در آینده به شکست می کشاند،غالب شدن تعهد می نامند.
استاو عقیده دارد دلایل زیادی برای غالب شدن تعهد وجود دارد.
بعضی از پروژه ها نیازمند سرمایه گذاری کامل از ابتدا تا انتها می باشند و تا به اتمام نرسند درآمد زیادی ایجاد نخواهد کرد . باید تا پایان پروژه منتظر ماند تا بتواند در قبال سرمایه خود درآمدی کسب کند. این گونه پروژه ها نیازمند تعهدی مستمر و پابرجا می باشند. علاوه بر این سرمایه گذاران یا رهبران پروژه آن چنان با پروژه سرشته شده و هویت شخصی آن ها با پروژه در هم می آمیزد که به نظر می رسد شکست یا لغو پروژه وجود آن ها را به خطر می اندازد .بنابراین سعی می کنند با وجود شواهد مبنی بر شکست پروژه وجود آن را به عنوان یک پروژه بالقوه موفق به پیش ببرند. بعضی مواقع ساختار اجتماعی، هنجارها و انسجام گروهی ، آن چنان از یک پروژه حمایت می کنند که لغو آن غیرممکن به نظر می رسد. خاصیت ایستایی و رکود سازمانی نیز می تواند باعث حفظ یک پروژه شکست خورده شود. بنابراین ، اصرار و پافشاری بر تعهد پدیده ای است که دارای اساسی قوی است.
سازمان ها و افراد چگونه می توانند قبل از این که هزینه های بیهوده ای متحمل شوند ، تشخیص دهند که یک پروژه باید متوقف شود؟
در این زمینه نظریه های متعددی وجود دارد که به کاربستن بعضی از آن ها ساده و به کارگیری بعضی دیگر مشکل می باشد.
اولین قدم در راه جلوگیری از بروز مشکل غالب شدن تعهد ، وجود اطلاعات خوب است. به طور معمول این امکان وجود دارد که با تشکیل جلسه های منظم پروژه ، میزان پیشرفت آن،مفروضاتی که پروژه بر مبنای آن ها آغاز شده است ، اعتبار مفروضات مزبور در حال حاضر ، و هرگونه مشکل مرتبط با پروژه را مورد بحث قرار داد.بررسی عینی پروژه نیز برای تداوم کنترل ضروری است.
بعضی از سازمان ها برای کاهش پایبندی و التزام روانی مباردت به تشکیل گروه های جداگانه ای برای تهیه و اجرای یک پروژه کرده اند. به هر حال کسانی که یک پروژه را آغاز می کنند ،بیشترین آگاهی را درباره ی آن دارند و تخصص آن ها برای اجرای پروژه ارزشمند خواهد بود.
به عقیده استاو ،استراتژی کل برای پرهیز از بروز مشکل غالب شدن تعهد ، ایجاد یک سازمان سنجش است . سازمان مذبور وظیفه دارد کلیه برنامه ها و پروژه ها را به طور منظم مورد بررسی قرار داده ، مدیران را به جای میزان کمک آن ها به یک پروژه خاص بر حسب میزان کمک آن ها به کل سازمان ارزیابی می کند .( مورهد وگریفین ،۱۳۷۵، ص ۴۳۰ )

خلاقیت چیست۱۲ ؟
واژه خلاقیت از عمر زیادی برخوردار نیست . واژه نامه انگلیسی اکسفورد ظهور این کلمه را به سال ۱۸۷۵ میلادی در کتابی راجع به ادبیات نمایشی انگلیسی ،نسبت می دهند.در این کتاب از قدرت خلاق شکسپیر سخن رفته است.
وایت هد نیز طی دهه ۲۰، واژه خلاق را در مورد صانع عالم وجود به کار برده است .
با وجود این خلاقیت ،واژه ای مبهم و ارائه ی تعریفی جامع از آن بسیار مشکل است.
پژوهشگران برداشت های متفاوتی از خلاقیت دارند و بالطبع ،تعریف متفاوتی از آن ارائه داده اند. وجود چنین اختلاف نظری ،ناشی از ماهیت بسیار پیچیده و مرکب کنش های مغزی ماست .
به عقیده شهید مطهری ((آفرینندگی و خلاقیت یعنی شکستن مرسومات متعارف ))،دانش آموزان در کلاس های درس باید دچار شک وتردید شوند،خلاقیت در شک و تردید متبلور می شود.(قاسمی،۱۳۸۰)
به نظر بعضی روانشناسان ،((خلاقیت ترکیبی است از قدرت ابتکار ،انعطاف پذیری و حساسیت در برابر نطریاتی که یادگیرنده را قادر می سازد خارج از نتایج تفکر نامعقول به نتایج متفاوت و مولد بیندیشد که حاصل آن رضایت شخصی و احتمالاً خشنودی دیگران خواهد بود)).
طبق نظر گیلفورد ،((خلاقیت یعنی حل یک مشکل یا سلسله ای از مسائل کوچک و بزرگ )).
راجرز ،خلاقیت را ((اظهار وجود و استقلال طلبی و حفظ شخصیت انسان می داند)).
پاپالیا۱۳ نیز خلاقیت را توانایی دیدن چیزها با یک نظر نو و غیر معمولی و دیدن مشکلاتی می داند که هیچ کس دیگر ،وجود آنها را تشخیص نمی دهد و سپس ارائه ی رهیافت های جدید ، غیر معمولی و اثربخش را ذکر می کند(آقایی فیشانی،۱۳۷۷).
خلاقیت را می توان تولید ایده ها ، رهیافت هاو مفاهیم اصیل ، بدیع و جدیدی دانست که از رفتاری انطباق پذیر برخوردار باشد(شهرآرای ، مدنی پور،۱۳۷۵،ص۳۹).
کلی ترین تعریف خلاقیت، آفریدن چیزهای نو می باشد . برخی محققان و تئوری پردازان ،خلاقیت را با توجه به ویژگی های فرد تعریف می کنند.
برای مثال مفهوم خلاقیت را برای اشاره به ساخت شخصیت ،ویژگی های هوش فردی که دقت خود را صرف فرایند خلاق می کنند.خلاقیت تمایل به ابراز و فعال کردن تمامی استعدادهای موجود زنده است به حدی که چنین فعالیتی موجود زنده یا خود را تعالی بخشد.(نلر،۱۳۷۹)
تورنس۱۴:انعطاف پذیری در تفکر ،سرشار از ایده بودن ،توانایی کنار امدن با ایده های جدید و بکر ،کشف ارتباط تازه بین چیزهای موجود را خلاقیت می داند.(تورنس ،۱۳۷۲)
آفرینندگی یا خلاقیت از فرایندهای فکری است که به فرایند حل مسئله بسیارنزدیک است.
گانیه ۱۵در طبقه بندی خود از انواع یادگیری ،بالاترین سطح یادگیری را ،حل مسئله می داند و معتقد است آفرینندگی نوع ویژه ای از حل مسئله است که در ان فرد نه تنها راه حل مسئله،بلکه خود مسئله را نیز شخصا ً تعیین می کند(سیف،۱۳۷۵،ص۲۵۷).
با وجود شباهت زیاد بین حل مسئله و آفرینندگی می توان بین این دو از این لحاظ تفاوت قائل شد که حل مسئله فعالیتی عینی تر از آفرینندگی است ،و از آن هدف مشخص تری دارد.یعنی حل مسئله بیشتر بر واقعیت ها استوار است و هدف آن عینی و بیرونی است .در حالی که آفرینندگی بیشتر جنبه شخصی دارد و زیادتر از حل مسئله مبتنی بر شهود و تخیل است .
در حل مسئله شخص با موقعیتی روبرو می شود که باید برای آن یک راه حل بیابد ،اما در آفرینندگی فرد هم موقعیت مسئله و هم راه حل آن را ، خود می آفریند.
ویژگی مهم دیگر آفرینندگی که آن را از حل مسئله متمایز می کند ، تازگی نتایج تفکر آفرینندگی است یعنی راه حل های آفریننده، راه حل هایی تازه هستند که دیگران قبلاً به آن دست نیافته اند.
بنابراین ،تأکید آفرینندگی بر اثر بازده فکری تازه است. ( هسته اصلی تمام مفاهیم مربوط به آفرینندگی را مفهوم تازگی تشکیل می دهد. آفرینندگی به راه های تازه ،اصیل ، مستقل و تخیلی اندیشیدن درباره انجام کارها می انجامد.
محققان و نظریه پردازان مدت های طولانی تصور می کردند که خلاقیت فرایندی ارثی و ذاتی است.
و چنین می نمود که جهان در سطح کلی فقط باید آن تعداد محدود هنرمندان خلاق ،دانشمندان و افراد با استعداد را پرورش دهد و در برابر دیگر افراد که متأسفانه عاری از استعداد تلقی می شدند ، مسؤلیتی ندارد و اگر خلاقیت را ذاتی بدانیم از بسیاری جهات با عقیده ی کسانی که هوش و یا حتی شکل گیری شخصیت را ذاتی می دانند توافق کامل خواهیم داشت ،بنابراین پذیرفته ایم که هیچ شانسی برای شکوفا شدن استعدادهای خلاق خود نداریم و آموزش امری بیهوده در این راه است .در حالی که امروزه اساس روانشناسی به ما اجازه می دهد بر این عقیده باشیم که فرایند خلاقیت ذاتی نبوده بلکه می تواند آموزش داده شود . ما از طریق آموزش می توانیم به افراد عاری یاد بدهیم که خلاق باشند ،پس در این روال جدید یعنی پذیرش تغییر پذیری و عدم ثبات خلاقیت ها ، مهم شکستن باور ها و ثبات عملی قبلی است و مهم تر اینکه به معلمان اجازه تفکردر این حیطه را بدهیم که جریان خلاقیت ،جریانی ساخته شده از قبل نبوده بلکه روندی قابل تغییراست و اما آن چه نگران کننده است این است که بسیاری از محیط های آموزشی به عوض خلاق کردن ، غیر خلاق می کنند و به عوض ساختن ، تخریب می کنند و به عوض حل مسئله ، حذف مسئله می کنند.(مفیدی،۱۳۷۱)

مطلب مشابه :  تحقیق رایگان با موضوع قتل عمد، مجنی علیه، حقوق ایران، تیراندازی

خلاقیت و نوآوری

شکل ۲ : ((نمودار ارتباط بین خلاقیت و نوآوری)
خلاقیت و نوآوری آن چنان به هم عجین شده اند که شاید گفتن تعریف مستقلی از هر کدام دشوار باشد . اما برای روشن شدن ذهن می توان آن ها را به گونه ای مجزا از هم تعدیل نمود . خلاقیت پیدایش و تولید یک اندیشه و فکر نو است. در حالی که نوآوری عملی ساختن آن اندیشه و فکراست . به عبارت دیگر خلاقیت اشاره به قدرت اندیشه های نو دارد و نوآوری به معنای کاربردی ساختن آن افکار نو و تازه است .
سازمان هایی که به توسعه و تغییرات محیط توجه بسیار داشته و از جهت خلاقیت نیز در حد بالایی قرار دارند ، خلاق و نوآورند بدین معنی که هم به خلاقیت پرداخته و هم برای پاسخ به تغییر و تحولات محیط ، نوآوری را پیشه می کنند .
– نوآوری به کارگیری ایده های جدید ناشی از خلاقیت که می تواند یک محصول جدید ، خدمت جدید یا راه حل جدید انجام کارها باشد .
– نوآوری به چگونگی فرایند به عمل آوردن ایده های جدید ناشی از خلاقیت گفته می شود.
– نوآوری ترجمان عینی عملکرد یک فکر خلاق می باشد. ( بسیس،۱۳۷۹)
– همانگونه که ملاحظه می شود ، خلاقیت لازمه نوآوری است و تحقق نوجویی وابسته به خلاقیت است.
اگرچه در عمل نمی توان این دو را از هم متمایز ساخت ولی می توان تصور کرد که خلاقیت بیشتر رشد و پیدایش نوآوری هاست . از خلاقیت تا نوآوری غالباً راهی طولانی در پیش است تا اندیشه ای نو به صورت محصول یا خدمتی جدید درآید ، زمانی طولانی می گذرد و تلاش ها و کوشش های بسیاری به عمل می آید .
در برخی نوشته ها و تحقیقات مدیریتی مفاهیم خلاقیت و نوآوری را مترادف به کار برده اند در این تحقیق نیز مفاهیم خلاقیت و نوآوری به صورت مترادف به کار رفته است.

مطلب مشابه :  منبع مقاله با موضوعفرسایش خاک، تحلیل عوامل، تغییرات جمعیت، عوامل اجتماعی

تئوری های مدیریت و خلاقیت
نهایی ترین مرحله ای که هم جنبه عملی و هم جنبه علمی را دارا می باشد ، مرحله ((تئوری )) است .گروهی دانشمند وجود دارند که اعتقاد آنها بر پایه به کار بستن تئوری های مدیریت استوار می باشد.
آنها معتقدند که تنها به کار بردن شیوه ها ،تکنیک ها و داشتن خلاقیت ذاتی مدیریت برای اداره امور یک گروه انسانی کافی نبوده بلکه بایستی عقاید ونظریات دانشمندان گذشته که براساس و پایه و سیستمهای علمی و تجربی استوار هستند در زمان مربوط مورد استفاده قرار گیرند تا به طور کامل موفقیت نصیب دستگاه مدیریت گردد.
در حقیقت ، تئوری جنبه های فعل و انفعالات سازمانی را بر پایه تجربه و آزمایش ثابت می نماید . تئوری ها مانند نقشه یا الگوهایی هستند که بنا بر ضرورت شکل و فرم ظاهری سازمانی ، راه حل هایی را برای ما روشن می سازند. ولی نمی توان گفت که با اجرای اصول و مفاهیم تئوری هایی که عنوان شد موفقیت صد در صد تضمین شده می باشد ، بلکه درجه موفقیت زیادتر از

 
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید