)، «فراطبیعی » و «متعالی ». او معتقد است که بهترین ابزار شناسایی امر قدسی، تجربه کردن آن و رسیدن به ساحت شهود است؛ و در دعاها به بهترین وجه می توان حضور این امر متعالی و خطاب او را احساس کرد و صدای زنده و تکان دهنده و تحول آفرینش را به گوش جان شنید. .(اتو، ۱۳۸۰، صص ۲۶۶-۲۶۸)
۴-۲-۱-۲- شیوه های غیر مستقیم
در این دسته از شیوه های تجلی امر مقدس به روش هایی اشاره می شود که احساس عالم حضور و عالم مینوی را در فرد به گونه ای غیر مستقیم عرضه و ایجاد می کند و ظهور می دهد. شاید شبیه آن گونه شیوه ها و ابزار هایی که احساسات مشابه مربوط به محبت و عشق و لطف را در قلمرو مجاز بیان می کند.
گاهی احساساتی وجود دارد که مجاری و شیوه های تجلی آن ها ممکن است به طریق غیر مستقیمی به ابزاری برای ابراز هیبت قدسی تبدیل شوند که خود به طور مستقیم نمی تواند متجلی گردد. برای مثال یکی از ابتدایی ترین این احساسات که بسیار ناقص و نارسا تلقی و نهایتا به عنوان امری بی ارزش طرد و کنار نهاده شده است، احساس کاملا طبیعی ترس و وحشت است و سایر احساسات مشابه نیز دقیقا با امر هیبتناک مطابقت دارند. در حقیقت خصلت ترسناک و هراس آور صور ابتدایی و تصاویر خدایانی که امروز برای ما مهوع و نفرت انگیز است با توجه به انگیزش احساسات مرتبط با هیبت دینی به وجود آمده اند. این هیبت به منزله محرکی بسیار قوی برای تجلی عنصر ترس در شکل های مختلف تصور و تخیل عمل می کند و به جلب پرستش بیانجامد. به عنوان نمونه تصاویر عبوس و بی رحم و تا حدودی خشن مادونا در هنر بیزانسی قدیم موجب جلب پرستش کاتولیک های بسیاری شده است و تاثیر آن بسیار بیش از جذابیت لطیف تصاویر مادونا توسط رافائل است در اینجا ذهن به ناگزیر نخست به شیوه تجلی امر ترسناک و هراس آور توجه میکند تا به نوعی ارتباط با عنصر و عامل مینوی دست یابد. (اتو، ۱۳۸۰، ص ۱۳۴)
از نظر اتو، قدسی صرفا به معنای کاملاً خوب نیست، بلکه دارای معنایی فراتر یا «اضافی» است که قابلیت درک شدن دارد. این امر انتزاعی نامحسوس، در درون خویش صاحب قدرتی است البته برای باورمند که او را به نوعی خشوع و خضوع خالصانه یا به زبان اتو «هیبت ناک»، وامی دارد. این «هراس مینوی» در شرایط مختلفی ادراک پذیر است.(اتو، ۱۳۸۰، صص ۴۶-۶۳)
۴-۲-۱-۳- تجلی امر قدسی در هنر (امر قدسی و هنر)
موثر ترین شیوه تجلی امر قدسی در قالب ناسوتی را می توان در هنر یافت.(ستیس، و.ت، فلسفه هگل، ترجمه دکتر حمید عنایت) ولی باید توجه داشت امر قدسی در هنر نیز همچون کل جهان هستی به دو گونه مستقیم و غیر مستقیم تجلی می یابد.
– تجلی مستقیم: در هنر غربیان تنها دو شیوه در میان روش های مستقیم برای ابراز امر قدسی در هنر وجود دارد که هر دو شیوه به نحو چشمگیری دارای جنبه های منفی نیز می باشند. این دو تاریکی و سکوت هستند. افزایش تاریکی در تضاد با شفافیت و روشنی قابل درک تر می شود که در واقع خاموشی است و تاثیر عرفانی با فضای نیمه تاریک آغاز می شود.(اتو، ۱۳۸۰، ص۱۴۲)
تاریکی اگر با عامل شکوهمندی متحد و ادغام شود به نحو کامل تحق پیدا می کند. فضای نیمه تاریکی که در تالار های طاق دار موج میزند یا در زیر شاخه های روشن جنگلی انبوه خود را می نمایاند و به نحوی شگفت با نمایش اسرار آمیز هاله ای نور تقویت شده، و به حرکت در می آید، به این شکل، به شیوایی با روح آدمی سخن می گوید.
سکوت آن چیزی است که در زبان اصوات موسیقایی با این حالت مطابقت می کند ” یهوه در معبد مقدس خویش است: بگذار تا تمامی زمین در برابر او خاموش بماند ” (عبرانیان، دوم، ۲۰) “این سکوت نوعی واکنش خود جوش نسبت به احساس حضور واقعی امر قدسی است.” (اتو،۱۳۸۰، صص ۱۴۲-۱۴۳)
علاوه بر سکوت و تاریکی هنر شرقی شیوه سومی برای ایجاد تاثیر امر قدسی می شناسد که عبارت است از تهی و فاصله خالی، فاصله تهی و خلا دور در افق دید از نوعی شکوه برخوردار است. پهنه وسیع کویر هم شکلی به حد و مرز دارد و علفزار های بی درخت هم نوعی شکوه با هیجان دارند. . معماری چینی که اساساً نوعی هنر چیدن و دسته بندی کردن سازه ها است، استفاده ی خردمندانه و شگفت آوری از این واقعیت کرده است. در این معماری از تأثیر صلابت تالارهای وسیع و انبوه یا ارتفاعات وحشت آور استفاده نمی شود، بلکه در این سبک هیچ چیز با صلابت تر از وسعت خاموش فضاهای بسته، محوطه ی حیاط ها و دالان هایی که به کار برده شده است، نیست.
این‌جا دیگر نمی‌توان‌ سخن‌ از خصلت‌ سحرآمیز(هنرها) راند، بلکه‌ با خودِ امر قدسی‌ مواجه‌ هستیم‌، با همه‌ی‌ انگیزه‌ی‌ وادارنده‌ی‌ نیرومندی‌ که‌ دارد و از عقل‌ فراتر می‌رود و در قالب‌ خطوط‌ فراگیر (نقاشی‌ها) و ضرب‌آهنگ‌ (موسیقی‌) تجلی‌ یافته‌ است‌. (همتی، ۱۳۸۶،صص ۷۴-۷۵)
– تجلی غیر مستقیم: جدای از شیوه های به نسبت مستقیم تری همچون سکوت، تاریکی و خلا که اتو بدان اشاره نموده است باید گفت که جلوه ی امر قدسی تقریباً در نماد پردازی ها و شعائر هر فرهنگی مخصوصاً در آثار هنری و زیباشناختی آنان به وفور نهفته و نمایان است. (الیاده، ۱۳۷۵، صص ۱۲)
به هررو تجربه امر قدسی همانند نسبت حس، یا رابطه ذوقی و زیباشناختی انسان با جهان، از مشخصه‌های بنیادین وجود آدمی است. پیوستگی‌ها، گره خوردگی‌های پیچیده، تو بر تو و چند ضلعی میان امر قدسی و زیبایی ازیک سو ومناسبت بنیادین و مراودت‌های دیرینه میان هنر و خلاقیت و امر قدسی والوهیت تفکیک و تحدید قلمرو یکی را ازدیگری سخت دشوار و در مواردی ناممکن کرده است. واقعیت این است که هر چه بیشتر به لایه‌های باستانی تر فرهنگ‌ها و جوامع توجه شود تنیدگی حس زیبا شناختی وتجربه انسانی از امر قدسی و الوهی. زنده و ملموس‌تر احساس می شود.(ملا صالحی، ۱۳۸۵،ص۲)
تجلی قداست، دیالکتیکی است یعنی امر قدسی در چیزی که با آن تفاوت دارد، پدیدار می شود. انسان، ظهور امر قدسی را در جهان می بیند و این چنین، وجودی را کشف می کند که همانا «واقعیتی مطلق یعنی قداست است که برتر از جهان ماست، اما در همین جهان، به ظهور می رسد و به همین سبب، بدان واقعیت می بخشد»(الیاده، ۱۳۷۵، ص۱۵۹)
هنر می‌تواند با مایه‌های‌ عمیق‌ و غنی‌ معنوی‌ای‌ که‌ در اختیار دارد و با پشتوانه‌ی‌ بنیان‌های‌ اعتقادی‌، از روان‌ انسان‌ غبارآلوده‌ی‌ سرگشته‌ و اسیر هوای‌نفس‌ غفلت‌زدایی‌ کند و او را از درون‌ و برون‌ آزاد سازد. هنر می‌تواند به‌ درون‌ تیره‌ی‌ انسان‌، نور رستگاری‌ و فروغ‌ رهایی‌ بتاباند و وی‌ را به‌ ساحت‌ شکوهمند “حضور” بکشاند. حضور در آستان‌ جانان‌ و درک‌ احساس‌ لطیف‌، پذیرفتگی‌ و نوازش‌ دست‌های‌ گرم‌ و نوازشگر آن‌ کریم‌ کارساز بنده‌نواز که‌ “به‌ یک‌ کرشمه‌ تلافی‌ صد جفا بکند”.(همتی، ۱۳۸۶،صص ۷۴-۷۵) چنین هنری فراتر از هنر دنیوی امروزی بشر بوده از آن می توان به عنوان هنر مقدس نام برد.
