،اجتماعی و زیستی در شما اتفاق بیفتد.
نظریه های متداول:رفتار –رشد شناختی،اجتماعی ،عاطفی ، زیستی
نظریه ی گلاسر 80:رشد شناختی ،اجتماعی،عاطفی ،زیستی-رفتار
گلاسر اعتقاددارد:تمام رفتارهای انسانی برای برآوردن نیازهای اساسی فیزیولوژیکی وروانی است که برای همه یکسان وجودداردداشتن هویت مهمترین نیاز روانی انسان استکه از بدو تولد در نظام زیستی انسان متولد می شود پس از آنکه فرد به دنیا می آیدباید این نیاز او پاسخ داده شود اما این نیاز مانند نظریه های اریکسون وبالبی یک دوره ی نقش پذیری ،حساس وبحرانی داردکه اوج آن درسنین 5تا10سالگی است.
ويليام گلاسر در تئوري انتخاب خود مي گويد به دلايل بسيار روشن ما هر كاري را كه انجام مي دهيم انتخاب خودمان است كه شامل احساس بدبختي ما نيز مي شود. ديگران نه مي توانند ما را بدبخت كنند نه خوش بخت. ما بيش از آن كه تصور م ي كنيم كنترل حيات خود را در دست داريم . نظرية انتخاب معتقد است كه ايجاد روابط درست با افراد وپذيرش حس مسئوليت مبتني به تصميم گيري هاي مورد نظر افراد مي تواند ازكنترل هاي بيروني كاسته و به فرد كمك مي كند بر خود مسلط بوده و مسئولیت اعمال خود را بپذيرد.(گلاسر،ترجمه حمزه ساده،1380).
بر اساس نظرية گاف 81(1968) وظيفه شناسي، مسئوليت پذيري، قابليت اعتماد، عمل كردن بر اساس نظم و مقررات و اعتقاد بر اين كه عقل و دليل بايد بر زندگي مسلط باشداز ويژگي هاي شخصيتي نسبتاً پايدار ميان فردي و درون فردي افراد است . گاف معتقد استكه گرچه مسئوليت تا اندازه اي با مردم آميزي و خويشتن داري همبسته است اما بايد برارزش ها و كنترل ها كه عوامل مشخص و مهمي در زندگي افراد است تأكيد نمود . فردي كه داراي احساس مسئوليت بالايي است نيازهاي خود را در راه نيازهاي جمع فدا مي كند. اين قبيل افراد پيامدهاي رفتارهاي خود را مي پذيرند و قابل اعتماد و اطمينان هستند. نسبت به ساختار اجتماعي بزرگ تر احساس تعهد كرده و اگرچه لزوماً رهبرنیستند اما درستکار بوده و به عهد خود وفا مي كنند. طبق ديدگاه گاف افراد جامع هستيز افراد مسئولي ني ستند چون مدام متوجه نيازهاي خود هستند، اما افرادي كه داراي مشاغلي هستند كه مستلزم رفتار مسئولانه و توأم با وظيفه شناسي است، افراد مسئولي ت پذيري مي باشند. گاف معتقد است كه فرد مسئول به ارزش هاي اجتماعي و اخلاقي و مدني پايبند است (مارنات، ترجمه پاشاشريفي1378).
2-8- زمینه پژوهش در داخل ایران
هاشمی(1382) در پژوهشی تحت عنوان رابطه شیوه های فرزند پروری با پیامدهای روانی ناسازگار در شهر تهران به این نتیجه رسیدند که والدین مورد پژوهش بیشتر از شیوه های سلطه گری، کنترل وابستگی زا وغفلت استفاده کرده بودند.کودکان مورد مطالعه به تربیت در اختلالهای اضطراب ، افسردگی، پرتحرک، کاستی توجه ،وابستگی و مشکلات اجتماعی نمره های بالاتر ی نشان دادند.وبین متغیرهای مذکور وشیوه های فرزند پروری رابطه معنا داری بدست آمد. نتایج پژوهش هاشمی حاکی از آن است که خانواده مقتدر و پاسخگوی نیازهای فرزندان خود، بهترین نوع خانواده و خانواده ه یا بی تفاوت، آشفته وناسالم ، ناموفق ترین خانواده در تربیت فرزندان است. همچنین حسینی نسب واحمدیان و روانبخش(1384) در پژوهش با عنوان بررسی رابطه شیوه های فرزند پروری با خود کارآمدی وسلامت روانی دانش آموزان،360 دانش آموز مورد بررسی قرار دادند. در پژوهش حاضر هدف رابطه شیوه های فرزند پروری با خود کارآمدی وسلامت روانی دانش آموزان پایه دوم دبیرستانهای شهرستان مهاباد است.یافته ها نشان داد که بین خودکارآمدی دانش آموزانی که والدین آنها شیوه فرزند پروری متفاوتی داشته اند ، تفاوت معنا داری وجود دارد.(فولادچنگ،1385) در تحقیقی نشان داد سازگاری عمومی فرزندان قاطع و آسان گیر بطور معنا داری از فرزندان والدین مستبد وبی توجه است ونقش محبت در سازگاری دانش آموزان اثر مثبت دارد. همچنین نجات بخش(1386) در تحقیقی نشان داد که والدین قاطع واطمینان بخش،هم بر رفتارمختارانه وهم بر نظم وکنترل اهمیت می دهند. کودکان این خانواده در بحث های که به رفتارشان مربوط می شود،آزادانه شرکت می کنند وحتی ممکن است تصمیم گیری هم بنمایند ولی اقتدار نهایی دردست والدین است . هواسی(1386) در تحقیقی به این نتیجه رسید که والدین سهل گیرو بی بندوبار(غفلت کننده) تصمیم نهایی را در جهت خواسته های کودک یا نوجوان می گیرند وفرزند آزاد است که خواسته های والدین بی اعتنا باشد.والدین ظاهراً برای فردیت، درک خود ،آمادگی برای تغییر، بالابردن توانای انسان و مساوات طلبی در خانواده ارزش قائلند، ولی صرفاً بدین دلیل به این ارزشها اعتقاد دارند تا از زیر بار مسؤلیت شانه خالی کنند.از این رو سرمشقی از بزرگسال مسؤل را ارائه نمی دهند.در پژوهش دیگر نجات بخش(1386) نشان داد افراد مبتلا به اختلالت اجتماعی داری مادران سهل گیر وبی بندوبار بودند از سویی سطح ارزش افردا خانواده پایین وروابط اعضای خانواده آشفته وغیرانسانی است.با رشت ناکافی ارزشها ومشخص نبودن معیار خانواده،تمایل به ناپایداری وبی ثباتی در برابر مشکلات افزایش می یابد ونوجوان دچار نوعی دوگانگی احساس می شود. فراهانی (1386) در پژوهشی با عنوان رابطه سلامت روانشناختی نوجوانان 15 تا 18 ساله وشیوه های تربیتی و ضعیت اقتصادی – اجتماعی والدین به این نتیجه رسید ، از لحاظ جنسیتی بین شیوه تربیتی والدین آسان گیر تفاوت معنا دار وجود ندارد. گرامی(1387) در پژوهش خود نشان داد ، بیشتر مادارن از
شیوه فرزند پروری اقتدار منطقی استفاده می کنند و تفاوتی بین شیوه فرزند پروری استفاده شده در مورد دختران وپسران وجود ندارد. رضوی ، محمدی و رحیمی(1387) در پژوهشی با عنوان بررسی رابطه رضایت زناشویی و سبکهای فرزند پروری والدین با مشکلات رفتاری فرزندان در دوره ابتدایی شهر ارسنجان، 930 دانش آموز را مورد بررسی قرار دادند. نتایج رابطه معنا دار ومعکوس بین رضایت زناشویی وسبکهای فرزندپروری مسئولانه با مشکلات رفتاری را تایید کرد ، همچنین رابطه معنا دار بین سبکهای فرزند پروری سهل گیرانه والدین و مشسکلات رفتاری فرزندان را نشان داد.آجیل چی (1388)، در پژوهشی که در باره بررسی مقایسه ای شیوه های فرزند پروری در زنان شاغل وغیر شاغل انجام داد، نشان داد که بین زنان شاغل وغیر شاغل تفاوت معنا داری در شیوه فرزند پروری مقتدرانه ومستبدانه وجود دارد، بطوریکه زنان شاغل از شیوه فرزند پروری مقتدرانه ، و زنان غیر شاغل از شیوه فرزند پروری مستبدانه بیشتر پیروی می کنند. همچنین پاکدامن(1390)، در پژوهشی نشان داد که سبک فرزند پروری اقتدار منطقی در رسیدن به بلوغ اجتماعی، هوش نقش بسزایی دراد و بهترین سبک فرزند پروری مادران برای رسیدن به بلوغ اجتماعی نوجوانان سبک اقتدار منطقی است . امیری نژاد، قریشی راد و جوانمرد ،(1390) در پژوهشی به بررسی مقایسه شیوه های فرزند پروری وسلامت روان والدین افراد اقدام کننده به خود کشی با والدین افراد عادی پرداختند. نتایج پژوهش نشان داد والدین افراد اقدام کننده به خود کشی نسبت والدین افراد عادی در تربیت فرزندان خود بیشتر از شیوه فرزند پروری مستبدانه استفاده کرده اند. پاکدامن وهمکاران(1391) در پژوهشی به بررسی نقش سبکهای فرزند پروری مادران در بلوغ اجتماعی نوجوانان ( تیزهوش،آهسته گام و عادی ) پرداختند. نتایج نشان داده سبک اقتدار منطقی پیش بینی کننده مثبت ومعنی دار برای بلوغ اجتماعی و ابعاد آن می باشد و همچنین تفاوت بین گروههای هوشی از لحاظ ابعاد بلوغ اجتماعی معنی دار است وبهترین سبک فرزند پروری مادارن برای بلوغ اجتماعی نوجوانان سبک اقتدار منطقی می باشد. آیین روزبهانی (1391) : پژوهش حاضر در پی آن است تا این موضوع رابطه ی بین رضایت شغلی با رضایت در زند گی وشیوه های فرزند پروری را دربین دبیرستانهای منطقه سیزده آموزش وپرورش تهران در بوته ی آزمایش قرار دهد .یافته ها حاکی از آن است که بین شیوه های فرزند پروری ورضایت شغلی ورضایت از زندگی دبیران زن ومرد به تفکیک سابقه ی کار آنها وتحصیلات انها تفاوت معناداری وجود ندارد. در پژوهشی دیگرسهرابی،(1392)، معتقد است خانواده اولین آموزشگاه ونخستین جایگاه شکل گیری شخصیت انسانی است و نقش مهمی درتربیت دارد در پژوهش او هدف کلی تعیین رابطه بین عملکرد خانواده وسبکهای فرزند پروری وسازگاری اجتماعی دانش اموزان است.برای سنجش مطرح شده از 130نفر دانش آموزان پسر مقطع متوسطه که به صورت تصادفی ساده انتخاب شد استفاده شد. نتایج پژوهش حاکی از وجود رابطه ی معنادار بین عملکرد خانواده وسبکهای فرز ند پروری با سازگاری اجتماعی دانش آموزان بود به این معنی که هر چه عملکرد خانواده بهتر باشد سازگاری دانش آموزان بالا تر بود. پژوهش احمدی (1392) در خصوص بررسی رابطه بین شیوهای فرزندپروری ،خود پنداره و بلوغ اجتماعی دانش آموزان شهر کرمانشاه انجام پذیرفت . پژوهش از نوع همبستگی بوده و در این راستا رابطه ی بین شیوه های فرزند پروری ،خودپنداره و بلوغ اجتماعی مورد بررسی قرار گرفته اند ابزارهای که در این پژوهش استفاده شدند عبارتند از پرسشنامه ی خود پنداره ی بک ،مقیاس بلوغ اجتماعی واینلند ،وپرسش نامه ی شیوهای فرزند پروری بامریند82 ،جامعه آماری این پژوهش کلیه ی مادران وداش آموزان دختر وپسر پایه دوم متوسطه شهر کرمانشاه بودند ونمونه ی آماری شامل 206 دانش آموز دختر وپسر ومادران آنها بودند نتایج این پژوهش نشان داد بین شیوه های فرزند پروری والدین وبلوغ اجتماع یوخودپنداره دانش آموزان رابطه وجوددارد . همچنین پژوهش مهدوی(1392) بررسی رابطه ی بین شیوهای فرزند پروری والدین با ساز گاری اجتماعی وسبکهای دلبستگی بوده و جامعه اماری کلیه ی دانش آموزان دختر وپسر پیش دانشگاهی هرسین بودند نمونه ی آماری شامل 150نفر بودند که بر اساس نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند نتایج این تحقیق نشان داد رابطهی معنا داری بی سبکهای فرزند پروری مقتدرانه وسبک دلبستگی ایمن وساز گاری اجتماعی وجود دارد . شریعتی (1392).در پژوهشی رابطه ی سازگاری زناشویی وسبکها ی فرزند پرور ی والدین با سلامت روان دانش آموزان متوسطه ی شهر کرمانشاه را مورد بررسی قرار داد و نتایج حاکی ازآن بود که بین سازگاری زناشویی وسبکهای فرزند پروری والدین با سلامت روان دانش آموزان رابطه وجود دارد . مراد ی زاده (1392) نیز پژوهشی با هدف بررسی رابطه سبکها ی زندگی آدلری و شیوها ی فرزند پروری در والدین معلم دبیرستانهای شهر کرمانشاه صورت انجام داد. جامعه آماری این پژوهش را همه معلمان دارای فرزند شهر کرمانشاه تشکیل داده است با استفاده از جدول مورگان 300نفر از والدین معلم دبیرستانی به صورت تصادفی خوشه ای در چند مرحله انتخاب وبه پرسشنامه های سبک زندگی وشیوهای فرزند پروری پاسخ دادهاند نتایج تحقیق نشا ن داد که بین سبکهای زندگی وشیوهای فرزند پروری سهل گیرانه رابطه وجود ندارد وسبکهای زندگی قادر به پیش بینی شیوه ی فرزند پروری سهل گیرانه نیستند اما بین سبکهای زندگی و شیوهای فرزند پروری مقتدرانه
ومستبدانه رابطه وجود دارد.
2-9- زمینه پژوهش خارج از کشور
تحقیقات کاگان و ماسن83 (نشان می دهد که اگروالدین بسیار سختگرانه ودیکتاتور باشند، مانع پیشرفت وتوسعه کنجکاوی وخلاقیت کودک می شوند ودر نتیجه،این کودکان در آینده روان آزرده وپرخاشگر خواهند شد. ونیز
تحقيقات سيزر ، مك كوبي و لوين84 (1957) نشان داده است مادراني كه درباره فرزند پروري خود اضطراب زيادي دارند و از كفايت و قابليت خود در اين زمينه نامطمئن هستند معمولاً نسبت به فرزندان خود سخت گير نشان مي دهند.عموماً اعتقاد بر اين است كه روش هاي آسان گير ، كمتر كودك مضطرب ،‌ترسو و خجالتي بار مي آورند و اين كودكان غالباً اعتماد به نفس بيشتري پيدا مي كنند اما سهل گيري بسيار نيز سبب بي قيد و بند شدن ،‌نامرتب شدن و كم شدن احساس مسئوليت شود.در مقابل شيوه تربيتي سخت گير ممكن است افراط خجالتي ،‌كم جرات وسواسي ،‌گوشه گير منزوي و گاه ضد اجتماعي و پرخاشگر بپروراند .جانسون85 (1987) با تحقيقات خود نشان داد.والدين دموكرات و

مطلب مشابه :  مقاله دربارهتفکر انتقادی، تحلیل محتوا، تحلیل داده، دوره ابتدایی
 
دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید