مدیریت بدن

مديريت بدن به معناي دستكاري در نماي ظاهري بدن است. با ظهور عصر جديد، نماي ظاهري كردارهاي بدن اهميتي خاص يافته اند. بدن ديگرنه فقط از بعد زيست شناختي، بلكه به عنوان محصولي اجتماعي و روانشناختي مورد توجه قرار گرفت (حقگوي 1386، 14).

مديريت بدن به معناي نظارت و دستكاري مستمر ويژگي هاي ظاهري ومرئي بدن است. اين مفهوم به كمك معرف­هاي تمایل به داشتن تناسب اندام و كنترل وزن از طريق ورزش، رژيم غذايي و دارو، دستكاري­های پزشكي در نقاط مختلف بدن جهت زیبایی مانند جراحي بيني و پلاستيك و ميزان اهميت دادن به مراقبت­هاي بهداشتي و آرایشی، استحمام روزانه، آرايش مو، آرايش يا اصلاح صورت، استفاده از عطر و ادوكلن، آرايش ناخن و لنز رنگي بویژه برای  بانوان به يك شاخص تجملي تبديل شده است (ارمكي و چاوشيان 1381، 22).

بدن در قیاس با مفاهیمی چون خود یا هویت شخصی چیز ساده ای به نظر می رسد. بدن شی معینی است که خوشبختانه یا بدبختانه باید در آن زندگی کنیم. بدن سر منشا احساس آسایش و لذت است، ولی جایگاه بیماری ها و دردها هم هست. با این حال، چنان که تاکید شده است، پیکر ما فقط نوعی موجودیت طبیعی نیست که مالکیت آن را به ما تخصیص داده باشند: بدن نوعی دستگاه متحرک است، مجموعه ای از کنش ها و واکنش ها است، و غوطه ور شدن عملی آن در کنش های متقابل زندگی روزمره یکی از ارکان عمده نگاه داشت و تحکیم مفهوم منسجم و یکپارچه ای از هویت شخصی است.

بعضی از وجوه عمده بدن که مناسبت هایی با خود و هویت شخصی دارند از تمایزهایی برخوردارند. نمای ظاهری بدن مشتمل بر همه ویژگی های سطحی پیکر ما است -از جمله پوشش و آرایش- که برای خود شخص و برای افراد دیگر قابل رؤیت است، و به طور معمول آنها را به عنوان نشانه هایی برای تفسیر کنش ها به کار می گیرند. کردار مشخص کننده آن است که در ارتباط با قراردادهای ساختاری زندگی روزانه، بدن را چگونه بسیج می کنیم و سرانجام می رسیم به رژیم هایی که بدن را به پیروی از آنها وا     می­داریم.

با فرا رسیدن عصر جدید، بعضی از انواع نماهای ظاهری و کردارهای بدنی اهمیتی خاص می یابند. در بسیاری از عرصه های فرهنگی ما قبل جدید، نمای ظاهری بدن به طور کلی تابع استانداردهای مبتنی بر معیارهای سنتی بود. طرز آراستن چهره و انتخاب لباس همیشه تا اندازه ای وسیلة ابراز فردیت بوده است. ولی امکان استفاده از این وسیله معمولاً به آسانی فراهم نمی آمد یا اصولاً مطلوب نبود. نمای ظاهری فرد بیش از آنکه نشان دهندة هویت شخصی او باشد، بیانگر هویت اجتماعی او بود. مدهای لباس در روزگار ما تحت تاثیر گروه های فشار، آگهی های تجارتی، امکانات اجتماعی- اقتصادی و دیگر عواملی است که بیشتر مروج استانداردهای اجباری هستند تا تفاوت های فردی.

در محیط های اجتماعی دوران ما بعد سنتی، نه نمای ظاهری افراد را می توان از پیش تعیین کرد و نه کردارهای آنان را. بدن افراد نیز به طور مستقیم در این اصل اساسی که خود فرد باید ساخته و پرداخته شود مشارکت دارد (گیندز 1378، 87).

مطلب مشابه :  فرایند تحولی هوش هیجانی

برخی از زنان گمان داشتند که لوازم آرایشی و استفاده از مد برای بهتر شدن نمای ظاهری زنان ضروری است. بنابراین از بهره گیری از لوازم آرایشی حمایت کردند و آن را یکی از حقوق زنان دانستند. به گمان دیگران هرچند زنان این حق را دارند که هرچه می­پسندند، بپوشند و هر آرایشی را که دوست دارند به کار برند، امادر دنیای واقعی، حق انتخابی در بین نیست، بلکه گونه­ای فشار اجتماعی زیرکانه وجود دارد. زنان در این سیستم سرمایه داری رقابتی بی رحم، در واقع می بایستی لوازم آرایش به کار برند و از تازه ترین مدها استفاده کنند.

در جامعة بدوی، که هم چشمی جنسی وجود نداشت، نیازی به آرایش و مد برای زیبایی سازی ساختگی نبود. درآن زمان برای هرفرد که به گروه های خویشاوندی وابسته بود، لازم بود که نشان خویشاوندی، جنسیت و گروه سنی خود را داشته باشد. بعد دوره جامعه طبقاتی فرا رسید. نشانه­هایی که بیش از هر چیز دیگر نمایانگر برابری در جامعه بدوی بود معنائی دیگر گرفت و به شکل مد درآمد. یعنی آرایش و مد به نشانه برتری اشرافیت شروع شد.

با رشد سرمایه داری، ماشین­های تولیدی گسترش بی اندازه پیدا کرد و همراه با آن نیاز به بازار انبوه پدید آمد، چون زنان نیمی از جمعیت راتشکیل می دادند. سودخواران در رشته زیبائی زنان به بهره­برداری ازآن پرداختند. در نتیجه رشته مد به تدریج همه زنان را دربرگرفت (مقصودی1380، 47).

رژیم­های مخصوص بدن سازی و توجه به آراستگی و نظافت جسم در طی دورة اخیر تجدد بدن را در برابر گرایش­های بازتابی مداوم، خاصه در شرایطی که کثرت انتخاب وجود داشته باشد، تاثیرپذیر ساخته است. هم برنامه­ریزی و تنظیم زندگی و هم پدید آمدن گزینه­هایی برای انتخاب شیوة زندگی با رژیم­های غذایی در هم آمیخته اند. کاملاً کوته بینانه خواهد بود اگر این پدیده را فقط به عنوان تغییر الگوهای آرمانی ظواهر جسمانی مورد مطالعه قرار بدهیم. واقعیت این است که ما بیش از پیش مسئول طراحی بدن خود     می شویم و هر چه محیط فعالیت­های اجتماعی و خانوادگی ما از جامعة سنتی بیشتر فاصله بگیرد، فشار این مسؤولیت را  بیشتر احساس می کنیم.

بررسی اختلالات شخصیت، فرصت مناسبی به دست می دهد تا نکته هایی را که در بالا به آن اشاره کردیم با وضوح بیشتری دریابیم.

 

2-3- اختلال های شخصیت

یک اختلال شخصیت، الگوی پایداری از رفتار و تجربه درونی است که با انتظارات فرهنگی، به میزان قابل ملاحظه ای مغایرت دارد، فراگیر و انعطاف ناپذیر است، در دوران نوجوانی یا اوایل بزرگسالی آغاز می­شود، در طی زمان پایدار است و به پریشانی یا اختلال منجر می شود (نیکخو 1389، 1000).

اختلالات شخصیت دسته نامتناجسی از اختلال ها هستند که با الگوهای دیرینه- فراگیر و انعطاف ناپذیر رفتار و تجربه درونی تعریف می شوند که با انتظارات فرهنگ شخص مغایرت دارند، این الگوهای مسأله دار دست کم در دو مورد از زمینه های زیر آشکار می شوند: شناخت، هیجان ها، روابط و کنترل تکانه. اختلال های شخصیت، همانند همه ی اختلال های دیگر DSM-IV-TR  تشخیص گذاری نمی شوند مگر آنکه رنجوری یا آسیب کار کردی ایجاد کنند (شمسی پور 1388، 89).

اختلال های شخصیت گنجانده شده در این بخش، در زیر فهرست شده اند:

مطلب مشابه :  آموزش نکته های فن بیان ،آداب معاشرت،سخنرانی و مهارت های ارتباطی

2-3-1 اختلال شخصیت پارانویایی[1]

شامل الگویی از عدم اعتماد و سوءظن به گونه ای است که انگیزه های دیگران به عنوان انگیزه های کینه توزانه انگاشته می شوند.

2-3-2 اختلال شخصیت اسکیزوئید[2]

شامل یک الگوی کناره گیری از روابط اجتماعی و دامنه ی محدود بیان هیجانی است.

2-3-3 اختلال شخصیت اسکیزوتایپی[3]

شامل الگویی از ناراحتی حاد در روابط صمیمانه، تحریف های شناختی یا لدرلکی و رفتارهای عجیب و غریب است.

2-3-4 اختلال شخصیت ضداجتماعی[4]

شامل الگویی از تخلف از قوانین و نادیده گرفتن حقوق دیگران است.

2-3-5 اختلال شخصیت مرزی[5]

شامل الگویی از بی ثباتی در روابط بین فردی، خود انگاره[6] عواطف و تکانشگری بارز است.

2-3-6 اختلال شخصیت نمایشی[7]

شامل الگویی از هیجان پذیری و توجه طلبی افراطی است.

2-3-7 اختلال شخصیت خود شیفته[8]

شامل الگویی از بزرگ منشی[9]، نیاز به تحسین و فقدان همدلی[10] است.

2-3-8 اختلال شخصیت اجتنابی[11]

شامل الگویی از بازداری اجتماعی[12]، احساس های بی کفایتی[13] و حساسیت بیش از اندازه به ارزیابی منفی است.

2-3-9 اختلال شخصیت وابسته[14]

 شامل الگویی از رفتار سلطه پذیری[15] و وابستگی مربوط به یک نیاز افراطی به تحت حمایت قرار گرفتن است.

 2-3-10 اختلال شخصیت وسواسی – جبری[16]

شامل الگویی از اشتغال ذهنی نسبت به نظم و ترتیب، کمال گرایی[17] و کنترل است.

اختلالات شخصیت که به گونه ای دیگر مشخص نشده است: طبقه ای است که به دو موقعیت تعلق دارد:

1)الگوی شخصیت  فرد با ملاکهای کلی اختلال شخصیت مطابقت می کند و صفتهای چند اختلال شخصیت مختلف وجود دارند ولی با ملاکهای یک اختلال شخصیت ویژه همخوانی ندارد،

2) الگوی شخصیت فرد با ملاکهای کلی اختلال شخصیت همخوان است ولی استنباط بر آن است که این اختلال شخصیت در طبقه بندی گنجانده نشده است (مانند اختلال شخصیت منفعل – پرخاشگر[18]).

اختلالات شخصیت بر اساس شباهت های توصیفی به سه دسته عمده، طبقه بندی می شوند. اختلال های شخصیت پارانویایی، اسکیزویید و اسکیزوتایپی را در بر می گیرد. افراد مبتلا به این اختلال ها اغلب غیر عادی یا عجیب به نظر می رسند، اختلال های  شخصیت ضد اجتماعی، مرزی نمایشی و خود شیفته را شامل می شود. افراد مبتلا به این اختلال ها اغلب نمایشی، هیجانی یا دمدمی[19] به نظر می رسند. اختلال های شخصیت اجتنابی، وابسته و وسواسی جبری را در بر می گیرد. افراد مبتلا به این اختلال ها اغلب مضطرب یا بیمناک به نظر می رسند (نیکخو 1389، 1001).

[1]. paranoid personality disorder.

[2]. schizoid

[3] Schizotypal

[4].Antisocial

[5] .Marginal

[6] .Self-concept

[7].Dramatic

[8] .Narcissistic

[9] .Hauteur

[10] .Empathy

[11] .Avoidance

[12]. Social inhibition

[13]. Inadequacy

[14]. Dependent

[15] .Dominance plasticity

[16] .Obsessive – compulsive

[17] .Perfectionism

[18] .Passive – aggressive