۴-۳- هنر مقدس
بارزترین تجلی گاه معنویت و هویت متعالی انسانی را می توان در لایه های پنهانی هنر قدسی جستجو کرد؛ هنری که در آن، دل، جان، بینش، عقیده و ایمان انسان، همراه با اعضا و جوارح او، در فرایند کشف حقیقت و بروز خلاقیت، در تکاپو و جنب و جوش قراردارد. راز و رمز «هنرقدسی» در همان معنویت، خلوص و حقیقت عرفانی درونی آن خلاصه می شود که به شهود و بروز رسیده است(نقره کار، ۱۳۸۷، ص۱۰۱)
۴-۳-۱- مفهوم هنر مقدس
همانگونه که اشاره شد همه ی پدیده شناسان دین از تجلی امر قدسی به انحای مختلف سخن رانده اند. در تمدن سنتی که هر گونه فعالیتی مبتنی بر اصول الهی است، هنر نیز استثنا نیست و در عین حال که به ضوروت های زندگی مربوط است نیاز های روحی استفاده کنندگان و سیر معنوی هنر مند را نیز تخقق می بخشد.(نصر، ۱۳۷۸، ص۱۸ )
در طول نیم قرن گذشته نویسندگان بسیاری همچون فریتهوف شوان، تیتوس بورکهارت و … در آثار خویش به تبیین رابطه دین و هنر پرداخته اند.(آوینی، ۱۳۷۰، ص۳۷) و هر یک از آنان بسته به نوع این ارتباط مفاهیم متفاوتی برای تبیین این موضوع برگزیده و مورد بررسی قرار داده اند که از اصلی ترین آن ها می توان به هنر سنتی، هنر دینی و هنر مقدس اشاره نمود.(فیروزان، ۱۳۷۸، ص۳۹) مشخص ترین وجه تمایز این مفاهیم به دامنه تجلی دین در هنر وابسته است. هر اثر هنری دارای محتوا و صورتی است که یکی یا هر دوی این جوانب می تواند برخاسته از دین و مرتبط با الوهیت باشد. البته در نظر برخی هنر دینی همان هنر قدسی است اما به اعتقاد بسیاری از نظریه پردازان این مفاهیم متفاوت است.
در نظر بورکهارت ” مورخان هنر که واژه هنر مقدس را درباره هر اثر هنری واجد موضوعی مذهبی به کار می برند٬ فراموش می کنند که هنر اساسا صورت است. برای آنکه بتوان هنری را مقدس نامید٬ کافی نیست که موضوع هنر از حقیقتی روحانی نشات گرفته باشد٬ بلکه باید زبان صوری آن هنر نیز بر وجود همان منبع گواهی دهد. تنها هنری که قالب و صورتش نیز بینش روحانی خاص مذهب مشخصی را منعکس سازد٬ شایسته چنین صفتی است.” (بورکهارت، ۱۳۶۹، ص۷)
جلال ستاری ویژگی مهم هنر دینی را موضوع دینی داشتن می داند اما محتوای دینی را از شروط هنر مقدس نمی داند. از نظر وی هر هنری که بتواند تاثیر معنوی گذاشته و حال و هوای روحانی را بر انگیزد حتی اگر موضوع دینی نداشته باشد مقدس است.(ستاری، ۱۳۷۸، ص۷۵)
بر خی دیگر تمایزی میان هنر دینی و هنر قدسی قایل نیستند، فریتهوف شوان کمتر بر ویژگی های شکلی و صوری تاکید دارد و محتوای این گونه هنر را مهمترین بخش آن قلمداد می کند(شوان، ۱۳۷۲، ص۹۶). وی می گوید: “زیبایی هنر دینی بیش از هز چیز از حقیقت معنوی و لذا از دقت جنبه رمزی و تمثیلی و نیز از فایذه آن برای اعمال آیینی و مشاهده عرفانی سرچشمه می گیرد.” (شوان، ۱۳۷۲، صص ۹۹-۱۰۰)
همانگونه که مشاهده می شود برداشت صاحبنظران از هنر مقدس نزد هر یک متفاوت است، از سویی بررسی عوامل موثر بر هنر مقدس بدون مشخص کردن تعریفی خاص امکان پذیر نخواهد بود. از این رو در ادامه بحث با توجه به نظر چندین تن از صاحب نظران مطرح در این زمینه همچون بورکهارت و نیز مشخص بودن حدود و زوایای هنر مقدس در تعریف وی، در این پژوهش نیز هنر مقدس بدین شکل تعریف شده است: هنری با موضوع دینی (مرتبط با آیین و مناسک دینی خاص) که صورت و قالب اجرای آن نیز بر وجود منشاء روحانی آن گواهی میدهد. بدین ترتیب هنر سنتی هنری با منشاء و نیز صورت روحانی است که الزاما دینی (مرتبط با آیین دینی خاص) نمی باشد و هنر دینی هنری با موضوع دینی است که صورت و قالب آن الزاما سنتی نیست. نمودار شماره ۱ موقعیت این سه هنر را بر اساس تعریف ارائه شده نشان می دهد:
حال که مقصود از هنر قدسی در این پژوهش مشخص شد، در ادامه تببین متفکران از این موضوع ارائه خواهد شد. نظرات بیان شده

مطلب مشابه :  منابع پایان نامه ارشد با موضوعتجانس، فضای کالبدی، صاحب نظران، سلسله مراتب
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید