دانلود پایان نامه

اند، می گویند اخلاق بر دو امر یعنی تربیت و حکومت تکیه دارد و اخلاق چیزی جز یک سنت وعرف نیست. که این عادات و سنن را در مورد رفتار به دو بخش تقسیم می گردد: قواعد تربیت و قوانین حکومت. بنابراین حکم اخلاقی، یا الگوی اجتماعی است یا قوانین مدون حکومتی. شاهد بر این امر هم این است که مثلاً ساکنان نواحی مختلف، برداشت های متفاوتی از اخلاق دارند چنان که در برخی کشورهای افریقایی، سرقت مجاز است و در چین والدین مجازند فرزندان خود را در خیابان رها کنند و اسکیموها، فرزندان خود را خفه کنند و در برزیل، کودکان خود را زنده به گور سازند. اما در باب تأثیر قوانین حکومتی در اخلاق، باید گفت اگر مبنا حکومت است، و حکومت است که می تواند اعمال را مجاز یا ممنوع کند، پس اعمال اخلاقی نمی توانند بر اساس احکام اخلاقی عقل انسان باشند بلکه انسان به تبع الگوی سنتی و احکام حکومتی عمل می کند و در نتیجه، هیچ اصل اخلاقی وجود ندارد مگر اصولی که از تجربه برآمده باشند.
اما در نظام اخلاقی بر مبنای عقل، اصول اخلاقی ریشه در عقل دارد و می تواند تماماً پیشینی تلقی شود: “دروغ نباید گفت”. حال اگر این اصل ناشی از تجربه باشد، بایست به این صورت گفته می شد که :” فقط اگر به تو زیانی نرسد نباید دروغ بگویی، اما اگر فایده ای در آن باشد دروغ گویی مجاز است”. از سوی دیگر اگر این قاعده متکی بر احساس درونی باشد، کسی که فاقد چنین احساسی باشد، مجاز است دروغ بگوید و اگر هم این قاعده مبتنی نظام تربیتی و یا قوانین حکومتی باشد، کسی که چنان تربیتی دارد یا تابع چنان حکومتی است دروغگویی را جایز می شمارد. اما، اگر این قاعده متکی بر اصلی باشد که ریشه درعقل قرار دارد، و مطابق آن عقل مطلقاً حکم می کند که تو نباید دروغ بگویی، موقعیت حاصله هر چه که می خواهد باشد این اصل تغییری نمی کند. اصولی که باید کلی، ثابت و ضروری باشند نمی توانند از تجربه برآیند. هر اصل اخلاقی، مستلزم یک ضرورت مطلق است و چنین چیزی از تجربه بر نمی آید. زیرا، اخلاق، متعلق احساس نیست و به موجودات متعقل مربوط می شود. کردار اخلاقی، کردار عقلانی است . بنابراین برای اینکه اخلاق جمیع موجودات متعقل را در برگیرد و برای دانستن اینکه چه کاری درست و چه کاری نادرست است باید اخلاق را بر پایه عقل بنا نمود. موجود کاملاً متعقل بدون درنظر گرفتن امیال یا پسندها، دست به عمل عقلانی و در نتیجه اخلاقی می زند. او به دلیل اینکه عاقل است پاره ای اعمال را انجام می دهد و از پاره ای دیگر پرهیز می کند. در نتیجه رفتار عقلانی، رفتار اخلاقی را نتیجه می دهد و چون همه انسان ها در عقلانیت مشترکند وقتی بر وفق تکالیف عقلانی رفتار شود کردار آدمی، بر وفق طبیعت و دست مایه صلاح و فلاح نسل بشر می گردد.
البته الزام اخلاقی نشأت گرفته از عقل، با اجبار تفاوت دارد. الزام اخلاقی،منافی اختیار نیست. عقل به ما فرمان به عمل اخلاقی و صحیح می دهد لیکن ما مختاریم به اینکه آنرا رعایت کنیم یا نکنیم، اما حس می کنیم که پیروی آن امر سزاوارتر است. در هر حال خویشتن را مسئول عمل خود می دانیم یعنی از کاری که می کنیم باید به خودمان حساب پس دهیم و نتیجه این می شود که رفتار شخصی ما نیز مانند سایر امور طبیعت از روی نظم و ترتیب و برطبق قوانین خاصی صورت می گیرد که هرگاه آنرا انجام دهیم خود را سربلند و شریف احساس می کنیم و هر وقت از آنها سر باز زنیم خویشتن را پست و خفیف می دانیم.
بنابراین،اخلاق مجموعه قواعدی است که رعایت آنها برای نیکوکاری و رسیدن به کمال لازم است .قواعد اخلاق میزان تشخیص نیکی و بدی است و بی آنکه نیازی به دخالت دولت باشد، انسان در وجدان خویش آنها را محترم و اجباری می داند.

آنچه کمتر بدان می پردازند این است که داوری اخلاق به اعمالی تعلق می گیرد که از روی اراده صورت گیرد و به فرمان عقل باشد.یعنی اعمال غریزی بر مبنای اخلاق نیست، مهم این است که کسی بتواند کار بدی را انجام دهد و آن کار را انجام ندهد.

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

مطلب مشابه :  اختلال بدشكلي بدن  و فراشناخت

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

خواجه نصیر طوسی می گوید:اخلاق علمی است که هدفش ایجاد یک منش است که انسان را از بد باز دارد و سبب می شود که هر کاری از روی اراده سر می زند آنکار مطلوب باشد.نتیجتاً اخلاق با اعمال ارادی سر و کار دارد.اما برای این که به مفهوم اخلاق نزدیک تر شویم، باید اقسام این مفهوم را بشناسیم.اقسام اخلاق عبارتند از:
1- اخلاق برترین
2- اخلاق اجتماعی
3- اخلاق دولتی

1-1- اخلاق برترین
کسانیکه معتقد به اخلاق برترین هستند، معتقدند که اخلاق باید از منشأیی بالاتر از اراده انسان باشد در حالی که قواعد حقوق باید متکی بر پشتیبانی دولت باشد. پس اگر منشاء اخلاق بالاتر از اراده افراد نباشد این به معنای بی اخلاقی است.استدلال دیگر این است که نقش اخلاق هدایت و رهبری است و اخلاق فقط به تشخیص آنچه هست نمی پردازد.
به نظر کانت فیلسوف آلمانی:”عقل نظری آن است که انسان در اثر تجزیه و تحلیل امور و تفکر و تأمل به آن می رسد و عقل عملی سلسله نداهایی است که حکم می کنند که یک کار را انجام بدهیم یا ندهیم.” در حقیقت عقل عملی قواعد رفتاری است که از طرف وجدان به آن حکم می کند. کانت برای اینکه منظور خود از اخلاق عملی را مبهم نگذارد میگوید:” اولین مصداق برای عقل عملی،آزادی و آزاد زیستن است همه چیز از آزادی نشأت می گیرد.” او سیستم فلسفی خود را بر مبنای آزادی می گذارد و می گوید: “تمام عمر خود را صرف اخلاق نظری کردم اما روسو به من آموخت باید جایی نیز برای ایمان گذاشت که این ایمان همان عقل عملی است.” حسن اخلاق برترین این است که تکلیف افراد را مشخص می کند.اما عیبی که دارد این است که اگر ثابت باشد و در طول زمان تغییری در ان ایجاد نشود، با واقعیات زمانه تطبیق نمی کند .مثلاً ارسطو می گوید: “برده همیشه برده است”،در حالی که امروز این طور نیست این گفته ارسطو از مقام او کم نکرده است. این در نتیجه تحولی است که قواعد اخلاقی در وجدان ما پیدا کرده است.
اما اخلاق در عین حال که قواعد ثابتی دارد در سنتی ترین جوامع نیز سیر تکاملی آرامی را می پیماید.

2-1-اخلاق اجتماعی
طرفداران این عقیده معتقدند اخلاق یعنی علم به آداب و رسوم. دورکیم پدر جامعه شناسی می گوید: “من تعجب می کنم که اخلاقیون به این تفکرساده نرسیده اند که تصور ما از قواعد اخلاقی در نتیجه اموری است که از جلوی چشمان ما می گذرد”.
طرفداران این عقیده آنچه را که می پسندند اخلاق دانسته و آنچه که نمی پسندند می گویند اخلاق نیست. حسن این گرایش این است که مفاهیم اخلاقی را به روز می کند. اما عیبی که دارد اینست که از جامعه برای درک مفاهیم اخلاقی پیروی می کند درحالیکه در زمینه این مفاهیم در سطح یک جامعه اختلاف وجود دارد.

3-1- اخلاق دولتی
طرفداران این گرایش از جمله بزرگانی چون هابس و هگل، معتقدند اخلاق یعنی اطاعت از دولت و احترام به قواعد دولتی. در این صورت ما به صورتی کورکورانه در مقابل قواعد و مقررات دولتی مطیع هستیم.

دکتر ناصر کاتوزیان از بین این سه گرایش تئوری اخلاق والای اجتماعی را ارائه می کنند. و معتقد است که بر خلاف توصیه جامعه شناسان، اولاً نباید اخلاق برترین را کنار گذاشت بلکه باید آن را محترم شمرد بدون اینکه جانشینی داشته باشد مگر آن بخش هایی که آداب و رسوم مسلم بر خلاف آن شکل گرفته است. ثانیاً برای استخراج قواعد اخلاقی باید به کار برگزیدگان و نیکوکاران مراجعه کنیم. به قول نویسندگان باید اخلاق محسنه را در خلق و خوی محسنین جست. در حقیقت بازتاب آن اخلاق برترین را باید در وجدان آنها دید. حال تشخیص محسنین باید چگونه باشد؟ مونتسکیو می گوید:”همه مردم لیاقت ندارند که حکمران باشند و حکومت کنند ولی لیاقت دارند که حکمران صادق را انتخاب کنند.” ملافیض کاشانی در محجه البیضا نقل نموده است که: “شیخ پاکیزه، مصفا و اخلاقی را باید معیار قرار داد برای درک اینکه چه چیزخوب و چه چیز بد است”. در حقیقت جمع بین اخلاق ها تنها راه حل است.

مطلب مشابه :  سازمان یادگیرنده از دیدگاه مایکل مارکوارت

2) رابطه حقوق و اخلاق
با اینکه زندگی مادی بشر و افکار پیروان اصالت فرد باعث جدایی قواعد حقوق و اخلاق شده است، هنوز هم اخلاق را باید مهمترین منبع حقوق به شمار آورد.
در تاریخ سه مرحله برای ارتباط بین حقوق و اخلاق اتفاق افتاده است:
زمانیکه بین اخلاق و حقوق هیچ تفاوتی نبود.
زمانیکه در قرن 18 میلادی نهضت آزادی خواهی نضج گرفت،علما پیش تاز در آزادی خواهی به این فکر افتادند که قلمرو دولت را محدود به اعمال بیرونی کنند یعنی بین اخلاق و حقوق یک مرز مشخص بنا نهند اعتقاد آنها بر این بود که آنچه درون ماست مربوط به خود ماست.
از پیروان این عقیده امانوئل کانت بود که گفت: اخلاق به درون انسان توجه دارد و حقوق به اعمال بیرونی گرایش دارد. هدف سیاسی پیروان این عقیده آن بود که قدرت دولت ها را در راه زندگی شخصی مردم محدود کنند و به این باور رسیده بودند که انسانیت در راه اقتدار دولت نباید فدا شود
اما جنگ جهانی اول و دوم ثابت کرد که هرچه در راه دموکراسی تلاش کنیم ظلم را نمی توان از بین برد پس باید اصولی پیدا می شد که در دموکراسی نیز محدودیت ایجاد کند و سعی شد که ارتباط بین حقوق و اخلاق حفظ شود. ازهمین جا لزوم تدوین حقوق بشر شکل گرفت و رعایت آن اجباری شد.
پس به این نتیجه می رسیم که اخلاق و حقوق دارای مفهوم یکسان نیست .اخلاق قوانین حقوق را ارزیابی می کند .علاوه بر این حکمایی که در کار اجتماع اندیشه می کنند به این نتیجه رسیده اند که اگر اخلاق را از کنار حقوق بر داریم، زیبایی و لطافت را برداشته ایم و فقط از زور و اقتدار اطاعت کرده ایم. پس طرز اعمال حق باید اخلاقی باشد.
علاوه بر این با عنایت به قوانین اخلاقی دولت آزاد نیست که هر قانونی که خواست به تصویب برساند بلکه قوانین و نیروهای اخلاقی مانع آن هستند و اخلاقیات در قوانین نفوذ می کند .
در حقیقت حقوق رسوب تاریخی اخلاق است و این در مورد تعدیل حقوق بسیار مؤثر است، یعنی در کنار قواعد حقوقی یک سلسله قواعد اخلاقی وجود دارد که آنها را متعادل می کند.
پس اگر اخلاق از کنار حقوق برداشته شود، حقوق قابلیت پذیرش خود را از دست می دهد. اخلاق علاوه بر نفوذ در قوانین و تعدیل آن درعرف نیز دیده می شود. اما در عرف نیز همانند قوانین، نیروهای اخلاقی باعث می شوند که عرفی که به رویه قضایی می رسد یک عرف تصفیه شده باشد و این تنها می تواند کار اخلاق باشد. بنابراین اخلاق در تمامی اعمال ما رسوخ می کند.
چه ضرورتی دارد که از قاعده اخلاقی اطاعت کنیم؟
برتراند راسل می گوید: مشکل انسان امروز این است که طبیعت اجتماعی طبیعت ذاتی او نیست. بلکه انسان، هم موجودی انزواطلب است وهم موجودی اجتماعی است. پس در اینجا تضادی به وجود می آید و برای اینکه این تضاد را از بین ببریم اخلاق پا در میانی می کند. همچنین نیل به تعالی یکی از نیازهای ماست و ازلوازم آن این است که به قواعد اخلاق رو کنیم. نظامی شاعر بزرگ می گوید:
اقوام روزگار به اخلاق زنده اند قومی که گشت فاقد اخلاق مردنی است.

جهانی شدن و اخلاق
اخلاق هیچ گاه به طور کامل جهانی نخواهد شد .ارتباطاتی که امروزه به وجود آمده و جهان را به صورت یک دهکده جهانی درآورده است، باعث شده است که اصول اخلاقی مشترک گسترش یابند. همین حقوق بشر در حقیقت اصول مشترکی است که جهان متمدن به آن اعتقاد پیدا کرده است. ولی این اصول در همه چیز مشترک نیست و مصادیق یکسانی در سراسر جهان ندارد و اخلاق مقداری جنبه محلی دارد. هرچه ارتباطات زیادتر باشد اخلاق گسترده تر می شود.
اما متعرض به گوناگونی های اخلاق نمی توان شد. تا جایی که طرفداران حقوق بشر گفته اند: برای هر ملتی باید حاشیه هایی گذاشت تا طبق آداب و رسوم خود عمل کند.
پس نباید به مثلاً به عنوان اینکه غرب پیشرفته تر از ماست به خودباختگی برسیم. اهر قومی قواعد مخصوص به خود دارد و اگر مختلط شود نامطلوب جلوه می کند.

3) تفاوت حقوق و اخلاق
حقوق واخلاق با وجود همبستگی و ارتباط ک

 

دیدگاهتان را بنویسید