دوسوگرايي در ابراز هيجان و سلامت روانی

همان گونه که قبلا ذکر شد، نتايج برخی مطالعات حاکی  از آن است که ابرازگری هيجانی به سلامت روانشناختی و جسمانی منجر مي‌شود(به عنوان مثال، کينگ وامونز، ١٩٩٠؛  راجر و همکاران، ٢٠٠١).در مقابل، دو سو گرايي يا تعارض در ابراز هيجان با چند شاخص آشفتگی روانشناختی و شکايتهای جسمانی مرتبط است(کينگ و امونز، ١٩٩٠ ؛مونگرين و زاروف، ١٩٩٤).بنابراين، ممکن است وقتی فرد، هم تمايل به ابراز و هم تمايل به خودداری از ابراز هيجان داشته باشد، آشفتگی روانشناختی را تجربه مي‌کند(گروس و لونسون، ١٩٩٧). زنان نسبت به مردان نمرات بالاتری در دوسوگرايي در ابراز هيجانهای مثبت دريافت مي‌کنند و دوسوگرايي در ابراز هيجان ممکن است يک پيش بينی کننده مهم آسيب شناسی روانی بويژه در زنان باشد (کينگ و امونز، ١٩٩٠).

برخی ويژگيهای شخصيتی، مانند وابستگی و خود انتقادی به دوسوگرايي در ارتباط با هيجان قرار دارند.افراد وابسته، در ابراز خصومت دو سو گرا هستند و در صورت بروز آن پشيمان مي‌شوند و افراد خود منتقد، در ابراز هيجان منفی، دوسوگرا هستند، زيرا ممکن است تأييد توسط آنها، محيط را تهديد نمايد و ابرازهيجان‌هاي مثبت نيز ممکن است برای آنها تعارضهای درونی ايجاد کند، زيرا ابراز عشق يا رفتارهای محبت آميز، ممکن است متضمن ترسهايي از ضعف يا آسيب پذيری باشد.(مونگرين و زاروف[1]، ١٩٩٤).

مونگرين و زاروف (١٩٩٤) به منظور تبيين رابطه بين وابستگی و خود انتقادی و علائم افسرده ساز[2]،  متغيرهای رويدادهای زندگی، شدت هيجانی و دوسوگرايي در ابراز هيجان را به عنوان تعدیل کننده‌هاي مهم در زمينه ارتباط بين وابستگی وخود انتقادی وعلائم افسرده ساز در زنان و مردان بررسی نمودند. مطابق با يافته‌هاي آنان، الگوی تعديل کننده،  شامل رويدادهای منفی و دو سوگرايي به طور موفقيت آميزی، ٧٤% از اثر شخصيت بر افسردگی در زنان و٤٧% از اثر شخصيت بر افسردگی در مردان را تبيين کرد.طبق نتايج پژوهش مونگرين و زاروف (١٩٩٤)،  خود انتقادی و افسردگی در مردان، تنها به وسيله متغيردوسوگرايي، ولی در زنان بيشتر به وسيله رويدادهای تحصيلی منفی و دوسوگرايي،  مرتبط بودند، همچنين رويدادهای منفی و دوسوگرايي، افسردگی را پيش بينی کردند. وابستگی در مردان و زنان نيز بيشتر با رويدادهای ارتباطی منفی و دوسوگرايي مرتبط بود و این دو، افسردگی را پيش بينی کردند.

پارکر وهمکاران (١٩٩٣؛به نقل از کينگ، ١٩٩٨).پی بردند که مشکل در تشخيص محتوای هيجانی حالت‌هاي چهره ای، به عنوان يک ويژگی افراد دوسوگرا، با مشکلاتی نظير آلکسی تایمیا و بزهکاری مرتبط است. تعارض يا دوسوگرايي در ابراز هيجان با برخی عوامل ديگر مانند رضايت زناشويي (کينگ، ١٩٩٣؛به نقل از کينگ، ١٩٩٨).رضايت از زندگی (کينگ و امونز، ١٩٩٠؛ امونز و کلبی، ١٩٩٥) حمايت اجتماعی (امونزوکلبی١٩٩٥) و عزت نفس (کينگ و امونز، ١٩٩٠) همبستگی منفی و با افسردگی (امونزو کلبی، ١٩٩٥؛ کينگ و امونز،  ١٩٩٠؛ مونگرين و زاروف، ١٩٩۴)اضطراب، عاطفه منفی(کينگ و امونز، ١٩٩٠؛امونز و کلبی، ١٩٩٥) خيالپردازی پارانوياگونه وگرايشهای وسواس فکری-عملی(کينگ و امونز، ١٩٩٠) همبستگی مثبت دارند.

مطلب مشابه :  آشنایی با مواد غذایی کلسیم دار واسه جلوگیری از پوکی استخوان- قسمت ۲

دوسوگرايي در ابرازهيجان با افسردگی ارتباط محکمي‌دارد؛زيرا دوسوگرايي در ابراز هيجان با بازداری از ابرازهيجان، افکار وسواسی و نشخوارها مرتبط است(کينگ و همکاران،  ١٩٩٢).مولفه نشخوارممکن است با آن چيزی که به عنوان توجه خود- محور توصيف مي‌شود، شبیه باشد(پزنسکی  و گرينبرگ، ١٩٨٦؛به نقل از مونگرين و زاروف، ١٩٩۴)و ممکن است خود ارزيابی   منفی(“من چون خشمگينم، شخص بدی هستم”)اسنادهای درونی(“خشمگين شدن نشانه نقص است”)و تمرکز زياد بر تغييرات جسمانی را شامل شود که همه آنها، عاطفه منفی را تشديد مي‌کنند و پيامدهای عاطفه از ديدگاه درمانی بسيار مهم است. از سوی ديگر، اجتناب از تجربه هیجانی شامل ابراز هيجان، تا حدی با نشانه شناسی افسرده ساز مرتبط فرض مي‌شود؛ زيرا پاسخهای انطباقی به محيط باز داری مي‌شوند؛به عنوان مثال، شخص ممکن است از ابراز هيجان خشم به دليل پيامدهای ترسناک (طرد، انتقام)، خودداری کند، ولی شکست برای ابراز خشم،  مانع تغييرات مثبت در محيط مي‌شود(مونگرين و زاروف، ١٩٩۴).

کراز و همکاران(٢٠٠٠) بين وابستگی اجتماعی و تعارض در ابراز هيجان و اختلال تغذيه، ارتباط محکمي ‌يافته‌اند. به اعتقاد آنها، زنانی که وابستگی اجتماعی زيادی دارند، تعارض در ابراز هیجان را احساس مي‌کنند که ممکن است برای روابط آنها تهديد کننده باشد و بازداری اين هيجانها، اين افراد را بويژه به علائم اختلال تغذيه، آسيب پذير مي‌سازد. ممکن است وقتی زنان وابسته اجتماعی، احساس می‌کنند که توانایی کافی ندارند تا هیجانهایی را بروز دهند که روابط آنها را بهبود بخشد و برای آنها عاطفه مثبت و احترام ایجاد کند، آنها درگیر فعالیتهایی شوند که شکل دهی بدنی آنها را بهبود بخشد. برای زنان در جوامع غربی، تغییر دادن ظاهر جسمانی برای کسب استانداردهای فرهنگی زيبایی ممکن است در رسيدن به اين هدف کمک کننده باشد؛زيرا اکتساب يک ظاهرجسمانی مطلوب، اغلب به توجه مثبت و تحسين منجر مي‌شود(هسا[3]، ١٩٨٩؛به نقل کراز و همکاران٢٠٠٠)؛ بنابراين اگر زنان وابسته اجتماعی نتوانند به وسيله خود ابرازگری، توجه و کنترل مثبت را کسب کنند، برای رفتارهای محدودکننده مانند ورزش زياد يا تغذيه مختل تقويت مي‌شوند و آنها ممکن است برای نظم بخشيدن به هيجانهای بين فردی، روی رفتارهای تغذيه مختل تکيه کنند؛به عبارت ديگروابستگی اجتماعی درزنان، به دوسوگرايي بيشتر در ابرازهيجان منجر مي‌شود که در نتيجه، آسيب پذيری به اختلال خوردن را در زنان افزايش مي‌دهد.(کراز و همکاران،  ٢٠٠٠).

2-3-7-دوسوگرايي در ابراز هيجان و سلامت جسمانی

دوسوگرايي در ابراز هيجان برای اينکه روی سلامت جسمانی تأثير بگذارد به زمان نياز دارد. مطالعات طولی روی افرادی که به ميزان بالايي دوسوگرايي در ابراز هيجان دارند،  نشان مي‌دهد که دوسوگرايي،  خواه ناخواه پس از گذشت زمان بر سلامت جسمانی تأثير مي‌گذارد. (کينگ و امونز، ١٩٩٠).

مطلب مشابه :  پرسش مهر ۹۷ رئیس جمهور  ,بهترین پاسخ به پرسش مهر ۹۸-۱۳۹۷ نوزدهم

کينگ (١٩٩٨) بين دوسوگرايي در ابراز هيجان و بيماری جسمانی ارتباط ضعيفی يافت، با توجه به اين يافته،  کينگ با پيروی از عقيده امونز و کلبی (١٩٩٥)، اظهار داشت که دو سوگرايي تنها به وسيله اثر منفی آن بر حمايت اجتماعی است که با تندرستی مرتبط است.

الاسبی[4] و همکاران (٢٠٠٠) بر اساس اينکه فعاليت محور هيپوتالاموس- هيپوفيز- فوق کلیه یک تعديل کننده مهم تعامل تنيدگی – بيماری است، اثر شيوه ابراز خشم وحالت دفاعی داشتن را روی واکنش‌هاي هيپوتالاموسی – هيپوفيزی- فوق کليوی(HPA) به تنيدگی روانشناختی حاد، ارزیابی نمودند . آنها حالت دفاعی داشتن را با استفاده از مقياس درجه اشتياق اجتماعی کراون ومارلو  (MCSD، ١٩٦٠) اندازه گيری کردند.نمره‌هاي بالا در اين مقياس گرايش به کم گزارش کردن، انکار يا بازداری هيجانهای منفی و تلاش برای خوب جلوه دادن خود درنظر ديگران را منعکس مي‌کند (پالهاس[5]، ١٩٨۴).

اين صفات شخصيتی فرض مي‌شود که واکنش قلبی – عروقی را تحت تأثير قرار مي‌دهد و روی خطر بيماری تأثير مي‌گذارد و در پژوهش مذکور، ۴٦ مرد داوطلب سالم در کار سخنرانی عمومی[6] و محاسبه ذهنی[7] شرکت نمودند. نمونه به گروههای ابراز کننده بالا و ابراز کننده پايين در خشم و دارای حالت دفاعی پايين تقسيم شدند. کورتيزول سرم خون[8] و هورمون آدرنوکورتيکوتروپيک[9] (ACTH)شرکت کنندگان قبل و بعد از اجرای هر کاراندازه گيری شد.

يافته‌هاي سرويس و همکاران (١٩٩٩) در يک پژوهش روی بيماران سرطانی و افراد سالم نشان داد که بيماران سرطانی نسبت به افراد سالم، دوسوگرايي بيشتری در ابراز هيجان دارند، به عبارت ديگر، آنها نمي‌خواهند ضعف خودشان را نشان دهند. اين بيماران تمايل دارند که خودشان را ناديده گرفته، با خواسته‌هاي ديگران وفق دهند و و آنها با اجتناب از مواجهه با ديگران، ارتباطات اجتماعی خود را به مخاطره مي‌اندازند. فرض به دست امده از اين پژوهش راجع به بيماران سرطانی که احساسات متعارض در ابراز هيجان دارند، اين بود که اين بيماران تودار و مضطرب هستند، خودشان را ناديده مي‌گيرند و پرخاشگری خود را سرکوب مي‌کنند. اگرچه ممکن است اطلاعات به دست آمده راجع به ويژگيهای بيماران سرطان سينه،  پيامد مواجهه با یک بيماری تهديد کننده زندگی باشد تا اينکه انعکاس عوامل شخصيت پيش مرضی محسوب شود.

[1] .Mongrain & Zuroff

[2]. Depressive Symptoms

 

[3] .Hesa

[4]. Alasbi

[5].Paulhus

[6]. Public speaking

[7]. Mental calculation

[8].Serum cortisol