیری مدیران، کارشناسان، معلمان و دانش آموزان فراهم آورد، بلکه ساز و کارها و روشهای مؤثر را نیز برای شناسایی و قدردانی  خلاقیت ها و کارآفرینی ها پیش بینی کند.

3-1-12- نظارت و ارزشیابی مستمر

نظارت و ارزشیابی با هدف کنترل مستمر فعالیت ها، تشخیص کاستی ها و نارسایی ها، ارائه بازخوردهای به هنگام، تعیین میزان تحقق اهداف و در نهایت، نشان دادن نقاط ضعف و قوت تهدیدها و فرصت ها، صورت می پذیرد. دستیابی به کیفیت، بدون نظارت و ارزشیابی توأم با مسئولیت مقدور نیست. بر این اساس، ایجاد و مدیریت اصلاحات در نظام آموزش و پرورش مستلزم طراحی نظام جامع نظارت و ارزشیابی است.

به طور کلی، می توان گفت مدیریت اصلاحات در آموزش و پرورش و هدایت آن به سمت نظام آموزشی خلاق و کارآفرین در گرو توجه عملی به این اصول دوازده گانه است. از آن جا که هر یک از این اصول بعد یا جنبه ای از ضرورت های فرایند اصلاحات آموزشی را مورد توجه قرار می دهد، توجه هم زمان به تمام آنها و سازمان دهی طرح جامع اصلاحات، به نحوی که تمام اصول در آن به کار رود، ضروری و حیاتی است. (بهرنگي و طباطبايي، 1389)  

3-2- نقش ها و ویژگی های خاص معلمان و مدیران کارآفرین

مدیر یا معلم کارآفرین، در نظام آموزشی نقش های زیر را برعهده دارد:

1) الگو بودن: این نقش دلالت بر شاخص و معروف بودن مدیر در محیط، جامعه، سازمان و بخش تحت مدیریت خود دارد. مدیریت تجلی ایده هایی است که بر مبنای بینش، توانایی، رفتار، مهارت و خلاقیت شکل می گیرند. در ژاپن وقتی که امپراتور برای پنجره های خود به جای شیشه از مقوا استفاده کرد، دولتمردان تقاضا کردند که او از شیشه استفاده کند. امپراطور پاسخ داد اگر ژاپن شیشه تولید کرد، آن گاه
به جای مقوا از شیشه استفاده می کنم. این ایده یک مدیر لایق است که برای کارگر ژاپنی الگو می شود و در نتیجه، او خود را وقف ژاپن می کند. بدین ترتیب مدیر آموزشی نیز باید برای دانش آموزان خود
الگو باشد و ایده هایش برای همه معلمان و دانش آموزان سرمشق شود.

2) راهنمایی و دلالت: این نقش به مدیر، معنی و مفهوم راهبر می دهد و او را به عنوان شاخص و نشان دهنده راه معرفی می کند. نشان دهنده راه کسی است که خود، راه را خوب می شناسد. مدیر آموزشی نقش مرشد (ارشادکننده) را دارد و لازمه مرشد بودن آن است که، شخص، خود خوب رشد کرده باشد. به بیان دیگر مدیر باید راه پیش روی مدرسه را بشناسد و بشناساند. مدیر آموزشی مثل فیلسوف هستی شناس است و هستی شناسی او انتقالی هم هست، یعنی باید هستی شناخته شده را به دانش آموزان خود بشناساند.

3) جوابگویی: این نقش دلالت بر پدید آوردن پرسش ها و آمادگی برای پاسخگویی به آنها دارد و زمانی شاخص توسعه تلقی می شود که پاسخ ها خیلی نزدیک به سؤال ها باشند. مدیر آموزشی نباید پشت حوادث قرار گیرد، بلکه باید پیش از بروز خطر دست به کار شود. او باید قبل از همه حرکت کند. نه تنها باید پاسخگوی سؤالات دانش آموزان باشد، بلکه از قبل سؤالات را طرح کرده باشد.

4) تقويت روحيه خود كنترلي: معلم کارآفرین به دانش آموزان می آموزد که همه شكست ها عامل بيروني ندارند. بلكه بايد به تلاش و انرژي دروني خود متكي باشند زيرا شكست ها و پيشرفت ها نتايج عملكرد خود او مي باشد.

5) علاقه مندي به كار: این نقش زمينه هاي تلاشگري و روحيه كار را براي توسعه اقتصادي فراهم
می نمايد. بر این اساس، روحيه پايداري غلبه بر مشكلات و داشتن عزمي راسخ براي كسب موفقيت به دانش آموزان آموخته می شود تا اعتماد به نفس در آنها شكل گيرد.

6) تقویت و ایجاد روحیه خوش بینی و اصرار بر حل مشكلات: این نقش تأکید می کند که آموزش و پرورش بايد دانش آموزان را هدفمند، واقع بين و حلال مشكلات خود تربيت كند.

7) آموزش روحيه مخاطره پذيري: رسالت مهم آموزش و پرورش، پرورش افراد شجاع، متعهد و پرافتخار است. از ديگر ويژگي هاي كارآفرينان كه بايد به پرورش آنها پرداخت مي توان روحيه دورانديشي، مسئوليت پذيري، همكاري، دقت و كمال جويي، خلاقيت و نوآوري، پافشاري، بصيرت، خودجوشي، توانايي، سازگاري و… را ذكر كرد.

کارآفرینی مدیریت آموزشی برگرفته از این نقش هاست و مدیر باید این نقش ها را بر دیگر نقش های مدیریت ترجیح دهد.

کارآفرینی برای همه سازمان ها مهم است، اما برای مراکز آموزشی از اهمیت و حساسیت بیشتری برخوردار است، زیرا مدیر آموزشی، در جایگاه ترویج کارآفرینی است و باید کارآفرینی را به دانش آموزان یاد دهد. این همان رسالت اصلی تعلیم و تربیت است. یعنی دادن فرمان رشد فراگیران به دست خودشان است. به طور کلی کارآفرینی در کشاورزی عامل پایداری است، در صنعت محور توسعه و در آموزش عامل درونی شدن یادگیری. مدیریت آموزشی باید توجه داشته باشد که همه افراد در هر حرفه ای که هستند به نوعی از مدرسه فارغ التحصیل می شوند. به بیان دیگر، مدرسه مکانی است که باز خورد آن به کل نظام برمی گردد و اگر روح کارآفرینی در مدرسه حاکم شود، اثرات آن به تمام حرفه ها تعمیم می یابد.

كم توجهي به کارآفرینی در نظام آموزشی به ويژه در آموزش ابتدايي، انكارناپذير است. جامعه و نهادهاي اجتماعي مانند خانواده، مدرسه، رسانه هاي گروهي و نهادهاي سياسي و حكومتي بايد به شكل منظم و مطلوب، كارآفريني را آموزش دهند.

براي رسيدن به اهداف فوق بايد نكات زير را مورد توجه قرار داد:

1) ايجاد انگيزه و علاقه در دانش آموزان و آماده سازي آنها براي شناخت مسائل اجتماعي، كار و كارآفريني 2) ايجاد توانايي لازم در دانش آموزان براي تجزيه و تحليل موضوعات ساده اجتماعي

3) آشنا نمودن هرچه بيشتر دانش آموزان با محيط اجتماعي خاص خود و روشن كردن روابط افراد با يكديگر در زمينه هاي مختلف اجتماعي (يعقوبي نجف آبادي، 1389)

علیرغم اینکه در خصوص ویژگی ها و قابلیت های کارآفرینی، به تفصیل بحث گردید اما به دلیل اهمیت موضوع، در اینجا به بعضی از ویژگی هایی که در مدیران و معلمان کارآفرین بیشتر دیده می شود،
اشاره می کنیم:

1) سریع برانگیخته می شوند. به بیان دیگر، انگیزه ی انجام کارها را دارند و آن را در خود تقویت می کنند.

2) از نگرش بدبینانه پرهیز می کنند و بر سیستم عصبی خود کنترل دارند.

3) در برخورد با دیگران شکیبا هستند. به بیان دیگر، تحمل شنیدن و درک ایده های مخالف را دارند.

4) رفتارها و عملکردهای دیگران را از هم تفکیک می کنند و برای هر کدام تعریف جداگانه ای دارند.

5) به دنبال بارز شدن و مطرح شدن نیستند، زیرا شهرت را مانع اثر بخشی می دانند.

6) ویژگی های فردی آنان بر پایبندی آنها بر حل مشکلات دلالت دارد.

7) از دیگران فاصله نمی گیرند، نوعدوست هستند و خود را با دیگران همراه و هم تراز فرض می کنند.

8) به تک تک کارکنان، دانش آموزان و اولیای آنها توجه دارند.

9) افکاری طوفانی دارند. مغز خود را به کار می اندازند و واکنش ها و کنش های محیطی را دایماً بررسی می کنند.

10) از رویدادها برداشت خوب و مثبت دارند، به نحوی که حتی از برداشت های منفی نیز برداشت مثبت می کنند. به بیان دیگر منفی ها را نفی می کنند نه اثبات. به مصداق گفته لقمان حکیم از بی ادبان،
ادب می آموزند.

11) کارهایشان را در سطحی گسترده عملیاتی می کنند و از یکنواختی گریزان هستند.

12) طوری کار می کنند که علم، توان، ذوق، سلیقه ها، استعدادهای بالقوه همه در مدرسه و در جامعه
به کار گرفته شود. به بیان دیگر، مدیریت نمادین خود را در سطح جامعه گسترش می دهد.

13) منتظر نمی مانند تا به آنها گفته شود که چگونه مشکل را حل کنند، بلکه خود از طریق به هم آمیختن اعتماد، شهامت و تجربه، شروع به حل مشکل می کنند.

14) ریسک پذیری لازمه کارآفرینی است، بدین ترتیب مدیران کارآفرین ریسک پذیر هستند و کارهای خود را معطل نمی گذارند. به طور کلی، ریسک پذیری مانع بهانه تراشی در انجام کارهاست.

15) بین ارسال و یا دریافت پیام رابطه ی منطقی ایجاد می کنند.

16) خلاق هستند؛ به این معنا که کارها را به شیوه های جدید انجام می دهند. (فلاح رضوی، 1388)

17) در زمان مناسب تفویض اختیار می کنند. به این معنا که به فراگيران اجازه می دهند تا خودشان بتوانند مهمترين عوامل فرايند آموزش مانند گروه ايده، فرصت ها و آزمون ها، جدول زماني و نوع وظايف را انتخاب كنند.

18) مديريت كل گرا دارند و از فراگيران می خواهند تا به طور همزمان وظايف متعددي را انجام دهند.

19) مثال هايي از دنياي واقعي ارائه می کنند تا موقعيت هاي مبهم و ناشناخته را به شاگردان بشناسانند.

20) اشتباه کردن را برای فراگيران مجاز می شمارند و به آنها اجازه می دهند كه از اشتباه و شكست هاي خود درس بگيرند.

21) در صورت نیاز، فراگیران را تحت فشار می گذارند؛ به این صورت که براي تحويل تكاليف و وظايف تعيين شده، جدول زماني فشرده تعيين می کنند و به طور ناگهاني تكاليف و وظايف جديد و فوري به آنها می دهند. (يعقوبي نجف آبادي، 1389)

مطلب مشابه :  اختلال بدشكلي بدن  و فراشناخت