دانلود پایان نامه

روانی در جمعیت عمومی هستند و تقریباً از هر چهار بزرگسال یک نفر در ایالات متحده مبتلا می‌کنند (مریکنگاس37، 2005؛ به نقل از محمدی، 1386). مطالعات انجام شده در ایران نیز این اختلالات را شایع ترین دسته اختلالات روانپزشکی یافته اند (محمدی ،1386). اختلال وسواسی- اجباری نیز یکی از اختلالات اضطرابی شدید و ناتوان کننده است که از هر 40 بزرگسال یک نفر (بین09٪ تا 4/4 درصداز کل جمعیت) را مبتلا می کند (مریکنگاس، 2005؛ به نقل از محمدی، 1386). مطالعات انجام شده در ایران نیز شیوعی را در همان حدود در جمعیت عمومی بزرگسال ایرانی (8/1 درصد) برآورد کرده اند (محمدی ، 1386). به این ترتیب، اختلال وسواسی- اجباری دو برابر از اسکیزوفرنی و اختلال دو قطبی شایعتر و چهارمین بیماری شایع روانپزشکی است (رکتور ، 2006؛ به نقل از محمدی، 1386). اختلال وسواسی- اجباری معمولاً در کودکی یا اوایل بزرگسالی آغاز می شود و غالباً با سیر مزمن خود تأثیر منفی شدیدی بر کارکرد روانی- اجتماعی و شغلی بیمار دارد (پاین38 و مک کلور، 2005، کلارک، 2009).
تا دهه های50 و60 قرن بیستم یعنی در حدود 50 سال پیش اختلال وسواسی- اجباري را پدیده اي نادرمیدانستند، شایدبه این علت که درآن زمان درمراکز بالینی موارد این اختلال کمتر یافت می شد. در پژوهشهای همه گیرشناسی دراین دوران شیوع وسواس 5 درهزاربرآوردشده است (جنایک39 و همکاران، 1998؛ به نقل از محمود علیلو،1382). پژوهش هایی که درسالهاي اخیرانجام شده است، آمارهاي کاملاً متفاوتی درموردشیوع OCD بسیار شایعتر از آن است که قبلاً تصور می شد. یک بررسی وسیع درآمریکا نشان داد شیوع این اختلال2 تا 3 درصد در جمعیت عمومی است (گودمن، 1999).
پژوهش هاي بیشتر نشان داده است که بین 80 تا 90 درصد جمعیت عمومی افکار شبیه وسواس،تجسمها یا تکانه هاي مزاحم را تجربه می‌کنند (پوردن وکلارك، 1993). این پدیده ي شناختی توسط پژوهشگران افکار ناخواسته ي مزاحم نامیده شد (کلارک40، 2004). افکارناخواسته ي مزاحم،افکار،تکانه ها یا تصوراتی تعریف شد که درفعالیت روزمره تداخل می کند؛ منشأ آنها درونی به نظر می رسد وکنترل آنها مشکل است (راچمن، 1981). افکارناخواسته ي مزاحم اغلب توسط موقعیتها ودغدغه هاي استرسزاي فرد برانگیخته می شوند (پارکینسون و راچمن، 1981،به نقل از کلارک، 2004).
احتمال ابتلا به این اختلال دربزرگسالان زن ومرد برابراست (سادوک وسادوک، 2003). میزان شیوع درزنان 53 و در مردان 47 درصدبرآوردشده است. افراد مجرد بیشتر از افراد متأهل که از نظر سنی با آنها همتا هستند، دچار این اختلال می شوند. معمولاًشروع اختلال وسواسی- اجباری اواخر نوجوانی تا اوایل دهه20 است به ندرت بعد از 50 سالگی رخ می دهد (راچمن و هاجسون، 1980). با این حال OCD می تواند درکودکی وحتی قبل از 5 سالگی شروع شود. این اختلال به احتمال زیاد درپسرها زودتر و معمولا ًاواسط نوجوانی شروع می شود (راسموسن وایزن، 1992، راپاپورت41،1989؛ به نقل از استکتی و بارلو،2002). در بیشتر مطالعات انجام شده میانگین سن شروع درمردها بین 14 تا 5/19 سالگی،درحالیکه درزنها بین 21 تا 22 سالگی است. بر این اساس پیش آگهی بدتر با وجود همزمان اختلال افسردگی اساسی، باورهای هذیانی، وجود عقاید بیش بها داده شده، وجود همزمان یک اختلال شخصیت، تسلیم شدن به اعمال وسواسی غیر عادی تر و نیاز به بستری شدن رابطه دارد. پیش آگهی خوب با تطابق شغلی و اجتماعی خوب، وجود اتفاق آشکار کننده، و ماهیت دوره ای علائم مربوط است (سادوک و سادوک، 1382).
اختلال های همایند با OCD
افرادی که به اختلال وسواسی- اجباری دچارند، معمولاً دارای افکار، تصاویر ذهنی، یا تکانه های مزاحمی هستند که باعث اضطراب و آزارشان می شود و با ماهیت شخصیتی آنها ناهمگون است. اینگونه افکار مزاحم و غیر قابل پذیرش، صرفاً به افراد مبتلا به وسواس اختصاص ندارد، بلکه پدیده مذکور، یک پدیده عام در تفکر است و این فرایند تفکر می تواند در کلیه افراد سالم به وقوع بپیوندد (راچمن و دسیلوا، سالکووسکیس و هاریسون42، 1984؛ به نقل از محمدی، 1386). مطالعات همه گیرشناسی نشان می دهد حداقل 50 درصد افراد مبتلا به OCDحداقل از یک اختلال روانی دیگر رنج می برند به ویژه اختلال اضطرابی دیگر مثل فوبی اجتماعی و نیز اختلال خلقی مثل افسردگی اساسی (آبراموویچ، تایلور و مک کی، 2009). بر اساس گزارش یک مطالعه با نمونه بزرگ احتمال ابتلا به افسردگی بعد از بروز اختلال وسواسی- اجباری، در درجه دوم و بعد از سایراختلالهاي اضطرابی قرارمی گیرد (یاریورا43- توبیاس44 و همکاران، 2000، به نقل از کلارک، 2004).
هم چنین 61 درصد از افراد مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری، زمانی به افسردگی مبتلا بوده اند. علاوه بر همبودي بالابین اضطراب وافسردگی برخی شاخصهاي فیزیولوژیکی در این گروه یکسان گزارش شده است، همچنین درمان دارویی دراین دو اختلال طی سالهاي اخیر به همدیگر نزدیکترشده است (استکتی و بارلو، 2002). مطالعات زیادي که درخصوص ترتیب وقوع اختلال وسواسی- اجباری، وافسردگی انجام شده است (برای مثال راسموسن و ایزن،1992 ) نشان داده اند که نوعا ًافسردگی بعد از اختلال وسواسی- اجباری ایجاد می شود.علاوه بر این، درمان موفقیت آمیزدارویی یا روانشناختی اختلال وسواسی- اجباری با کاهش افسردگی نیز همراه است(ون بالکم45 و همکاران؛ فوا و همکاران به نقل از استکتی و بارلو، 2002). افکار مزاحم دربافت خلق افسرده ومضطرب بسیار شایع است (راچمن و هاجسون، 19980). هر دو آنها ویژگی معمول اختلال وسواسی- اجباری است. نمی تواند به علت در دس
ترس بودن شناختواره هاي منفی، هنگام تجربه خلق منفی باشد (تیزدل، 1983، به نقل از استکتی و فوآ، 2002).
کلی ترین نگاه درمورد اختلال وسواسی- اجباری این است که این اختلال درطبقه ي اختلالهاي اضطرابی قرارمی گیرد. زیرا نیمرخ علائم آن مشابه اختلالاتی مانند اختلال اضطراب منتشر و فوبی اختصاصی است. به ویژه،ویژگیهایی که باطبقه ي اختلال اضطرابی هماهنگ است عبارتنداز: احساس ذهنی اضطراب یا ناراحتی؛ ترس از فاجعه و رفتارهاي اجتنابی (دسیلوا، 1986).
شیوع افسردگی اساسی در مبتلایان به اختلال وسواسی- اجباری حدود 67 درصد و برای فوبی اجتماعی 25 درصد است (سادوک و سادوک، 1383). سوء مصرف الکل نیز در این افراد بسیار شایع است و نیز 20 تا 30 درصد افراد مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری در پیشینه زندگی خود اختلال تیک داشتند یا که اکنون مبتلا به آن هستند (آبراموویچ، تایلور و مک کی، 2009؛ به نقل از محمدی، 1386). از بیماریهای همایند دیگر می توان به اختلال هراس، فوبی خاص، اختلال اضطراب منتشر، اختلال خوردن و اختلالات شخصیت اشاره کرد (سادوک و سادوک، 1382). نیز هم ابتلایی قابل توجهی بین OCD و اختلال دو قطبی نشان داده شده است. این هم ابتلایی به سیر بیماری و پیش آگهی و پاسخ به درمان تأثیر می گذارد (شعبانی، عطایی، و پناهی، 1384).
زیرطبقات علائم اختلال وسواس فکری- عملی
شناخت اختلال وسواسی- جبری به علت دامنه ي گسترده اي از علائم رفتاري و روانی آن کار مشکلی است. ازاین رو، به دلیل تنوع غیر معمول الگوي نشانه ها، پژوهشگران تلاش کرده اند تا وسواسها و اجبارها را به زیرگونه هایی طبقه بندي کنند. ولی هنوز معیار مشخصی براي شناسایی زیرگونه هاي علائم وسواس وجود ندارد و معیارهاي انتخاب براي آن مبهم است (جولین، اُکانر، آردما، تودروف46، 2006). با این حال، مطالعات اخیر نشان داده است که زیرگونه هاي خاص از علائم OCD باحوزه هاي خاص ارتباط دارد (فریستون، رم و لادوکر47، 1996؛ لی و کان48، 2003؛ سوکمن وپینارد49، 2003؛به نقل از جولین و همکاران، 2006؛ راچمن و شافرن، 1998). براي مثال گزارش شد که مسئولیت پذیري بالا اهمیت ویژه اي در زیرگونه ي علائم وارسی دارد (راچمن50، 1993؛ راچمن و توردارسون، شافرن51 و وودی52، 1995؛ به نقل از محمدی، 1386). راچمن (1976) تمایز روشنی بین دو نوع از علائم اجبار قائل شده است. بنا به نظر راچمن تشریفات شستشو با هدف به دست آوردن مجدد سلامتی وکنترل، بعد از تماس با آلوده کننده ها انجام می شوند درحالیکه وارسی ها به منظور پیشگیري از آسیب و فجایع آینده انجام می شوند.
لاکمان و همکاران (1997) انواع وسواسهای عملی را در گروه بزرگی از بیماران بررسی کردند. آنها دریافتند وارسی و مرتب کردن و شستشو آیین های عمده وسواسی هستند. انواع خاصی از افکار وسواسی با انواع خاصی از آیین های وسواسی ارتباط دارند، برای مثال افکار وسواسی با محتوای جنسی و پر خاشگری منجر به آیین های وارسی می شود. افکار وسواسی تقارن منجر به آیین های نظم و انضباط یا آیین های تکرار می شود و افکار وسواسی آلودگی منجر به وسواسهای شستشو می شود (بارلو، 2002). تحقیق در مورد زیرگونه های اختلال وسواسی- جبرینشان داده است که اجبارهای شستشو و وارسی دو مورد از شایع ترین زیرگونه های علائم هستند. هفت زیرگونه اختلال وسواسی- جبری که توسط راسموسن و ایزن (1998) معرفی شده اند در جدول 2-1 خلاصه شده است (محمدی، 1386).
جدول 1-2: زیر طبقات اختلال وسواسی-اجباری توسط راسموسن و ایزن (1998)
شیوع
وسواس فکری
وسواس عملی (اجبارها)
بیشترین شیوع

مطلب مشابه :  پایان نامه رایگان درموردمقیاس سنجش، زایمان طبیعی، توسعه دانش، تحلیل داده

کمترین شیوع
ترس از آلودگی50٪
شک و تردید پاتولوژیک 61٪
جنسی 24٪یا پرخاشگری 31٪
جسمی 33٪
احتیاج به تقارن 22٪

مذهبی یا کفر آمیز 10٪
شست و شو و تمیز کردن 50٪
وارسی 61٪
نیاز به پرسش و اعتراف 34٪
تقارن و دقت 28٪
احتکار 18٪
توجه:به این علت که بسیاري ازافراد مبتلا به OCD وسواسها و اجبارهاي چند گانه دارند، جمع درصدها بیش از 100 است.
برخی پژوهشهای دیگر نیز تلاش کرده اند تا وسواسها را بر اساس شکل و نه محتوا طبقه بندي کنند (اختر و همکاران،1975؛ به نقل از بارلو، 2002). براي مثال وسواس مادري با محتواي امنیت فرزندش می تواند به صورت تردیدهاي وسواسی، ترسها، افکار یا تصورات باشد. متأسفانه، تلاش براي شناسایی اشکال مختلف اختلال وسواسی- جبری یافته هاي همسانی نداشته است (ریق، 1985؛ اخترو همکاران،1975؛ به نقل ازبارلو، 2002).
استکتی وبارلو (2002) معتقدند که نقش شناسایی اشکال وسواسها درتعیین نوع درمانی که بیماران از آن نفع بیشتري می برند، روشن نیست. ولی این حوزه به پژوهشهاي بیشتري درحوزه آسیب شناسی و درمان نیاز دارد، چرا که در حال حاضر درمانهاي روانشناختی و دارویی بی توجه به اینکه محتواي وسواسها براي مثال(شستشو و وارسی) یا اشکال آن براي مثال (تردید و تکانه) باشد یا اجبارها و تشریفات وابسته به آن آشکار یا ناآشکار باشد، از درمان یکسانی استفاده می‌کنند . البته تمایز وسواسها از اجبارهاي ذهنی در مداخلات رفتاري اهمیت دارد، زیرا رفتار درمانی شیوه هاي متفاوتی براي افکار مزاحم وسواسها و راهبردهاي خنثی سازي/ اجبارها استفاده می کند. همچنین امکان دارد علائم(مثلاً شستشو یا نظم) نوع درمان راتحت تأثیر قرار دهد، ولی شواهد براي این مورد بسیار محدود است. استثنا یا احتمالی در این زمینه علائم انباشت و نظم است که به نظر می رسد، شبیه تیک ها باشند و زیربناي عصبی قويتري داشته باشند (راسموسن و ایزن،1992). این علائم بیشت
ر در مردها دیده می شود وکمتر به درمانهاي متداول رفتاري و دارویی پاسخ می دهد (بال، بائرو اتو53 1996). البته مشکلات چندي در تفکیک بین زیرگونه ها براساس علائم وجود دارد. نخست اینکه، مطالعات مختلف، علائم متفاوتی را گزارش کرده اند (کالماري وهمکاران،2004؛ به نقل از اُکانر وهمکاران، 2005؛ به نقل از محمدی، 1386).
دوم اینکه، اغلب افراد مبتلا به OCD بیش از یک گونه علائم را دارند و به ندرت می توان فردي را یافت که فقط یک گونه از علائم وسواس و یا اجبار را داشته باشد. مطالعه اي ، نشان داد که تنها 25درصد از نمونه ي 80 نفري آنها در یکی از مقیاسهاي پرسشنامه ي پادوا، به طور معنی دارنمره بالا گرفتند. دلیل سوم براي تردید درمورد کارایی زیرگونه هاي اختصاصی وسواس تفاوت تعداد زیادي از افراد در یک زیرگونه ي علائم است.

مطلب مشابه :  پایان نامه رایگان درمورداحساس درد، زایمان طبیعی، روانشناسی اجتماعی، قرن نوزدهم
 
دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید