دانلود پایان نامه

متفاوتي ارائه شده است. برخي “انسان” در آي? 27 را به صورت خاص در نظر گرفته و منظور از آن را حضرت آدم دانسته اند چرا که در اين آيه از حرف تعريف “ها” استفاده شده است. اما در اکثر اقوال و با استناد به ادامه‌ي آيه منظور از واژه‌ي انسان کلمه اي عام بوده و منظور اين است که نوع بشر شبيه خدا آفريده شده است. اما منظور از “شبيه خدا” چيست ؟ براي بررسي اين واژه توجه به چند نکته ضروري است :
1- براساس سنت يهود، خدا فاقد جسم مادي است.
2- جسم يعني محدوديت چه در زمان و چه در مکان. صاحب جسم دانستن خدا يعني محدود کردن او که اين در سنت يهود امر محالي است.
3- استفاده از برخي تعابير در کتاب مقدس عبري مثل “دست خدا” حالت استعاري داشته و به کارگيري صفات انساني براي توصيف خداوند تنها جهت درک بهتر وشناخت قابل فهم تر بشر مي باشد.
4- تمام بشر اعم از زن ومرد با اين صفت تشبيه شده اند و اين معناي ارزشمندي نوع بشر فارغ از جنسيت او مي باشد.
ربي بليک در کتاب خود به بررسي ديدگاه علماي يهود در اين زمينه مي پردازد و مفهوم شبيه خدا بودن انسان را از نظر ابن ميمون و ربي موشه بن نقمان اين گونه تبيين مي نمايد:
1- از نظر “ابن ميمون” بزرگترين و تاثيرگذارترين عالم يهودي قرون وسطا، وجه شباهت بشر با خدا در “عقل الوهي” است که خداوند صاحب آن بوده و از روي لطف و عنايت بشر را نيز با اين ويژگي آفريده است. عقل استدلاگر بشر عامل تفاوت او از حيوانات مي باشد. حيوانات از روي غريزه دست به کاري مي زنند، اما بشر با سنجيدن و استدلال وارد عمل مي شود. اين سطح از آگاهي، اين توانايي شناخت دنيا و آفريدگار، همان الوهيت درون ماست که خداوند مي‌فرمايد: “آنها را به شکل خدا آفريدم”.
2- “ربي موشه بن نقمان” 56،127-1194، معقتد است که بشر با وجود عقل منطقي و استدلاگر به موجودي بي‌همتا تبديل نمي شود بلکه آنچه که انسان را شبيه خدا جلوه مي دهد “روح خدايي” است که در انسان دميده شده و باعث شده تا همانند خدا به موجودي ابدي و جاودان تبديل شود. انسان با بکارگيري درست قواي خود مي تواند حتي سالها پس از مرگ نيز زنده و نامدار باقي بماند. نتيجه حاصل از مباحث مطرح شده آن است که بشر به اين علت شبيه خدا ناميده مي شود که داراي عقل و روح يعني هر دو عنصر لازم? شبه خدايي مي باشد57.
بر اساس سنت تفسيري مرسوم تمام قابليت هاي مخصوص بشر که او را از ساير موجودات متمايز مي گرداند روح مي باشد و از اينرو روح جايگاه عظيمي در شکل گيري انسان داراست.58 در کتاب ملاکي نيز خداوند به اشتراک زن و مرد در روح (و حتي جسم) اشاره مي نمايد و مي فرمايد:
“…آيا در جسم و روح شما يک نيستيد؟”59
اما روح با تمام عظمت و بزرگي اش بدون عقل راه به جايي نخواهد برد. با همکاري و کمک اين دو نيروي عظيم است که انسان مي تواند محدوديت هاي مادي و جسماني را در هم شکسته و به عالي ترين مراتب کمال دست يازد. توجه و تدبير در امر هر دو لازم و ضروري بوده و کمال مطلوب زماني حاصل مي شود که اين دو کنار يکديگر باشند و نه در نزاع و تضاد با يکديگر و غايت نيز هدايت و به کارگيري مطلوب اين دو جنبه است.
زن و مرد علاوه بر عقل و روح از لحاظ اختيار و مسؤليت در قبال اعمال نيز مشابه يکديگر مي باشند. فرمان ممنوعيت خوردن ميوه‌ي خاص در باغ عدن شامل هر دو مي شد و زمانيکه آنان از اين فرمان سرپيچي کردند نيز، هر دو مجازات شدند. اين مسئله نشان مي دهد زن نيز مانند مرد صاحب اختيار است و بنابراين در قبال اعمال خويش مسئول بوده و عقاب و ثواب اعمال خود را نيز مي بيند .
ربي بليک نيز با تأييد اختيار در انسان به سخني از ابن ميمون اشاره مي کند که در اثر معروف خود ميشنه توره مي گويد:
“اگر خدا مقدر کرده بود که بشر درستکار يا خطاکار باشد و يا نيروهايي در درون انسان قرار مي داد که به طور غير قابل کنترلي او را به هر طرف مي کشاندند، پس چرا پيامبران و انبياي الهي را فرستاد تا نيک و بد را به او بياموزند؟ اگر همه چيز از پيش تعيين شده و مقدر بود پس پاداش و جزا چه معنايي داشت ؟”.60
لذا براساس متن مقدس عبري، در شرع موسي زن و مرد هردو صاحب عقل و روح و اختيار و مسؤليت پذيري مي‌باشند. از اين رو هر دو “شبيه خدا” خوانده شده اند که اين به معناي شايستگي دست يابي به کمال و سعادت معنوي در هردو جنس مي باشد.
حال اينکه چرا در سنت قبالا(سنت عرفاني يهود) ، تفسيري مخالف ارائه شده و زن را در دست يابي به مراتب عالي عرفاني عاجز و ناتوان مي داند جاي بحث و سؤال دارد!؟
در روايت اول علاوه بر آنکه خلقت مستقل اصناف بشر بازگو مي شود و نوع بشر شبيه خدا خوانده مي شود، بر بعد زايايي او نيز تاکيد شده و در اين مورد نيز نوع انسان اعم از زن و مرد مورد خطاب الهي واقع مي شود. بر اين اساس خداوند به زن و مرد (انسان) برکت مي دهد و به آنان مي فرمايد:
“بارور و کثير شويد. نسل شما در تمام زمين زندگي کند و آن را تحت تسلط خود در آورد “61.
از نظر ربي يوحنا بن بروخا62 امر به ازدواج که به زن و مرد محول شده است نشان مي دهد که زن و مرد هر دو مورد خطاب الهي واقع شده اند63. از نظر نويسنده کتاب Judaism Since Gender نيز اين روايت نشان مي دهد تنها زماني که زن و مرد بواسطه ازدواج با يکديگر متحد مي شوند به آدم حقيقي يا همان انسان واقعي تبديل مي شوند.64مجموع مباحث مطروحه حاکي از نقش برابر زن و مرد در امر تداوم بقاء بوده که اين مسئله خود مهر تاييد ديگري بر برابري زن و مرد در بعد انساني به شمار مي آيد. در واقع بر اساس اين آيه ازدواج، ابزاري براي تقويت
و تحکيم انسانيت چه به لحاظ کمي و چه کيفي بوه که در اين زمينه زن و مرد از نقش مساوي بر خوردار هستند.
در پايان اين روايت نيز گفته مي شود “خدا از ديدن تمام کارهايي که انجام شده بود، بسيار خشنود گشت …”.65
در واقع طرح حکيمانه خلقت با آفرينش نوع انسان پايان مي يابد و بعد از آن خداوند در روز هفتم از کارخود با رضايت و خوشحالي دست کشيده و به تعبير کتاب مقدس عبري آنرا مبارک مي خواند. به نظر مي رسد اين تعابير با عبارت “احسن الخالقين” که در قرآن در مورد آفرينش انسان ذکر شده است شباهت فراواني دارد. آفرينش نوع انسان در کتاب مقدس و در قرآن برترين و ارزنده ترين آفرينش الهي به شمار آمده و در هر دو کتاب مورد ستايش واقع شده است که در اين زمينه مباحث زيادي مطرح شده است از جمله اينکه در کتاب IDIots البته به صورت طعنه آميز به نقل از مارک تواين66 (نويسنده‌ي طنز پرداز و متفکرآمريکايي) آمده است :
“انسان در پايان هفت? خلقت درست زمانيکه خدا کاملا خسته بود آفريده شد!”
البته تلمود ديدگاه کاملاً متفاوتي دارد و آن اينکه از آنجا که انسان هدف و غايت خلقت بود آخرين مخلوق الهي بود، در واقع خداوند تمام مقدمات لازم را فراهم نمود و بعد مهمان عزيز و گرامي خود را به کاخ خود دعوت نمود. 67 ظاهرا اين ديدگاه به آي? 31 فصل اول نزديک تر است چرا که خداوند از کار خود خشنود بوده و گويا به غايت خود در آفرينش جهان رسيده است.
اما روايت دوم که به آفرينش آدم و سپس خلقت حوا از دنده آدم اشاره مي شود و در سفر پيدايش 7:2 آمده است:
“پس از آن خداوند مقداري خاک از زمين برداشت و از آن آدم ساخت و در بيني او روح حيات دميد و او يک موجود زنده گرديد”.
در ذيل تفسير اين آيه در کتاب Idiot,s.. آمده است خداوند اولين بشر را “آدم ” ناميد که عبري آن “Adamah” يعني “زمين” مي باشد. اين خطاب الهي همواره به ما ياد آورمي شود که از کجا آمده ايم، اما آنچه که باعث فخر انسان مي شود آخرين بخش اين جمله يعني دميده شدن روح خدا در انسان است. در واقع خاک و نفس قدسي يعني جسم و روح بيانگر دو بعدوجودي بشر مي باشند که براساس آنها انسان برترين موجود گرديد.68
بر اساس کتاب مقدس عبري آدم هم چون ساير موجودات اعم از پرندگان و چارپايان از خاک آفريده شد، اما به دليل روح قدسي بر تمامي موجودات سروري مي نمايد، آنگونه که بر تمام مخلوقات نام مي گذارد و هيچ آفريده‌اي علم و دانايي او را ندارد.
اما در ادمه روايت متفاوت خلق حوا مطرح مي شود. براساس آيات مربوطه69 خداوند جهت خلقت حوا، آدم را به خوابي بس گران فرو برد و سپس با برداشتن يکي از دنده هاي آدم، حوا را مي آفريند و بعد جاي آن را با گوشت پر مي کند. در متن عبري از کلمه‌ي “صلع” که مشابه کلمه‌ي “ضلع” در عبري است استفاده مي شود. اين کلمه به معناي گوشه و زاويه است و در واقع معناي مفهومي آن آفرينش حوا از يک گوشه از بدن آدم است .
ربي يهودا70 با اشاره به تناقض موجود بين دو روايت آفرينش سفر پيدايش معتقد است که قصد و طرح اوليه خداوند در آفرينش انسان آن بود که خداوند دو موجود مستقل به نام زن و مرد بيافريند اما در نهايت تنها يکي را آفريد و از روح خود در او دميد و او آدم بود.71
با توجه به اختلافات موجود در روايت آفرينش، تفاسير و ديدگاههاي مختلفي نيز از آفرينش زن مطرح مي شود که موضوع مورد بحث ما در ادامه خواهد بود.
1-2 ديدگاهها و تفاسير مختلف از خلقت زن
1- آفرينش حوا ازد نده ي آدم و فرودستي زنان
در گنجينه اي از تلمود به نقل از تلمود72 آمده است :
“خداوند فرمود من زن را از سر آدم نمي آفرينم تا آنکه سبک سر نگردد و سر خود را از روي نخوت بالا نگيرد و نه از چشم تا آنکه بسيار کنجکاو نباشد و…من زن را از قسمتي از بدن آدم که هميشه پوشيده و نهفته است مي آفرينم تا آنکه موجودي محجوب و عفيف بار آيد”.73
لذا تلمود با پذيرش روايت دوم بر آفرينش زن از دنده‌ي مرد صحه گذاشته و علت آن را نيز القاي ويژگي “عفت” در زن عنوان مي نمايد.
در کتاب ربّا جنسز74 (منتخب و گزيده ي ميدراش) نيز با تاييد اين نظريه ضمن مثالهاي متعددي در صدد توجيه آن بر مي آيد، از جمله آنکه “چرا زنان بايد از عطر استفاده کنند اما مردان نيازي به آن ندارند؟ زيرا مردان از خاک آفريد شده اند و خاک هرگز فاسد و متعفن نمي شود اما زنان از استخوان و بدن مردان آفريده شده اند که با گذشت اندک زماني فاسد و متعفن مي شوداز اين رو زنان از عطر استفاده مي کنند”75.
براساس اين ديدگاه، عده اي زن را موجودي فرودست، طفيلي و درجه دومي به حساب مي آورند.
2- برخي خلقت زن از دنده‌ي مرد را به هم سرشتي زن و مرد تفسير مي کنند و مي گويند دنده يعني سرشت. زن از سرشت مرد است. در اين رويکرد زن در ادامه مرد و نه زايده‌ي او تلقي مي‌گردد. وقتي يهوه آدم را مي‌آفريند، او بر تک تک موجودات اسم مي گذارد. زمانيکه خداوند حوا را آفريد، آدم گفت :
“اين است استخواني از استخوانهايم و گوشتي از گوشتم. نام او ايشا (نساء) باشد چون از ايش (انسان) گرفته شد “76.
نويسنده کتاب زن در يهوديت با اشاره به کلمات به کار رفته در ناميدن زن و مرد از ديدگاه هم سرشتي آنان دفاع کرده و اين گونه استدلال مي نمايد که در متن عبري از دو کلمه‌ي “ايش” و”ايشاه” براي ناميدن مرد و زن استفاده شده است. ايش به معني مردمذکر، شخص، نفر، کس و شوهر است که اشاره به گذشته دارد و ايشاه يعني مؤنث ايش که اشاره به آينده دارد. ريش? “ايش” از “يش” به معناي بودن و هستن است که اين واژگان بار معنايي منفي ندارند. در ترجمه، واژ
ه‌ي “آدم ” يعني خاکي و برگرفته از خاک براي “ايش” و “حوا” از ريشه‌ “حي” به معناي زندگي براي “ايشاه” به کار رفته است. پس مرد از مردن است و زن از زندگي و حوا يعني مادر جميع زندگان. از نظر ربي ها، ترکيب گذشته (ايش) و آينده (ايشاه) معناي حال ايجاد مي کند که اين تنها در اتحاد آن دو امکان پذير است. به اين ترتيب آدم نام زن را ايشاه مي گذارد و هيچ نام جدا و مستقلي ابداع نمي کند و تنها نام خود را مؤنث مي نمايد که همين نشاني از هم سرشتي و هم ذاتي زن و مرد است. لذا در ادامه‌ي داستان در 24:2 سفر پيدايش مي‌خوانيم : “به اين سبب است که مرد پدر و مادر خود را ترک مي کند و با زن خود زندگي مي کند و هر دو يک تن مي شوند”.77
در کتاب ملاکي 78 نيز آمده است :
“آيا خدا شما را يک تن ساخت؟ آيا در جسم و درروح، شما يک

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد با موضوعخودپنداره، تحلیل عاملی، تحلیل عامل، تعبیر و تفسیر
 
دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید