را می توان در سه دسته بیان نمود: نخست شکل گیری هنر قدسی، دوم جایگاه و شرایط هنرمند در آفرینش آن و نهایتا نقش کارکرد هنر قدسی.
۴-۳-۲- شکل گیری هنر مقدس
چگونگی به وجود آمدن هنر قدسی در آیه «هوالله الخالق البارء المصور له اسماء الحسنی» از قرآن کریم به زیبایی، تصویر و به این گونه بیان شده است که «بالاترین مرحله «هو» است. پس از آن در مرحله ی عقلانیت «الله» است؛ سپس خالق، همه ی پدیده ها را از نیستی به هستی می آورد و صفاتی را در عالم ماده خلق می کند. آنچه خلق می شود (بارء) مخلوق متکثر با صورت ها و رنگ ها و شکل های مختلف است. این هنرمند نهایتاً (مصور) صورت آفرین است و معیار قضاوت (له اسماء الحسنی) زیبایی شناسی مشخصی دارد که با این صفات تجلی پیدا کرده است؛ پس هنر باید در مسیر مانند مسیر فوق، انسان را از صورت های مختلف به سمت ابداع و خلاقیتی ببرد که مبتنی بر تمام صفات حسن بوده» (نقره کار، ۱۳۸۷، ص۱۰۱) و او را به سوی مرکز و وحدتی (هو) که مبدأ تجلی همه چیز در بی کران هستی است، رهنمون سازد؛
هنگام آفرینش اثر هنری تعاملی پویا و روحانی میان هنر مند و جهان هستی رخ می دهد نعاملی که سبب می شود در ورای هنر، حقیقت و مفهومی شگرف، رمز آلود و آسمانی نمایان و توجه برانگیز شود. چنانکه در ورای طبیعت زمینی افقی بی کران وجود دارد.(هاشم نژاد، ۱۳۸۵، ص ۳۳۰)
“این هنر، زاییده ی ذوق و شعف ناشی از میل انسان به لقا و نزدیکی به حق تعالی است؛ هنری که در نتیجه ی قداست، پاکیزگی، تعالی و عروج ناشی از فرایند طی طریق به سوی عالم کبیر و جهان معنا، نمود یافته است.” (نقره کار، ۱۳۸۷، ص۱۰۱)
نصر نیز امر مقدس را منشا هنر قدسی دانسته از نظر وی سرچشمه صورت ها، نمادها، قالب ها و رنگ ها در هرگونه هنر قدسی نه روان فردی هنرمند بلکه عالم مابعدالطبیعی و معنوی است که به هنرمند تعالی می بخشد و ریشه تفاوت بزرگ این هنر نیز از همین جاست. هنر و تقدس در اینجا جدایی ناپذیرند زیرا این خود امر مقدس است که آن هنر را آفریده است ( نصر، ۱۳۸۵، صص ۳۵۲-۳۳۵)
۴-۳-۳- جایگاه هنرمند در هنر مقدس
هنر دینی نه تنها باورها و ارزش های دینی را متجلی و متبلور می سازد، بلکه توسط یک پدیدآورنده ی دیندار و برخوردار از تجربه ی ایمانی پدید آمده است. این هنر، هم از نظر فاعل و هم به لحاظ غایت و تأثیر و هم به دلیل مراحل تکوین، دارای صبغه ای دینی و تمام عیار است.
هنرمند و معنویت او یکی از دلایل مهمی است که هنر را می­توان «هنر قدسی» نامید، در بسیاری از ادیان، هنرمند شخصی است که خود را واقف طریقی معنوی می­کند و سرآغاز این فرآیند خلاق، همچون پاک سازی روح هنرمند می­باشد؛ هنرمند باید در این راه تزکیه نفس (ریاضت) را در پیش گیرد. (نصر، ۱۳۷۸، ص ۶۰).
در واقع هنر زمانی قدسی می شود که هنرمند از فطرت اول به فطرت ثانی برود. آن گاه فتوح روی می دهد و عقل جزیی با عقل کلی متصل و متحد می گردد.( بسیج، ۱۳۸۸، ص ۲۳۴) هنر، زمانی که از هنرمند متعهد و عارف سرچشمه گیرد، می تواند نقش سازندهای در رشد و بالندگی انسان ها داشته باشد و به این معنا هم راستا با اهداف دین و جزئی از دین باشد. (پورحسن درزی، ۱۳۸۸، ص۹)
در این زمینه محمد مدد پور به ذکر ویژگی های هنرمند اصیل دینی و هنر دینی قدسی پرداخته است. از نظر وی هنر قدسی هنری نیست که هر کس در مقام تجربه آن بر آید. این هنر به اولیا الله اختصاص می کند. لازمه نیل به سوی هنر قدسی داشتن صرافت طبع و سادگی است. هنر قدسی نوعی مکاشفه روحی جلوه های ربانی است نه استغراق در رسوبات خودپرستی که هنرمندانی چون میکل آنژ خود آگاه یا ناخودآگاه بدان اصرار می ورزند.(مددپور، ۱۳۷۲، ص۱۵۲)
در اندیشه محمد رضا ریخته گران نیز و هنرمند بسته به اینکه سیر او از باب وجه الرب باشد یا وجه النفس هنرش قدسی یا غیر قدسی خواهد بود. (ریخته گران، ۱۳۷۰)
در حقیقت هنرمندان قدسی و مومنان هنرمند برای تجربه های معنوی و مشاهدات عرفانی خویش به آفرینش صورت هایی هنری می پردازند.(نوروزی طلب،۱۳۷۸، ص۶) به بیان دیگر هنرمند در هنر قدسی، پس از درک هجران دنیوی، در صدد بر می آید تا در حد ممکن خویش را به ذات باریتعالی نزدیک گرداند و بر این اساس به وادی سلوکی عرفانی وارد می شود تا لحظه به لحظه به آستان حضرت دوست نزدیک گردد و بر غربت درونی خویش التیامی بخشد و دیگران را نیز از این احساس ملکوتی در بستر تجربه ای هنری مستفید گرداند و این چنین است که مراتب سلوک عرفانی هنرمند آغاز می گردد.(مددپور ۱۳۷۱، ص ۱۴۲)
هنر مند قدسی به واسطه انضباط معنوی و عروج به عالم روحانی از یک سو و شناخت علم قدسی از سوی دیگر قادر به آفرینش هنری می گردد.(نصر، ۱۳۸۰، ص۵۱۲) وی نیاز دارد که شوایب نفسانی را از خود بزداید و با سیر و سلوکی معنوی ، آمادگی لازم برای دریافت پیام الهی را در خود فراهم کند .هنرمند بایستی همچو آیینه ای بی غبار در برابر « انوار مطلق الهی » نظاره گر تجلی حقیقت و زیبایی مطلق ( جمال ازلی ابدی ) و کمال مطلق باشد و انوار الهی را در آثار هنری اش منعکس نماید . پس بایستی که مشاهدات خویش را در قالب مناسب ، انشاء کند تا زیبایی خداوندی در اثر هنری ، امکان ظهور برای دیگران را پیدا کند.(نوروزی طلب، ۱۳۸۸،ص۸)
هنر قدسی اساسا با دریافت و حکمت سر و کار دارد و بر حکمت استوار است. در قلمرو هنر معنوی هنرمند همواره در پی تجلی کالبدی بخشیدن به شهودی است که به آن رسیده است. مرتبه شهود و توانایی هنر مند در بیان زیبایی آن نیازمند نبوغی است که هر کسی به سهولت به آن دسترسی ندارد.(نقی زاده،۱۳۸۲، ص۱۲)
هنر مند قدسی فردیست است که با وقوف به معنویت به مثابه یگانه عامل هویت ساز بشری، همواره کوشیده است با گفتمانی استعلایی و بهره گیری از عناصری پویا، متعادل، هم آوا، رازگونه و متنوع، معنویت و مقدسات را در ساختار و کالبدی مادی به تصویر بکشاند و از این رهگذر سبب ساز هویتی متمایز برای آدمی باشد؛ هویتی که در نتیجه ی گسست او از قیود مادی و نیل به ملکوت و جاودانگی حاصل می شود.( بمانیان،۱۳۸۹، ص۲)
نهایتا توجه به این نکته ضروریست که به واقع هنرمند قدسی، خود هرگز آفریننده نیست، بلکه وی با اثرش پرده از رخسار حقیقت بر می دارد. حقیقتی که سراسر جمال و زیبایی است. ( بمانیان،۱۳۸۲، ص۲)
۴-۳-۴- نقش و کارکرد هنر قدسی
“هنر دینی هنریست که باورها و ارزش های دینی را متجلی و متبلور می سازد.” (همتی،۱۳۸۳،ص۱) هنر قدسی همواره رو به سوی امر قدسی و موجود متعالی دارد و آدمی را به قدرت و کمال بیکران متصل می سازد . هنر قدسی آن نوع هنری است که مجلا و مرآت تجلی امر قدسی است و آدمی را به او رهنمون می گرد. (اتو،۱۳۸۰،ص۲۱)
هنر قدسی پیامی الهی را به بشر منتقل می سازد و فراتر از زمان و مکان است و ریشه در عالم تجرّد و دیار مرسلات و ساحت های برین هستی دارد و از عالم بالا ریشه گرفته و در جهان جسمانی خود را متجلی می سازد. امّا انتزاعی و بریده از واقعیت ها نیست که یک سره به لاهوت بپردازد و از ناسوت و زندگی روزمرّه غافل شود، بلکه ریشه در واقعیت دارد و از فریب به دور است. (همتی،۱۳۸۳،ص۲)
بنابراین هنر قدسی، سیطره ای کیفی و رهیافتی باطنی است با مقامی والا و کبریایی که به مثابه برترین تجلی گاه عالم روحانی در قالب، صور و ساحتی نفسانی و مادی متجلی می گردد و همواره در تلاش است با برقراری گفتمانی متعالی و قرائتی عرفانی و ذاتی مقدس، وحدت و یگانگی حقیقی متعالی را بر دیدگان عرضه نماید، حضور رمزوار ایمان را آشکار سازد، عالم مادی را به گونه ای سامان بخشد که دغدغه ذاتی و فطری آدمیان را که دستیابی به شهود و وصال ساحت مقدس حق تعالی است، التیام بخشد و بستر عروج عارفانه ی آدمی را از بستر مادیات، فراهم آورد.( بمانیان،۱۳۸۹، ص۴)
۴-۴- مکان مقدس
مکان صیغه ی اسم ظرف است، مشتق از کون به معنای “بودن” و به معنای مطلق “جا” ( دهخدا، ۱۳۷۳،جلد ۱۳) و بودن خود به معنای گذران عمر و “زندگی کردن نیز معنی میشود( دهخدا، ۱۳۷۳،جلد ۳). در نزد حکما مکان عبارتست از سطح باطن جسم حاوی که مماس باشد به سطح ظاهر جسم محوی و در پیش متکلمین عبارتست از فضایی متوهم که جسم آن را اشغال کند و ابعادش در آن نفوذ نماید( لغتنامه ی دهخدا، ۱۳۷۳، جلد ۱۳). مکان ها مستقیما یک پدیدار آزموده از جهان زنده، پر از مفاهیم، با عین خارجی، فعالیتها و کارکردهای تداوم بخش عرضه میدارند و از این نظر منبع مهمی برای هویت فردی و جمعی می باشند و مرکزیتی بوجود می آورند که در آن پیوندهای عمیق عاطفی و روانی بین مردم برقرار می گردد(شکوئی، ۱۳۸۶،ص۲۷۶).
یک مکان مقدس قبل از هر چیز یک مکان مشخص شده است. یک فضا که از دیگر فضاها متمایز شده است. آیین های پرستش که یک نفر به جا می آورد خواه در یک مکان یا مستقیما رو به جهت آن قداست آن را مشخص می کند و آن را از سایر فضاهای تعریف شده متفات می کند.(سلطانی،۱۳۸۴)
مکان از نظر انسان دینی یکنواخت نیست بلکه وی در آن انقطاع ها و ناهمسانی ها را می بیند.
برخی بخش های آن با سایر بخش ها اختلاف کیفی دارد. خداوند خطاب به موسی فرمود: “بدینجا نزدیک میا، نعلین خود را از پای بیرون کن، زیرا مکانی که در آن ایستاده ای زمین مقدس است.”(سفر خروج، باب ۳، آیه ۵) پس مکان مقدس وجود دارد و از این حیث حایز اهمیت و قدرت بسیار است.(الیاده،۱۳۷۵، ص۱۲)
به گفته الیاده فضای مقدس حضور ناهمگون در محیط همگون است. مقدس به معنای حضور ذات سرمدی در امر زمانی و حضور مرکز کل در محیط است و هنر قدسی نشانگر حضور ذات سرمدی در نظام انسانی است که اعم از معماری، نقاشی، شعر یا موسیقی، حجاب وجود را کنار می زند و نظاره گر را با واقعیتی مواجه می سازند که از آن سوی ساحل وجود، می درخشد. (نصر، ۱۳۷۹، ص۳۵) فضای مقدس مکان هایی را در بر می گیرد که مثل معابد یا مکان های برگزاری مراسم دینی با اهداف دینی بنا شده باشند یا اینکه همچون کوه ها و رودخانه ها تفاسیر دینی از آن ها ارائه شود.(بررتون، ۱۳۷۷، ص۱۳۱)
جاناتان زد. اسمیت استعاره مفیدی برای فضای مقدس ارائه کرده است به عنوان یک عدسی متمرکز کننده، یک مکان مقدس توجه را بر شکل ها اشیا و واکنش های داخل آن متمرکز می کند و آن ها را به عنوان آنچه در بردارنده معانی دینی هستند به تصویر می کشد. این نمادهد اجزا اصلی واقعیت را بیان می کنند. وقتی که یک جامعه مذهبی آن هار را مشاهده میکند. یک زندگی در رابطه با آن منظره تعریف می کند و برای دستیابی بین دنیای بشری و واقعیت های الهی واسطه ای می یابد.( اسمیت، ۱۹۸۷، ص ۹۰-۹۱)
این نظریه در باره فضاهای مقدس که آن را به یک لنز تشبیه می کند. این معنی را می رساند که مکان ها مقدس هستند برای اینکه آن ها یک عملکرد مذهبی را ارائه می کنند. نه به خاطر

مطلب مشابه :  تحقیق رایگان با موضوع مجنی علیه، قتل عمد، مجازات اسلامی، قانون مجازات اسلامی
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید