پایان نامه با کلید واژه های فرزند پروری، فرزندپروری، عزت نفس، سبک های فرزند پروری

(گلیک وهمکاران 33،1987)ویزگی یک خانواده سالم را به صورت خلاصه چنین بیان کرده اند:
1- وظایف بنیادی خانواده ،رفع نیاز های اولیه ،پرورش وحمایت از کودکان ،رضایت جنسی زوجین و غیره رابه انجام برساند.2-درسیستم درونی خانواده و زیر منظومه های آن مرز سالم ایجادوتثبیت نموده مرزهای ارتباطی آن نیز انعطاف پذیر باشد.3-فردیت بخشیدن به اعضا به نحوی که قادر به مستقل شدن از گروه خانواده باشند .4-اعضای آن از مهارتهای ارتباطی روزمره ،مهارتهای حل مسئله ومهارتهای حل تعارض برخوردار باشند .5-اعضای آن ارتباط بین فردی ،اظهار گرمی ،لذت، شوخ طبعی،مهربانی و…..داشته باشند.6-در موقعیتهای خطرناک فیزیکی بررفتار خود کنترل داشته باشند.اما دربارهی خانواده نابسامان( براون34 1978،به نقل از اسلامی ،1372)می گوید این خانواده خانواده ایی است که در آن والدین کودک ویا زن وشوهر در شرایط تنش زا که تعادل خانواده به هم می خورد از عهده ی وظایف ونقشهای خود بر نیایند.
(فوردتن35 ،2001)ویژگی خانواده ی نا کار آمد وناسالم را به شرح زیر خلاصه می کند :
1- وجود الگوی ناسالم با مرز هادر خانواده ،که شامل مرزهای در هم تنیده وگسسته می باشد.
2- الگوی ناسالم مرتبط با ائتلاف شامل:ائتلاف ثابت ،تغییر جهت ائتلاف به منظور ایجاد ترس بین اعضای یک زیر مجموعه و تعیین شخص دیگر به عنوان منبع مشکل وبرخورد با آن شخص ، وتشکیل مثلث که طی ان دو عضو برعلیه عضو سوم به همدیگر ملحق می شوند.
3- الگوی ناسالم مرتبط با قدرت در خانواده که شامل عدم وجود قدرت کارآمد در سیستم ف،عملکرد اجرایی ضعیف، وبازداری تواناییهای رشد می باشد.
4- ساختار خانواد به خوبی تعریف وسازماندهی نشد ه است. واز انعطاف لازم برخوردار نیست.
2-3- سبک های فرزند پروری
مهمترین تماسهای فرزندان در خانواده با والدین است این تماسها نقطه کانونی تربیت کودک را ایجاد می کند.رفتار اولیاء کودک چه خشن، چه محبت آمیز وچه منع کننده باشد ، یا او را آزاد بگذارد. غالبا مطابق الگوهای خاص انجام می گیرد. کودک طبق این الگوی پدر ومادر خود مراقبت وپندارهای اولیه در مورد جهان فرا می گیرد. از لحاظ جسمی وذهنی رشد می یابد؛ شیوه های سخن گفتن را می آموزد؛ هنجارهای اسای رفتار را یاد می گیرد ، وسرانجام نگرشها، اخلاق روحیاتش شکل می گیرد.(کاکیا،1386)
از آنجا که آغاز تربیت کودک در محیطی به نام خانواده صورت می گیرد واین تربیت با توجه به اصولی توسط والدین به کودک تزریق می شود باید در تربیت کودک نقش اساسی ومهمی را به خانواده کودک و در راس آن والدین کودک قائل شویم . از این رو والدین که به نوان مربی کودک عمل می کنند باید اصل تربیت به خوبی شناخته ودر مرحله عمل آن و در طول دوران رشد کودکانشان به آنها یاد دهند زیرا معمولا تا وقتیکه کودکان باهوش ، مودب و با صداقت یا از لحاظ اجتماعی سازگارند، به حساب والدین گذاشته می شود. و وقتی بزهکار و از لحاظ درسی ضعیف باشند با ز هم والدین مسئول شناخته می شوند، روشهایی که والدین برای تربیت کودک بکار می گیرند بشدت تحت تاثیر محله، مدرسه و فرهنگ گسترده ه ای است که خانواده در آن زندگی می کند. البته قابل ذکر است که این روشها تحت تاثیر خصوصیات کودکان نیز قرار دارند(کاکیا،1386).
شیوه تربیتی والدین به عنوان مجموعه ای از نگرشها نسبت به کودک در نظر گرفته می شود که منجر به ایجاد جو هیجا نی می شود که رفتار والدین در آن جو بروز می نماید. این رفتار ها در برگیرنده رفتارهای مشخص که از طریق آن رفتارها والدین به وظایف والدینی شان عمل می کنند وهم بر رفتارهای غیر مرتبط با هدف والدینی مانند ژستها، تغییر در تن صدا یا بیان هیجان های غیر ارادی می باشد(دارلینگ واستنبرگ 361993،نقلی از اسلمی،1385). هر خانواده شیوه های خاصی را در تربیت فردی واجتماعی فرزندان خویش بکار می گیرد. این شیوه ها که شیوه های فرزند پروری نامیده می شوند متاثر از عومل مختلف ار جمله عومل فرهنگی، اجتماعی، سیاسی واقتصادی وغیر می باشند(هاردی37 وهمکاران، نقل از حسینی نسب ،1387). اعتقادات، نگرشها، فعالیتها واقدامات والدین در غالب الگوهای خانوادگی با سبک فرزند پروری والیدن نمود پیدا می کند. اینکه والدین کدامیک از انواع سبکهای مختلف تربیتی را در خانواده اتخاذ می کنند خود تحت تاثیر عوامل گوناگونی است و بسیاری از این عوامل از شرایط محیط جامعه و فرهنگ غالب ناشی میشود. اما هدف همه سبکهای فرزندپروری شکل دهی به شخصیت روانی و تقویت شایستگی های کودک است. ارتباط والدین و فرزندان از جمله موراد مهمی است که سالها نظر صاحب نظران و متخصصان تعلیم و تربیت را به خود جلب کرده است. خانواده نخستین پایگاهای است که پیوند بین کودک ومحیط اطراف او را بوجود می آورد(اقلیدیس38،بی تا، نقل از هیبتی، 1384)
2-3-1- تاریخچه سبک های فرزند پروری
شيوه‌هاي پرو رشي كودك در گذر سده‌ها دگرگون شده است. در جامعه گذشته كه داراي قواعد خشك و مستبدانه بود – يعني همان جامعه‌اي كه والدين امروز در آن پرورش يافته اند – روابط مردم در قالب مافوق و زيردست برقرار بود، پدر خانه قدرت برتر به حساب مي‌آمد و مادر مطيع او و فرزندان مطيع هر دو بودند. جامعه خوب و سازمان يافته بود و هر كس به نقش خود در جامعه واقف بود. اگر جامعه همان ساختار را حفظ مي‌كرد بسياري از مشكلات عمده‌ي امروزي به وجود نيامده بود. اما جامعه ايستا نيست و تغييرات وسيع آن منجر به طرح سؤالات اساسي در زمينه پايه ساختار جامعه شده است (دينك مير39 ، به نقل از احدی1388).
تا نيم قرن پيش بسياري از والدين انتظار داشتند فرزندان آنها بي چون و چرا از اوامر آنها پيروي كنند. ولي در حال حاضر بسياري از والدين، ديگر چنين انتظاراتي ندارند. با توجه به گسترش اطلاعات در مورد شيوه‌هاي فرزندپروري، نگرش والدين نيز در بسياري از زمينه‌ها دستخوش تغيير شده است. به نظر مي‌رسد در قرن معاصر والدين نسبت به نيازهاي فرزندان خود آگاهتر، هوشيارتر و به مراتب انعطاف پذيرتر هستند. با توجه به تغييري كه در نگرش كلي والدين صورت مي‌گيرد، يافته‌هاي تحقيق درباره اثرات خانواده بر شخصيت كودكان صرفاً براي مدت خاصي اعتبار دارد ونمي‌توان براي هميشه به اين يافته‌ها متكي بود (احدي و جمهري، 1378).
در قرن بيستم توصيه‌هايي درباره اهميت محيط درون خانواده براي اجتماعي شدن كودك به عنوان بخشي از نظريه‌هاي روان شناختي مطرح شد. تقريباً از دهه 1920 تا 1960 نظريه‌هاي يادگيري رفتارگرا حاكم بودند. از نظر آنان، كودكان به منزله لوحي سفيد هستند و قدرت والدين براي آموزش آنها بصورت خوب يا به عنوان عامل اصلي قلمداد مي‌شود. نظريه‌هاي روانكاوانه بر اهميت تجربه‌هاي اوليه خانوادگي در تعيين پيامد اضطراب‌هاي دروني ساز و كارهاي دفاعي و اجتماعي شدن ارزش‌ها تأكيد مي‌كرد. از زماني كه انقلاب شناختي به وجود آمد و نظريه يادگيري به عنوان نظريه اجتماعي – شناختي بازنگري شد، به نقش فعال كودكان بعنوان عامل مهم در اجتماعي شدن خودشان تأكيد فزاينده‌اي شد و در حال حاضر به صورت روزافزوني بر نقش ادراكهاي متقابل والد و كودك در زمينه خواسته‌ها و تصميمات يكديگر بعنوان تعيين كننده تأكيد مي‌شود. اما هيچ يك از اين تغييرات نظري به صورت عمده اين فرض اساسي را كه والدين تأثير نيرومندي بر رشد ويژگي‌هاي كودكان و سرپرستي زندگي آنها دارند، تحت تأثير قرار نداده است (مكوبي و مارتين40 ،(بی تا)به نقل از احدی 1388).
در طي هفتاد سال گذشته در مورد نحوه تربيت كودك اختلاف نظرهاي عمده‌اي وجود داشت. در سال 1914 به مادران توصيه مي‌شد به دليل حساس بودن دستگاه عصبي كودكان، آنها را بيش از حد تحريك نكنند و از سال 1960 به بعد به مادران آموزش داده مي‌شد كه بگذارند كودكان تا جايي كه مي‌توانند همه چيز را بيازمايند زيرا از اين طريق مي‌توانند دنياي اطرافشان را بشناسند. در سال 1914 به مادران مي‌گفتند نبايد به محض اينكه فرزندشان گريه كرد به او غذا بدهند يا با او بازي كنند، زيرا با اين كار كودكان را لوس مي‌كنند. نيم قرن بعد به مادران گفتند ترسي از لوس شدن فرزندشان نداشته باشند. اگر مادر هميشه به محض اين كه كودكش گريه كرد به او برسد كودك احساس امنيت و اطمينان مي‌كند. در حال حاضر به حداقل رساندن اضطراب و به حداكثر رساندن راحتي و احساس امنيت كودك يك ساله اهميت فراوان‌تري دارد (ماسن41 ،به نقل از احدی 1388).
2-3-2- تنوع فرهنگ و فرزند پروری
گروههای مختلف اغلب عقاید وشیوه های فرزند پروری خاص خودشان را دارند، برخی از آنها توقعات متفاوتی دارند که وقتی ارزشهای فرهنگی وشرایط خانوادگی آنها را در نظر بگیریم سازگارانه هستند. برای مثال، بزرگسالان چینی، شیوه های تربیت خود را بسیار پر توقع توصیف می کنند. آنها از نظر آموزش وبرنامه های اوقات فراغت فرزندانشان، رهنمود بیشتری می دهند. این تاکید بیانگر عقاید کنفوسیوس به اهمیت انضباط قاطع، احترام به بزرگتر ها، وآموزش رفتار جامعه پسند است(برنت42 وهمکاران،1993، چائو 43،1994،هانت سینگر44،خوزه ولارسون 45،1998،نقل از رمضانی،1388). در خانواده های آمریکای لاتین جزایر اسیایی اقیانوس ارام، کنترل شدید والدین(مخصوصاً پدر) با محبت شدید مادر همراه می شود، اعتقاد براین است که این ترکیب، فرمانبرداری وتعهد خانوادگی قوی در کودکان ایجاد می کند(هاریسون46 وهمکاران،(2009) به نقل از رمضانی،1388(
درزمینه سبک های فرزندپروری نظریات متعددی ارائه شده است ازجمله:
2-3-3- نظریه بامریند
دايانا بامريند 47(1967، 1980) پس از بررسي نحوه اي كه والدين با فرزندان پيش دبستاني خود تعامل مي كنند، دو بعد مهم رفتار والدين را مشخص كرد.
. بعد اول صميميت در برابرخصومت  است: والدين صميمي عشق و محبت به فرزند خود نشان مي دهند و به احساس فرزند خود با حساسيت و همدلي بيشتر پاسخ مي دهند. در مقابل والدين متخاصم، طرد نشان داده و طوري رفتار مي كنند كه گويي به فرزند خود اهميتي نمي دهند.
بعد دوم محدوديت در برابر آسان گيري است: والدين از نظر ميزان وضع كردن مقررات، اجرا كردن آنها، توقع داشتن از كودكان، و منضبط كردن آنها تفاوت دارند. تركيب كردن اين ابعاد، چهار شيوه فرزند پروري را به بار مي آورد كه با حالتهاي متفاوت رشد كودك ارتباط دارند .
2-3-4- انواع متفاوت والدين در فرزند پروري
والدين مقتدر: کنترل کننده ولی صميمی هستند. آنها مقررات روشنی را و ض ع می کنند، همواره آنها را اعمال کرده و اطاعت کودک را با صميميت و محبت پاداش می دهند. آنها انتظارات زياد، مراقبت، و حمايت را انتقال می دهند. اين شيوه با مثبت ترين پيامدهای کودکی ارتباط دارد. کودکان دارای والدين مقتدر گرايش دارند به اينکه عزت نفس بالايی داشته باشند، در مدرسه پيشرفت خوبی می کنند، مشکلات رفتاری کمتری دارند، و بيشتر ملاحظه ديگران را می کنند .
والدين مستبد: نيز بر فرزندان خود کنترل اعمال می کنند ولی اين کار را با رابطه ای سرد، بی تفاوت، يا طرد کننده انجام می دهند. فرزندان آنها عزت نفس پايين تری دارند، نزد همسالان کمتر محبوب هستند، و در مقايسه با کودکانی که والدين مقتدر دارند در مدرسه به طرز نامناسب تری عمل می کنند .
  والدين آسان گير: رابطۀ صميمی و با محبتی با فرزندان خود دارند، ولی راهنمايی و انظباط لازم را که به فرزندان آنها کمک می کنند مسئوليت را ياد گرفته و ملاحظۀ ديگران را بکنند، تأمين نمی کنند. فرزندان آنها گرايش دارند]]>