دانلود پایان نامه

در قاموس اللغه و اقرب الموارد لعب ضد جد معنی شده است. سپس کلمه لعب اصطلاحاً به معنای عملی است که با نظمی خاص انجام بشود. و غرض عقلانی بر آن مترتب نیست بلکه به منظور فرضی و موهومی است اثر دیگری ندارد چون لعب چیزی است که نفس آدمی را بسوی خود جذب نموده و از کارهای عقلانی و واقعی و دارای اثر باز می‌دارد. در نتیجه همین لعب یکی از مصادیق لهو هم خواهد بود.
شیخ انصاری مدعی شده است که من کسی را که به حرمت لعب فتوی داده باشد جز ابن ادریس و شاید او هم از لعب، همان لهو را اراده کرده است والاّ اقوی کراهت آن است.۷۵

گفتار پنجم: لغو
در لغت لغو یعنی کلام بی‌فایده، در قاموس گفته شده لغو شی بی‌اعتنا است، کلام باشد یا غیر آن کلام،۷۶ راغب می‌گوید لغو آنست که اعتنایی به آن نیست و از روی عدم تفکر باشد.۷۷
۱-در روایت محمد بن ابن عباد- که امام رضا(ع) فرمود: “وهو (سماع) فی حیز الباطل و اللهو، اما سمعت الله عزوجل یقول: واذا مروا باللغو مروا کراما”.۷۸
“سماع[غنا] در ردیف باطل و لهو است، مگر نشنیدی که خدای عزوجل می‌فرماید: مومنین هر گاه بر لغو گذر کنند، کریمانه بگذرند.”
۲- “ویادر روایت ابی ایوب، آنجا که از لغو، غناء اراده نموده و به آیه شریفه:[واذامروا باللغو مروا کراما] استشهاد کرده است.”۷۹
۳- ابی خالد کابلی از امام سجاد(ع) نقل می‌کند که حضرت در تفسیر “گناهانی که پرده‌های عصمت را می‌درند”۸۰”اللهم اغفرلی الذنوب النی تهتک العصم” فرمود:
“شرب الخمر و اللعب بالقمار، و تعاطی مایضحک الناس من اللغو و المزاح و ذکر عیوب الناس و مجالسه اهل الریب.”
“[آن گناهان عبارتنداز]: شرابخواری و قمار بازی، و بالغو و شوخی مردم را خنداندن و عیب مردم را بازگو کردن (غیبت)، و همنشینی با کسانی که شک شدید ووسوسه کننده دارند.”
وجه استدلال به این روایت آن است که “مردم را خنداندن” عطف بر “شرب خمر” گردیده است، و چون شرب خمر از گناهانی است که پرده‌های عصمت را می‌درد، پس نمایشها و سرگرمیهای مضحک و بی‌فایده هم از جمله گناهانی هستند که هتک عصمت می‌کنند. در نتیجه می‌توان گفت، لغو حرام است.
۴- پیامبر اکرم(ص) در وصیتش به ابی ذر- رضی الله عنه- فرمود: “یا اباذر!… ان الرجل لیتکلم بالکلمه فی‌المجلس لیضحکهم بها فیهوی فی جهنم مابین السماء و الارض، الخبر.”۸۱
“ای اباذر!.. کسی که در مجلسی بذله گویی کند تا اهل آنرا بخنداند پس او ما بین زمین و آسمان در جهنم سقوط می‌کند.)
بعضی به این حدیث به عنوان دلیل بر کراهت لغو استدلال کرده‌اند و گفته‌اند اگر مراد از لغو مطلق حرکات بی‌فایده باشد، این فرمایش حضرت (ع) یعنی “سقوط در جهنم” ظهور در کراهت لغو دارد، نه در حرمت آن.

گفتار ششم: سماع
اصطلاح خاصی است و بر هر صدای زیبا و نیکویی که موجب تلذذ انسان از ناحیه حس شنوایی شود اطلاق می‌گردد.۸۲
سماع عبارت است از آواز خوش و آهنگ دل انگیز و روح نواز و آنچه امروز از آن به موسیقی تعبیر می‌کنیم. که به قصد صفای دل و حضور قلب و توجه به حق شنیده شود.۸۳
سماع از دید دیگر: یعنی استماع موسیقی و خواندن آواز و شعر و ترانه است. رسمی که اواخر قرن سوم هجری در محافل صوفیه سکری در همه جا برگزار می‌شده است. در این آئین صوفیان با خواندن غزل و استماع موسیقی به پایکوبی و دست افشانی می‌پرداختند.
اما از دیدگاه مولوی جلال الدین محمد بلخی وسیله‌ای است برای راه یابی به ژرفای وجود، او آن هنگامی که نمی‌توانسته است معانی بلند خویش را قالب الفاظ محدود بریزد به دلو معنوی و سماع و موسیقی پناه می‌برد.
مولوی سماع را برون از هر دو جهان می‌داند و کسانی را که به سماع می‌پردازند نیز بیرون از دو جهان می‌داند.
اوزبان سماع را تنها زبان مشترک بین اقوام گوناگون می‌داند
ترک و رومی و عرب گر عاشق است هم زبان اوست این بانگ صواب۸۴
از دیدگاه مولانا سماع نباید از متن روحانی خارج شود اینگونه سماع را سماع راست می‌گویند اگر سما با مقصودی دیگری باشد و برای ارضای صرف امیال جنسی و شهوانی مورد استفاده سوء قرار بگیرد. و نا اهلان و جاهلان بخواهند آنرا وسیله‌ای برای مطالعه غیر روحانی قرار دهند نکوهش می‌کند۸۵

مطلب مشابه :  منبع پایان نامه درباره نادرشاه افشار

گفتار هفتم: ترجیع
لغویین گفته‌اند: ترجیع، یعنی گردانیدن آواز، نغمه زدن در آواز،۸۶ باز گرداندن آواز در حلق است۸۷
در موسیقی ایرانی اگر خواننده بدون تلفظ حرف و کلام، نغمه یا نغمه‌هایی را در حرکتی از حرکات الفباء تغنی کند، بدان تحریر یا غلت دادن صدا می‌گویند. پس مراد از ترجیع همان چیزی است که مردم ما به آن چهچه می‌گویند و گویا این فن از اختصاصات موسیقی ایرانی بوده که در میان اعراب نیز رواج پیدا کرده است.
ابن منظور می‌گوید: ترجیع یعنی غلطاندن صدا در گلو به هنگام قرائت قرآن یا اذان یا غناء یا سرود و یا غیر آن۸۸

گفتار هشتم: حداء
“حداء” بروزن “دعا” سرودی است که شتربان ها می‌خوانند تا شترها تندتر بروند.۸۹
برخی از علماء حداء را از حرمت غنا استثنا کرده‌اند و برای اثبات آن به روایاتی استدلال نموده‌اند، در این صورت حداء از موضوع غنا خارج بوده و حکم حرمت شامل آن نمی‌گردد، ولی اگر حداء را به گونه‌ای بخوانند که غنا باشد، دلیل معتبری بر استثنای آن در دست نیست، از این رو حکم حرمت شامل آن نیز می‌گردد.۹۰

گفتار نهم: قول زور
قرآن کریم می‌فرماید: واجتنبوا قول الزور
شیخ طوسی می‌گوید: (واجتنبوا قول الزور) یعنی الکذب.
“روی اصحابناانه یدخل فیه الغناء و سائر الاقوال الملهیه بغیرحق”
مراد از قول زور، دروغ است و اصحاب ما (امامیه) روایت کرده‌اند که غنا و سایر سخنان ناحق که انسان را مشغول می‌سازد، داخل در تحت مفهوم قول زور می‌باشد.۹۱
شیخ طبرسی می‌گوید:
قول زور، یعنی کذب و دروغ…… و اصحاب ما (امامیه) روایت کرده‌اند که غنا و هر سخن لهوی و بازدارنده از یاد خدا، از مصادیق “قول زور” می‌باشد۹۲
تفسیر نمونه، در توضیح مفهوم “قول زور” می‌گوید:
بعضی از مفسران، این را اشاره به کیفیت “لبیک” گفتن مشرکان در مراسم حج در جاهلیت دانسته‌اند زیرا آن‌ها”لبیک” را که آیینه تمام نمای توحید و یگانه پرستی است آن چنان تحریف کرده بودند که مشتمل برزننده ترین تعبیرات شرکت آلوده شده بود می‌گفتند:
“لبیک لاشریک لک، الاشریکا هولک! تمکه و ماملک: دعوتت را اجابت کردیم و به سویت آمدیم، ای خدای که شریکی نداری، جز شریکی که مخصوص توست، تو مالک او و هر چه او را در اختیار دارد هستی”.
این جمله قطعاً سخنی باطل و بیهوده بوده و مصداق قول زور است که در اصل به معنای سخن دروغ و باطل و خارج از حداعتدال می‌باشد. با این حال توجه آیه به اعمال مشرکان در عصر جاهلیت در مراسم حج مانع از کلی بودن مفهوم آن، که پرهیز از هرگونه بست در هر شکل و صورت و پرهیز از هر گفتار باطل به هر نوع و کیفیت است نمی‌باشد.۹۳
لذا در بعضی از روایات “اوثان” تفسیر به “شطرنج” (نوعی از قمار) و “قول زور” تفسیر به خوانندگی حرام(غنا) و “شهادت به باطل” شده است که در واقع از قبیل بیان بعضی از افراد این کلی می‌باشد نه به معنای انحصار مفهوم آیه در خصوص این امور.
با توجه به مطالب مذکور می‌توان گفت “قول زور” به هر گفتار و کردار باطل شامل می‌شود و مصادیق فراوان دارد که غنا و موسیقی نیز از مصادیق آن شمرده می‌شود.

مطلب مشابه :  متن کامل پایان نامه حقوق بشر

فصل دوم:
نظریه حرمت موسیقی و غنا و بررسی دلایل آن

مبحث اول: دلایل حرمت غناء و موسیقی

گفتار اول: شناخت غناء از راه عرف
گفتار دوم: فرق بین غناء و موسیقی
گفتار سوم: آیات شریفه قرآن
روایات معصومین(ع)
اجماع
گفتار چهارم: دلایل حرمت لهو و لعب
آیات شریفه قرآن
روایات معصومین(ع)
تلازم
گفتار پنجم: دلایل حرمت لغو از روایات معصومین(ع)
گفتار ششم: دلایل حرمت باطل از روایت معصومین(ع)
گفتار هفتم: دلایل حرمت آلات موسیقی آوازی
روایات مناهی از آلات موسیقی آوازی
روایاتی که از عذاب شخص نوازنده دلالت دارند
اجماع
گفتاراول: شناخت غناء از راه عرف
شکی نیست که عرف مرجع تشخیص برخی از احکام بوده است و فقها و اندیشمندان و برای تشخیص غناء حرام از آن تمسک جسته‌اند عبارتنداز:
صاحب “جواهر” می‌فرماید:”غناء عبارت از آواز با کیفیت خاصی است که مشخص شدن آن به عرف موکول شده است۹۴
محقق اردبیلی در کتاب خود می‌نویسد:”آنچه را که عرف غناء بداند حرام است گرچه طرب انگیز و دارای ترجیع نباشد۹۵
و همچنین شهید ثانی در “مسالک”۹۶
و شیخ یوسف بحرانی در کتاب “حدائق”۹۷
و فاضل مقداد در”التنقیع البرائع”۹۸
ولی باید دانست که از راه عرف نمی‌توان یک معنای مشخص و امر ثابتی را درباره غناء ارائه داد زیرا غناء در عرف خاص مطرح است و همواره با تغییر شرایط زمانی و جغرافیایی و فرهنگی و اجتماعی انسانها متغیر می‌شود، همین باعث این شد که فقهاء در مفهوم آن اختلاف داشته باشد. چون تلقی آنها از غناء تحت تاثیر تلقی عرف در هر زمانی از مفهوم آن بوده است. لذا نمی‌توان تعریفی جامع و مانع از راه عرف برای غناء ارائه نمود. چون مفهوم غناء با تحول زمان و مکان و احوال انسانها متحول می‌شود، و عرف یک بلد در آن اختلاف است تا چه رسد به عرف بلاد، دیده می‌شود آواز و لحنی نزد بعضی غناء و آواز حرام و نزد بعضی دیگر آواز مباح و حلال به حساب می‌آید. آوازی برای یک قوم و ملتی طرب انگیز و هیجان انگیز و برای قوم و ملتی دیگر مکروه و ناپسند است.
نتیجه
آنکه موضوع غناء چنانکه محققان و پژوهشگران گفته‌اند از نگاه عرف و عادت یک موضوع ثابت نیست و در تعیین آن اختلاف بسیاری وجود دارد.

گفتار دوم: فرق بین غناء و موسیقی آوازی
از جمله اعمال محرمه که شیخ انصاری در مکاسب پیرامون آن به بحث پرداخته، مسئله غنا می‌باشد باید یادآور شد غناء غیر از مسئله موسیقی است چنانکه برخی از اشخاص در هنگام اظهار نظر پیرامون مسئله غناء به اشتباه افتاده و مسئله موسیقی را به میان کشیده‌اند حال آنکه مقصود از غنا چیزی است متفاوت و مغایر با موسیقی البته تفاوت بین دو عنوان یاد شده از دیدگاه پشینیان از علماء نه در مفهوم است و نه در مصداق و هر دو دارای یک معنا می‌باشند. غناء لفظ عربی است و موسیقی لفظ یونانی.
در رسائل “اخوان الصفا” به این معنی تصریح شده که موسیقی همان غناء و غناء همان موسیقی است، پس هیچ تفاوتی بین آنها نیست.۹۹
ولی علمای عصر حاضر لفظ موسیقی را به معنای صدای ابزار و آلات طرب استعمال می‌کنند که اخص از مفهوم لفظ غناست، موسیقی لفظ یونانی است و بر فنون و آوازهای گوناگون و انواع آلات طرب اطلاق می‌شود. و علم موسیقی علمی است که در آن از اصول آهنگها و نغمه‌ها بحث می‌شود و این که اجزای آن چگونه با هم ترکیب

 

دیدگاهتان را بنویسید