در رشد و تغییر و تحول است؛ ضمنا فعالیتهای بدنی و روانی از هم جدا نیستند و هیچ کدام به تنهایی شخصیت را ‏درست نمیکنند، بلکه باهم آمیختگی دارند و بر روی هم شخصیت را تشکیل میدهند. معنای ‏قسمت آخر تعریف آلپورت این است که، این شخصیت در هر فردی او را به وجهی خاص برای سازگاری با محیط به حرکت در میآورد، یعنی رفتار او را تعیین میکند. درباره این یکتایی و بیهمتایی افراد، یعنی اصل فردیت، آلپورت تاکید فراوان دارد و به همین جهت روانشناسی او را «روانشناسی فرد» هم خواندهاند. از نظر آلپورت، هسته اصلی هر نظریه شخصیت، برخورد آن با ‏انگیزش است. او برای توضیح انگیزش در بزرگسال بهنجار، مفهوم خودمختاری کارکردی را ‏پیشنهاد کرد، بدین معنا که یک انگیزه از نظر کارکردی به هیچ تجربه دوره کودکی وابسته نیست. ‏انگیزههای انسان مستقل از اوضاع و احوال اولیهای است که در آن بروز کردهاند. میتوان این را به ‏درختی قیاس کرد، که از نظر کارکردی دیگر به آن دانهای که از آن روییده است بستگی ندارد.
‏درخت خودمختار میشود، درست همان گونه که نوع انسان بزرگسال چنین است. به نظر آلپورت، ‏انگیزش را نمی توان در دوره کودکی ردیابی کرد، بلکه تنها بر حسب رفتار و مقاصد زمان حال ‏شخص میتوان آن را شناخت. به نظر آلپورت، هر کس شامل مجموعهای از رفتارهای خاص خود ‏اوست که او را از دیگران متمایز میسازد و به این علت، هیچ دو نفری کاملاً شبیه هم نیستند. او برای اثبات و روشن نمودن این فرضیه از مفهوم «صفت» استفاده میکند. از نظر او، صفت عبارت است از یک ساختار عصبی-روانی. به عبارت دیگر، ظرفیت و استعداد بالقوهای است برای پاسخ یکسان دادن به محرکهای مختلف. به علاوه، معتبرترین واحد ارزیابی روانی برای نشان دادن شخصیت افراد و چگونگی شباهت آنها، همین «عامل صفت» است. در واقع، صفات شامل آن نوع خصوصیات روانی می شوند که بسیاری از محرکها و پاسخها را شبیه هم می کنند. او صفات را پدیدههایی نسبتاً تعمیم یافته، کلی و پایدار میداند که از رابطه مجموعهای از محرکهای مختلف با پاسخ های متعدد به وجود میآیند. هم چنین از نظر او یک صفت، نشان دهنده رفتارهای ثابت، پایدار و مداوم است. شکل گیری و تغییرات این صفات از نظر آلپورت رابطه بسیار نزدیکی با مسایل و عوامل اجتماعی دارد. از نظر آلپورت صفات آدمی سه دسته اند: صفات اصلی، مرکزی و فرعی.
‏صفات اصلی: ریشه دار و عمیق اند، بسیاری از فعالیتهای آدمی مستقیم یا غیر مستقیم ناشی از این نوع صفات هستند. آدمی به وسیله آن هاآن‌ها شناخته می شود.
‏صفات مرکزی: حکم سنگ بنای شخصیت را دارند و وسیله معرفی آدمی هستند.
‏صفات فرعی: صفاتی که خود شخص ممکن است به وجود آنها آگاهی داشته باشد، ولی آنها به صراحت معلوم دیگران نیستند، و برای اطلاع از آنها باید شخص مورد نظر به دقت مورد رسیدگی قرار گیرد (شولتز، 1378).
‏2-4-5 نظریه پنج عامل بزرگ شخصیت: هر ویژگی عبارت از الگوی معین از رفتار است که در افراد گوناگون به طرز نسبتاً پایدار و همسان تفاوت دارد. وقتی در گفتگوی عمومی به خود و دیگران ویژگیهایی مانند پرخاشگری، محافظه کاري و اضطراب را نسبت میدهیم، در واقع اصطلاحات توصیفی در مورد آنها ترسزابه کار بردهایم. این اصلاحات را از رفتار شخص انتزاع می‏کنیم؛ برای مثال هنگامی که از فردی در شرایط متعدد رفتار پرخاشگری میبینیم ممکن است او را به عنوان آدم پرخاشگر توصیف کنیم (اتکینسون و همکاران، 2000). در نظریه پنج عامل بزرگ شخصیت، عامل ها عبارت اند از:
1- روان نژندیی: احساسات منفی هم چون ترس، غم، برانگیختگی، خشم و احساس گناه، احساس كلافگي دائمي و فراگير، مبناي اين شاخص را تشكيل مي‌دهند0 از آنجا كه هيجان مخرب در سازگاري فرد و محيط تاثير دارد ، در زن و مردي كه داراي نمره‌هاي بالا در اين شاخص باشند، احتمال بيشتري وجود دارد كه داراي باورهاي غيرمنطقي باشند، قدرت كمتري در كنترل تكانه‌ها داشته باشند،و ميزان سازش ضعيف‌تري با ديگران و شرايط استرس‌زا نشان دهند (فتحي آشتياني، 1390 )0 این افراد دمدمی و بیش از حد حساس بوده و از بسیاری از جنبه ها رضایت ندارند. معمولاً عزت نفس آنها پایین بوده و ممکن است عقاید و انتظارات غیر واقعی نیز داشته باشند. آنها دائم نگرانند و معمولاً درباره خود و برنامه آینده احساس عدم امنیت میکنند ( لارنس، ترجمه جوادی و کدیور، 1373). افرادی که در این عامل نمره پایینی کسب میکنند، راحتتر با محیط سازگار میشوند و هیجانات و عواطف مناسبی از خود نشان میدهند (مک کری و کاستا، 1992). افرادی که در این عامل نمرات بالایی می آورند ممکن است در خطر ابتلا به اختلالات روان پزشکی باشند. زن و مردی که دارای نمره بالا در این شاخص هستند احتمال بیشتری دارد که دارای باورهای غیرمنطقی باشند. این افراد در موقعیت های استرس زا به طور اجباری به دیگران متوسل شده و یا ناامید و پریشانند (آیسنک و آیسنک، 1975؛ به نقل از فتحی آشتیانی، 1390).
2- ‏برونگرایی: برونگراها افرادی اجتماعی هستند، دوست داشتن مردم، ترجیح گروههای بزرگ و گردهماییها، با جرات بودن، فعال بودن و پرحرف بودن نیز از صفات برونگراها است. آنها برانگیختگی جنسي و نیز تحریک را دوست دارند (گروسی فرشی، 1380). افرادی که در این عامل نمرات بالایی کسب میکنند اغلب اجتماعی، فعال، پرحرف و هیجان‏خواه هستند. این افراد از مهارتهای اجتماعی قابل قبولی برخوردارند و دائماً در جنب و جوشند. افرادی که در این بعد از شخصیت نمرات پایینی میگیرند، اغل
ب کم حرف، کم تحرک، گوشه گیر و دور از هیجانات هستند (مک کری و کاستا، 1992).
‏3- باز بودن به تجربه: انعطافپذیری نسبت به عمل، مخالف تحجر است، افراد انعطافپذیر ‏مایلند برای یک خوراک جدید، دیدن فیلمی تازه یا مسافرت به کشورهای خارجی، تلاش کنند. افراد انعطافپذیر باطناً کنجکاوند و ارزش را میشناسند. این افراد در ارزشها به سوی آزاد اندیشی تمایل دارند و میپذپرند که آنچه برای یک شخص درست یا غلط است ممکن است در شرایط دیگر اینگونه نباشد، گرایش به فعالیتهای هنری، ویژگی خاص افراد انعطاف پذیر ‏است (گروسی فرشی، 1380).
افرادی که در این عامل نمرات بالایی کسب میکنند، اغلب تجارب ‏جدید را راحتتر میپذیرند و مقاومت کمتری در برابر این تجارب از خود نشان میدهند و هیجانات را عمیقتر از دیگران تجربه میکنند(مککری و کاستا، 1992). افرادی که در این شاخص نمرات پایینی دارند محافظه کار به نظر می رسند و موضوع های رایج را بیشتر از موارد نادر می پسندند و پاسخ های هیجانی آنها نسبتاً آرام و نهفته است (فتحی آشتیانی، 1390).
4- توافق: افراد دل پذیر آسانتر از دیگران، اعتماد و باور میکنند و به ندرت نسبت به ‏نیات پنهانی بدگمان میشوند، این افراد درست همانطور که به دیگران اعتماد میکنند خود نیز قابل اعتماد، رک و صریح و بیتزویرند. آنها فروتن و متواضعاند و به دیگران احترام میگذارند. از خود ‏گذشتگی اشخاص توافق پذیردر با ملاحظه بودن، نوع دوستی و تمایل در کمک به دیگران جلوهگر میشود. اين افراد از لحاظ نگرشي هم دلپذیر، دلرحم و احساساتی هستند(گروسی فروشی، 1380). افرادی که در این عامل نمرات بالایی کسب میکنند، اغلب حس همکاری خوبی از خود نشان میدهند. این افراد راحتتر نسبت به دیگران اعتماد میکنند. افرادی که در این عامل نمرات پایینی کسب میکنند، بیاعتماد و بدبین هستند و اغلب همکاری و تعاون کمتری از خود نشان میدهند(مک کری و کاستا، 1992). نمره بالا در شاخص موافق بودن با اختلال شخصیت وابسته همراهی دارد در حالی که نمره پائین در این شاخص با ویژگیهای اختلال خود شیفته، ضد اجتماعی و پارانوئید همراه است (کاستا و مک کري، 1990؛ به نقل از علی فتحی آشتیانی، 1390). برخی از ویژگیهای اختلال شخصیت وابسته این است که فرد مبتلا به این اختلال بدون توصیه و تضمین از سوی دیگران قادر به گرفتن تصمیمهای روزمره نیست، اجازه میدهد دیگران تصمیمهای مهم را برای او بگیرند. حتی اگر باور داشته باشد که نظر دیگران غلط است به خاطر ترس از طرد شدن با نظر آنان موافقت می کند. چنین شخصی وقتی تنهاست احساس ناراحتی و درماندگی میکند. به هر دری میزند تا از تنهایی اجتناب کند با ترس از طرد شدن دلمشغول میشود به آسانی به وسیله انتقاد و عدم تائید ناراحت میشود. وقتی رابطه نزدیک او با کسی به پایان میرسد احساس تباهی و نابودی میکند. از ویژگی های افراد پارنوئید اکراه از اعتماد به دیگران به خاطر ترس نابجا از مورد سوء استفاده قرار گرفتن، بدبینی و زیرسوال بردن وفاداری همسر، دوست و وابستگان بدون داشتن دلیل موجه است. همچنین این افراد در واکنش خشم آلود نشان دادن در حمله متقابل سریعند و به آسانی احساس کم محلی میکنند (اسپری47، 2003؛ به نقل از فتحی آشتیانی، 1390).
5- وجدانی بودن: اشخاص با وجدان، منطقی و آگاهند و به شایستگی خود در حد بالا اعتماد دارند. بخشی از موفقیت این افراد نتیجه سازماندهی و نظم و ترتیب آنها است که موجب کفایتشان در کار می ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گردد. افراد با وجدان از بعضی جهات، بازداری می شوند، با دقت زیاد از دستورات اخلاقی طرفداری می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند و در اجرای وظایف اجتماعی شهری سخت گیرند. این اشخاص زندگی را آشکارا در امتداد مسیرهای که برگزیده اند، اداره می کنند(گروسی، فرشی، 1380). افرادی که در این عامل نمرات بالایی کسب می کنند، اغلب از انگیزه پیشرفت بالایی ‏برخوردارند و در برابر کارها احساس مسئولیت بیشتری از خود نشان می دهند(مک کری و کاستا، 1992). افرادی که در این شاخص نمرات پائینی دارند را نباید افرادی فاقد پایندی به اصول اخلاقی دانست اما این افراد در رسیدن به اهداف خود چندان مصر نیستند و در انجام امور محوله دقت کافی را از خود بروز نمی دهند. (فتحی آشنانی، 1390).

مطلب مشابه :  منبع پایان نامه ارشد دربارهانتقال اطلاعات، ارتباط مؤثر، ارتباطات مؤثر، سلسله مراتب

2-5- سبک یادگیری: در فصل پیش ذکر شد یکی از شاخصههای نظامهای آموزشی موفق توجه به تفاوتهای فردی دانش آموزان به منظور بالا بردن کیفیت تدریس و افزایش یادگیری است. در این زمینه یکی از کارهایی که میتوان انجام داد توجه به سبک های یادگیری ناهمگون دانش آموزان است. (امامی پور، 1382).
2-5-1- تعریف سبک یادگیری: سبک یادگیری روشی است که یادگیرنده در یادگیری خود آن را به روشهای دیگر ترجیح میدهد. بعضی از روانشناسان پرورشی، از جمله وولفلک48(2004)، اصطلاح ترجیح یادگیری49 را بهتر از سبک یادگیری میدانند و برای آن تعریف زیر را ارائه نمودهاند. «راههای مورد پسند فرد برای مطالعه و یادگیری، مانند استفاده ازتصاویر به جای کتاب، کار کردن با دیگران به عوض تنها کار کردن، یادگیری در موقعیتهای ساختارمند در مقابل موقعیتهای غ
یرساختارمند، و غیره» (ص120).
نکتهای که باید یادآور شویم این است که، به خلاف هوش و استعداد که توانایی هستند، سبک یادگیری توانایی نیست. از این رو، سبک یادگیری به اینکه یادگیرنده چگونه یاد میگیرد اشاره میکند نه به اینکه به چه خوبی از عهده یادگیری بر میآید.
علاوه بر این باید توجه شود که هرچند که بعضی نظریه پردازان اصطلاحات سبک یادگیری و سبک شناختی را از هم جدا می دانند، اما اکثریت صاحب نظران و روان شناسان پرورشی آن دو را معادل به کار می برند (از جمله اِگن50 و کاوچاک51، 2001؛ و فتسکو52 و مککلور53، 2005 به نقل از سیف 1386(

2-5-2- انواع سبکهای یادگیری: سبکها یا ترجیحات یادگیری بسیار گوناگوناند.

 
دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید