قدسی به جهت همین مفهوم مستتر در آن است. (رهنورد، ۱۳۸۵، ص ۱۰۵) مضمون (تِم ) و درون مایه ی این آثار حاوی پیام معنوی و گوهر فضیلت و خداجویی هستند. پیامی که تقدس، وحدت جویی، سیر از زمین تا خدا و گریز از غفلت و کثرت و رجوع به وحدت از عمده خصوصیات آن است.( همتی،۱۳۸۳،ص۶)
مضمون و محتوا و پیام هنر قدسی نیز مقدس، متعالی، معنوی و دینی است؛ یعنی بیدارساز و آگاهی بخش است و آدمی را به بیکرانه ها، به پاک زیستن، آزادگی، عزتمندی، ارزش های ماندگار دینی و انسانی و ارتباط با خداوند فرا می خواند.( همتی،۱۳۸۳،ص۶)
معماری قدسی از دیرباز نیز بستر تبلور اندیشه های متعالی انسان و کمال مطلق الهی بوده ،که در نتیجه ی قداست، پاکیزگی، تعالی و عروج جهان معنا، نمود یافته است. و فضایی می سازد که با تجسم خلوص، عدالت و تقوای ذات یگانه و اقدس الهی (وحدت) در لایه های مستتر معرفی اش شوق و شعف مذهبی و دینی آدمیان را بر می انگیزد. .( بمانیان، ۱۳۸۹، ص۱۱)
در هنر قدسی تمامی اثر باید لبریز مضمون عالی و تعالی بخش،پیش برنده و فضیلت ساز باشد. (پورحسن درزی، ۱۳۸۸، ص ۹) به گونه‌ای که تجلیات متافیزیکی در تمام‌ شئون آن مشاهده می‌شود.(مهرپویا،۱۳۸۷، ص۴۳)
در آنچه از دیدگاه های صاحب نظران آورده شد ویژگی هایی برای معماری و فضای قدسی بیان شده که می توان آن ها را به منشا معنوی یک فضای قدسی نسبت داد، و به طور خلاصه عبارتند از: نماد قداست و الوهیت، متعال و ماورایی، نماد وحدت، نماد حقیقت، نماد تمامیت و کمال، نماد انسان کامل، نماد پاکی و خلوص، فضیلت ساز، پیش برنده. در بیان اندیشمندان توجه بیشتری به برخی از این صفات دیده می شود :
– متعال و ماورایی : فضای قدسی منشایی فوق بشری و ملکوتی دارد زیرا که مدل های آن بیانگر و بازگو کننده واقعیاتی ماورائ فرم ها و صور هستند.(مطهری الهامی، ۱۳۸۴، ص۱) این فضا مصداقی بارز از تجلی اندیشه های ماورایی در ساحتی نفسانی است. (بمانیان،۱۳۸۹، ص۳) که حقایق متعالی و ماورایی را به نمایش می گذارد. ( نقره کار، ۱۳۸۷)
– نماد وحدت: وحدت و تجلی یگانگی حضور خالقی یکتا در تاروپود کالبدی فیزیکی، یکی از عوامل اساسی شکل گیری هویت معنوی و فرهنگ قدسی شناخته می شود. (بمانیان،۱۳۸۹، ص۵) معماری الهی خصوصا در ادیان توحیدی بر مبنای اعتقادات دینی است که در وهله اول تجلی وحدت حق است در مقام زیبایی و نظم اجزاء عالم. این وحدت در هماهنگی میان کثرات، در نظم و انتظام امور و بالاخره در تعادل و توازن میان پدیدار ها منعکس می گردد.(مطهری الهامی، ۱۳۸۴، ص۳) این امر پدید آورنده ی اصل حرکت از کثرت به وحدت بوده است. این مهم، معماران را بر آن داشت تا آثاری خلق نمایند که تجلی گاه اندیشه های توحیدی و فراطبیعی و اعتقاد به خدایی واحد باشد. (بمانیان،۱۳۸۹، ص۵)
“برترین تجلی گاه های معماری قدسی همواره تجسم وحدانیت خداوند بوده اند.” (بمانیان،۱۳۸۹، ص۶) وحدت و یکپارچگی و جامعیت و کلیت عالم همواره به عنوان دلیلی بر وجود خالق و یکتایی او ذکر شده است. وحدت گرایی به عنوان تجلی تفکر توحیدی در اعمال و رفتار و آثار ادیان توحیدی همواره مورد توجه بوده است. (نوروزی طلب،۱۳۸۸،ص۱۷) پوپ نیز معماری قدسی را تصویر و بازتاب وحدانیت می داند. (پوپ، ۱۳۷۳، ص۷۴)
– نماد پاکی و خلوص: فضای مقدس به عنوان مکان ارتباط با خدا نوعا یک مکان پاک است چون پاک بودن مردم را قادر به تماس با خدایان می شازد. در این مکان نقایص و پلیدی ها و آلودگی زندگی روزمره تقلیل می یابد. (بررتون، ۱۳۷۷، ص۱۴۱)این طهارت، طیب بودن و پاکی موضوعی است که هم در ظواهر و مادیات و هم در بواطن و عالم معنای مورد تاکید مکرر تعالیم ادیان قرار گرفته است. عوامل متضاد با این ارزش ها را هم می توان در انواع آلودگی و پلیدی ها پی جویی نمود.(مهرپویا،۱۳۸۷، ص۴۶)
– نماد انسان کامل: خداوند در غیب مطلق بود، خداوند خواست تا در عالم شهادت، آن ها را مشاهده کند. لذا انسان کامل را آفرید تا در آیینه وجود او، خود را مشاهده کند. چون انسان کامل مظهر جمیع اسماء حق تعالى است پس خدا را باید به وسیله او شناخت؛ یعنى با شناختن انسان کامل است که معرفت به حق پیدا می شود و خداوند نیز آیات خود را که نشانه هاى وجودش می باشد، در این موجود قرار داده است. (نصرى، ١٣٧١،ص ٢۴٠).
از نظر محى الدین عربی (تولد ۵۶٠ ه.قم اندلس، وفات ۶٣٨ م.ق دمشق) ” انسان کامل موجودى است که به وسیله او حق به خلق ظاهر می شود و مراد از سر حق، کمالات ذاتیه خداوند است که تنها انسان قادر است آن ها را نثان دهد.” (اسفندیاری،۱۳۸۸، ص۷)
اسفندیاری در مقاله “چلیپا رمز انسان کامل”، پیرامون انسان کامل به عنوان مظهر و نماینده اسم اعظم به گونه تطبیقی در میان ادیان و مکاتب مختلف فکری بحث می کند. توجه به انسان آرمانی و جستجوی انسان کامل، موضوعی است که از دیرباز مورد توجه تمامی ادیان و نظام های عقیدتی و فکری بوده است. و همواره از معانی مورد توجه در آثار هنر قدسی از جمله معماری به شمار می رته است. چرا که در انسان همه اسما و حقایق وجود تجلی کرده و حتی او را عالم اکبر نامیده اند و همچنین جمیع آنچه در عالم است جز از نشئه انسانی ظهور پیدا نمی کند تا جایی که عالم را انسان اصغر نامیده اند. (اسفندیاری،۱۳۸۸، ص۷)
– نماد حقیقت: زیبایی فضای قدسی بیش از هرچیز از حقیقت معنوی آن سرچشمه می گیرد.(مهرپویا،۱۳۸۷، ص۴) زیبایی فضای قدسی مظهر حقیقت و حقیقت مطلق است و حقیقت، خداست. (اعوانی،۱۳۷۵،ص۳۱۹) به زبان دیگر می­توان گفت عالم نفسانی تجلی حقیقت عالم بالا است که در عالم ناسوت جلوه­گر شده است؛ زیبایی، مقام تجلی حقیقت است؛ یعنی وقتی حقیقت تجلی می­کند، زیبایی تحقق پیدا می­کند. (گودرزی سروش،۱۳۹۱)
مقصود از امر قدسی، امر متعالی، امر معنوی، حقیقتی فراعقلانی، مبرّا و منزّه از هر عیب و نقص و محیط بر همه ی مخلوقات و موجودات است( همتی،۱۳۸۳،ص۹) “هر چیزی در هنر مقدس رمزی است از یک حقیقت برتر” (داداشی،۱۳۷۸، ص۲) و در نسبتی که با حقیقت دارد ماهیت قدسی پیدا می کند .(نوروزی طلب، ۱۳۷۸، ص۳)
فرح انگیزی فضای قدسی ناشی از همین حقیقت منشا معنوی است.(گودرزی سروش،۱۳۹۱) زیرا انسان دارای فطرت خداجوست و به دنبال رسیدن به حقیقت است.( حاجی فتحعلی،۱۳۹۱،ص۶) هنر مقدس در هر چهره و بیانی بر آن است تا حقیقت ذاتی اشیا و پدیده ها ووقایع و رویداد ها را بر ملا سازد( نقره کار، ۱۳۸۷)
۴-۵-۲-۲- ویژگی های شیوه ی بیان
گذر از ذهن و تبدیل شدن به عین، یک باره صورت نمی گیرد. همچنان که خروج اندیشه از ذهن به صورت واژه ها، خود موجب تغییر ذهنیت می شود، حرکت از ذهن به عین نیز می تواند با تغییراتی همراه شود. ابزار بیان یعنی صورت ، با ابزار اندیشه تفاوت دارد. پس همیشه فاصله ای بین معنا و بیان شده وجود خواهد داشت.( عسکری خانقاه، ۱۳۸۳، ص۱۱)
به قول بورکهارت یک رویت باطنی بالضروره به وساطت یک زبان صوری بیان می شود. اگر این زبان وجود نداشته باشدو هنر به اصطلاح دینی صورت و قالب خود را از یک هنر غیر دینی به عاریت گیرد. آن وقت دیگر بینشی معنوی از چیز ها وجود نخواهد داشت(داداشی،۱۳۷۸، ص۳) شیوه بیان و صورت و شکل هنر قدسی ( با استفاده از خطوط و رنگ ها و علایم و نقوش و طرح های هندسی) یا سبک آن باید چنان باشد که الهام و اشراق در دل بیننده اش ایجاد کند.(مطهری الهامی، ۱۳۸۴، ص۵)
معماری قدسی به دلیل باورها و اعتقادات خویش، مجاز به استفاده از هر وسیله و ابزار و قالبی برای بیان اصول مورد نظر خود نیست و لذا شیوه های خاصی ابداع می کند که ارزش ظرف معنویات شدن را داشته باشند. این هنر باید بتواند حضور الهی را متذکر شود که مسلما در هر قالب و مضمون و سبکی امکان پذیر نیست.(نقی زاده،۱۳۸۰، ص۱۳)
ساختار بیانی اثر هنری باید دارای ویژگی هایی باشد تا محتوا بتواند در صورت اثر که لایه محسوس مفاهیم است ظهور پیدا کند.(نوروزی طلب، ۱۳۷۸، ص۴)که در ادامه به بررسی برخی از این ویژگی ها پرداخته خواهد شد:
– ساختار رمز گونه و نمادین: شیوه اساسی بیان تمام هنر های دینی زیان سمبلیک است. زیرا آن را یکی از بهترین روش های ابلاغ حقایق بنیادی حکمت است. (علیپور، ۱۳۹۱، ص۵)
نگرش نمادین به هستی و پدیده های آن از گشته های بسیار دور و در فرهنگ و هستی شناسی های کهن مطرح بوده به ویژه در هستی شناسی دینی که اساس هستی را بسیار گسترده تر از جهان ماده و محسوس می دانستند و سرچشمه ی هستی را در ماورای ماده و در پس این طبیعت می جستند. شاید بتوان گفت نمادین دیدن یا ظاهری دیدن هستی از نخستین افتراقات در عرصه ی اندیشه انسان است. مایه ی اصلی پیام انبیا و سخن مشترک آنان، به تعبیری دعوت انسان ها به دیدن باطن نهفته در پس ظواهر عالم است. (اعوانی، ۱۳۸۲، ص۱۷)
هنر های سنتی و مقدس اغلب بیانی نمادین دارند. زیرا امر قدسی و متعالی و معنوی آنگاه که در صورت محسوس ظاهر می شود، قالب بیان، استطاعت کافی برای ظهور تام و تمام معنا (امر قدسی) را ندارد. در نتیجه محتوا به صورت غلبه پیدا می کند. بیان نمادین و رمزی حاکی از نامتناهی بودن معناست. صور نمادین و رمزی اغلب دلالت بر معانی ای دارند که نمی توان با صور طبیعی و واقع نما به بیان آن معانی پرداخت. طریقی که اغلب هنر مندان سنتی و دینی برای بیان مفاهیم ابداع کرده اند بیان رمزی و نمادین است. (نوروزی طلب، ۱۳۸۸، ص۲۲)
– در همه موضوعات تجریدی که از ذهن بشر برای تفهیم مطالب استفاده می شود، نقصی هست که در زبان ازلی و فطری و جامع تمثیل آن نقص وجود ندارد. چنان رابطه عمیقی بین تاویل و هنر تمثیلی وجود دارد که فقدان روش تاویل و تمثیل در هنر دینی نیز از بین می رود. رمز پردازی در هنر، ارتباط مستقیمی با رمز پردازی در وحی دارد که بعد باطنی وحی را آشکار می سازد. (علیپور، ۱۳۹۱، ص۴)
تیتوس بورکهارت نیز معتقد است که هنر مقدس چون موضوع واقعیتش مالاکلام زبان از وفش عاجز است، چیزی جز کنایه و اشاره نیست. وی می گوید: «هدف غایی و نهایی هنر مقدس، فراخوانی و یادآوری احساسات یا انتقال تأثیرات نیست، بلکه هنر مقدس، رمز است. بدین علت، جز وسایل ساده و اولین و اصلی، از هر دستاویز دیگری مستغنی است. وانگهی چیزی جز کنایه و اشاره نمی تواند بود؛ زیرا موضوع واقعیتش، مالاکلام است و زبان از وصفش عاجز. ریشه و اصل آسمانی یا مَلَک خصلت دارد؛ زیرا الگوهایش بازتاب واقعیات ماورای عالم صورند. هنر مقدس که زبده خلقت الهی را به زبان تمثیل تکرار و از سر بیان یا اعاده می کند، نمودگار سرشت رمزی عالم است و بدین گونه، روح انسان را از قید تعلق به «واقعیات»، دهشتناک و ناپایدار می رهاند». (کاپادونا،۱۳۸۳)
خلاصه آنکه انسان به وساطت رمز، به کشف ساحتی ناشناخته در تجربه بیواسطه زندگی، نائل می آید و رمز شناس می شود و با

مطلب مشابه :  پایان نامه با کلید واژه های اطلاعات مالی، افشای اطلاعات، صورتهای مالی، حسابداری مالی
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید