از طریق عقل حرام است.
ب- حکم ثانویه
تنبیه بدنی کودک می‌تواند وسیله و ابزاری باشد تا به‌وسیله آن کودک تربیت و یا حداقل از کار زشت خود دست بکشد. برای رسیدن به این هدف باید تمام لوازم آن سنجیده شود و صرف قصد نسبت به آن کافی نیست.
«اشکال: تنبیه بدنی کودک باعث خلل در شخصیت روحی کودک می‌شود از جمله این خلل می‌توان به حس انتقام‌جویی، بی‌اعتمادی، خشونت، نافرمانی، ضعف‌ارده و مانند آن اشاره کرد
بررسی: ۱. اثرات تنبیه بدنی کودک با توجه به شرایط، افراد و بسیاری امور دیگر متفاوت است و این‌طور نیست که در تمام شرایط آثار منفی مذکور بر آن مترتب باشد. ما در این قسمت صرفاً می‌خواهیم به‌طور اجمال جواز تنبیه کودک را به‌وسیله آثار مثبتی که در پی دارد اثبات کنیم و همین که مستشکل با ما همراه باشد که در برخی موارد آثار منفی مذکور مترتب نبوده و ممکن است آثار مثبت نسبت به تنبیه وجود داشته باشد اشکال او نسبت به مدعای ما از بین می‌رود.
 البته اگر مستشکل با ما در این امر همراهی نکند ما از او می‌خواهیم که دلیل مدعای خود را بیاورد که به چه دلیل تنبیه در همه موارد باعث بروز آثار منفی در کودک می‌شود؟ آیا صرف اینکه ما یک عده از کودکان را در این امر مورد آزمایش قرار دهیم کفایت می‌کند که حکم آن‌را نسبت به همه موارد تعمیم دهیم؟ درحالی‌که ممکن است موافقان تنبیه نیز آن‌را در موارد بسیاری آزمایش کرده و اثرات مثبت آن را بر روی افراد مختلف مشاهده کرده باشند.
۲. خوف و رجاء دو محور کلیدی در تربیت انسان است. همان‌طور که بدون رجاء تربیت ممکن نیست بدون خوف نیز سخن از تربیت صرف الفاظی بیش نیست. قرآن کریم نیز در آیات بسیاری این دو محور مهم را بیان نموده و ضرورت آنها را متذکّر می‌شود. (سوره اعراف/آیه ۵۶، سوره رعد/آیه ۱۲ و۲۱، سوره انبیاء/آیه ۴۹، سوره روم/آیه ۲۴، سوره سجده/آیه ۱۶، سوره فاطر/آیه ۱۸، سوره زمر/آیه ۲۳، سوره انسان/آیه ۷ و سوره ملک/آیه ۱۲). به فرض اگر تنبیه کودک به خودی خود موضوعیت نداشته باشد اما از آن جهت که راه و وسیله‌ای برای ایجاد خوف نسبت به کودک است می‌تواند مفید باشد.
۳. همان‌طور که تنبیه کردن در بعضی شرایط ممکن است باعث ایجاد اثرات سوء و نامطلوب نسبت به کودک گردد چه بسا صرف‌نظر کردن از تنبیه کودک درصورت ارتکاب یک عمل زشت و ناپسند نیز اثرات سوء دیگری برای اوداشته باشدوچه بسا اثرات سوء تنبیه نکردن ازاثرات سوء تنبیه کردن بسیار بیشتر باشد.
۴. اگر نگاهی جامع به تنبیه کودک داشته باشیم در می‌یابیم که از دو جنبه می‌توان آن‌را مورد توجه قرار داد. جنبه اول نگاهی فردی است و جنبه دوم نگاهی اجتماعی است که آن‌را با توجه به افراد و کودکان دیگر مورد توجه قرار می‌دهیم. اگر به فرض قبول کنیم که اشکال‌کننده نگاه درستی نسبت به جنبه اول دارد اما از این نمی‌توان گذشت که جنبه اجتماعی آن‌را نادیده گرفته است. اثراتی مانند تشویق کودکان دیگر به اعمال ناپسند، از بین رفتن قباحت عمل ناشایست، پایمال شدن حقوق دیگران از جمله مواردی است که از عدم تنبیه کودک ممکن است حاصل شود.»۳۳۳
۵-۳- موارد حکم ثانویه تنبیه کودک
۱) تعزیر
– مفهوم لغوی و اصطلاحی تعزیر: مفرد آن تعزیر و در لغت به معنی« نکوهش کردن ، ملامت کردن ، مالیدن ، مالش دادن ، گوشمال دادن ، ادب فرمودن ومجازات کردن می باشد»۳۳۴
در اصطلاح «به عقوبتی، تعزیر می‌گویند که مقدارش مشخص نیست و نسبت به هر معصیتی که حد و کفاره درباره آن وجود ندارد جاری می‌گردد. قول مشهور اینست که مقدار تعزیر به قاضی یا حاکم و به حسب آنچه که او مصلحت ببیند، موکول شده است اما حداکثرِ آن باید کمتر از مقدار حدود باشد.»۳۳۵
– اثبات جواز اجرای تعزیر نسبت به کودک :
الف) جواز تعزیر کودک در روایات: در روایات به تعزیر کودک تصریح شده است که به مواردی از آن اشاره می‌شود.
۱. شیخ حرعاملی در ابواب سرقت بابی منعقد ساخته تحت عنوان «بَابُ حُکْمِ الصِّبْیَانِ إِذَا سَرَقُوا »۳۳۶که در آن شانزده روایت را با مضامین مختلف ذکر کرده است
«محدث نوری نیز تحت همین عنوان ده روایت را جمع‌آوری نموده است.»۳۳۷
این روایات دلالت بر تعزیر صبی دارند زیرا در بسیاری از آنها امر به بریدن اطراف انگشتان و خراشیدن انگشتان می‌نماید و واضح است که این مجازات‌ها با تأدیب که در کیفیت تنبیهی سبک و خفیف است نمی‌سازد. در برخی از آنها نیز مجازات کودک با لفظ تعزیر ذکر شده است.
۲. شیخ حر عاملی و محدث نوری بابی دارند تحت عنوان «أَنَّ غَیْرَ الْبَالِغِ إِذَا زَنَى بِالْبَالِغَه فَعَلَیْهِ التَّعْزِیر»۳۳۸ که جمعاً در آن نُه روایت ذکر شده است در یکی از این روایات به عنوان تعزیر تصریح شده است. در چهار روایت نیز به ضرب کمتر از حد اشاره دارد و روشن است که برای ضرب کمتر از حد تنها عنوان تعزیر صدق می‌کند.
ب) جواز تعزیر کودک درکلام فقهاء:« در کلام فقهاء در موارد بسیاری به لفظ تعزیر در مورد کودک تصریح شده تا آنجا که برخی فقها در مورد جواز اجرای تعزیر کودک ادعای اجماع نموده‌اند.» ۳۳۹ 
پ) تعارض حدیث رفع با جواز تعزیر کودک: امیرالمومنین(ع) می‌فرمایند: «قلم از سه عده برداشته شده از کودک تا اینکه به سن بلوغ برسد و از مجنون تا اینکه جنون او از بین برود و از انسان خواب تا اینکه بیدار شود».۳۴۰
چه بسا توهم شود که این روایت دلالت به عدم جواز تعزیر کودک داشته باشد. این توهم به‌وسیله دو امر ذیل از بین می‌رود:
۱. برخی از فحول فقها مانند شیخ انصاری(اعلی الله مقامه) گفته‌اند« منظور از قلم در این روایت قلم مواخذه‌ای است که نسبت به افراد بالغ قرار داده شده است. یعنی مواخذه‌ای که نسبت به افراد مکلف وجود دارد نسبت به کودک وجود ندارد نه اینکه هیچ‌گونه مجازاتی نسبت به کودک وجود ندارد. در این صورت تعزیر کودک موضوعاً (تخصصاً) از حدیث رفع خارج است.»۳۴۱
۲. ممکن است بگوییم« منظور از قلم در این روایت مطلق مواخذه است یعنی این روایت هر گونه مواخذه و مجازاتی را نسبت به کودک منتفی می‌داند و این روایت به‌وسیله ادله تعزیر تخصیص می‌خورد. یعنی هیچ مواخذه‌ای نسبت به کودک وجود ندارد مگر موارد خاص تعزیر که برای آنها دلیل متقن داریم.»۳۴۲
۲) تأدیب
معنای لغوی تأدیب:« تأدیب، مصدر فعلِ ادّب از سه حرف اصلیِ “ادب” است که در لغت به معانی اخلاق نیکو، علم و دانش، معاقبه و مجازات نمودن»۳۴۳
معنای اصطلاحی تأدیب: اما در اصطلاح فقها و روایات تأدیب در دو معنای ذیل به کار برده شده است:
الف)« ضرب مترادف با تعزیر: در بیشتر روایات و فتاوی فقها تأدیب به معنی تعزیر به کار رفته و حتی یکی از معانی لغوی تعزیر نیز تأدیب می‌باشد.»۳۴۴
ب) ضرب غیرمترادف با تعزیر: در برخی موارد خاص تأدیب به معنای تعزیر نیست بلکه ضربی است که با تعزیر از جهات مختلف متفاوت است.
 البته بسیاری فقها به تفکیک تعزیر و تأدیب ـ در موارد خاص و از جمله در مورد کودک ـ تصریح ندارند و علت این امر اینست که هیچ‌گاه در فقه به‌طور مستقل و مجزا به بحث ضرب کودک، شرایط، حدود و قصور آن پرداخته نشده است ولی به‌نظر می‌رسد که فقها به حقیقت این دو عنوان در بسیاری از موارد التفات داشته‌اند. از جمله شواهدی که نشان می‌دهد که فقها به این تفاوت التفات داشته‌اند عبارتند از:
۱. در فقه الرضا(ع) این‌گونه آمده است: «تعزیر ما بین یازده و هشتاد ونه ضرب است و تأدیب ما بین سه تا ده ضرب است.» ۳۴۵
۲. شیخ طوسی این‌گونه می‌نویسد: «وقتی که زن ناشزه می‌شود مرد می‌تواند او را به عنوان تأدیب بزند و نه به عنوان تعزیر»۳۴۶
۳. محقّق حلی در موردی که انسان سوگند یاد می‌کند که عبدش را بزند این مسئله را مطرح می‌کند که آیا واجب است انسان سوگندش را انجام دهد یا نه؟ سپس در این مسئله حکم به وجوب نموده و می‌نویسد: «این که ما می‌گوییم که انسان باید قسمش را انجام دهد در صورتی است که قسم بر اقامه حد یا تعزیر واجب یاد کند. اما در مورد تأدیب ـ که به مصالح دنیوی بر می‌گردد ـ شایسته‌تر اینست که عفو کند و در این صورت کفاره‌ای به گردن او نیست»۳۴۷
از این عبارات محقّق حلی روشن می‌شود هر چند که نسبت به تأدیب فصل جداگانه‌ای در فقه ما وجود ندارد اما تفاوت تأدیب و تعزیر برای فقها بسیار روشن و بدیهی بوده چه اینکه فقهایی مانند عمیدی صیمرى ، شهید ثانی ، ‏ و صاحب جواهر در ذیل کلام مرحوم محقّق به تفکیکی که ایشان بین تأدیب و تعزیر کرده اشاره نموده و آن‌را پذیرفته‌اند.
۴. شهید ثانی درباره حکم ضرب یتیم می‌گوید: «ضرب یتیم در صورتی که نسبت به آن قصد تعزیر شود واجب است و هنگامی‌که به آن قصد تأدیب شود مستحب است»۳۴۸
علاوه بر شواهد بسیاری که در کلام فقها درباره تفکیک بین تعزیر و تأدیب وجود دارد در روایاتی که مربوط به تنبیه کودک است نیز به این تفکیک اشاره شده است. توضیح اینکه در مورد تعزیر کودک نیز روایاتی وجود دارد که مقدار تعزیر کودک را در مورد جرائم دارای حد به مقدار کمتر از حد می‌داند. از جمله این روایات عبارتند از:
۱. در صحیحه ابی بصیر از امام صادق(ع) نقل شده که حضرت فرمودند: «در مورد کودکی که به سن ده سالگی نرسیده و با زنی زنا کرده فرمودند: «کودک به مقدار کمتر از حد شلاق می‌خورد».۳۴۹
۲. در روایت ابن بکیر از امام صادق(ع) می‌پرسد که کودکی که به سن بلوغ نرسیده و با زنی زنا می‌کند چه حکمی دارد؟ حضرت می‌فرماید: «کودک به مقدار کمتر از حد زده می‌شود».۳۵۰
این دسته از روایات مقدار تعزیر کودک را به اندازه کمتر از حد معرفی می‌کند.
 ولی در روایات دیگری ضرب کودک با تعبیر تأدیب آمده و تنها تا مقدار ده ضرب جایز دانسته شده است از جمله این روایات عبارتند از:
۱. اسحاق بن عمار می‌گوید به امام صادق(ع) عرض کردم: «چه بسا غلام را در مورد برخی از امور حرام می‌زنم. حضرت فرمود: چند ضربه او را می‌زنی؟ گفتم: چه بسا صد ضربه. حضرت فرمود: صد، صد!!!. (باتعجب تعبیر صد را دوبار تکرار کرد). سپس فرمود: به مقدار حد زانی؟ تقوای خدا پیشه کن. گفتم: فدای شما! پس شایسته است، چند ضربه او را بزنم؟فرمود: یک ضربه. گفتم: به خدا قسم اگر می‌دانست که او را تنها یک ضربه می‌زنم همه چیز را فاسد می‌کرد. حضرت فرمود: پس دو ضربه بزن. گفتم: این باعث هلاک من است. همین‌طور با حضرت چانه زدم تا به پنج ضرب رسید سپس غضب کرد پس فرمود: ای اسحاق اگر می‌دانی که نسبت به جرمی که انجام داده، حد بر او جاری می‌شود، پس حد را بر او جاری کن و از حد تجاوز نکن.»۳۵۱ 
۲. کودکان مدرسه به عنوان شکایت از معلم الواح خود را جلوی حضرت انداختند تا وضع مکتب اصلاح شود. حضرت فرمودند: اما این کار نوعی حکومت است و ستم داشتن در آن ستم داشتن در امر حکومت می‌باشد. به معلم خودتان بگویید اگر شما را در تأدیب بیش از سه ضرب

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه درمورد بازاریابی، بازاریابی حسی، شهر تهران، عناصر بازار
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید