محققان نیز اعتقاد دارند ، نمی توان با صراحت توانایی های یادگیری و یا بینش و استدلال را به نیمکره راست ویا چپ نسبت داد،هر چند پژوهش های زیادی نشان داده است نیمکره چپ در استدلال و منطق و نیمکره راست در مسائلی از قبیل ادراک فضایی و بازشناسی نقش دارد. اما در مسائل زیادی تعامل دو نیمکره تأثیر دارد.ویژگی های نیمکره راست که خلاقیت و بهره وری حاصل آن است ،عبارت است از :
تصور و تجسم ،تخیل و رؤیا،شناخت رنگ و شناخت موسیقی.
عوامل مذکور که از عمده ترین خصوصیات مستقل و یا مشترک نیمکره راست می باشد،کلیدهایی است که با پرداختن به هر یک از آنها ،افزایش نیمکره راست مغز و شکوفایی استعدادها را موجب خواهیم شد.
ورود نیمکره راست به عرصه یادگیری ، به معنای دو برابر شدن توان یادگیری به جهت فعالیت نیمکره ای دیگر نیست،یادگیری با بهره گیری از نیمکره راست در کنار نیمکره چپ ، توان یادگیری را به چندین برابر افزایش می دهد،چرا که نیمکره راست با خلاقیت ،تفکر و کیفیت ارتباط دارد و ارزش میزان یادگیری در این حالت به صورت تصاعدی افزایش می یابد.(شجری ،۱۳۷۸،ص۲۱۳-۲۱۲)
عصب شناسی به نام کارل پریبرم۷۰ معتقد است که اگر روزی بتوانیم با کالبد شناسی ساده مغز به تقسیم بندی آن از لحاظ ارتباط بخش هایش با خلاقیت پی ببریم ،متوجه خواهیم شد که بخش های نقل پیشین وپسین در خلاقیت نقش دارند ،نه بخش های راست و چپ.(حسینی ،۱۳۷۸،ص۴۹)
تحقیقات روی امواج مغزی نیز نشان داده است برحسب میزان خلاقیت ،امواج تغییر می یابند.
چنانچه موقع استراحت امواج الفا کاهش می یابند و زمانی که شخص مشغول انجام کار خلاق گردد این امواج افزایش پیدا می کند.(حسینی ،۱۳۷۸) با توجه به این که تحقیقات در شرایط آزمایشگاهی انجام گرفته در تعمیم این شرایط به موقعیت واقعی باید احتیاط نمود .ضمن این که تحقیقاتی در رابطه با میزان خلاقیت و تفاوت های فعالیت نیمکره های مغز انجام می شود و صفاتی که در خصوص این افراد عنوان شود را با آزمون ،صحت و سقم آن بررسی شود .

جمع بندی نظریه ها
با وجود نبودن نظریه ای قطعی در آفرینشگری ،باید با بینش ناشی از نظریه های ویژه موجود ،چاره سازی کنیم.
برای تبیین متافیزیکی و کیهانی آفرینشگری ،ممکن است از فیلسوفان، نظریه ی تکاملی و متجددانی مانند وایت هد کمک بخواهیم .
برای پی بردن به نقش ناخوداگاه در آفرینشگری ،بایستی به فروید رجوع کنیم .
برای آگاهی از اینکه آفرینشگری تا چه حد پاسخی به محیط خارجی ما است مدیون اسکاکتل هستیم.
بهترین کوشش که تاکنون برای قرار دادن آفرینشگری در کل شخصیت ،انجام گرفته است متعلق به راجرز می باشد.
برای سنجش منظم واکاوی توانایی های ذهنی موجود در آفرینشگری به کار گیلفورد مراجعه می کنیم . برای جامع ترین ترکیب های سال های اخیر به سراغ نوشته های کوستلر می رویم و بالاخره در مواردی ادعای عصب شناسان را مد نظر قرار می دهیم .هر چند که به تنهایی به یک مکتب و دیدگاه خاص درباره خلاقیت نمی توان متکی بود.

منشأ خلاقیت
یکی از مهم ترین موضوعاتی که می توان در زمینه خلاقیت مطرح نمود،این است که خاستگاه و منشأ خلاقیت چیست؟ بر این اساس در فصل حاضر مهمترین منابع منشأ خلاقیت از دیدگاه صاحب نظران مورد بررسی قرار می گیرد.
۱- اطلاعات ذهنی:
بنابر نظر افلاطون هر یک از اعضای جهان مادی دارای یک همتای انتزاعی تحت عنوان ایده یا اندیشه است که علت آن شی به حساب می آید. مثلاً اندیشه انتزاعی صندلی با ماده کنش متقابل می کند تا آنچه را که ما صندلی می نامیم بوجود آورد. همه اشیاء مادی دارای چنین سر چشمه ای هستند بنابراین آنچه ما از حواسمان تجربه می کنیم یک صندلی یا درخت است نه صندلی یا درخت به معنی مطلق. همه انسانها در ذهن خود دانش کاملی از همه اندیشه هایی که جهان را می سازند در اختیار دارند بنابراین ذهن انسان تصویری از جهان است. بر این اساس تمامی دانش و افکار جدید یادآوری تجاربی است که روح ما در آسمانی که فراسوی آسمانهاست داشته است.
به پیروی از افلاطون، فلاسفه ای چون رنه دکارت و ایمانوئل کانت معتقدند که منشا ایده های تازه ذهن می باشد.
۲- اطلاعات حسی:
ارسطو یکی از شاگردان افلاطون بود که ابتدا نظرات او را دقیقاً پذیرفت اما بعدها به مخالفت با آنها برخاست. بر عکس نظر افلاطون ،ارسطو بر این عقیده است که منبع افکار و اندیشه های جدید اطلاعات حسی است که از طریق حواس پنجگانه به واسطه تعامل با محیط تجربه و کسب می شوند. به پیروی از ارسطو فیلسوفانی چون هابز و برکلی معتقدند که منشا ایده های جدید اطلاعات حسی و تجربه می باشد.
۳- تعارض۷۱:
زیگموند فروید از دو نوع فرآیند اولیه فکر یا ناخود آگاه و فرآیند ثانویه فکر یا خودآگاه نام می برد. او معتقد است که خلاقیت از تعارض درون شخصی خصوصا فرآیندهای ناخودآگاه برانگیخته می شود. فرد خلاق از تفکر نوع اولیه جهت تولید ایده های تازه استفاده کرده و فرآیند ثانویه را جهت تحقق ایده های حاصل از تفکر اولیه بکار می گیرد. درنتیجه خلاقیت باعث کاهش اضطراب ناشی از تعارض می شود. پس با این وجود از دیدگاه روانکاوان می توان نتیجه گیری کرد:
الف – منبع خلاقیت ناشی از تعارض درون فرد خصوصاً ضمیر ناخودآگاه است.
ب – ناخودآگاه باعث تولید ایده ها و راه حلهای بدیع و تازه شده و خودآگاه باعث عملیاتی شدن این ایده ها می شود.
ج- تولید ایده های تازه و جامه عمل پوشاندن به آنها باعث کاهش اضطراب ناشی از تعارض می شود.
۴- افرادسالم و محیط سالم:
روانشناسان انسان گرا نظیر مازلو، فروم و راجرز عقیده دارند که زمانی خلاقیت بروز می کند که هیچ تعارضی در درون شخص وجود نداشته و محیط مناسب فراهم باشد.
۵- ‍‍‍‍‍‍‍‍‍ژنتیک:
از دیدگاه بعضی از جمله گیلفورد، خلاقیت استعداد طبیعی است که در محیط مساعد بروز می نماید . اما میزان این استعداد بستگی به ویژگیهای ژنتیکی دارد.
۶- معصومیت و اشتباه:
دبونو مهمترین منابع خلاقیت را معصومیت و اشتباه می داند. منبع معصومیت برای دستیابی به خلاقیت استفاده از افرادی است که آشنایی و تجربه لازم را با سازمان ندارند.تازگی ایده های این افراد به حدی است که شاید نتوان آنها را از افراد شاغل در سازمان با هر مقدار تجربه به دست آورد. طبیعی است که هنگام ورود به حوزه ای جدید،باید تمام چیزهای مربوط به آن حوزه را خواند . اگر این کار را انجام ندهید نمی توانید از تجارب ایجاد شده توسط دیگران استفاده کنید و وقتتان را با دوباره کاری تلف خواهید کرد. وقتی تمام خواندنیها را مطالعه کردید دیگر مبتدی نخواهید بود ودر دوره مطالعه مفاهیم و ادراکات موجود را به دست خواهید آورد و ممکن است سعی کنید با این مفاهیم و ادراکات مخالفت کنید و حتی به جهت مخالف هم بروید. بنابراین اگر صلاحیت می خواهید همه چیز را بدانید و بخوانید ولی اگر تازگی می خواهید چیزی نخوانید و راه خروج از این دو راهی خواندن رشته جدید تا حد شناخت آن است پس از خواندن دست کشیده و افکار خود را دنبال کنید و وقتی بعضی از ایده های شخصی خود را گسترش دادید مطالب بیشتری بخوانید و مجدداً از خواندن دست کشیده و ایده های خود را مورد بررسی قرار دهید و آنها را گسترش دهید. زمانی که فردی برای اولین بار به سازمان وارد می شود آنجا پنجره کوچکی از تازگی وجود دارد که شش الی هجده ماه معتبر و باز است در کمتر از شش ماه شخص هنوز اطلاعات کافی برای لمس کار ندارد و پس از هجده ماه این شخص آنقدر آلوده فرهنگ سازمان و واحد مربوطه و چگونگی برخورد با کار می شود که امکان تازگی ناشی از معصومیت دیگر وجود نخواهد داشت.
در نتیجه سازمانها به منظور برخورداری از خلاقیت ناشی از معصومیت می توانند از افراد خارج از سازمان، استخدام کارکنان جدید و چرخش شغلی استفاده نمایند. دبونو در زمینه منبع بودن اشتباهات برای خلاقیت معتقد است که اشتباهات، ناهنجاریها و کارهایی که در مسیر نادرست افتاده اند، اغلب باعث پیدایش ایده ها و بینش های جدید بوده اند. زیرا اینگونه رویدادها ما را به خارج از مرزهای معقول بودن می برند. برای مثال پاستور، واکسن وبا را زمانی کشف کرد که دستیار او باکتری بسیار ضعیف وبا را به اشتباه وارد بدن جوجه ها کرد و این،بدن آنها را در برابر باکتری بیشتری که بعداً وارد بدن آن شد حفظ کرد.
۷- اتفاق:
بعضی از صاحب نظران معتقدند که منبع آثار خلاق اتفاق است. به عنوان مثال کمپل(۱۹۶۰) و سایمونستون(۱۹۸۸) با تاثیر پذیری از تئوری تصادف و نوشته های ویلیام جیمز بیان می دارند که ایده های خلاق از منبع و فرآیند های تصادفی غیر قابل کنترل نوع داروینی که انتخاب طبیعی و تصادفی است، ناشی می شود. پیشرفتهای پزشکی مانند کشف فلمینگ مرهون مشاهدات اتفاقی بود.

مطلب مشابه :  منابع پایان نامه ارشد با موضوع کانال توزیع، بازاریابی، مصرف کننده، مصرف کنندگان

۸- آگاهی از کارهای گذشته:
ویزبرگ(۱۹۹۲) بیان می کند خلاقیت در استمرار با گذشته شروع شده و این بدین معنی است که خلاقیت با دانسته های ما از کارهای دیگران شروع شده ، اما بر مبنای اطلاعات جدید که از موقعیت ها نشات می گیرد فراتر از گذشته می رود. پیتردراکر(۱۹۹۱)عنوان می کند بیشتر خلاقیت ها از جستجوی هدفدار منابع خلاقیت ایجاد می شود.این منابع را می توان در قالب وقایع غیر منتظره،ناسازگاری،نیازهای فرایند،تغییر در صنعت،تغییر در بازار،تغییرات جمعی، تغییر در ادراک و تکوین دانش جدید تقسیم بندی کرد.
ما حصل این مطالب در نکاتی به شرح زیر قابل جمع بندی است:
می توان تمامی منابع و خاستگاه های خلاقیت را بر اساس دو جنبه طبقه بندی کرد که بر اساس نظر اندیشمندان خلاقیت می تواند در درون افراد باشد؛در مقابل بعضی از صاحب نظران خلاقیت را بیرون از انسان می دانند و بعضی نیز منشأ خلاقیت را هم درون و هم بیرون از انسان می دانند.بدین معنی که بعضی از منشاهای خلاقیت فردی بوده وبرخی از آنها محیطی هستند.(حق شناس ،۱۳۷۸)

شیوه های پرورش خلاقیت
می توان موهبت خلاقیت را با بلا استفاده گذراندن پژمرده نمود یا مبادرت به فعالیت هایی که بیشترین امکان را برای پرورش قدرت تصور خلاق به وجود می آورد ، وخلاصه با تمرین دادن مداوم ،آن را توسعه داد .در این که خلاقیت را می توان پرورش داد تردیدی وجود ندارد ،روانشناسان از مدت ها قبل این اعتقاد را که هر استعداد اساسی را می توان تربیت نمود ، و حتی استعداد متوسط را می توان با تمرین پرورش داد ،پذیرفته اند. محققان معتقدند همه انسان ها در کودکی از استعداد خلاق برخوردارند ،اما عدم وجود محیطی مناسب و بی توجهی و عدم تقویت این توانایی مانع ظهور آن می گردد.برای هر جامعه ای وجود افراد خلاق اهمیت زیادی دارد .
زیرا جوامع در دوره

مطلب مشابه :  پایان نامه رایگان با موضوع سبک رهبری، ساختار سازمانی، عوامل فردی، روان شناختی
 
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید