پایان نامه ارشد با موضوع منبع کنترل، عوامل بیرونی، ناخودآگاه، منبع کنترل درونی

در بیشتر موارد، موفقیت‌های خود را به عوامل درونی، پایدار و کلی نسبت دادن: همان طور که در قسمتهای قبل به الگوی تجدید نظر شده درماندگیآموخته‌شده اشاره شد، در این الگو متغیرهای شناختی و اسنادی در نظر گرفته شدهاند (آبرامسون، سلیگمن و تیزدل23، 1978). در این الگو که طی آزمایشهای مکرر ایجاد شد روشن شد که همه افراد تحت شرایط یکسان واکنش یکسانی از خود نشان نمیدهند؛ برخی انسانها در مواجهه با مسئله آن را غیر قابل حل میدانند، درحالیکه برخی دیگر معتقدند مسئله قابل حل است، اما آنها توانایی حل آن را ندارند. این نوع تفسیر متفاوت صاحب نظران را به عوامل جدیدی رهنمون ساخت که منبع کنترل نام دارند. مفهومی که قرابت بـسیاری با مـفهوم کـنترل درونی- بیرونی جولیان راتر داشت. در این نظریه که درباره نظام اعتقادی افراد در رابطه با منابع تقویتی تدوین شده چنین فرض شده که افراد از لحاظ اعتقاد به منابع کنترل به دو دسته تقسیم میشوند:
1) گروهی که موفقیتها و شکستهای خود را به شخص خود نسبت میدهند یعنی دارای منبع کنترل درونی هستند. 2) گروهی که موفقیتها و شکستهای خود را به شرایط و موقعیتها نسبت میدهند یعنی دارای منبع کنترل بیرونی هستند. در واقع مفهوم خود یادگیرنده به الگوی نسبت دادن او وابسته است به عنوان مثال فردی که برای موفقیت دارای منبع کنترل درونی (من موفقم زیرا توانا هستم) و برای شکست دارای منبع کنترل بیرونی است (شکست خوردم چون بدشناسی آوردم) با تکالیف مختلف یادگیری با نوعی مفهوم خود مثبت برخورد میکند (سیف، 1371). اما افرادی که مفهوم خود آنها از توانایی پایین رنج مي‌برد، موفقیت را به عوامل بیثبات و بیرونی و شکست را به علل باثبات و درونی نسبت میدهند؛ آنها همچنین انتظار پایینی به موفقیت در آینده دارند. این الگو در موقعیتهای مختلف و با افراد گروههای سنی متفاوت مشاهده شده است (بل- گردلر24، 1986). در طول زمان، تاریخچه موفقیت و شکست و اسنادهای مربوطه، تأثیر پایداری بر عزت نفس و مفهوم خود و انتظارات فرد درباره نتایج اعمال او در آینده به جای میگذارد. بنابراین سبک اسناد تأثیر زیادی بر درماندگی دارد؛ پس، باید سعی کرد موفقیتهای خود را به خصوصیات درونی، عوامل پایدار و کلی نسبت داد. نگران نباشید؛ چنین دیدگاهی باعث خودخواهی و نگرش اشتباه نسبت به خود نمیشود؛ بلکه امیدواری، رضایت و خودکفایی را افزایش میدهد که در نهایت تلاش و موفقیت را به دنبال دارد (تایلور25، 1995).
در بیشتر موارد شکستهای خود را به عوامل بیرونی، ناپایدار و اختصاصی نسبت دادن: اگرچه در وهله نخست، ممکن است اسناد شکستها به عوامل بیرونی کمی غیر واقعبینانه به نظر برسد به ویژه در مواردی که موضوعاتی مانند امتحان درسی، و موارد مشابه مطرح است ولی نگران نباشید؛ چنین نگرشی باعث بیتوجهی به واقعیتها نمیشود به ویژه آنکه در نظر داشته باشید بسیاری از موارد زندگی همانند نمره درسی روشن، واضح و مشخص نیستند. به یاد داشته باشید زندگی پیچیده است؛ یافتن علت مشخص برای بعضی از پدیدهها امکان پذیر نیست؛ بنابراین بهتر است علت رویدادهای منفی را به عوامل بیرونی نسبت دهید. در این شرایط، احتمال درماندگی کمتر است و توان فرد در مقابله با مشکلاتش افزایش مییابد.
دیدگاه خود را از شکست تغییردادن: در راه رسیدن به هدف، شکست یا شکستها محتمل است؛ بنابراین؛ به جای سرزنش خود، بهتر است آن را پذیرفت و راه هایی را برای رهایی و پیشگیری از شکست جست و جو کرد. 2-3- تعریف شخصیت: از نظر لغوی، شخصیت از واژه لاتین پرسونا گرفته شده است که به نقابی اشاره دارد که هنرپیشه‌ها در نمایش به صورت خود میزنند. در واقع پرسونا به ظاهر بیرونی اشاره دارد یعنی چهره علنی که به اطرافیان نشان می دهیم یا می تو ان شخصیت را جنبه آشکار منش فرد به گونهای که بر دیگران تأثیر میگذارد، بدانیم (فیست و فیست26؛ 2002؛ ترجمه سیدمحمدی 1390). در لغت نامه وارن27 تعریف شخصیت چنین آمده است: شخصیت به جنبه های عقلی، عاطفی و انگیزشی فیزیولوژیک یک فرد گفته میشود. به عبارت دیگر، به مجموعه مولفههایی که انسان را سرپا نگه می دارد، شخصیت گفته می شود (گروسی، 1380).
آلپورت28، شخصیت را اینگونه تعریف میکند: «شخصیت، سازمان با تحرک (زنده) دستگاه بدنی و روانی فرد آدمی است که چگونگی سازگاری اختصاصی آن فرد را با محیط تعیین میکند. مقصود آلپورت از سازمان با تحرک این است که شخصیت، با این که همه عناصر تشکیل دهندهاش با هم ارتباط و پیوستگی و همکاری دارند، پیوسته در رشد و تغییر و تحول است؛ ضمناً فعالیت های بدنی و روانی از هم جدا نیستند و هیچ کدام به تنهایی شخصیت را درست نمیکنند، بلکه با هم آمیختگی دارند و بر روی هم شخصیت را تشکیل می دهند.
گرچه نظریهپردازان شخصیت با یک تعریف واحد از آن موافق نیستند اما میتوان گفت که شخصیت عبارت است از الگوی نسبتاً پایدار صفات، گرایشها یا ویـژگیهایی که تا اندازهای به رفـتار فــرد دوام میبخشد، به طور اختصاصیتر، شخصیت، از صفات یا گرایشهایی تشکیل شده است که به تفاوتهای فردی در رفتار، ثبات رفتار در طول زمان و تداوم رفتار در مـوقعیتهای گوناگون می‌انجامـد ایـن صفات می توانند منحصر به فرد باشند، در برخی گروهها مشترک باشند یا کل اعضای گونه در آن سهیم باشند ولی الگوهای آنها در افراد تفاوت دارند. بنابراین هر کسی با این که به طریقی شبیه دیگران است شخصیت منحصر به فردی دارد (فیست و فیست؛ 2002؛ ترجمه سیدمحمدی 1390). 2-4- نظریه‌های شخصیت
2-4-1- رویکرد روان‌پویشی
1- فروید29: فروید در ابتدا شخصیت را با توجه به سطوح آگاهی مورد توجه قرار داد و آن را شامل خود آگاه، نیمه هشیار و ناهشیار میدانست. بخش خودآگاه ذهن عبارت است از مجموعه چیزهایی که فرد در لحظه معینی از زمان از آنها آگاه است. فروید معقتد بود که فقط جزء بسیار کمی از افکار، تصورات و خاطرات در خودآگاه قرار دارند. از این رو میتوان گفت ذهن انسان ذاتاً ناخودآگاه است. نیمههشیار عبارت است از ادراکها و شناختهایی که در خودآگاه فرد قرار ندارد، ولی به راحتی و با کمی کوشش میتوان آنها را به سطح خودآگاه آورد. به نظر فروید قسمت اعـظم رفتار ما به وسیله نـیروهائی هـدایت میشوند که اصلاً از آن آگاه نیستیم. این نیروهای ناهشیار عبارتند از غرایز، آرزوها، خواستها و غیره. ناخودآگاه از احساسات، تمایلات و حالاتی بوجود آمده است که در کنترل اراده نیست و به قوانین منطقی، زمان و مکان محدود نمیشود. بنیاد روانکاوی بر کشف ناهشیار قرار دارد. بدین معنی که ریشه و اساس هر میل سرکوب شده و واپسزده را میتوان در ناهشیار جستجو کرد. ناهشیار تمام غرایز اولیه بشر را در بر میگیرد که در برخی از این عوامل ارثی و برخی دیگر بر اثر تکامل و تحول دوران کودکی بوجود آمدهاند. در سال 1923 فروید در نظریه فوق تجدیدنظر کرد و سه ساخت بنیادی دیگر را به نامهای نهاد، خود و فراخود عنوان کرد. نهاد منشا همه سائقها و یا مخزن غرایز است. در ابتدا فروید معتقد بود که میل جنسی تنها سائقهای است که وجود دارد. بعدها (1920) به تئوری غریزه دوگانه معتقد شد و میل جنسی و پرخاشگری را به منزله غرایز دوگانه اصلی مطرح کرد. تنها عملکرد نهاد برطرف کردن فوری نیازهاست که بر اثر تحریکات درونی یا بیرونی در ارگانیسم برانگیخته میشود. به نظر فروید، نهاد واقعیت روانی حقیقی است و قبل از اینکه فرد دنیای خارج را تجربه کند به طور درونی در او وجود دارد. نهاد زیر بنای شخصیت هر فردی را تشکیل میدهد. خود، بخش سازنده شخصیت است که با توجه به واقعیت دنیای خارج عمل میکند و آن دسته از تمایلات نهاد که با واقعیت خارج تضاد دارد را تعدیل و کنترل میکند. خود برخلاف نهاد که تابع اصل لذت است، از اصل واقعیت پیروی می کند. خود درصدد خنثی کردن لذت جویی نهاد بر نمی‌آید، بلکه می‌کوشد تا برای نیل به واقعیت، نیروی نهاد را متوقف کند. خود دارای دو سطح ادارکی است؛ یکی از این دو سطح متوجه نیازها و جنبش‌های غریزی و درونی است و دیگری از طریق ادارک حسی با واقعیات محیط خارج مربوط می شود.
نقش خود آن است که بین این دو سطح ادراکی چنان موازنه‌ای برقرار کند که حداکثر رضایت در فرد بوجـود آید. در شخـص متعادل «خود» به مـنزله قوه مجریه شـخصیت است و بر نهاد و فراخـود نظارت می کند. با شروع سنین سه تا چهار سالگی، کودکان، بدون در نظر گرفتن ترس یا پاداش، به ارزشیابی و قضاوت درباره ‏رفتار خویش ‏می پردازد. این خود نظمی، به نظر فروید، تحت تأثیر فراخود انجام می گیرد که قسمت سوم شخصیت فرد است. کوشش فراخود بیشتر برای رسیدن به آرمانهاست تا واقعیات. اکثر روانکاوان فراخود را به دو جزء دیگر تقسیم کردهاند؛ یکی خود آرمانی است که الگوهای آرمانی رفتار فرد را بر اساس خواستهای اجتماع تببین میکند. جزء دوم، وجدان اخلاقی فرد است که بخشی از فراخود به حساب میآید. خود آرمانی ادراک ذهنی کودک از چیزهایی است که والدینش آنها را از لحاظ اخلاقی خوب می دانند و از راه پاداش یا تشویق حاصل می شود. وجدان اخلاقی در قبال انجام اعمال و افکاری که اجتماع آنها را جایز نمی دانند، با ایجاد احساس گناه فرد را تنبیه میکند. در دیدگاه جبری شخصیت از نظر فروید، تمام رفتار انسان به وسیله نیروهایی که در درون او قرار دارند تعیین میشود و به وجود میآید، بن ابراین رفتارهای انسان دارای معنی است. در این دیدگاه تظاهرات و تجلیات روان ناخودآگاه به صورت اعمال سهوی از انسان صادر میشود (فیست و فیست؛ 2002؛ ترجمه سیدمحمدی 1390).
2- آدلر30: از نظر آدلر افراد با بدن ضعیف و حقیری به دنیا میآیند که به احساس حقارت ‏میانجامد و نتیجه آن وابستگی به دیگران است. بنابراین احساس وحدت با دیگران به طور فطری ‏در انسان وجود دارد و معیاری اساسی برای سلامت روان است. اصول نظری مهم آدلر را میتوان بصورت خلاصه به این شرح بیان کرد: (1) نیروی پویا در پس رفتار افراد، تلاش برای موفقیت یا ‏برتری است؛ (2) برداشتهای ذهنی افراد، رفتار و شخصیت آنها را شکل می‌دهند؛ (3) شخصیت یکپارچه و منسجم است؛ (4) ارزش تمام فعالیتهای انسان را باید از زاویهی علاقه اجتماعی در نظر گرفت؛ (5) ساختار شخصیت منسجم از سبک زندگی فرد به وجود میآید؛ (6‏) نیروی خلاق سبک زندگی افراد را شکل میدهد. آدلر معتقد بود افراد اصولاً خودمختار و آزاد هستند و از معنایی که به]]>