چه درگذشته و چه امروز، اقتصاددانان در رویارویی با مسئله برابری، نقص جدیِ دیگری هم داشته‌اند‌: اینکه همه هم‌وغم خود را صرف کرده‌اند تا‌ تحلیل‌هایشان را در دو مفهومِ درآمد و ثروت محدود کنند‌. آنان این دو مفهوم‌ را با حاصل جمع واحدهای پولی، مانند GNP، محاسبه می‌کنند. بهتر است این تحلیل‌ها را‌ به‌گونه‌ای گسترش دهیم تا مصرف و پس‌انداز‌ را هم دربربگیرد؛ هرچند همه این جوانب،‌ معمولاً در قیدو‌بند محدودیت‌هایی است که در بودجه‌های [بخش] خصوصی بتوان آن‌ها را توجیه‌‌ کرد.

این وضع به چند دلیل رضایت‌بخش نیست. مصرف عمومی را نیز باید تحلیل کرد؛ البته بر اساس آنچه قشرهای مختلف مردم، بعد از کسر هزینه‌ها و مالیات، به شکل کالا و خدمات، واقعاً به دست آورده‌اند. اگر فرض کنیم که گرایش به سمت اجتماعی شدن مصرف باشد، مخصوصاً در وضع رفاهِ پیشرفته، هم در کشورهای ثروتمندتر اروپا و هم در ملت‌های کمونیست اروپا، کاملاً اشتباه است که تنها، توزیع درآمدهای خصوصی را بررسی کنیم.

مصرف عمومی غالباً، بر اساس نوعی عقلانیت، هزینه‌ها را کاهش می‌دهد‌؛ لذا ارزشِ مصرف عمومی، بیشتر از مخارج عمومی است‌. ‌‌‌‌‌‌‌به‌علاوه، قواعدی که برای

پرداخت‌های مصرف عمومی در هزینه‌ها و مالیات‌ها وضع کرده‌اند، همچنین قانون‌هایی که برای عرضه خدمات و تهیه کالاها وضع کرده‌اند، طوری طراحی‌شده است که مصرفِ این‌ قسم چیزها را ضروری‌تر نشان دهد. افزون بر تقسیم واقعیِ خدمات و کالاها، شرایط بسیار دیگری هم وجود دارد که بر میزان برابری در جامعه اثرگذار است. آنچه گاهی اوقات با عنوان برابری اجتماعی از آن یاد می‌‌کنند، در فراهم کردن فرصت‌ها برای مردم، بسیار مهم است.‌

مطلب مشابه :  هر آنچه باید یک سرمایه گذار بداند