نظایر آنها ) است یا آگاه بودن وی نسبت به کشنده بودن عمل در آن شرایط مد نظر میباشد؟! به نظر میرسد برداشت دوم ارجح باشد. بدین ترتیب به طور مثال طرف اثبات اطلاع مرتکب از ابتلای قربانی به بیماری عدم انعقاد خون کافی نیست. بلکه، علاوه برآن باید اثبات شود که وی میدانسته است که نوعاً چنین افرادی بر اثر ایراد کمترین جراحتی خونریزی پیدا کرده و بر اثر تداوم خونریزی جان میسپارند.
نکته قابل ذکر دیگر در مورد بند (ج) آن است که با توجه به نسبی بودن ویژگی رفتار مرتکب دراین بند(بر خلاف بند “ب”) معمولاً نیاز به دخالت کارشناس برای احراز کشنده یا مجروح کننده بودن عمل ارتکابی وجود دارد که این موضوع در آرای شعب مختلف دیوان عالی کشور مورد تأکید قرار گرفته است. از جمله در یکی از آرای دیوان عالی کشور آمده است: “تشخیص حساس بودن موضع از اموری است که باید نظر کارشناسی درمورد آن جلب شود.” ۶۹
دیوان در رأی دیگری اشعار میدارد:
“تشخیص حساس بودن یا غیر حساس بودن موضع اصابت امری است فنی و تشخیص آن از صلاحیت دادگاه خارج است. بنابراین در مواردی که آلت نوعاً قتاله نیست وفقط بر حسب موضع اصابت ممکن است قتال تشخیص شود. جلب نظر کارشناسی ضروری است”. ۷۰

۲-۲)مبحث دوم: حقوق عراق

۲-۲-۱)گقتار نخست: قتل عمد ساده
در حقوق عراق قتل عمد به دو صورت “ساده” و “مشدده” پیش بینی شده است و به همین صورت قانون گذار مجازات های ناظر به آن ها را که شامل اعدام و حبس ابد است متفاوت تعیین کرده است.در حقوق عراق قتل عمد ساده ناظر بر مواردی است که تحقق مادی آن شامل حالت های مشدده ای که قانون گذار به آن ها اشاره کرده نبوده است.حالت هایی مانند قتل عمد با سبق تصمیم و نیز استفاده از مواد منفجره و مواد خطرناک مانند مواد شیمیایی و مانند آن که به مرگ کسی منجر شود.حالت ساده در ماده ۴۰۵ قانون مجازات عمومی عراق پیش بینی شده است.

۲-۲-۲)گفتار دوم:قتل عمد مشدده
قانون گذار عراق قتل عمد مشدده را در صورتی که شامل موارد ذیل شود مجازات اعدام برای آن در نظر گرفته است.

۲-۲-۲-۱)قتل عمد با سبق تصمیم:قانون گذار عراقی بیان نموده است که هر گاه مرتکب قتل قبل از اقدام به ارتکاب جرم دارای عزم و اطمینان کافی نسبت به ارتکاب جرم قتل عمد بوده باشد،مجازات قتل عمد ساده که حبس می باشد به کیفر اعدام تبدیل می شود.برای تحقق قتل با سبق تصمیم در حقوق عراق حقوقدانان دو عنصر را نیاز دانسته اند.از یک سو مرتکب نیازمند عزم درونی برای ارتکاب جرم بوده باشد و از طرف دیگر نیازمند آن است که مدت زمان کوتاه یا بلندی در ذهن او در مورد اجرای تصمیم به قتل عمد گذشته باشد.
۲-۲-۲-۲)قتل با استفاده از وسایل خاص :قانونگذار عراق استفاده از وسایل خاص در جهت قتل عمدی را باعث تشدید آن دانسته است.استفاده از وسایل کشنده مانند مواد شیمیایی یا مواد منفجره که دامنه خسارات را به میزان زیادی افزایش میدهد.۷۱

فصل سوم
اجزاء رکن مادی قتل عمد

۳-۱)مبحث نخست : موضوع قتل عمد و قابلیت رفتار مجرمانه
اولین جزء از رکن مادی قتل عمد موضوع قتل عمد میباشد. منظور از موضوع جرم چیزی است که عمل مرتکب بر آن واقع میشود و به عبارتی دیگر ارزشی که مقنن تجاوز و تعدی به آن را جرم میشمارد موضوع آن جرم است. بنابراین موضوع جرایم سرقت – توهین- محاربه و زنا به ترتیب عبارتند از مال – حیثیت – امنیت و آزادی و ناموس. در قتل عمدی موضوع جرم حیات انسان است و به عبارت بهتر انسان زنده است و این همان ارزشی است که مقنن از بین بردن آن را جرم میشناسد.
جزء دیگر رکن مادی در قتل ، رفتار مرتکب است. جزء یا بخشی که اساس رکن مادی هر جرمی است رفتار مرتکب در هر جرمی به موجب قانون مشخص میشود. گاهی مقنن به گونهای وضع قانون میکند که ارتکاب جرم فقط با فعل قابل تحقق است مانند سرقت موضوع ماده ۱۹۷ (ق. م. ا.) که رفتار مرتکب را در مصداق ربودن مطرح میکند و یا جرم کلاهبرداری و امثال آنها. در بعضی موارد تحقق جرم منحصراً با ترک فعل قابل تصور است مانند ترک انفاق ماده ۶۴۲ (ق. م. ا.) گروه سوم جرایمی هستند که قصد حصر از متن قانون استنتاج نمیشود و ارتکاب آن جرایم با فعل یا ترک فعل میسر است مانند خیانت درامانت و نظایر آن. و بالاخره گاهی داشتن ، نگهداری و یا حالت، از مصادیق رفتار مجرمانه است.
در قتل عمدی مستند رفتار مرتکب مواد قانونی متعددی است که واژهها و اصطلاحات مختلفی درآنجا به کار رفته است. عباراتی از قبیل انجام کاری (ماده ۲۰۶)هر کسی مرتکب قتل عمد (ماده ۲۰۸) بکشد (۲۰۹) به قتل برساند (۲۱۶) قتل نفس (ماده ۲۲۶) و هیچ کدام مفید حصر به فعل نیست.

مطلب مشابه :  منابع پایان نامه ارشد با موضوعمسیر پیاده

۳-۱-۱)گفتار نخست : وجود شخص زنده
اولین جزء تشکیل دهنده رکن مادی قتل عمدی وجود شخص زنده است و تا زمانی که فعلی منجر به کشتن انسان بیگناهی نشود بزه قتل محقق نمیگردد. بنابراین در قتل عمدی شرط است انسانی که حیات او مورد حمایت قانون گذار قرار گرفته است مورد تعرض واقع شود تا قتل عمدی تحقق پذیرد. درجزء نخست رکن مادی قتل عمدی بحث “حیات و مرگ” مطرح میشود. زمانی که ادعای سلب حیات از شخصی میشود نه تنها لازم است مشخص شود که مقتول در سابق دارای حیات فعلی و مستقر بوده بلکه مرگ او نیز باید مسلم و معلوم گردد اما اهمیتی ندارد که هویت شخص بزه دیده شناخته شده باشد و یا اهمیت ندارد که هویت او پیدا نشود به این شرط که ثابت شود او در هنگام عمل قتل زنده بوده است بنابراین سلب حیات بیماری که رنج میکشد و فقط چند ساعت زنده خواهد ماند نیز یک قتل عمد است.

۳-۱-۱-۱)اهمیت آغاز زمان حیات
از دیدگاه بیولوژیک حیات یک انسان با انعقاد نطفه آغاز میگردد و تعرض به آن در این دوره جرم خاص “سقط جنین” را مطرح میسازد. به عبارت دیگر چنانچه حیات انسان از زمان انعقاد نطقه تا زمان تولد مورد تجاوز قرار گیرد موضوع سقط جنین مطرح میشود و مادامی که وضع حمل صورت نپذیرفته و هنوز جریان خون مادر و جنین واحد است این وضعیت ادامه داشته و جنین فاقد استقلال وجودی میباشد و پس از وضع حمل و بریده شدن بند ناف مستقل میگردد. بنابراین استقلال وجودی جنین جدا شدن جریان خون جنین از خون مادر با وسیله قطع بند ناف میباشد . لذا چنانچه پس از استقلال جنین حیات او حتی در کوتاهترین زمان مورد تجاوز قرار گیرد با حصول سایر شرایط قتل عمدی تحقق میپذیرد. و در این خصوص تفاوتی میان طفل تازه متولد شده با افرادچندین ساله وجود ندارد. از طرف دیگر ویژگیهای فیزیکی و ذهنی مقتول همانند ناقص الخلقه یا معلول ذهنی بودن نیز مؤثر در عنوان بزه قتل عمدی نمیباشد. سلب حیات از جنین در هر مرحلهای که باشد قتل محسوب نمیشود و عنوان سقط جنین دارد. بنابراین اگر در جنین روح دمیده شده و زنده متولد شود از همان لحظه انسان تلقی میشود و کشتن آن قتل است. اکنون پرسش این است که اگر وضع حمل قبل از موعد طبیعی واقع شود و حفظ حیات نوزاد موکول به نگهداری او با دستگاههای حمایتی باشد ولی در مدت نگهداری کشته شود عنوان اتهامی مرتکب چه خواهد بود؟ از یک سو جنینی است که زنده متولد شده و پس از خروج از مادر ظاهراً جنین محسوب نمیشود و از سوی دیگر هر چند لازمه انسان به حساب آمدن زنده متولد شدن است ولی این شرایط کافی نیست بلکه داشتن قابلیت زیست مستقل نیز شرط است به نظر میرسد با توجه به این که این نوزاد پس از تولد نیز در داخل دستگاه حمایتی و به دور از شرایط طبیعی نگهداری میشود وشرایط دستگاه مشابه شرایط مادر است به معنای این است که قابلیت زیست مستقل ندارد و اطلاق انسان بر او میسر نیست.۷۲
پرسش دیگر اینکه اگر جنین در جریان خروج از مادر و در حالی که کاملاً متولد نشده است کشته شود حکم قضیه چه خواهد بود؟! هر چند حکم چنین قضیهای در قانون مجازات اسلامی به طور صریح بیان نشده ولی با توجه به مفهوم لغوی و حقوقی جنین و این که در این جا بخشی از جنین خارج شده و حداقل وصف جنین بودن را به طور کامل ندارد اگر پزشک قابلیت زیست مستقل نوزاد را تأیید نمایدالحاق وی به انسان با ایراد قابل توجهی مواجه نیست. البته خروج جنین با انقطاع او متفاوت است که عمومآً با قطع بند ناف محقق میشود. بعضی دادگاهها در ایالات متحده آمریکا جدا شدن بند ناف قبل از استقرار حیات مستقل را ضروری دانستهاند وبعضی دیگر انقطاع بند ناف را اگر جنین کاملاً متولد شده باشد ضروری ندانستهاند. ۷۳

مطلب مشابه :  تحقیق رایگان با موضوع مجنی علیه، قتل عمد، مجازات اسلامی، قانون مجازات اسلامی

۳-۱-۱-۲)اهمیت پایان زمان حیات
قتل جرمی مقید به نتیجه است بنابراین برای تحقق آن حصول مرگ مجنی علیه شرط است در زمانهای قدیم حتی تا اوایل قرن نوزدهم تعریف مرگ آسان و ساده بود. توقف قلب را معادل مرگ میدانستند و میگفتند پس از آخرین تپش قلب مرگ فرا میرسد. ۷۴
از نظر پزشکی مرگ توقف کامل و بیبازگشت اعمال حیاتی است و معمولاً ابتدا قلب از کار افتاده و در پی آن مرگ سلولهای مغز فرا رسیده و در نتیجه آن تنفس و حس و حرکت از بین میرود و گاهی بعکس ابتدا مرگ یافتههای مغزی پیش میآید و قطع تنفس در نتیجه فقدان اکسیژن در خون باعث از کار افتادن قلب میگردد و در هر دو صورت مرگ قطعی و واقعی فرا میرسد. ۷۵
از نظر پزشکی انواع مرگ عبارتند از :
مرگ ظاهری : در سر حد مرگ و زندگی حالتی پیش میآید به نام مرگ ظاهری که در طی آن اعمال تنفسی و حرکات قلبی بینهایت خفیف شده و حتی در ظاهر متوقف به نظر میرسد و در این شرایط با انجام اقدامات احیای تنفس مصنوعی و رساندن اکسیژن و تحریک قلب یا الکتروشوک امکان بازگشت شخص به زندگی وجود خواهد داشت. ۷۶
مرگ حقیقی یا قطعی : مرگ وقتی قطعی است که اعمال قلبی و عروقی و حسی و حرکتی به طور کامل از بین برود و برگشت آن امکان نداشته باشد. علائم مرگ حقیقی عبارتند از : توقف جریان خون – توقف تنفس – اتساع و ثابت ماندن مردمک هر دو چشم و از بین رفتن امواج الکتریکی قلب و مغز. ۷۷
مرگ مغزی : مرگ مغزی عبارت است از توقف غیر قابل بازگشت تمام اعمال مغزی باید توجه داشت که تنها از بین رفتن اعمال عالیه که مربوط به تخریب قشر و ساقه مغزی است که با سکوت ممتد و چندین ساعته نوار مغزی و منتفی بودن عکسالعملهای تحریکی چشمی و پوستی و حلقی و غیره با صرف وقت و دقت قابل تشخیص است. ۷۸
بنابراین مرگ مغزی در علم پزشکی مرگ مطلق است و فرد مبتلا به چنین مرگی در واقع شخصی است که به علت آسیبهای فراوانی که به مغز او وارد گردیده است هیچ گونه امواج مغزی قابل ثبتی ندارد و هرگز زنده نخواهد شد. لذا چنانچه فردی بر اثر جراحت دچار مرگ مغزی میشود هر چند که قلب و سایر اعضای بدن او فعالیت داشته باشد اما در حکم مرده است و اگر در چنین حالتی از جانب شخص ثالثی جرمی بر او وارد گردد که به حیات او پایان دهد کسی که سبب جراحت اول شده است طبق ماده ۲۱۷ ق. م.

 
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید