جایز نیست.
 باید گفت پنج یا شش ضرب در مورد ولی و وصی و سه ضرب در مورد معلم یکی از شرایط کمیت تأدیب است که حداکثر مقدار تأدیب را می‌رساند. علاوه بر آن بیشتر از مقداری که مودب دانست که تأدیب اثرش را گذاشته و کودک متنبه شده تأدیب جایز نیست مثلاً اگر با یک ضرب این اثر حاصل شد بیشتر از یک ضرب جایز نخواهد بود.
۲) کیفیت تأدیب
همان‌طور که قبلا ذکر شد تأدیب در اصطلاح خاص ضربی همراه با رفق است که روایت حماد بن عثمان نیز به این امر تصریح می‌کند.
رفق در لغت« ضد خشونت »۳۷۶ و به معنی «مهربانی کردن»۳۷۷ «نرمی کردن و لطافت یک عمل »۳۷۸ آمده است. بنابراین تأدیب‌کننده باید رعایت نرمی و مهربانی را بنماید.
برخی از فقهای «در این جهت گفته‌اند که شدت ضرب به‌گونه‌ای باید باشد که موجب دیه نشود یعنی تأدیب نباید به حد سرخ شدن و مانند آن برسد .»۳۷۹
هر چند به‌نظر می‌رسد این گفته فقها از روایت حماد برداشت شده است ولی در روایت حماد به آن تصریح نشده است. باید گفت روایت حماد فقط رعایت رفق را لازم می‌شمرد اما این که مصداق رفق در همه شرایط به این است که تا حد سرخ شدن نینجامد محل تأمل است زیرا رفق یک اصطلاح است که در عرف‌های مختلف متفاوت است چه بسا در عرف‌های خاصی حتی به ضربی که سبب سرخ شدن بشود نیز رفق (زدن همراه با نرمی) اطلاق شود. بنابراین رعایت این مقدار در همه عرف‌ها درست به‌نظر نمی‌رسد هر چند در بسیاری از عرف‌ها رعایت آن لازم است.
۳)مرتبه تأدیب
از آنجایی‌که تأدیب برای تربیت کودک است و تربیت کودک نیز ممکن است به‌وسیله راههایی غیر از تنبیه بدنی محقّق شود تأدیب تنها در آخرین مرحله جایز است چه اینکه عنوان اولیه تأدیب حرمت است و با وجود راه‌های مؤثر دیگر غیر از تأدیب شک در مورد جواز آن وجود دارد و با وجود شک نسبت به آن باید به عنوان اولیه آن یعنی حرمت رجوع کرد.
۴) سن تأدیب
 «سن تأدیب کودک همانند سن تعزیر او می‌باشد. علاوه بر آن در مورد روزه بر طبق روایات تنها در سن نه سالگی تأدیب مستحب است البته به شرط اینکه کودک توان روزه را در این سن داشته باشد.»۳۸۰
۵) نیت تأدیب کننده
 در روایت مرسلی از پیامبر(ص) نقل شده« که حضرت از ادب در هنگام غضب نهی فرموده‌اند.»۳۸۱ این روایت مرسله است اما مطابق قاعده است «زیرا ما شک می‌کنیم آیا نیت عدم تشفی و قصد اصلاح شرط است یا نه؟ از آنجایی‌که دلیلی بر نبودن این شرط نداریم باید طبق عنوان اولیه نیت عدم تشفی و قصد اصلاح را شرط بدانیم.»۳۸۲
۶)احتمال تأثیرگذاری
مؤدِّب باید احتمال تأثیرگذاری تأدیب را در نسبت با فعل کودک بدهد چه اینکه تأدیب برای تربیت کودک می‌باشد و با وجود عدم احتمال هدف از تأدیب محقّق نمی‌شود زیرا که با وجود عدم تأثیر شک می‌کنیم که آیا تأدیب جایز است یا نه و با وجود شک به عنوان اولیه که حرمت است رجوع می‌کنیم. البته منظور از این احتمال ظنی است که عموم مردم به آن اعتماد می‌کنند وگرنه صرف هر احتمالی ولو اینکه ضعیف باشد مجوز اجرای تأدیب نیست.
فصل ششم
مسئولیت کیفری اطفال از دیدگاه فقهی و حقوق
۶-۱- مقدمه
تاریخ پیدایش انسان نشان می‏دهد که این موجود خاکی و بااستعداد، از بدو خلقت، در معرض لغزش و انحراف و جنایت قرار داشته است. تعیین کیفرهای الهی و بشری نیز در جهت پیشگیری از این‏گونه لغزشهاست. قرآن کریم داستان لغزش «اولین انسان (آدم علیه‏السلام ) و همسرش در تناول میوه ممنوعه و مجازات آنها؛ یعنی تبعید از عالم بهشت به عالم خاکی»۳۸۳
ونیزداستان« ارتکاب اولین جنایت بشری؛ یعنی قتل هابیل توسط قابیل»۳۸۴را به صورت زیبایی نقل کرده است.
بنابراین، سابقه لغزش و جرم و به دنبال آن، ایجاد مسؤولیت و تحمل مجازات در زندگی بشری به درازای عمر بشر است. تجربه بشری نیز ثابت کرده است تا انسان بر روی کره خاکی است، به اقتضای ابعاد وجودی وی و تضاد و تنازع موجود در زمین و عالم دنیا، در جوامع بشری، جرم و انحرافات نیز وجود دارد. در طول تاریخ، تأمین امنیت فردی و اجتماعی و برقراری نظم و برپایی عدالت و پالایش جامعه از ناهنجاریها و پیشگیری عام از جرم در جامعه و پیشگیری خاص از تکرار آن، ملازم مبارزه با جرم و کنترل آن، به خصوص از طریق مجازات مجرم بوده است.
«دین اسلام نیز در آغاز ظهورش در ۱۴۰۰ سال و اندی قبل، طفل و مجانین را مبرّا از مسؤولیت کیفری دانسته است و غرب نیز با انقلاب فرانسه، به این قاعده دست یافت.
اما در این زمینه، جامعه بشری همیشه شاهد افراط و تفریطهایی بوده است؛ به طوری که اصول حاکم بر جرایم و مجازاتها که امروزه به عنوان اصول بدیهی و غیر قابل انکار پذیرفته شده، در جوامع مختلف رعایت نمی‏شود؛ چنان که جامعه بشری، شاهد مجازات کودکان و مجانین بوده است.»۳۸۵
ارکان مسئولیت کیفری عقل، شعور، ادراک، اراده، اختیار و تقصیر و قصد هستند که فقدان هر یک موجب رفع مسئولیت خواهد بود.
در قانون مجازات اسلامی علل رفع مسئولیت کیفری عبارتند از:
«۱- جنون ۲- خواب و مستی ۳- اجبار و اکراه ۴- اشتباه ۵- صغر سن (کودکی)»۳۸۶ که هر کدام تعریف خاص خود را دارد
«طفولیت به عنوان یکی از علل رافع مسئولیت است لذا در این قسمت به توضیحاتی در این باره می پردازیم و از ذکر موارد دیگر خودداری می کنیم.
کودکی (صغر سن): کودکی از عللی است که مقنن با اقتباس از شرع، آن را باعث زوال مسئولیت کیفری دانسته اکنون باید دانست کودکی از چه سنی شروع می شود و در چه سنی خاتمه می یابد و یا کودک به چه کسی می گویند.
کودکی مرحله بعد از جنینی و تولد است در کودکی، طفل انسان از قدرت تشخیص نیک و بد امور خود عاجز است و در انجام امور خود کاملاً وابسته به اطرافیان می باشد کودکی مرحله قبل از بلوغ است بلوغ به معنای رشد و رسیدن است.»۳۸۷
«باید دانست در قوانین کلیه کشورها بین وضعیت کیفری اطفال و بزرگسالان تفکیک قائل می شوند در کودکی که از بسته شدن نطفه آغاز می شود و به بلوغ خاتمه می یابد شرایط فیزیولوژیک زمینه ای از ارتکاب جرم برای طفل نیست؛ نوجوانی دوره ای طولانی است که محورآن بلوغ بوده و دارای ۳ مرحله میباشد:
۱- دوره پیش از بلوغ
۲- دوره بلوغ
۳- دوره پس از بلوغ
یعنی مجموعاً باید گفت تعیین حدود سنی برای اطفال نیز به زمان بلوغ فرد بستگی دارد.»۳۸۸
«طفل یا صغیر در اصطلاح حقوقی به کسی گفته می شود که از نظر سن به نمو جسمی و روحی لازم برای زندگی اجتماعی نرسیده باشد.»۳۸۹
« سن کودکی در حقوق داخلی کشورها متفاوت است و در معاهده حقوق کودک، سن طفل، زیر ۱۸ سال تعیین شده ولی چون منوط به حقوق داخلی کشورها در این زمینه شده بنابراین باید معیارهای مناسب ملی در نظر گرفته شود و منافع اطفال نیز لحاظ گردد. به این منظور در نظام های حقوقی که مفهوم سن مسئولیت کیفری را برای نوجوانان پذیرفته اند شروع آن سن نباید در سطح بسیار پایین باشد و واقعیت های مربوط به بلوغ عاطفی، ذهنی و عقلی باید مدنظر قرار گیرد. باید توجه نمود که ماده یک معاهده حقوق کودک سن طفل را به طور کلی بیان نموده و در این زمینه بین وضعیت حقوقی و کیفری اطفال تفاوت قائل نگردیده است.
تقسیم بندی کودکی: در حقوق موضوعه کودکی به دو دوره تقسیم شده است؛
الف: دوره عدم تمییز که کودک در این دوره فاقد قدرت تشخیص خوب از بد می باشد و صلاح کار خود را نمی داند.
ب: دوره تمییز که اگر چه به بلوغ نرسیده اما تا حدودی با حسن و قبح اعمال خود آشناست.
ناگفته نماند اینکه طفل در چه سنی به قدرت تمییز می رسد و نسبت به چه اموری قدرت تشخیص پیدا می کند بسته به نوع تربیت، محیط اجتماعی، فرهنگی و خانوادگی فرق می کند اما به هر حال دوره عدم تمییز را تا ۷ سالگی دانسته اند چه بسا کودکانی که در شرایط مساعد تربیتی و آموزشی قرار دارند و قبل از هفت سالگی یعنی سن شروع مدرسه با بسیاری هنجارهای اجتماعی آشنا می شوند.»۳۹۰
چرا کودکان فاقد مسئولیت اند؟
زیرا در کودکی ارکان تشکیل دهنده مسئولیت به طور کامل تحقق نمی یابد همانطور که پیشتر گفتیم این ارکان عبارت بودند از: تمییز، رشد، عقل، بلوغ حال باید به شناخت هر یک از این ارکان پرداخت تا پاسخ ما تکمیل گردد.
«تمییز: به طور کلی دو معنا برای تمییز قائل شده اند به عقیده برخی علمای حقوق تمییز عبارتست از: آگاهی طفل به اینکه مرتکب عمل غیرقانونی و یا خلاف نظامات اجتماعی گردیده است و دسته دوم معتقدند: تمییز عبارتست از قدرت تشخیص خوب از بد که این کار مستلزم داشتن رشد است».۳۹۱ 
در ترمینولوژی حقوق، صغیرممیز، صغیری است که نفع و ضرر را در داد و ستد و در امور جزایی مانند اشخاص بالغ و عاقل تشخیص دهد اگر صغیر دارای این صفت نباشد او را صغیر غیرممیز می نامند در قانون مجازات عمومی سابق مصوب ۱۳۰۴ اطفال زیر ۱۲ سال غیر ممیز محسوب می شدند و مبری از مسئولیت کیفری بودند برای اطفال بین ۱۲ تا ۱۵ سال نیز مسئولیت نقصان یافته شناخته بود. اما در قانون مجازات عمومی مصوب ۱۳۵۲ بدون تفکیک ممیز از غیرممیز همان معیار سنی لحاظ شده بود. در قانون تشکیل دادگاه اطفال بزهکار مصوب ۱۳۳۸ اطفال تا ۶ سال تمام کلاً فاقد مسئولیت شناخته شده و قابل تعقیب جزایی نبوده همانطور که مشاهده می شود در قوانین قبل از انقلاب معیار سنی وجود داشت اما بعد از انقلاب با الهام از فقه، سن بلوغ معیار قرار گرفت که ۹ سال تمام قمری برای دختران و ۱۵ سال تمام قمری برای پسران سن بلوغ شناخته شد. تعیین بلوغ جسمی به عنوان ورود به عرصه مسئولیت، چندان خالی از اشکال نیست.
۶-۲- بلوغ و علائم آن
بلوغ: بلوغ در لغت به معنی« رسیدن به امری است.»۳۹۲ 
و در اصطلاح جرم شناسی« به دومین مرحله از مراحل زندگی گفته می شود.»۳۹۳ 
۶-۲-۱- بلوغ از نظر فقهی
در اصطلاح فقهی بلوغ رسیدن طفل است به حال احتلام در مرد و حیض یا حمل در زن، روییدن موی زهار، خروج منی در سن ۱۵ سال تمام قمری در پسران و ۹ سال تمام قمری در دختران سن بلوغ است هر یک از این موارد در صغیر موجود گردد بالغ شناخته می شود حیض و حمل در زن علامت بلوغ نیست بلکه کاشف از آن است که او قبلاً بالغ شده است.
به نظر برخی فقهای عظام من جمله مرحوم حاج شیخ محمدحسین کاشف للغطاء «بلوغ با علاماتی شناخته می شود که بعضی از آنها ذاتی بوده و برخی دیگر قراردادی و شرعی می باشند.»
علامت طبیعی بلوغ احتلام در پسر بلکه در دختر است و همچنین روییدن موی زهار در پسران و نشانه ها امر واحدی است که عبارتست از: نضج، کمال رسیدن به حد مردی که اثر آن توالد و تناسل است و همه آنها کاشف از آن حقیقت است ولکن اگر پسر به سن ۱۵ سالگی برسد حکم به بلوغ وی می گردد و هر چند به آن مرتبه نرسد و همچنین است دختری که به

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد رایگان دربارهکثرت گرایی، کثرت گرایی دینی، ادیان ابراهیمی، سلسله مراتب
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید