دانلود پایان نامه

1973).
آلبرت اليس 66
اليس( 1978) معتقد است که عواطف انسان ، عمدتاً زائيده تفکر او هستند و هيچ چيز فی نفسه خوب يا بد ، نمي باشد. بلکه خوب و بد را تفکر انسان مي سازد. به عقيده وي ، افکار منطقي و عقلاني انسان ، به عواقب و پيامدهاي منطقي منتهي مي شود و در نتيجه به سلامت رواني فرد منجر مي گردد ولي افکار غير منطقي و غير عقلاني انسان به پيامدهاي غير منطقي منجر مي شود که موجب اضطراب و پريشاني فرد مي گردد.
بطور خلاصه ويژگي هاي سلامت روان از ديدگاه اليس عبارتند از :
– عشق ورزيدن به ديگران و جوياي محبت آنان شدن ، اما فرد سالم در جستن محبت ديگران افراط نمي کند.
– لذت بردن از فعاليت خود نه از نتايج آن ، فرد داراي سلامت روان با اين عمل به سوي کمال حرکت مي کند.
– انسان سالم تا حدودي آزادي انتخاب دارد و در عين حال هرگاه مرتکب خطا و اشتباه شود، سعي در رفع اشکال و نقص خود مي کند و نداشتن معيار مطلق براي درست يا غلط ، خير و شر.
– انسان سالم در هنگام ناکامي موقعيت را تحريف نمي کند ، بلکه سعي دارد آن را به صورت عيني ادراک نمايد
– نسبت ندادن شکست ها به عوامل بيروني ، چون موانع بيروني به خودي خود موجب اختلال و عدم سلامتي نمي شوند ، مگر اين که فرد تلقين به نفس نمايد.
– انسان سالم سعي مي نمايد تا حد امکان احتمال خطر را کاهش دهد ولي از آن بيش از اندازه بيمناک و هرسناک نمي شود .
– تلاش براي کسب استقلال و مسئوليت و عدم روگرداني از کمک هاي ديگران در صورت لزوم.
– انجام وظايف محوله از خصوصيات انسان سالم.
– فرد سالم بيش از آنکه به گذشته فکر کند به حال و وضعيت موجود يعني ” اينجا و اکنون” توجه دارد.
– به نظر فرد سالم راه حلها نسبي هستند و برحسب موقعيت تغييرپذير هستند.
– فرد سالم در نگرشها و رفتارش ” الزام و اجبار ” ندارد مي تواند خودش را از قيد و بند رها نمايد. (کورسيني ، 1973).

اسکينر 67
سلامت رواني و انسان سالم به عقيده اسکينر معادل با رفتار منطبق با قوانين و ضوابط جامعه است و چنين انساني وقتي با مشکل روبرو شود از طريق شيوه اصلاح رفتار ، براي بهبودي و بهنجار کردن رفتار خود و اطرافيانش بطور متناوب استفاده مي جويد تا وقتي که به هنجار مورد پذيرش اجتماعي برسد. بعلاوه انسان سالم بايستي آزاد بودن خودش را نوعي توهم بپندارد و بداند که رفتار او تابعي از محيط است و هر رفتار توسط حدودي از عوامل محيطي مشخص مي گردد. انسان سالم کسي است که تأثيرات اجتماعي بيشتري به خاطر رفتارهاي متناسب از محيط و اطرافيانش دريافت کند. شايد معيار تلويحي ديگر در مورد خصوصيات انسان سالم از ديدگاه اسکينر اين باشد که انسان بايستي از علم ، نه براي پيش بيني ، بلکه براي تسلط بر محيط خودش استفاده کند. در اين معنا ، فرد سالم کسي است که بتواند با هر روش بيشتر از اصول علمي استفاده کنند و به نتايج سودمندانه تر برسد و مفاهيم ذهني مثل اميال ، هدف مندي ، غايت نگري و امثال آن را کنار بگذارد (آقاجانی، 1381).
ويليام گلاسر 68
انسان سالم بنا بر نظريه گلاسر کسي است که داراي اين ويژگيها باشد :
– واقعيت را انکار نکند و درد و رنج موقعيت ها را با انکار کردن ناديده نگيرد ، بلکه با موقعيت ها به صورت واقع گرايانه روبرو شود.
– هويت موفق داشته باشد يعني هم عشق و محبت بورزد و هم عشق و محبت دريافت کند هم احساس ارزشمندي کند و هم ديگران ارزشمندي او را تأييد کنند.
– مسئوليت زندگي و رفتارش را بپذيرد و به شکل مسئولانه رفتار کند. پذيرش مسئوليت کاملترين نشانه سلامت روان شناختي است.
– توجه او به لذت دراز مدت تر ، منطقي تر و منطبق با واقعيت باشد.
– بر زمان حال و آينده تأکيد نمايد نه بر گذشته و تأکيد او بر آينده هم جنبه دورنگري داشته باشد نه به صورت خيال پردازي باشد.
– واقعيت درماني گلاسر به سه اصل قبول واقعيت ، قضاوت در درستي يا نادرستي رفتار و پذيرش مسئوليت رفتار و اعمال استوار است و چنانچه در شخص اين اصل تحقق يابد نشانگر سلامت روان شناختي است( گلاسر ، 1965).

مطلب مشابه :  منابع و ماخذ تحقیق رضایت زناشویی

مدل های سلامت روان
• مدل زیستی (پزشكی)
این مدل دیدگاه غالب برای اختلالات روانی در جوامع غربی است. ایده اصلی این مدل این است كه اختلالات روانی در مشكلات فیزیكی نهفته اند و اینكه آنها نیازمند درمان های فیزیكی برای تشكین یافتن هستند، البته باید خاطر نشان كرد كه روانپزشكان اساسا به عنوان پزشك آموزش می بینند. همه پزشكان برای مرتفع كردن اختلالات روانی با روش های جسمانی مثل داروها و جراحی تعلیم می بینند بنابراین، بر اساس مدل زیستی، همه مشكلات روانپزشكی در اثر عدم تعادل و اختلالات جسمی ناشی می شوند. البته باید خاطر نشان كرد كه اغلب روانپزشكان امروزه مدل زیستی یا پرشكی را فقط به عنوان بخشی از سلامت روان می دانند(سورنسون، 2012).
• مدل اجتماعی:
بسیاری از مردم بحث می كنند كه مدل اجتماعی بر خلاف مدل پزشكی سنتی است. در حالی كه مدل پزشكی عامل مشكلات را در فرد دچار مشكل جستجو می كند، امّا مدل اجتماعی علاقمند به شیوه است كه جامعه در مقیاس وسیع نسبت به افراد واكنش نشان می دهد البته این بدان معنا نیست كه دیدگاه های اجتماعی اثرات فرآیندهای فیزیكی یا شیمیایی مثل داروها یا ناتوانی و معلولیت را رد می كنند، بلكه این مدل بیان می كند كه بسیار مشكلات پیش روی افراد ناشی از فشارهای اجتماعی می باشد(سورنسون، 2012).
• مدل تلفیقی:
هر دو مدل زیستی و اجتماعی دارای مزایایی هستند امّا هیچ
یك به خودی خود كافی نمی باشند. در نتیجه مدل استرس و آسیب پذیری ارائه گردیده كه در برگیرنده هر دو مدل قبلی می باشد (سورنسون، 2012).

الگوی سلامت روانی کامل
کوری کیس الگوی سلامت روانی کامل را اینگونه توصیف کرده است ، در این الگو سلامت روانی دو معیار اصلی دارد، الف)شادی و نشاط ب)وجود کارکردهای مثبت.
الف )شادی و نشاط: سطح بالای حداقل یکی از دو علائم زیر می باشد:
1- عاطفه مثبت در طی 30 روز گذشته (روحیه خوب، بشاش بودن، آرامش و خونسردی)
2- احساس کلی رضایت از زندگی یا شادی کلی شامل احساس شادی کلی داشتن یا رضایت از زندگی در حیطه های مختلف زندگی.
ب) کارکردهای مثبت : این کارکردها شامل دو مفهوم عمده به باشی روانشناختی و به باشی اجتماعی هستند.
1- خودپذیری ( داشتن نگرشهای مثبت نسبت به خود و درباره خود)
2- پذیرش اجتماعی (داشتن نگرشهای مثبت نسبت به دیگران در عین حالی که به تفاوت ها و پیچیدگیهای دیگران اعتراف دارد و آنها را هم می پذیرد).
3- رشد شخصی : ( نشان دادن بینش و بصیرت در مورد پتانسیلهای شخصی و بازبودن نسبت به تجربه های نو و چالش برانگیز).
4- خودشکوفایی اجتماعی: ( باور به اینکه دیگران، گروه های اجتماعی و جامعه پتانسیلهایی دارند و می توانند به شکلی مثبت رشد کرده و ارتقاء یابند).
5- داشتن قصد و معنی در زندگی: (داشتن هدف یا اهدافی در زندگی و باور به اینکه نوعی حس حرکت در مسیری مشخص و مورد تایید در زندگی فرد وجود دارد و اینکه زندگی هدفمند و با قصد و معنا است)
6- مشارکت اجتماعی (احساس اینکه زندگی فرد برای جامعه موثر است و بازده یا محصول فعالیتهای او ارزشمندند و دیگران برای آنها ارزش قایل اند).
7- تسلط بر محیط (داشتن و نشان دادن توانایی مدیریت و کنترل محیط پیچیده و توانایی انتخاب یا مدیریت و ساخت دهی به محیط به منظور متناسب شدن با نیازها)(کییس،2007)
الگوهای غیرنرمال سلامت روان

شکل2-2 : الگوهای غیرنرمال سلامت روان
• اختلالات نگرانی69: رایج ترین گروه مشکلات روانی اختلالات نگرانی می باشد. فرد بیمار ترس و اضطراب شدیدی دارد که در ارتباط با موضوعات یا موقعیت های معینی می باشد. بیشتر مردم با یک اختلال نگرانی تلاش خواهند کرد تا از قرارگیری در معرض هرچیزی که نگرانی آنها را به راه بیاندازد ممانعت کنند. مثال های مربوط به اختلالات نگرانی شامل موارد زیر می باشد:
• اختلال هراس70: که در آن، فرد یک ترور فلج کننده ناگهانی یا فاجعه محیط اطراف را تجربه می کند. افراد مبتلا به این اختلال دچار حملات اضطرابی پیش‌بینی نشده‌ای می‌شوند که ممکن است ظرف چند ثانیه تا چند ساعت ، حتی چند روز نوسان کند. مبتلایان به این اختلال می‌ترسند مبادا بمیرند، دیوانه شوند یا بی‌اختیار دست به کارهایی بزنند یا علائم روانی ـ حسی غیرمعمول نشان دهند. دیگر علائم اختلال اضطراب فراگیر نیز در این اختلال مشاهده می‌گردد(مالتز71،2012).
• ترس72: ترس شامل مواردی از جمله ترس نامتناسب از مسائل، هراس های اجتماعی مثل ترس از قرارگرفتن در معرض قضاوت دیگران و هراس از مکان های باز می باشد. مشخص نیست که افراد چه تعداد هراس را ممکن است تجربه کنند. در واقع ممکن است صدها و صدها نوع مختلف هراس وجود داشته باشد. هراس در خانم ها بیشتر وجود دارد. یک نوع ترس غیرمنطقی است که طی آن فرد از مواجهه با اشیاء، فعالیت ها و موقعیت های خاص همچون ترس از حیوانات، طوفان، بلندی، جراحت، خون و مرگ ، اجتناب می‌کند. در این موارد خود فرد متوجه افراطی و غیرمنطقی بودن ترس خویش است(مالتز،2012).
• روان رنجوری وسواسی فکری-عملی (OCD)73: در این نوع اختلال، فرد با وسواس فکری و عملی مواجه است. به عبارت دیگر، تفکرات پراضطراب مداوم (وسواس فکری) و یک اضطرار قدرتمند برای انجام عمل های تکراری مثل شستن دست (وسواس عملی) در این نوع اختلال قرار دارند. به عبارت دیگر، عبارت است از افکار یا اعمال غیر ارادی، تکراری و غیرمنطقی که فرد برخلاف میل خود آن را تکرار می‌کند. این اختلال می‌تواند به‌صورت وسواس فکری، وسواس عملی یا وسواس فکری و عملی توام باشد. در وسواس فکری، فرد نمی‌تواند فکری را از ذهنش خارج کند (مثل افکار پرخاشگری یا جنسی)، یعنی یک فکر، عقیده، احساس مزاحم و تکرار شونده وجود دارد. در وسواس عملی فرد برای اجرای تکراری عملی خاص یا سلسله اعمالی خاص احساس اجبار می‌کند مثل شستن مکرر دست ها. فکر وسواسی موجب افزایش اضطراب شخص می شود درحالی‌که عمل وسواسی اضطراب شخص را کاهش می‌دهد(مالتز،2012).
• اختلال فشار روانی پس آسیبی (PTSD)74: این اختلال ممکن است پس از یک واقعه حادثه وحشتناکی که فرد آن را می بیند یا تجربه می کند رخ می دهد. در طی این اختلال فرد فکر می کند که زندگی خود یا افراد دیگر در خطر است. فرد بیمار ممکن است احساس ترس داشته باشد یا حس کند که هیچ کنترلی بر روی چیزی که در حال اتفاق افتادن است ندارد. ین اختلال قبلاً سندرم موج انفجار نامیده می‌شد. معمولاً با یک استرس شدید هیجانی که شدت آن می‌تواند برای هرکس آسیب‌رسان باشد همراه است از قبیل جنگ، بلا یا سوانح طبیعی مثل زلزله، مورد حمله یا تجاوز به عنف واقع شدن و تصادفات شدید(مالتز،2012).
• اختلالات وضعیت روانی75: این اختلالات تحت عنوان اختلالات انفعالی و اختلالات افسرده ساز نیز شناخته می شوند. بیماران با این اختلالات تغییرات رفتاری و وضعیت روانی را تجربه می کنند که عموما شامل دیوانگی یا افسردگی می باشد. متخصصین عنوان می کنند که تقریبا 80 درصد بیم
اران مبتلا به اختلال افسرده ساز به میزان زیادی پس از درمان بهبود پیدا می کنند. در ادامه مثال هایی از اختلالات وضعیت روانی دیده می شود:
• افسردگی عمده76: فرد بیمار دیگر علاقه ای به فعالیت هایی که قبلا از آنها لذت می برده ندارد و آنها را انجام نمی دهد و با دوره های طولانی ناراحتی های شدید مواجه می شود.
• اختلال دوقطبی77: که تحت عنوان بیماری دیوانه ساز-افسرده ساز یا افسردگی دیوانه ساز نیز شناخته می شود. فرد بیمار در حالت های دیوانگی و افسردگی نوسان می کند. اختلال دوقطبی78 (یا شیدایی – افسردگی‌) نوعی اختلال خلقی و یک بیماری روانی است. افراد مبتلا به این بیماری دچار تغییرات شدید خلق می‌شوند. اختلال دو قطبی به صورت معمول در آخر دوره نوجوانی یا اوائل دوره بزرگسالی تظاهر پیدا می‌کند. این بیماری انواع مختلفی دارد که مهمترین انواع آن اختلال دوقطبی نوع یک و اختلال دو قطبی نوع دو است. تفاوت این دو اختلال در وجود دوره شیدایی است؛ در

مطلب مشابه :  متن کامل پایان نامه سلامت خانواده
 

دیدگاهتان را بنویسید