تعالی علیه منظور از بلوغ کودک زمان رشد جسمی اوست و از زمان اثبات بلوغ، کودک مخاطب خطابه های شرع و موضوع تکلیف ومسئولیت قرار می گیرد. طبق این نظر وجود و بروز یکی از سه چیز برای اثبات بلوغ کودک کافی است که عبارتند از:
«الف. روییده شدن موی خشن در عانه (زیر ناف)، موهای ریز و ضعیف اعتباری ندارد.
ب. بیرون آمدن منی در بیداری یا در خواب به جماع یا محتلم شدن یا غیر اینها.
ج. سن کودک که در پسران پانزده سال تمام و در دختران نه سال قمری تمام است.
فقهای امامیه و اهل سنت بر این مطلب اتفاق دارند که حیض و حامله شدن دلیل بر بلوغ در دختر می باشد. حیض در دختران نیز همانند منی در پسران نشانه بلوغ است.
امامیه، شافعیه، مالکیه و حنابله قائلند که ظاهر شدن و روییدن موی خشن و زبر بر عانه و شرمگاه، دلیل بر بلوغ می باشد، ولی حنفیه می گویند روییدن مو در این مواضع، دلالت بر بلوغ ندارد؛ زیرا مانند موهای سایر مواضع بدن می باشد.» ۳۱۴
حموی در اشباه و نظایر می گوید:« فرد تا زمانی که در شکم مادر است جنین، پس از جدا شدن، صبی نامیده می شود و تا رسیدن به بلوغ و تا ۱۹ سالگی او را غلام (اگر مذکر باشد) و تا ۳۴ سالگی او را شابو در ۵۱ سالگی کهل و تا آخر عمر شیخ می نامند.»۳۱۵
در لغت و در شرع تا رسیدن به بلوغ «غلام»، بعد از آن «شاب»، تا ۳۰ سالگی «فتی» و تا ۵۰ سالگی «کهل و شیخ» خوانده می شود.
«شهید ثانی در این باره می فرماید: «و اطبق مخالفونا علی خلاف ما ذهبنا الیه فی المرئه و علی ان بلوغها بالسن لایکون دون خمس عشره سنه و انما اختلفوا فیما زاد». یعنی همه فقهای اهل سنت در بلوغ زن با ما مخالف هستند و معتقدند که سن بلوغ زن کمتر از ۱۵ سال نیست و در زاید بر آن با یکدیگر اختلاف دارند.»۳۱۶
از دقت در احادیث، سوره های قرآن و نظریات فقهای اسلام می توان گفت که در فقه اسلامی کودکی همزمان با فرا رسیدن بلوغ به پایان می رسد و بلوغ یک امر تکوینی است که در پسر با احتلام و در دختر با عادت ماهانه است.
امام خمینی(قدس سره) فرموده اند: «الصغیر و هو الذی لم یبلغ حدّ البلوغ». مفهوم مخالف آن این است که کسی که به حد بلوغ رسیده، دیگر صغیر نیست. لذا می توان چنین نتیجه گرفت که دوران کودکی با فرا رسیدن بلوغ پایان می پذیرد و هر آنچه قبل از بلوغ رخ می نماید، همانا کودکی است.
 
۴-۴-۵- سن بلوغ از دیدگاه قرآن
قرآن کریم سنی رابرای بلوغ تعیین نکرده ولی به اصل این پدیده درموارد متعددی اشاره نموده است که می توان به سه دسته تقسیم کرد:
۱-بلوغ الحلم: قرآن کریم در سوره نور پس از طرح وظیفه اخلاقی کودکان در زمینه لزوم کسب اجازه از والدین قبل از ورود به اتاق خواب آنان می فرماید: «وَّ اِذا بَلَغَ الاطْفالُ مِنْکُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتاذِنُوا» ۳۱۷
یعنی هنگامی که کودکان به دوران حلم می رسند باید به هنگام ورود به جایگاه استراحت پدران و مادران اجازه بگیرند.
۲-بلوغ النکاح: قرآن درباره تکلیف جامعه درباره یتیمان می فرماید: «وَّابْتَلوُا الْیَتامی حَتّی اِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَانْ انَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشداً فَادْفَعُوا اِلَیهُم اَمْوالَهُمْ»۳۱۸.
«یتیمان را مورد آزمایش و امتحان قرار دهید تا اینکه به سن ازدواج برسند (در پسر توان تولید مثل و در دختر توان باروری) در صورتی که علایم رشد را دریافتید اموال و داراییهایشان را به ایشان باز دهید.» این آیه درباره بلوغ مالی و زمان اجازه تصرف در اموال است که بر دو مسأله مبتنی است: یکی «بلوغ النکاح» یعنی رسیدن کودک به سن ازدواج یا داشتن قدرت و توان جنسی، یعنی مشهود بودن کمال عقلانی. تا زمانی که این دو علامت در کودک پیدا نشود مجاز به تصرف در اموال خویش نیست.
۳-بلوغ اشد: این تعبیر در موارد متعددی از قرآن به کار رفته است از جمله در آیات ۱۵۲ انعام، ۲۲ یوسف، ۲۴ اسراء، ۸۲ کهف، ۵ حج، ۱۳ قصص، ۶۶ نمل و ۱۵ احقاف.
اکنون به ذکرو ترجمه برخی از آنها می پردازیم:
«وَ نِقُّر فیِ الاَرْحامِ ما نَشاءُ اِلی اَجَلٍ مُّسَمّیَ ثُمَ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا اَشُدَّکُمْ»۳۱۹.
از میان نطفه ها آنچه که مشیت ما تعلق می گیرد در رحمها قرار می دهیم تا به وقت معین طفلی از رحم بیرون آوریم تا زیست کند و به حد بلوغ و کمال برسد.
«در جای دیگر آمده است:
«وَلاتَقْرَبوُا مالَ الْیَتیمِ اِلّا بِالَّتی هِیَ اَحْسَنُ حَتّی یَبْلُغَ اَشُدَّه» ۳۲۰
به مال یتیم نزدیک نشوید مگر از طریق صحیح و درست تا زمانی که او به حد رشد و قوت برسد.
با توجه به مجموع آیات فوق نظر قرآن درباره حد بلوغ به شرح زیر قابل برداشت می باشد:
۱-اصل بلوغ تا حد تکوین شخصیت انسانی انسان از نظر قرآن پذیرفته شده است و انجام برخی تکالیف یا داشتن برخی امتیازات منوط به بلوغ شده است.
۲-در قرآن کریم سن مشخصی به عنوان سن بلوغ ذکر نگردیده است.
۳- مسأله بلوغ در قرآن، با تعبیرات مختلف بیان شده است که از مجموع آن استفاده می شود. رسیدن کودک به این مرحله امری واضح و قابل فهم برای عموم بوده است، به طوری که رسیدن به حد رشد یا سن ازدواج، قوت و قدرت مفاهیم واضح و روشن، برای مخاطبین تلقی شده است.
۴-قرآن در امر بلوغ هم به رشد جسمی و هم به رشد روحی و عقلانی توجه نموده است.
۴-۴-۶- سن بلوغ از دیدگاه احادیث
از امام صادق در مورد حد بلوغ روایات متعددی وجود دارد از جمله:
روایت اول: قال الصادق(ع): «علی الصبی اذا احتلم الصیام و علی الجاریه اذا حاضت الصیام و الخمار». ۳۲۱.  وقتی پسر محتلم شد، باید روزه بگیرد و دختر وقتی که حیض شد، روزه و پوشش بر او واجب است.
روایت دوم: از امام صادق پرسیدند: پسر و دختر چه موقع باید نماز را ادا کنند؟ ایشان فرمودند:
«اذا اتی علیه ثلاث عشره سنه فان احتلم قبل ذلک فقد وجبت علیه الصلاه و جری علیه القلم و الجاریه مثل ذلک ان اتی لها ثلاث عشره سنه او حاضت قبل ذلک فقد وجبت علیها الصلاه و جری علیها القلم» ۳۲۲.
هرگاه پسر بچه ای سیزده ساله شود، یا پیش از سیزده سالگی محتلم شود نماز بر او واجب است و قلم تکلیف بر او جاری می شود، دختر هم همین طور، هرگاه سیزده ساله شد، یا پیش از آن حیض شد، نماز بر او واجب می شود و قلم تکلیف بر او جاری می گردد.
از امام باقر نقل شده است که ایشان فرموده اند: «لایصلح لجاریه اذا حاضت الا ان تختمر…»۳۲۳.
دختر از هنگامی که حیض شد، نباید بدون پوشش باشد.
حضرت علی امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند: «اذا حاضت الجاریه فلا تصلی الا بخمار» ۳۲۴.
از هنگامی که دختر حیض می شود، نباید بدون پوشش نماز بخواند.»
از روایات و احادیث مربوط به سن بلوغ و یا سن تکلیف می توان چنین نتیجه گرفت که:
«اولا،ً مسأله بلوغ چه در مورد پسران و چه در مورد دختران مبنای تکوین شخصیت فرد و قبول مسئولیت و تکلیف در زمینه های مختلف می باشد.
ثانیاً، معیار اصلی برای بلوغ کودک، رشد وتکامل جسمی و جنسی و اندامهای تناسلی است که معیار آن در پسران احتلام و در دختران عادت ماهانه است.
ثالثاً، در روایات حد سنی نیز برای بلوغ ذکر شده است که در مورد پسر از ۱۳ تا ۱۶ سال و در مورد دختر از ۹ تا ۱۳ سال مطرح است که می توان آن را اماره بلوغ تلقی نمود.» ۳۲۵
فصل پنجم
تنبیه ، تعزیر وتأدیب کودک از منظر فقه
۵-۱- مفاهیم و تعاریف
۱. مفهوم تنبیه بدنی
در معنای لغوی« تنبیه؛ بیدارکردن،هوشیار ساختن، آگاه کردن ، واقف کردن ، مجازات کردن ،ادب کردن، (به وسیله کتک ومانندآن )گوشمال دادن گفته شده است.»۳۲۶
به نظر می‌رسد، اصل معنی تنبیه، همان متوجه ساختن و هشیار کردن است و اگر به معانی دیگری مانند سرزنش، نصیحت، عقوبت و مانند آن آمده به این سبب است که در آنها نوعی متوجه ساختن و هشیار نمودن وجود دارد و البته طبق این بیان هر سرزنش و عقوبتی معنای تنبیه ندارد، بلکه به سرزنش و عقوبتی که بر اساس هشیار نمودن باشد، تنبیه گفته می‌شود. اما معنی اصطلاحی تنبیه، که در این جا مدّنظر است «ضرب و زدن» می‌باشد و طبق معنای لغوی مذکور، هدف و اساس این زدن و ضرب، متوجه ساختن و بیدار نمودن از غفلت می‌باشد.
۲. مفهوم کودک
منظورازکودک؛«انسان نابالغ است، که هنوز به سن بلوغ نرسیده است. بلوغ در لغت به معنای رسیدن است»۳۲۷ و در اصطلاح بلوغ به معنی رسیدن انسان به کمال طبیعی خود و رسیدن به حد نکاح و تولید مثل می‌باشد. بلوغ یک امر طبیعی است و مانند الفاظ عبادات نیست که تنها با بیان شارع روشن شود. بنابراین اموری مانند احتلام حیض و حمل از علائم بلوغ است هر چند شارع به آنها اشاره نکرده باشد زیرا عرف و لغت به‌طور یقین و قطع در این موارد حکم به بلوغ می‌کند اما در مواردی مانند سن و سال که بر عرف مشتبه است باید به بیان شارع رجوع کرد.»۳۲۸
«بنابراین اجماع فقهاء بر اینست که احتلام، حیض و حمل از علائم بلوغ به شمار می‌روند»۳۲۹
«ملاک دیگری که برای بلوغ ذکر شده سن و سال می‌باشد. فقهاء اجمالا قبول دارند که سن و سال از علائم بلوغ است. یعنی اگر هیچ یک از نشانه‌های قبلی در فردی پیدا نشد ولی سن او به سن مقرر رسید آن فرد بالغ است. آن چه در آن می‌توان ادعای اختلاف کرد اینست که بلوغ در چه سنی حاصل می‌شود.
در مورد پسرها مشهور اینست که سن بلوغ، پایان پانزده سال قمری می‌باشد که این قول به روایاتی مستند است که در صورت ضعف سند به دلیل اینکه مشهور فقهاء این روایات را پذیرفته‌اند ضعف سند آنها جبران می‌شود. در مقابل این قول، قول دیگری وجود دارد که سن بلوغ را در سیزده سالگی و چهارده سالگی می‌داند که این قول نیز مستند به روایاتی است که به دلیل ضعف سند و اعراض فقهاء از آنها مورد پذیرش بسیاری قرار نگرفته است»۳۳۰
«اما در مورد دخترها دو قول وجود دارد یکی قول مشهور که پایان نه سال قمری را سن بلوغ آنها می‌شمارد که این قول به روایاتی مستند است و این روایات نزد فقهاء پذیرفته شده است. قول دیگر قول غیر مشهور است که سن بلوغ دختران را ده سالگی می‌داند. مستند این قول تنها یک روایت است و مشهور فقهاء این روایت را بر تمام شدن نه سال و ورود در ده سالگی (یعنی طبق قول مشهور) حمل کرده‌اند»۳۳۱
البته روایت وجود دارد که در آن« سن سیزده سالگی را سن بلوغ دختران می‌شمرد ولی هیچ‌یک از فقهاء به آن عمل ننموده است»۳۳۲
۵-۲- حکم اولیه و ثانویه تنبیه کودک
الف- حکم اولیه
تنبیه کودک از مصادیقِ ظلم است. ظلم نیز چه از طریق نقل (سوره غافر/آیه ۵۲، سوره آل عمران/آیه ۱۵۱، سوره اعراف/آیه۴۱ و ۴۴، سوره ابراهیم/آیه ۲۲، سوره شوری/آیه ۴۵، سوره انسان/آیه ۳۱) و چه

مطلب مشابه :  منبع مقاله با موضوعسازمان ملل، سازمان ملل متحد، آلودگی هوا، توسعه اجتماعی
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید