معتبر را به کار می گیرند.                                                                            
11.از موضوع خارج نمی شوند
12.به احساسات و سطوح دانش دیگران حساس هستند(ارنشتاین و هانکینس،1373)  
همچنین شریعتمداری ويژگي هاي ذهني متفكر را چنین برمی‌شمارد:
1) ترديد منطقي : معمولا امور را با ترديد مي نگرد و بدون ترديد از پذيرش افكار و عقايد خودداري مي نمايد.
2) كنجكاوي شديد.
3) فهم عميق : به معرفت سطحي قناعت نمي كند و ژرف انديشي خاصي در مطالعات او به چشم مي خورد.
4) ديد وسيع : غالبا امور را در سطح گسترده تري مورد مطالعه قرار مي دهد.
5) سعه ي صدر.
6) ترقي طلبي : از ركود و توقف رنج مي برد.
7) فروتني.
8) وحدت رويه شخصيتي هماهنگ و واحد دارد.
9) اتكا به نفس.
10) طرفداري از ارزش هاي انساني(شريعتمداري ، 1380 ، صص 90 ـ 94).
2-7-4 -توانایی های متفکران منتقد   
متفکران منتقد که مراحل پیشرفت تفکر انتقادی را باموفقیت گذرانده‌اند،توانایی‌ها و مهارت‌های خاصی در برخورد با مسائل و ادامه‌ی فرایند حل مسئله کسب کرده‌اند واز آن ها استفاده می کنند.بعضی از آن‌ها عبارتند از:  
1.نیاز برای داشتن اطلاعات مربوط و قابل استفاده را تشخیص می دهند.
2.راهبرد هایی رابرای یافتن اطلاعات اتخاذ می کنند.
3.به طور مؤثر وکارآمد، منابع اطلاعاتی را ارزیابی می‌کنند.
4.به طور منتقدانه اطلاعات را ارزیابی می‌کنند.
5.اطلاعات را به گونه‌ای مؤثر سازماندهی می کنند و به کار می‌برند تا سؤالات را پاسخ دهند یا مسائل واقعی زندگی را حل کنند.
6.روی یک سؤال متمرکز می شوند، سؤال را تشخیص می دهند و معیاری را برای قضاوت درباره‌ی جواب‌های ممکن در نظر می‌گیرند.
7.مباحث را تجزیه و تحلیل می‌کنند؛ یعنی: نتایج، دلایل بیان شده و دلایل بیان نشده را شناسایی و ساختار بحث رامشخص می کنند و سرانجام اطلاعات راخلاصه می‌کنند.
8.سؤالات توضیحی یا مسأله بر انگیز می پرسند و جواب می دهند؛ مانند:
– نکته ی اصلی بیان شما چیست؟
– منظورتان چیست؟
– ممکن است کمی بیشتر درباره‌ی آن بگویید.
9.در مورد باور پذیر بودن هر منبع قضاوت می‌کنند.
10.مشاهده می کنند و گزارش مشاهدات را مورد بررسی و قضاوت قرار می دهند:
– گزارش توسط مشاهده‌گر نوشته شده است یاکسی دیگر؟
– چگونه می توان موضوع را اثبات کرد؟
– آیا استفاده از فناوری در این مورد مفید است؟
– بین مشاهده ونوشتن گزارش خود وقفه‌ی کوتاهی ایجاد می‌کنند.
11.نتیجه گیری می کنند ودر مورد آن قضاوت می‌کنند.
12.قضاوت‌های ارزشمندی انجام می دهند وآنها رامورد بررسی قرار می دهند. همچنین در قضاوت به عوامل مهم زیر توجه دارند:
– حقایق پیش زمینه‌ای کدامند؟
– نتایج پذیرش یا رد آن قضاوت چیست؟
– کدام اصول قابل قبول را می توان به کار گرفت؟
– گزینه های بعدی کدامند؟
13.اصطلاحاتی را که به کار می برند، تعریف می کنند و تعریف‌ها را مورد قضاوت قرار می دهند.
14.قضایا، دلایل، مفروضات، موقعیت‌ها و پیشنهادهای دیگری را که با آن‌ها مخالف هستند یا در موردشان شک دارند، بررسی و نظر خود را مستدل می‌کنند.
15.شیوه و روش منظمی را که مناسب واقعیت مورد بحث باشد، پی می‌گیرند.(مایرز ، 1390)

2- 7-5- فضیلت فکری متفکران نقاد:
1) حقیقت جویی: توجه آنها معطوف به آن است که عقایدشان درست و تصمیماتشان تا حد ممکن موجه باشد بدین صورت که آنان ویژگی های زیر را از خود بروز می دهند:
الف ) دگرجویی ( فرضیه ها ، توضیحات ، نتایج طرف ، منابع ، عقاید).
ب ) حمایت از دیدگاه ها فقط تا جایی که اطلاعات موجود، آنها را توجیه کند.
ج) آگاهی کامل از امور، از جمله آگاهی از دیدگاههای دیگران.
2)صداقت: توجه آنها معطوف به آن است که موضوع خود و دیگران صادقانه اظهار شود، برای رسیدن به این منظور آنان به موارد زیر توجه دارند:
الف ) بیان روشن منظور خود
ب ) ایجاد محور مشخص در موضوع با استفاده از پرسش
د ) در نظر داشتن تمامی عوامل پیرامون موقعیت
هـ ) آگاهی از دیدگاه های خود
و ) در نظر داشتن دیگر دیدگاهها به شکل جدی
3)احترام به دیگران: توجه به آنان معطوف شأن و منزلت همه ی افراد است به وسیله ی:
الف ) با دقت گوش دادن به دیدگاه های دیگران
ب ) خودداری از ترساندن و تحقیر دیگران
ج) توجه رفاه حال دیگران( فیشر ، 1385).
جدول 2-1- مقایسه تفکر معمولی و تفکر انتقادی
تفکر معمولی                                                تفکر انتقادی
حدس زدن                                                   تخمین زدن
ترجیح دادن                                                 ارزشیابی
باور کردن                                                      به حق دانستن
ترکیب /فهرست کردن                                    طبقه بندی
پذیرفتن                                                      فرضیه سازی
داوری کردن                                                 تحلیل کردن
استنباط                                                       استدلال
این نوع پیشرفت تفکر را می توان به صورت سیر تفکر از ناآگاهانه و از معمولی به نقاد تلقی کرد به طوری که از سطح به ژرف نگری و از آن چه سقراط؛ زندگی یا بی تفاوتی می نامد به دیدگاهی اندیشه‌ورز که با استدلال از اظهار و عقاید پشتیابی م
ی کند، حرکت کنیم( فیشر ، 1385).
2-7-6- تنش میان ذهنیت و عینیت در تفکر انتقادی
تأکید بر نقش عناصر ذهنی در تفکر انتقادی امر مهمی است، زیرا واژه «تفکر انتقادی» معمولاٌ با یک شیوه دقیقاً عینی یا غیر مشخص شناسایی می‌شود. بسیاری از افراد هنگام بحث درباره رشد فرآیندهای فکری، واژه های «عینی»، «انتقادی» و «شناختی» را به هم می‌آمیزند و در نتیجه نسبت به جنبه‌های ذهنی، شخصی و عاطفی تفکر به طور ضمنی تردید می‌کند چنین دیدگاهی ظاهراً مبتنی بر عدم آگاهی است. نیروی که باعث تحریک و تقویت تفکر انتقادی می‌شود، غالباً از رغبت‌ها و تعهدات شخصیتی ریشه می‌گیرد. با وجد این، ذهنیت و شخصیت به منزله طرف منحصر به فرد آگاهی از شناخت ارزشهای متفاوت تلقی می شوند. از طرف دیگر با احساسات شخصی و انواع آگاهی و شناخت که از نظر احساسات مرتب‌ترند، معرف « ذهنیت » هستند(مایرز، 1390، صص 105-102).
2-8- تفکر انتقادی و مفاهیم نزدیک
2-8-1- تفکر انتقادی و فراشناخت
اگر چه تعاریف تفکر انتقادی زیاد و متفاوت است ولی با وجود این ادعا بدون اختلاف درباره این نوع تفکر آن است که تفکر انتقادی مستلزم آگاهی از اندیشیدن خود(تفکر فرد درباره چگونه اندیشیدن خود) و تعمق در تفکر نسبت به خود و دیگران به عنوان یک هدف شناختی محسوب می گردد. تعریف فراشناخت در موضوعات مختلف به آگاهی و مدیریت تفکر فردی « اندیشیدن درباره اندیشیدن » اطلاق می گردد که یکی از ارکان تفکر انتقادی است؛ چرا که فراشناخت به تفکر سطح بالا مربوط بوده و در برگیرنده کنترل فرآیندهای شناختی دیگر در یادگیری می باشد(لوینگستون ، 1997، نقل از علیوندی وفا ، 1384).
فراشناخت به عنوان مؤلفه‌ای مؤثر در تفکر انتقادی در برگیرنده آگاهی از تفکر و یادگیری شخصی و همچنین کنترل، توانایی کنترل، ارزیابی و منظم سازی فرآیند یادگیری است. فراگیرانی که دارای کنترل فراشناختی رشد یافته درباره ی خود، تکالیف و راهبردها می باشد. قادرند تا توانایی یادگیری و نیز خود اثربخشی علمی خود را بالا ببرند. تأثیر رشد فراشناخت در طول تفکر در خود اثربخشی یعنی در قضاوت درباره توانایی‌های فردی بدون مقایسه آن‌ها با دیگران یا با یک آرمان غیر قابل کتمان بوده چرا که توجه به خود اثربخشی یکی از مهم‌ترین ارکان موفقیت‌های علمی به حساب می‌آید( مک مورای83 ، 2005).
فرانزو84 (1996) معتقد است که توجه به فراشناخت در تفکر هم برای فراگیران و هم برای مربیان چالش برانگیز بوده و تغییر رفتار (یادگیری) تنها از طریق ارائه اطلاعات صرف حاصل نمی شود. او علت شکست تغییر رفتاری یا شناختی در حضور اطلاعات جدید را به انعطاف‌پذیری افکار نسبت داده و معتقد است که اطلاعات و داده‌ها باید طوری ذخیره شوند که امکان اصلاح داشته و فراشناخت (بررسی چگونه فکر کردن) راه مؤثری در این راستا به شمار می رود؛ چرا که توجه به چگونه اندیشیدن، باعث کشف و تعیین تحقق‌های دانش شده و همچنین امکان شناسایی بهتر و مؤثرتر راهبرد و یا روش یادگیری در سطوح عمیقتر را میسر می سازد( توماس85،2005). 
2-8-2- تفکر انتقادی و حل مسئله
تفکر انتقادی و حل مسئله از نظر ماهیت یک چیز هستند و هر دوی آنها از انواع تفکر آدمی به حساب می آیند. با این حال، می توان تا اندازه ای آنها را از یکدیگر متفاوت دانست. به نظر سیفرت86 (1991) تفکر انتقادی بیشتر به فرآیند تفکر مربوط می شود، در حالی که حل مسئله بیشتر با فرآورده یا نتیجه تفکر سروکار دارد. همچنین سیفرت درباره ی آن دو فعالیت ذهنی می گوید؛ « معمولاٌ، اما نه همیشه، تفکر انتقادی با مسائل باز و گسترده سروکار دارد اما حل مسئله اغلب با مسائلی انجام می شود که دارای جوابهای واحد و مشخص هستند». دمبو87 (1994) برای تفکر انتقادی استفاده از استدلال قیاسی در تحلیل یک معما و برای حل مسئله، حل یک مسئله ریاضی یا شیمی را مثال زده است(سیف ، 1383).
 باندمن معتقد است که از آنجایی که تصمیم‌گیری نقطه پایانی استفاده از تفکر انتقادی و استدلال علمی در حل مسئله می باشد؛ بنابراین تمامی رفتار و اعمال در نهایت به نوعی تصمیم‌گیری منتهی می گردد. وی با ارائه یک روش علمی شش مرحله‌ای چرخه‌‌ای توانسته است تا روند مفیدی را در تصمیم گیری علمی برای بررسی انتقادی مسئله یا مشکل ایجاد نماید:
مرحله اول : تشخصیص و تعریف مسأله.        
مرحله دوم : جمع آوری اطلاعات مربوط.
مرحله سوم : جمع آوری نتایج ممکن.                                                           
مرحله چهارم : آزمون نتایج ممکن.
مرحله پنجم : ارزیابی نتایج.
مرحل ششم : تصمیم‌گیری.
باندمن معتقد است که تفکر انتقادی داشتن، در هر مرحله باعث می شود فرد در طی حل مسأله یا تصمیم گیری به تمامی امکان‌ها توجه داشته و تصمیم های دقیق، معتبر و مفید اتخاذ نمایند؛ چرا که عدم استفاه از تفکر انتقادی در طی مرحله حل مساله باعث ایجاد جریانی مخرب و خطرناک  برای تصمیم‌گیری و ناتوانی در کسب نتایج می شود( نیکولز ، 2003).
به طور کلی، مطالعات مربوط به رابطه  بین تفکر انتقادی و حل مسأله نشانگر دیدگاههای نستباٌ متفاوتی است. به عنوان مثال، کرفیس(1988) تفکر انتقادی را بخشی از حل مسأله تصور می کند. و معتقد است که تفکر انتقادی نوعی تفکر است که در بر گیرنده حل مسأله، شکل‌دهی استنتاج‌ها، بررسی احتمالی و تصمیم‌گیری می‌باشد. مک‌پک(1981) نیز معتقد است که تفکر انتقادی باید شامل حل مسأله نیز باشد(اسمیت88 ، 2001).
2-9-آثار تفکر انتقادی
2-9-1- آثار شناختی تفکر انتقادی

به دلیل عدم رشد شناختی ناشی از به کار نگرفتن تفکر انتقادی، مشکلات، زیان ها و عوارض ناخوشایند بسیاری در زندگی افراد به وجود می آید. در حالی که با آموزش تفکر انتقادی، شاهد از بین رفتن حداقل بخشی از عوارض منفی ناشی از تصمیم گیری ناصحیح هستیم. در واقع با بهره‌گیری از فرمول‌ها و روش‌های تفکر انتقادی، فراگیران می آموزند که قدرت استدلال و قدرت اجتناب میزان یک مسأله را ارتقاء دهند که این خود ناشی از رشد شناختی افراد است. به عبارت دیگر، با بهره گیری از تفکر انتقادی، فرد به مرور قدرت درک، تجزیه و تحلیل خود را افزایش می دهد(مک پک ، 1990 نقل از نصرت آبادی، 1383).
2-9-2- آثار اجتماعی تفکر انتقادی
اوج تفکر انتقادی، دست یابی به خودسنجی است و متفکر نقاد واقعی کسی است که نه تنها آراء و ایده‌های دیگران را به نحو احسن نقد و بررسی می کند، بلکه می تواند به نحو شایسته‌ای به نقد و بررسی بازسازی نظرها و باورهای خویش مبادرت ورزد. دست یابی به این سطح از تفکر انتقادی، مستلزم گذر از مراحل پایین‌تر مبنی بر نقد اعمال و آزادی دیگران است و این مهم، نیز جزء در سایه‌ی تعاملات اجتماعی به

مطلب مشابه :  منابع مقاله دربارهکتابداران، نیازهای اطلاعاتی، موسسات کوچک و متوسط، کتابخانه تخصصی
 
دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید